پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم): براى شهادت حسین (علیه السلام)، حرارت و گرمایى در دلهاى مؤمنان است که هرگز سرد و خاموش نمى‌شود.

مهدی ستیزی- قسمت سوم

%ق ظ، %27 %351 %1395 ساعت %07:%فروردين

فعاليت دشمن در زمان حاضر:

با داشتن کمي درايت سياسي و دشمن شناسي درمي‌يابيم که روند جاري تبليغات غرب که از طريق کانالهاي ماهواره‌اي و شبکه‌هاي اينترنتي و فيلمهاي هاليوودي پيش مي‌رود و سعي در تخريب چهره جهان اسلام و ايران و خصوصاً تشيع را دارد همان مسير و راهي را مي‌رود که در گذشته معاندان آل علي براي براندازي اهل بيت پيش مي‌بردند و جهان غرب با معرفي خود و تفکر ليبرال دموکراسي به عنوان منجي و دوست بشريت سعي دارد خود را در قالب دوست و حامي مردم جهان و مسلمانان جا بزند و فرهنگ مهدوي و اسلامي و ايراني را بعنوان دشمن و خطر بشريت نشان دهد.

فراماسونري:

فراماسونري که ارتباط نزديک آن با صهيونيسم، فقط با دستيابي به مدارک بسيار سرّي آن روشن گرديده است، عيناً بر مبناي تلقينات تورات شکل گرفته و در حقيقت يکي از شاخه‌هاي مخفي و سرّي فعاليّت‌هاي يهوديگري است.

نظر فراماسونرها نسبت به خدا

«انسانها آزادند که معمار بزرگ کائنات را بنام انرژي، طبيعت و يا کائنات، بخوانند. او در ارتباط با انسانها نمي‌باشد. پيغمبري ندارد، کتب مقدس نمي‌فرستد، دين و شريعتي برقرار ننموده است. لوح محفوظ، بهشت، جهنّم، شيطان و ملک ندارد، او زائيده تفکّرات است. او يک ايده‌ال است. او يک برداشت فلسفي است. ولي آنچه مسلم است اينست که: معمار بزرگ کائنات، با خداوندي که با اوصاف و قواعد اسلامي و توسّ قرآن کريم، خود را به ما شناسانده، ارتباطي ندارد.»

برابر عقايد ماسوني، انسانهاي اوليه، بعلت عدم اطلاع از چگونگي رويدادهاي طبيعي، به اين نيروها نسبت خدائي داده‌اند (مانند خداي باران، خداي طوفان و...) با گذشت زمان و بتدريج تعداد خدايان به چند خدا و عاقبت به يک خدا تنزل پيدا کرده است. با بيان اينگونه مطالب، ماسونها در پي اثبات نظريه اولسيون اديان برمي‌آيند. در حاليکه مي‌گويند «ما دين را قبول داريم»، دين را در قالب«ضرورت اجتماعي غير قابل انکار» مي‌بينند.

رد کردن عقايد توحيدي که بوسيله وحي به وجود آمده، ساخته و پرداخته دست بشر نبوده و در دوره اولين انسان روي زمين نيز موجود بوده، ثابت مي‌کند که بسياري از ماسونها، دين اسلام را قبول ندارند. يکي از دلايل ارائه عقايد توحيدي توسط انبياء، آيه زير است:

«پيش از تو، هيچ پيغمبري نفرستاديم مگر اينکه به او وحي کرديم، که خدائي بجز من نيست، پس مرا عبادت کنيد.» (سوره مبارکه انبياء ـ آيه 25)

در مفاهيم ماترياليستي نيز، با قبول اولسيون، از تز تحول دين دفاع مي‌شود.

«يکي از خصوصيات بارز دين، اعتقاد به ماوراء الطبيعه است. مارکسيسم دين را از نظر اجتماعي و تاريخي، به عنوان پديده‌اي مشروط و گذرا مي‌شناسد. در طول مدت يک دوره تاريخي بسيار دراز، انسانها خبري از آن چيزي که دين ناميده مي‌شود، نداشتند. دين در دوره‌هاي معين با رشد زندگي اجتماعي و با احساس ضعف بشر در مقابل نيروهاي طبيعت حاصل گرديده است.»

ماسونها چگونگي پيدايش عقايد مذهبي در ايمان به خداي واحد را که در اثر تحول اديان به وقوع پيوسته، چنين تعبير و تفسير مي‌کنند:

«خداوند زائيده اذهان مايند و زنده به عقايدي که تقديمشان مي‌کنيم.» (الکساندر ديويد نيل)

«از مو پلي ساخته‌اي، بردگان بيايند و بگذرند، کنار بايستيم ما، اينکه تو بگذر اگر دليري،اي خدا.» (کايگوسيز ابدال)

انکار وحي و نبوت

«مگر عيسي مسيح، افکار مربوط به دين مسيحيت را از محل و محيط زندگي خود، منطقه جنوب غربي آناطولي و سرزمين مزوپوتاميه، جمع آوري ننمود؟ مگر محمد، اساس اسلام را از منطقه خودش الهام گرفته، تثبيت نکرد؟

با اين توضيحات، معلوم مي‌گرديد، ماسونها ضمن رد اسلام مبتني بر وحي الهي، عقيده دارند که اسلام قواعدي است که توسط يک فرد داهي و باهوش، با جمع‌آوري آداب منطقه، بوجود آمده است.

تخريب اديان

ماسونها ظاهراً، مبارزه با خرافات و عقايد کهنه را هدف خود قلمداد مي‌نمايند، ولي در اصل، هدف باطني آنان مبارزه با اديان بخصوص دين اسلام است. با اين وصف نه تنها با وجود بسياري از عقايد خرافي و توضيحات گمراه کننده تورات تحريف شده، عليه آن فعاليتي نشان نمي‌دهند، بلکه در مقام ستايش و تمجيد دين يهود نيز برآمده‌اند

ضمن اشاره به عدم وجود مغايرت بين علم و يهودي گري موضوع دفاع از اين مرام تحريف شده مطرح است. از مهمترين و بزرگترين آرمان‌هاي ماسوني، يکي هم، فائق آمدن بر تمام اديان و در نتيجه حاکميت بر جهان است. اين عقيده را در بسياري از نوشته‌هاي آنها مي‌توان مشاهده کرد.

«اختراع بزرگ ماسوني، نيروي محرکه عظيمي است که بشر را با درک و فهم عالي، در ماوراي تمامي اديان قرار داده است.»

براي رسيدن به اين آرمان، انتشار افکار و نظريات فيلسوفان يهودي، بهترين شيوه محسوب مي‌گردد. در طول تاريخ نظريات ماديگرايانه مختلفي، توسط متفکران يهودي ارائه و سبب شده که بشر با نگاهي پر از شک و ترديد، به اديان بنگرد. در بعضي از کشورها تحت تأثير تبليغات مسموم کننده يهودي ـ ماسوني قرار گرفته بودند، اين شک و ترديد، تبديل به عداوت و دشمني با دين گرديد.

زماني شبکه‌هاي ماهواره‌اي به بازار آمدند و سعي در پر کردن تمام وقت مردم مي‌نمودند و 24 ساعته با پخش برنامه‌هاي گوناگون و تبليغات مختلف در بيش از 1000 کانال ماهواره‌اي سعي در بردن مردم به قهقراي غفلت و دنيازدگي داشتند. زماني ديگر اينترنت و سايتهاي کامپيوتري به ميان آمد و با ريختن دريايي از اطلاعات و مطالب گوناگون بر سر مخاطب او را به سوي پوچي و سردرگمي سوق مي‌داد. و حال تکنولوژي مدرن ديگر که همه آنها را در يک جا جمع کرده است، به ميدان آمده است و آن موبايل مي‌باشند. با يک وسيله کوچک به اندازه کف دست هر نوع نياز فرد را با حجم بسيار بالا پاسخ داد و بشر امروز تحت تأثير تبليغات و دنيازدگي تنها و تنها استفاده دنيايي و مادي و غير اخلاقي از آن مي‌برد.

شايد به توان اينگونه بيان کرد که دنيايي که اهل باطل به تصوير مي‌کشند و سعي در شکل دهي آنرا دارند، دنيايي است که براي لذت بردن، هوي‌پرستي و شهوت‌راني و بيهودگي و بي‌بندوباري و پوچ زندگي کردن خلق شده است. هر وسيله و ابزار اگر در مسير اين هدف قرار گيرد بهينه و قابل توجه است و هر موضوع ديگري که انسان را از اين مفاهيم دور کند براي بشر امروز و گرداندگان او مفهومي انتزاعي و بدور از توجه است. وقت در نوع تبليغات‌ها در رسانه‌ها و سطح جامعه، دقت در نوع آموزش و پرورش در سطح جهان، دقت در نوع عرضه و تقاضا در حيطه اقتصاد، بررسي روشهاي توليد و توزيع کالا، دقت در روش ساخت مسکن دقت در نوع دين‌گرايي و خواسته‌هاي مردم از دين، همگي نشان دهنده نوعي مصرف‌گرايي و دنياطلبي و انسان مداري به جاي خدا محوري، معادگرايي و توليد محوري است.

با اين بررسي به وضوح درک مي‌شود که شکل دادن جامعه به اين صورت يکي از بهترين روشهاي دشمنان مهدويت براي مبارزه با تفکر مهدوي و اسلامي مي‌باشد و مردم را در حالتي نيمه بيدار و نيمه مرده نگه مي‌دارند تا اصلاً نياز به ظهور منجي مهدوي را احساس نکنند و هرچه که آنان بخواهند در دنياي ليبرال دمکرات غرب برايشان مهيا باشد و اين تبديل کردن ذهن بيدار و آگاه خلاق انسانها به موجودات نيمه زنده افيون زده‌اي است که تنها و تنها نيازشان تأمين شهوت و شکم است.

شايد اين راهکار دنياي غرب، وسيع‌ترين و کارآمدترين روش براي مبارزه با مهدي ستيزي و نفوذ در تفکر مهدوي و اغفال آن باشد، چون ابعاد و حيطه آن تمام بشريت از مسلمان و غير مسلمان را احاطه مي‌کند و براي هر نوع مليت و فرهنگي قابل ارائه است، چون با نفس و هوس انسان همراه است.

10ـ دشمن براي انتقال و القاء فرهنگ خود، با استفاده از تمام امکانات، از ابزارهاي متفاوتي مدد مي‌گيرد:

1ـ کتب، نشريات، کنفرانس‌هاي به اصطلاح علمي: در اين زمينه بايد به رديف بودجه سازمانهاي جاسوسي و ضدديني غرب نگاه کرد و همچنين دانشگاه‌هايي که قبلاً در خدمت ترويج مکتب اسلام بوده ولي اکنون ضد اسلام ترويج مي‌شود مثل دانشگاه الأزهر مصر و همچنين نشر و چاپ کتاب ضدديني در جوامع غربي و حتي اسلامي گواه اين مطلب مي‌باشد.

2ـ رسانه‌هاي متنوع همگاني؛ راديو، تلويزيون‌هاي مختلف، ماهواره با هزاران شبکه و کانالهاي متفاوت.

3ـ بازي‌ها (Gam): زماني کلوپ‌ها، جايگاه مشخصي داشتند و افراد معدودي به آن مکانها مراجعه مي‌کردند لکن امروز کامپيوترها در درون خانه‌ها، تلفن‌هاي همراه و... همه وسايلي هستند که لحظه‌اي افراد را تنها نمي‌گذارند.

بازي‌ها در نظر اوليه، يک سرگرمي است ولي دقت در نمادها، محتوا و پيام‌هاي آنها، به خوبي ما را به خطري که از ناحيه بازي‌ها، ـ به صورت مستقيم يا غير مستقيم، ـ به افراد منتقل مي‌گردد، واقف مي‌سازد. امروزه درصد زيادي از مردم جهان، اعم از کودک، نوجوان، جوان و... به انواع بازي‌هاي رايانه‌اي مشغول و سرگرم مي‌باشند. اين محصولات نيز مانند ديگر آثار هنري، فرهنگي؛ نجات‌بخشي و برتري غرب و بي‌هويتي، خرافي‌گري، خشونت و وحشي‌گري غير آنان را مي‌رساند.

4ـ اينترنت: در ميان رسانه‌ها، با همه گستره و مزايايي که دارند، از اهميت بالاتري برخوردار است.

اينترنت با هزينه کم داراي استفاده بسيار است، هرچه آماده مي‌شود با زبانها و مخاطب‌هاي متنوع براي مدت طولاني قابل عرضه، حتي در بقيه رسانه‌هاست بر خلاف رسانه‌هاي ديگر که داراي محدوديتهاي بسيارند.

تهاجم تبليغاتي صهيونيست‌ها براي زيباسازي چهره زشتشان نزد افکار عمومي جهان، با تهاجم تبليغاتي ديگري براي نازيبا جلوه دادن چهره اعراب و مسلمانان همراه بود. اين تهاجم، همزمان دو سمت به خود گرفت؛ سمت نخست قصد داشت تاريخ اسلام را مسخ، و خطر اين دين را به مسيحيان اروپا و امريکا گوشزد کند. صهيونيست‌ها برگ‌هاي تاريخ را ورق مي‌زدند و پيروزي‌هاي مسلمانان را در صدر اسلام در سرزمين شام مصر و افريقا و در دوره‌هاي بعد، در اروپا و قسطنطنيه يادآوري مي‌کردند.

صهيونيست‌ها روي شکست صليب‌ها به ويژه در جنگ «حطين» انگشت مي‌گذاشتند. آنان براي برانگيختن ديگران از هيچ کاري فروگذار نبودند، براي مثال، سخنان پاپ اويانوي دوم را خطاب به اعضاي شوراي کليساها در جنوب فرانسه يادآوري مي‌کردند. پاپ، فعّاليت ضدّ مسلمانان را تجويز مي‌کرد و از رهبران کاتوليک مي‌خواست که در جنگ‌هاي صليبي مشارکت کنند. در سخنان پاپ آمده است:

به سوي شرق برويد و سرزميني را که خداوند به بني اسرائيل بخشيده، از وحشي‌هاي اشغالگر باز پس بگيريد

هدف تبليغات دشمن:

سمت ديگر تبليغات صهيونيست‌ها اين بود که اعراب را مردمي عقب افتاده، شهوت‌طلب، زناکار، مي‌گسار و قمارباز معرفي مي‌کردند و آنان را مردمي نشان مي‌دادند که عواطف انساني را نمي‌فهمند و ناداني بر آنان سايه انداخته است.

هدف صهيونيست‌ها از اين تبليغات، زشت جلوه دادن اعراب و مسلمانان نزد افکار عمومي جهان بود. آنان مي‌خواستند به مسيحيان اثبات کنند که مسلمانان، دشمنان تمدّن اروپاي مسيحي هستند. وقتي اين انديشه‌ها را تبليغ مي‌کردند در مرحله بعد مي‌توانستند از افکار عمومي بخواهند که در مبارزه با مسلمانان در کنارشان بايستند.

بدون هيچ تعارفي بايد گفت که صهيونيست‌ها در اين زمينه به هدف خود رسيدند و اکنون افکار عمومي آمريکا و اروپا با عينکي که آنان برايشان تهيه کرده‌اند. به مسلمانان نگاه مي‌کنند. صهيونيست‌ها نيز ديگر آن چهره زشت سابق را ندارند.

تبليغات تجاري، يکي ديگر از رسانه‌هاي تحت سلطه صهيونيسم است که از آن براي توهين به اسلام و مسلمانان استفاده مي‌شود. در يکي از تبليغات‌هاي تلويزيوني آمريکا که براي صابون خاصي صورت مي‌گيرد، اعلام مي‌شود که اين صابون همه چيز حتّي اَعراب را هم تمييز مي‌کند، سپس فردي در لباس عربي ظاهر مي‌شد که سر و صورتش چرکين و کثيف است. چند دختر نيمه عريان او را در وان قرار داده، با صابون مذکر شروع به شست و شوي وي مي‌کنند، در حالي که پس از خارج شدن از وان به خوبي پاک نشده است. و گوينده اعلام مي‌کند: خانم‌ها و آقايان! مي‌بخشيد ما سعي کرديم که بهترين و پاک‌کننده‌ترين صابون را بسازيم. هر صابون ديگري که بتواند اين عرب را تميز کند خود را معرفي کند. در اين هنگام فردي وارد مي‌شود و اعلام مي‌کند: از خبرگزاري فلان اطلاع داده شده که اين صابون در سطح بسيار عالي ساخته شده و عيب در وجود عرب است نه صابون. اين عرب است که هيچ وقت تمييز نمي‌شود، و همين جا فيلم پايان مي‌يابد.

اين نمونه‌اي از تبليغات منفي و کينه‌جويانه صهيونيسم ضدّ اعراب و مسلمانان است که به چنين اعمال ناشايستي اقدام مي‌کنند تا به خواسته‌هاي خود دست يابند.

صهيونيسم در شيطنتي ديگر در جهت القاي شهوت‌پرستي مسلمانان به ويژه اعراب اين گونه به تبليغ مي‌پردازد:

دختر جواني به آرامي از راهي مي‌گذرد که ناگهان مردي با لباس عربي به او هجوم مي‌آورد تا به وي تجاوز کند. زن جوان نيز با آرامش خاطر محلول بي‌هوش کننده (موضوع آگهي تجاري) را به صورت او مي‌پاشد و او را بي‌هوش مي‌نمايد. پس از آن، در حالي که با تنفر آب دهان به صورت او مي‌افکند به راه خود ادامه مي‌دهد.

نمونه‌هايي از اين نوع که همگي بر خشونت‌طلبي، هوس‌بارگي، دور افتادگي از تمدّن و... اشاره دارند بسيار است. در نمونه‌اي ديگر در يکي از آگهي‌هاي تبليغاتي در سينماهاي يونان به اين شاهکار خيانت‌بار برمي‌خوريم:

در اين آگهي، مرد عربي، با موهاي سپيد و کمري که از شدّت پيري خميده، در حالي که پيراهن بلند عربي بر تن دارد، در مقابل دکّه‌اي که مجلات سکسي عرضه مي‌کند، مي‌ايستد. يکي از آن مجلات را برداشته و آهسته ورق مي‌زند. در چشمانش برق شهوت آشکار مي‌شود. ناگهان دستي به سوي او دراز مي‌شود با يک بطري که حاوي محلول نشاط‌آور جنسي (موضوع آگهي تجاري) است، عرب بطري را گرفته و جرعه‌اي از آن را مي‌نوشد. بي‌درنگ به اسب چموشي مبدّل مي‌شود که ديوانه‌وار در کوچه‌ها و خيابانها به دختران و زنان حمله‌ور مي‌شود.

اما چرا اعراب سوژه اين گونه حملات بي‌امان واقع مي‌شوند؟ شايد بتوان علّت‌هاي ذيل را در اين جهت مطرح کرد:

1ـ اعراب، جبهه اول و خطّ مقدم مسلمانان در برابر صهيونيسم به شمار مي‌روند، از اين رو بديهي است مورد تهاجم مستقيم دشمن قرار بگيرند و در جنگي رواني، هويتشان به تمسخر گرفته شود.

2ـ با حمله يک طرفه به اعراب، حساب آنان را از ديگر مسلمانان جدا سازند و به گونه‌اي فريب‌کارانه اين گونه وانمود کنند که آن چه مورد تمسخر قرار مي‌گيرد، اعراب هستند نه اسلام و مسلمين؛ البته علمکردهاي ناسيوناليستي افراطي در اين زمينه کمک به سزايي در اين تهاجم داشته است.

3ـ از آنجا که بيش‌تر آموزه‌هاي مشترک اسلامي با توجه به ادبيات و فرهنگ اسلامي به عربي شکل گرفته است، با حمله به اعراب مي‌توان اين آموزه‌هاي مشترک را مورد تهاجم قرار داد.

4ـ به دليل ثروت بسيار کشورهاي نفت خيز و عدم رعايت احکام روشنگرانه اسلام از سوي حاکمان و سوداگران عرب، نقاط ضعف بسياري در رفتارهاي آنان به چشم مي‌خورد که امکان سوء استفاده را فراهم ساخته است.

صهيونيست‌ها به همين مقدار هم بسنده نکرده، براي توهين به اسلام و مسلمانان از پارچه و لباس و کاغذ هم به شکل‌هاي گوناگون استفاده مي‌کنند که براي نمونه به موارد ذيل مي‌توان اشاره کرد:

در«بروکسل» پايتخت «بلژيک» اوايل سوره مبارکه مريم و بقره را بر روي کاغذهاي بسته‌بندي چاپ کردند.

در «گلاسکو»ي بريتانيا و ديگر شهرهاي اروپايي، صهيونيسم بر اماکن فحشا، اسم «مکّه» را گذاشته است.

در باغ وحش شهر «بازل سوئيس» غرفه نگهداري خوک‌ها به شکل مساجد اسلامي ساخته شده است.

در «قبرس» يک نفر صهيونيست کفش‌هاي ورزشي ساخته است که اسم جلاله «الله» بر کف آن نقش شده است.

در آمريکا، کاغذهايي مستعمل در توالت‌ها با تصاوير علماي اسلام به بازار عرضه شده است.

اينها نمونه‌هاي کوچک و قابل بيان از صدها برخورد ناشايست صهيونيست‌ها با جهان اسلام است که شنيدن آن قلب هر انسان وارسته و پاکي را به درد مي‌آورد. از طرف ديگر، زنگ خطري براي اعراب و مسلمانان است که با اتّحاد و برادري در مقابل دسيسه‌هاي آنان ايستادگي و مقاومت، و اسلام را از گزند توطئه‌هاي آنان حفظ کنند.

سينما (به رغم رقابتي که تلويزيون با آن دارد) همچنان يکي از مهم‌ترين کانال‌هاي ارتباط مردمي باقي مانده است ديدگاه‌هاي خود را نيز به ميليون‌ها تماشاگر تحميل و القا مي‌کند. صهيونيست‌ها خيلي زود به اهميّت تبليغاتي صنعت سينما پي بردند و براي مهار آن به تکاپو افتادند. بر اين اساس، هيچ عجيب نيست که مي‌بينيم طلايه‌داران صنعت سينماي جهان و به ويژه سينماي امريکا، اغلب از يهوديان هستند.

ديري نپاييد که يهوديان با خريدن مشهورترين شرکت‌هاي توليد فيلم جهان، به ويژه در آمريکا توانستند مهار اين رسانه را در دست بگيرند. در برخي آمارها آمده است که بيش از 90 درصد از کلّ دست‌اندرکاران سينماي امريکا (از تهيه کننده و کارگردان گرفته تا بازيگر و فيلمبردار و تدوينگر) از يهوديان هستند. شايد بتوان گفت نخستين شرکت توليد فيلم در آمريکا که بازوان اختاپوس صهيونيسم بيش از همه آن را در برگرفت، شرکت «فيناگراف» است. اين شرکت، توليد فيلم‌هاي صهيونيستي را از سال 1909 ميلادي، آغاز کرد.

سيطره صهيونيسم بر حوزه ادب و هنر

صهيونيست‌ها از اين حوزه نيز غفلت نکرده و به دليل اهميّت فراوان آن، سرمايه‌گذاري قابل توجهي کرده‌اند؛ به طوري که کارتون‌هاي کودکان و نوجوانان و کتابهايي را که در اين زمينه براي آنان نگاشته شده است. شامل مي‌شود؛ به طور مثال، بچه‌هايي که در کارتون‌هاي تلويزيوني، مادرشان را گم کرده‌اند، پيامي براي يهوديان دور از اسرائيل دارد با زبان قصّه و تصوير به آنها مي‌گويد که براي چه نشسته‌ايد که اورشليم مادر، آغوشش را براي رسيدن شما باز نگه داشته است.

از اين گسترده‌تر و کلّي‌تر، نوجواني است که خانواده خود را ترک مي‌کند تا به دنبال «سرنوشت» دنيا را زير پا بگذارد. وقتي در داستاني اين مفهوم مطرح مي‌شود دو خاصيت دارد:

بچه‌هاي يهودي را تحريک مي‌کند که خانه و خانواده خود را رها کرده، به اسرائيل بروند؛ زيرا که به نظر صهيونيست‌ها سرنوشت آنها اين است.

بچه‌هاي غير يهودي با تحت تأثير قرار گرفتن از اين بدآموزي و فرار از خانه، بدترين لطمه را به خود و خانواده خود مي‌زنند.

بحران روحي و ناامني اجتماعي که در اثر آن گونه داستانها ايجاد مي‌شود بر کسي پوشيده نيست و از گرفتاري‌هاي بزرگ خود آمريکا و اروپاي امروز، همين فرار بچه‌ها از خانه است. در هر حال، پيدا است که اين گونه داستانها براي‌ صهيونيسم آثار و نتايج بسيار ارزنده دارد و آن آثار عبارتند از:

برهم زدن نظام خانوادگي و انسجام عاطفي

ايجاد جامعه‌اي از هم پاشيده، همان هدفي که با ترويج سکس و فحشا و زنازادگي هم دنبال مي‌شود.

آيا تاکنون يک فيلم، يک نمايشنامه، يک داستان، يک قطعه و خلاصه يک اثر هنري و ادبي ديده شده است که رابطه لطيف و عاشقانه پدر و مادر را با بچه‌هاي يکي دوساله نشان دهد؛ چنان که خواننده و بيننده جوان، تحت تأثير قرار گرفته، تصميم بگيرد خانواده تشکيل دهد و بچه‌دار شود تا از اين لذّت عظيم و لطيف بهره ببرد؟ چقدر کم است آثاري که در آنها نوجواني را نشان دهند که با اخلاص و پاکي و عشق، کنجکاوانه به دنبال مسائل فکري و تحقيقاتي است، مطالعه مي‌کند و خلاصه اهل دقت است. مگر نوجوانان در اين سن، اين چنين نيستند؟ مگر اينها وقايع و پديده‌هاي موجود زندگي نيست؟ مگر جوامع بشري به چنين زمينه‌هايي نياز ندارند؟ در اين همه داستان، فيلم و قصّه که از شهوت‌راني‌ها، عشق‌هاي جنسي، ماجراهاي خشن، يا وقايع ماليخوليايي و غيرواقعي و يا مسائل بسيار ظريف و لطيف، اما غير عادي گفته مي‌شود، چرا به خانواده و روابط عاطفي آن و زيبايي‌هاي روحي نوجواان و جوانان پرداخته نمي‌شود؟

پاسخ روشن است. اگر چه ممکن است بسياري از هنرمندان و نويسندگان به اين مسائل پرداخته باشند، دستگاه‌هاي صهيونيستي نمي‌خواهند اين موارد شيوع يابد؛ چرا که خانواده سالم، مقدمه جامعه سالم است و چنين جامعه‌اي تفاله‌ها و زباله‌هاي خود را پاکسازي مي‌کند. و در چنين جايي تکليف آنها روشن مي‌شود. آنها تا مي‌توانند فرويديسم را ترويج مي‌کنند، و خشونت و تجاوز و عيّاشي را رواج مي‌دهند. اگر مردم از اين نمونه‌ها دل زده شدند، آن وقت درويش مسلکي و احساسات لطيف اما غير منطقي و نامعقولي چون قهرمان پروري‌هاي خيالي يا احمقانه، خيال‌پردازي‌ها و افکار غير واقعي را تبليغ مي‌کنند.

يکي ديگر از مواردي که مي‌تواند نوع جريانهاي ادبي و هنري را نشان دهد، قصه «جوجه اردک زشت» هانس کريستين اندرسن است که مهم‌ترين اثر او و خود او مهمترين نويسنده کودکان تلقّي مي‌شود تا جايي که يونسکو روز تولدّش را روز جهاني کودک قرار داده است. در حالي که اين داستان، داستان يهود است و به روايت خود آنها چنين آمده است:

در ميان يک مشت جوجه اردک، يکي زشت است (يعني يهودي) از ابتدا و به دليل نژادش در ميان ديگران منفور است و مورد آزار اذيت آنان و به همين دليل هم منزوي مي‌شود؛ اما کم‌کم که بزرگ مي‌شود مي‌فهمد که از نژادي برتر و برگزيده است. بعد هم به همراه يک دسته قو، به سمت افق و دريا و خورشيد که سمبل‌هاي يهود براي سلطه و بزرگي اسرائيل است، روانه مي‌شود. آيا مي‌توان احصا کرد از روي اين قصّه، چند نوع و چند طرح مختلف چاپ شده باشد؟ و بعد از اين همه چاپ و تصوير، تازه نوبت مي‌رسد به والت ديسني که نه فقط آن را به صورت کارتون مي‌سازد، بلکه اصلاً قهرمان آثار، او مي‌شود. «دانيل داک» يعني اردکي که نامش شخص يهودي است، و بعد هم تقليدهاي مکّرر از کارهاي «والت ديسني».

آري، اگر صهيونيست‌ها توانستند از آن چهره منفور و مطرود خود در چشم جهانيان، چهره‌اي به ظاهر مقبول و مظلوم بسازند، به اين جهت است که به مسائل ظريف و حسّاسي چون هنر، ادبيات، تئاتر و تلويزيون توجه لازم را داشته، از آنها استفاده‌اي بهينه را جهت جذب جوانان و اقشار گوناگون جامعه به سوي خويش برده‌اند و مي‌برند.

اگر پذيرفته باشيم که عنصر صهيونيستي در جريان‌هاي سياسي امروز جهان، عنصر تعيين کننده‌ است و پشتوانه عظيم از يک تاريخ تجربه توطئه و دسيسه در پس پرده دارد، و اگر بدانيم که بزرگترين شرکت‌هاي انتشاراتي جهان و وسايل ارتباط جمعي و مطبوعات و سينما و راديو و تلويزيون و مؤسسات خبري و تشکيلات بين‌المللي در زمينه‌هاي گوناگون علمي و ادبي، عموماً در اختيار صهيونيست‌ها است و خيل عظيمي از فراماسونر‌ها و متخصّصان، دانشگاه‌ها و سازمان‌هاي تربيت‌کننده متخصّص، کارگزار سياست‌هاي آنها مي‌باشند آن گاه بايد به يک حقيقت تلخ و وحشتناک اقرار کرد و آن اين است که مردم دنيا با يک فاجعه عظيم فرهنگي و مسخ روحي و رواني روبرو هستند.

اگر برندگان جوايز نوبل، هنرپيشه‌هاي سينما و نويسندگان بزرگ و مشهور را به دقّت ملاحظه کنيم، پي خواهيم برد که از ميان اشخاص، کساني که به درد صهيونيست‌ها (اين صاحبان دستگاه‌هاي شهرت‌ساز) مي‌خورند، از يک کتابشان، صدها نوع بزرگ، کوچک، مصوّر، جيبي، لوکس، رنگي، سياه و سفيد، مفصّل و خلاصه و در قطع‌هاي مختلف چاپ مي‌کنند. تازه به همين هم بسنده نمي‌کنند؛ بلکه سريال‌هاي تلويزيوني، فيلم، کارتون و... نيز مي‌سازند.

به اين طريق، نويسنده به لشکري از عناصر تبليغي تبديل مي‌شود که به گوش و مغز مردم هجوم مي‌آورد و يک حرف را به صد زبان آن قدر تکرار مي‌کنند تا همه باورشان شود که آن نويسنده چنين و چنان است و به تعبيري از کاه، کوه مي‌سازند و آنچه را به نفعشان باشد، آن قدر بزرگ مي‌کنند که در باور کسي نمي‌گنجد.

لازم است در برابر اين توطئه‌ها خودمان را مهيا کرده، فريب نيرنگ‌هاي آنان را نخوريم، و بدانيم که اين دشمن غدّار مکّار و حريص به دنيا که قرن‌ها برنامه‌ريزي کرده، فقط از راه‌هاي معمول و ساده استعماري و نظامي و سياسي وارد کارزار نمي‌شود؛ بلکه افزون بر اينها، هرچه بتواند دقيق‌تر و پيچيده‌تر عمل مي‌کند تا محصول بهتري هم برچيند و بچه محصولي بهتر از ادبيات و هنر؟ پس بايد بهوش و مراقب بود، و در هر آنچه از جانب غرب و صهيونيست‌ها مي‌آيد، به ديده شک نگريست تا خلافش ثابت شود.

سيطره بر دانشگاه‌ها، متون آموزشي و فرهيختگان

صهيونيست‌ها به دليل اهميّت کتابهاي ديني و آموزشي، و اهميّت فوق‌العاده آن در تربيت فکري و روحي کودکان و نوجوانان و جوانان، توجّه بسياري به آن دارند؛ به طوري که بر تعليمات ابتدايي، دانشگاهي و... کنترل و تسلّط کامل يافته‌اند. در ضمن، گروه فراواني از دانشجويان امريکا را يهوديان تشکيل مي‌دهند.

در پروتکل شانزدهم درباره دانشگاه‌ها و سياست‌هاي اعمال شده در اين زمينه، چنين آمده است: براي آن که تمام نيروهايي را که در راه به وجود آوردن هماهنگي فکري و همبستگي اجتماعي کار مي‌کنند(به جز نيروي خود ما) از بين ببريم، بايد نخستين حلقه‌هاي اين زنجيره، يعني دانشگاه‌ها را از هم بگسليم. راهش هم اين است که روش‌هاي آموزش را از اساس خراب کنيم و آنها را در قالب روشهاي نو با سمت و سويي جديد بريزيم. استادان و دست‌اندرکاران مشاغل آموزشي بر طبق برنامه‌هاي سرّي و عملي ما به گونه‌اي مطلوب تربيت‌ شده و دست و پاي آنها به وسيله اين برنامه‌ها محکم بسته خواهد شد تا هيچ کدامشان نتوانند به اندازه تار مويي از آنها تخطّي کنند.

يکي ديگر از جنايت‌هاي صهيونيست‌ها اين بود که با بودجه خود، عدهّ‌اي از جوانان مستعدّ کشورهاي آفريقايي را وارد دانشگاه‌هاي کشاورزي تحت سلطه خود مي‌کردند و به نام بالا بردن سطح کشاورزي در آفريقا تعليم مي‌دادند که بعد ملعوم شد اين عده از جوانان در اين گونه مراکز فقط مشغول فرا گرفتن دفاع از ايدئولوژي صهيونيستي بودند و يگانه علمي که ذرّه‌اي نياموختند، علم کشاورزي مدرن است.

صهيونيست‌ها در آفريقاي جنوبي، آموزشگاهي بزرگ داير کرده‌اند که در آن، رهبران آينده آفريقا مشغول فراگيري آموزش‌هاي تبعيض نژادي هستند.

عادل توفيق عطاري، در کتاب خويش در خصوص نقش اسرائيل و صهيونيسم در تعليم و تربيت دياسپورا مي‌نويسد:

مؤسسه‌هاي تربيتي اسرائيل در پرورش جوانان يهود در دياسپورا مشارکت دارند. تعدادي از جوانان يهود تمام دروس يا بعضي را در مدارس و دانشگاه‌هاي اسرائيل مي‌گذرانند. گروهي از اينان براي دوره‌هاي تابستاني به اسرائيل مي‌آيند و احياناً تمام کلاسهاي آموزش يهودي مدارس يهود در دياسپورا، در چارچوب طرحي که «پل برادري» بين دانشجويان و دانش‌آموزان اسرائيل و يهود دياسپورا ناميده شده است، براي مدّت يک فصل تحصيلي با بيش‌تر به فلسطين منتقل مي‌شود، و اميد چنان است که برخي از اينان تصميم بر ماندن در کشور اسرائيل بگيرند. براي اين دانشجويان، خوابگاه و کمک هزينه در نظر مي‌گيرند؛ چرا که آنها به صورت بورس از ادامه تحصيل برخوردار مي‌شوند.

صهيونيست‌ها جهت تعليم و تربيت نسل نوجوان و جوان براساس ديدگاه‌هاي خويش و تحميل خواسته‌هاي صهيونيستي بر آنها به تأسيس مراکز آموزشي مختلفي اقدام کرده‌اند.

بزرگ‌نمايي شخصيت‌هاي علمي يهود

صهيونيست‌ها جهت ترويج اهداف خود و تبليغ صهيونيسم جهاني از طريق رسانه‌ها به بزرگ جلوه دادن شخصيت‌هاي يهودي و صهيونيستي اقدام مي‌کنند تا به اين طريق، صهيونيسم را در اذهان عمومي جاي دهند. براي اثبات مدّعاي خويش به مواردي جهت تنوير اذهان عمومي اشاره مي‌کنيم:

چرا ماکس پلانک، فيزيک‌دان برجسته و محقّق ممتاز قرن بيستم به اندازه انيشتين، فيزيک‌دان ديگر آلماني شهرت جهاني و توده‌اي ندارد؟ چرا هايزن برگ، دانشمند و محقّق بزرگ ديگر فيزيک که عميق‌ترين اثر را بر تحول فيزيک کوانتوم قرن بيستم گذاشت، به اندازه انيشتين مشهور نيست؟

جالب است بدانيم که پلانک در سال 1918 ميلادي، برنده جايزه نوبل فيزيک شد و انيشتن در سال 1921 و هايزن برگ در سال 1932 و نيز پلانک و هايزن برگ، هر دو به لحاظ عمق انديشه فلسفي و برداشت‌هاي نظري از دانش فيزيک، از انيشتن قوي‌تر و نيرومند‌تر بودند.

پس چرا انيشتن از آن دو دانشمند هم وطنش مشهورتر است؟ پاسخ ساده است. چون انيشتين يهودي بود و از «اسرائيل» حمايت مي‌کرد؛ به همين سبب کنفورميسم تصويري استکبار، با طرح زندگاني انيشتين در سينما، او را بزرگ‌ترين، موفق‌ترين و خدمت‌گذارترين چهره علمي اين قرن کرد و با تأکيدهاي تبليغاتي متعدّد، شخصيت علمي او را به درون حافظه ملّي صدها فرهنگ و تاريخ برد.

به اين جهت است که چهره‌هاي پلانک و هايزن برگ فقط براي دانشجويان رشته فيزيک شناخته شده است، اما انيشتين را هم تاجر فرش، هم ميوه فروش سربازار، هم بستني فروشهاي دوره گرد و هم سياستمداران مي‌شناسند؛ زيرا قدرت تصويري صهيونيسم گستر، به حافظه جهان معاصر مي‌خواهد به دروغ بگويد: فقط يک نفر در تحوّل اساسي فيزيک نقش داشته، و آن يک نفر هم يهودي صهيونيست به نام آلبرت انيشتين است.

ابن ميمون، يکي از صدها دانشمند فلسفي دوره اقتدار طلايي فرهنگ و تمدّن اسلامي در ده قرن پيش است. با اين همه، مشهورترين و پرآوازه‌ترين دانشمند دوره حيات فرهنگي و علمي مسلمانان در تاريخ فرهنگ غرب به شمار مي‌رود.

ابن هيثم، برادران خوارزمي، ابن نديم و امام محمد غزالي که از ستاره‌هاي پرفروغ دانش و فرهنگ و انديشه در آن دوران هستند، شهرت علمي‌شان در تاريخ فرهنگ غرب، هرگز با ابن ميمون قابل قياس نيست. علت چيست و چرا چنين اتّفاقي رخ داده است؟ آيا ابن ميمون، دانش عدسي‌ها و روابط علمي نور را خيلي عميق‌تر از ابن هيثم مي‌شناخت؟ يا در انتولوژي ديني، خيلي کاوشگرتر و پژوهنده‌تر از «احمد غزالي» بود؟ پاسخ اين پرسش‌ها نيز ساده است، زيرا ابن ميمون يک يهودي‌زاده بود و بس.

پوپر در جايگاه متفکر اجتماعي، چرا از خوزه اورتگاي گست و رنه گنون و توين بي و... مشهورتر، ژرف‌انديش‌تر، انديشه‌ورتر و در يک کلام، فاضل‌تر خودنمايي کرده است؟ آيا خوزه و گنون و توين‌بي از ديکتاتوري و بستن پنجره‌هاي تنفّس زندگي سياسي جوامع دفاع کرده‌اند؟ البته که پاسخ منفي است. اين سه متفکر، پيوسته مدافع آزادي و حيثيت انساني و روابط اجتماعي به دور از هر گونه سلطه و فشار و ستم بوده‌اند.

با وجود اين همه امتيازات در سه دانشمند مذکور، پوپر در همه محافل علمي و روشنفکري، حضور روشمندانه مستدام دارد و آنها و خيلي‌هاي ديگر از امکان چنين حضور جهاني بر کنار شده‌اند. علّت چيست؟ پاسخ روشن است. پوپر يهودي است.

باز اگر مشاهده مي‌کنيم که گلدزيهر، مستشرق آلماني از بارتولد، مستشرق روسي در فضاي آکادميک شرق‌شناسي جهان، به مراتب مشهورتر و پژوهنده‌تر چهره‌نمايي کرده است، نه به سبب عرضه داشتن پژوهش‌هاي عميق و ابتکاري و گره‌گشا بوده؛ بلکه فقط به اين دليل که يهودي و اسلام ستيز بوده است.

جعل هنر و معماري اسلامي

صهيونيست‌ها در دست‌يازي بر هنرهاي اصيل و جعل و ثبت آنها به نام خويش، سابقه طولاني دارند. آنان مي‌کوشند با ساختن افسانه‌هايي، آن هنر يا معماري خاص و ظريف را به خود نسبت دهند که به طور نمونه به يکي از مصاديق بارز آن اشاره مي‌کنيم:

با وجود اين که مورّخين، هنرمندان و باستان‌شناسان بر اين امر تأکيد دارند که ستاره داوود يک افسانه دروغ صهيونيستي است و در اصل، يک شکل مورد استفاده عربي بوده که توسّط يهوديان به سرقت رفته است، ولي صهيونيست‌ها آن را به خود منتسب مي‌کنند و به نام ستاره داوود از آن نام ‌مي‌برند؛ در حالي که هيچ سند تاريخي نداشته؛ بلکه صرفاً يک جعل و افسانه است.

همه حقايق تاريخ، مؤيّد اين امر است که اسرائيل، دولتي بدون اصل و تاريخ و يک نبات شيطاني است که توسّط استعمار در قلب امّت اسلامي کاشته شده است و هيچ باکي از واژگوني حقايق و خلق افسانه‌ها و خرافات در مورد ريشه و تاريخش ندارد و در اين مسير، تمدّن و فرهنگ ديگر امّت‌ها را به خودش نسبت مي‌دهد. حتّي مدّعي شده است که تمدّن قديم مصري، داراي اصل يهودي است و آنان که اهرام را بنا نهادند، عبرانيون بوده‌اند.

در همين راستا، صهيونيست‌ها يکي از عناصر هنر اسلام را که بر اشکال هندسي متّکي است، به عنوان يکي از سمبل‌هايشان برگزيده‌اند و مشکل مهم‌تر اين است که ما از سمبل‌هايمان دست کشيده‌ايم و نسبت به استفاده از آنها حسّاسيت نداريم و نگراني از اين است که روزي بيايد که ما از تمامي تاريخمان به دليل اين که يهوديان در مورد آنها اسطوره و افسانه مي‌سازند، دست بکشيم.

در زمينه ستاره شش گوشه که اسرائيلي‌ها آن را ستاره داوود مي‌دانند و سمبل خويش برگزيده‌اند دکتر محمد ابوغدير، استاد و رئيس بخش زبان عربي در دانشکده علوم انساني «الازهر» تأکيد دارد:

اين ستاره شش گوش، داراي اصلي عربي است و يابوسين‌ها که جزئي از کنعاني‌ها عرب بودند و شهر قدس را ايجاد کردند و دولتي تشکيل دادند، اين ستاره را به عنوان شعار و سمبل خود انتخاب کردند... بعد از خروج يهود از مصر، آنها به طرف کنعان رفتند؛ ولي داخل آن نشدند و به صورت مجموعه‌هايي از قبايل و عشاير در اطراف منطقه پخش شدند و با کنعانيان از در حيله و نيرنگ و از راه تجارت و خويشاوندي وارد شدند تا توانستند بر اسطوره‌اي در تفکّر يهود درآمد و به انگشتر سليمان ارتباط داده شد و در تمامي جوامع يهودي در سراسر جهان منتشر شد و به هنرها و فنون مختلف وارد شد و در تفکر صهيونيستي، اين دلالت حاصل شد که اين ستاره جزئي از تاريخ و اسطوره يهودي است؛ چرا که اسرائيل، دولتي است که بر اساس اساطير زندگي مي‌کند و تمامي تلاش خود را در اين زمينه، يعني ارتباط مردم و ملّت‌ با مجموعه‌اي از افسانه‌ها به کار گيرند.

توسعه و سيطره اقتصادي صهيونيست‌ها

صهيونيست‌ها جهت نيل به اهداف خود به يکي از امور مهم و اساسي که در اين زمينه مي‌تواند در رسيدن به اهداف از پيش تعيين شده شان کمک شاياني بکند، مورد توجه قرار داده و از آن غفلت نکرده‌اند که آن، جز سيطره بر اقتصاد جهان و تحت کنترل گرفتن مراکز اقتصادي و تجاري و اتّحاديه‌هاي صنفي و کارگري و... چيز ديگري نمي‌تواند باشد؛ چنان که در پروتکل هشتم آمده است:

ما دستگاه‌هاي حکومت خود را با دنيايي از اقتصاددانان مدد خواهيم رساند و براي رسيدن به همين هدف است که تدريس علوم اقتصادي در مدارس ما مهم‌تر از هر چيز است و يهوديان وظيفه دارند اين علوم را کاملاً فرا گيرند. ما حکومت خود را در انبوهي از بانکداران، صنعتگران و سرمايه‌داران محاط خواهيم کرد و حلقه اتّصال آنها، ميليونر‌ها خواهند بود؛ چرا که در واقع، سرانجام هر چيزي به ارقام ختم مي‌شود و اين ارقامند که همه جا حرف آخر را مي‌زنند.

براي اثبات ادّعاي خويش، به مواردي در اين زمينه استناد مي‌کنيم:

لي‌لي ينتال مي‌نويسد:

سوري‌هاي و لبناني‌هاي مقيم آمريکا، آن قدر که به علّت وابستگي‌هاي اقتصادي به «کميته تعاون يهود» کمک مي‌کنند، به حکم اعتقاد و ايمان، به تقاضاي کمک به آوارگان عرب پاسخ مساعد نمي‌دهند.

پيوندهاي سران مالي صهيونيست‌ در سطح بين‌المللي با يک ديگر، امکان مي‌دهد که کمک‌هاي مالي ثروتمندان Hمريکا و ساير کشورها به اسرائيل با هماهنگي کامل توأم باشد. شرکت کنندگان در سه «کنفرانس ميليونرها» که پس از جنگ شش روزه در اسرائيل برگزار شد، عبارت بودند از: روچيلدهاي انگليسي و فرانسوي، چالز کلر، رئيس شرکت و بانک انگلستان، زيگموند واربرگ، يکي از بانکداران بنام لندن، اسحاق والفسون، صاحب فروشگاه‌هاي زنجيره‌اي انگلستان و اسرائيل، کالبين رئيس 116 بانک و شرکت در برزيل. اين افراد، هر وقت صحبت بر سر نيازمندي‌هاي صهيونيست‌ها به ميان آيد خيلي سريع و آسان با هم کنار مي‌آيند.

در حال حاضر، صهيونيست‌‌ها در مسائل اقتصادي داراي قدرت فراواني هستند و بر بسياري از بانک‌ها و شرکت‌هاي تجاري و صنعتي و معان «طلا»، «الماس»، «نيکل» و «مس» از طريق خانواده‌هاي روچيلد و ساسون و ديگران تسلط دارند. همچنين بيش‌ترين سهم را در بانک مرکزي و شرکت‌هاي نفتي بريتانيايي در عراق و کويت دارا هستند.

همچنين لازم است به اين نکته اشاره کنيم که حاميان صهيونيست براي پيشرفت هرچه بيشتر اين رژيم، دولتمردان آنها را از حمايت اقتصادي برخوردار کرده‌اند و مي‌کنند، به طوري که براي نمونه، ادوارد سيو، ميليونر صهيونيست، صاحب کمپاني مشهور «مارکس اسپنسر» که در سال 1982 ميلادي هلاک شد، سالانه ده ميليون ليره استرلينگ به اسرائيل کمک مي‌کرد. وي در سال 1967 ميلادي، با موافقت ملک اليزابت، ميليون‌ها ليره بيشتر از سالهاي قبل کمک کرد؛ البته اين کمک‌ها و حمايت‌هاي اقتصادي فقط به وي منحصر نمي‌شود؛ بلکه افراد بسياري بودند که جهت رشد هرچه سريع صهيونيست، اقدام‌هاي لازم را در اين مورد با تمام توان انجام داده‌اند.

يهوديان، همواره زير پوشش طرح‌هاي بازرگاني وارد کشورها شده و افزون بر چپاول منابع عظيم، فرهنگ اين کشورها را نيز دچار بحران‌هاي جبران‌ناپذيري مي‌کنند. آنان با اين روش توانسته‌اند از بزرگ‌ترين بانکداران جهان به ويژه کشور امريکا و سوئيس شوند؛ به طور نمونه، سپرده‌هاي بانکي برادران زولت، کوهن، راکفلر و روچيلد در امريکا به شمارش درنمي‌آيد.

متأسفانه اغلب کشورهاي اسلامي خاورميانه نيز از خود نقاط ضعف بسياري نشان داده‌اند و تا حدودي تسليم خواسته‌هاي آنان مستقيم يا غير مستقيم شده‌اند تا جايي که با رژيم صهيونيستي قراردادهاي نظامي، اقتصادي و سياسي بسته‌اند که بهره‌برداري از اين قراردادها بيش‌تر به نفع صهيونيست‌ها بوده است. سران کشورهاي عرب و منطقه خاورميانه هنوز در خواب غفلت فرو رفته‌اند؛ زيرا اگر کشورهاي منطقه خاورميانه که اغلب آنها مسلمان هستند، به خود بيايند و به جاي اعتماد بر صهيونيست‌ها، بر خودشان اعتماد کنند، روي پاي خود بايستند و با هم متحّد شده، در برابر ديسسه‌هاي صهيونيسم از خود نرمي نشان ندهند، به يقين صهيونيست‌ها دندان طمع خود را از آن منطقه خواهند کشيد و دولت‌هاي منطقه خاورميانه بر سرنوشت خويش مسلّط خواهند شد.

عامل مهمّي که قدرت‌هاي غربي و به ويژه آمريکا را در اين ساختار پشتيباني کننده، همسو و يکپارچه ساخته، نظام خاص اقتصادي، سياسي حاکم بر اين کشورها است که به دليل نقش محوري اقتصادي يهوديان و نگاهي که آنان به مسائل جهاني دارند، شکل بسيار پيچيده‌اي به خود گرفته است. دو قطبي بودن جهان در طول 50 سال گذشته، عامل مهمّي در استحکام تشکيلاتي ـ فکري و سياسي اين ساختار پشتيباني کننده بوده؛ اما از يک دهه پيش،تغييرات بسياري در اين ساختار ظهور کرده است که به علل گوناگون مي‌توان آن را سرآغاز شکافي اساسي در ترسيم اهداف، منافع و سياست‌ها دانست و واقعيت‌هاي جهاني نشان مي‌دهد که اين شکاف‌ها روز به روز گسترش مي‌يابد. همزمان و همسو با اين شکاف‌ها، اين ساختار پشتيباني کننده نيز تضعيف خواهد شد. چنين احساسي سبب شده است که قدرتمندان صاحب نفوذ يهوديان در اين کشورها به طرّاحي سياست‌هاي نوي بپردازند که مهم‌ترين آنها سازماندهي نژادپرستي ملّي گرايانه و خشن است که البتّه اين عامل در صورت اصرار به استمرار آن، خود مي‌تواند به زمينه‌اي براي رشد نابساماني‌هاي ساختاري در اين کشورها بينجامد که بايد در فرصت‌هاي آتي به تجزيه وتحليل اين روند از تحوّلات اجتماعي ـ سياسي پرداخت؛ اما دورنماي اصلي اين جريان‌ها، گوياي وقوع تغييرهايي احتمالي در نظام فکري ـ اجتماعي غرب و به ويژه امريکا، فرانسه و انگليس است که به از هم پاشيدگي بيشتر ساختار اين نظام‌ها مي‌انجامد و مهم‌ترين نسخه‌اي که تا کنون نظريّه پردازان نظام غرب براي جلوگيري از وقوع چنين روندي پيشنهاد کرده‌اند. بازگشت به نظم کهنه و تجزيه شده 50 سال گذشته است و براي تحقّق عيني آن، آنها خطرزا بودن اسلام را جايگزين کمونيسم کرده‌اند.

از همين زمان است که اساساً مسأله اصول‌گرايي، بنياد گرايي و پيوند آن دو با تروريسم بين‌المللي و دولتي شکل گرفته است. اگر به اندازه کافي دقّت کنيم، درمي‌يابيم که در ساختار نظام قديم، کمونيسم نيز به همين شيوه‌ها مورد هجوم قرار مي‌گرفت و با همين شيوه، مقاومت در برابر آن نظم و شکل گرفت و اکنون نيز از همان شيوه‌ها براي مقابله و طرّاحي ساز و کاري دفاعي سود جسته مي‌شود که مهم‌ترين آن عبارت است از:

1- شکاف بين کشورهاي اصولگراي اسلامي و مسلمانان با مجامع بين‌المللي و به ويژه ايجاد شکاف اجتماعي ـ مذهبي ـ مردمي به نوعي که از همزيستي، مبادله فکري و تجانس اجتماعي جلوگيري شود؛

2- جلوگيري از شکل‌گيري ساختار اقتصادي با ثبات، رشد يابنده و نو در اين کشورها؛

3- سازماندهي نابساماني‌ها و تضادهاي اجتماعي؛

4-ايجاد رويارويي رواني، فرهنگي و اجتماعي؛

5-ايجاد سمبل‌هاي مقاومت دروني که نمونه‌هاي بارز آن، آفرينش شخصيت‌هايي چون سلمان رشدي، تسليمه نسرين، عزيز نسين و غيره است. کساني که در دوران جنگ سرد نيز وجود داشتند و هريک کاربردهاي خاص خود را مي‌يافتند.

6- استفاده از فن‌آوري ارتباطي و سازماندهي جنگ تبليغاتي درازمدّت، گسترده و متنوّع.

گرايش زنان و دختران کشورهاي اسلامي به حجاب به صورت سمبل مستقل و نيز احساس ناخوشايندي که از عملکرد يهوديان در غرب در حال شکل‌گيري است، ازنمونه‌هاي بارز اين جريان است؛ به گونه‌اي که نظام سياسي ـ فکري فرانسه که مدّت‌هاي طولاني توانسته بود خود را به صورت سمبل و مهد تفکّر و آزادي به نمايش بگذارد، اکنون وادار شده است اين سمبل را فرو بريزد و آن را آرام آرام در هم بکوبد؛ چون به تحمّل اين تحوّل قادر نيست. امريکا، انگليس، آلمان و بسياري از کشورهاي اروپايي نيز در معرض چنين تحوّلاتي هستند و بر اين اساس، دورنماي اين ساختار پشتيباني کننده، آن گونه که تصوّر مي‌شود، روشن و مطمئن نيست.

راههاي مقابله و ايستادگي در مقابل مهدي ستيزان

با توجه به اينکه راهها و شيوه‌هاي دشمن بر ضد مسلمانان و تفکر مهدويت را بيان کرديم واضح و شيوا مي‌باشد که روشهايي را بر ضد آنها مي‌بايست اتخاذ نمود اما براي يادآوري و اشاره به روايات در آخر آنها را ذکر مي‌کنيم.

الف ـ حضرت در برخورد با دشمنان از يک نوع مجازات استفاده نمي‌کند؛ بلکه برخي از آنان را در جنگ نابود مي‌سازد و حتي فراريان و زخميان آنان را نيز تعقيب مي‌کند. گروهي را اعدام نموده، خانه‌هايشان را ويران مي‌کند و گروهي را تبعيد مي‌نمايد و دست برخي را قطع مي‌کند.

1ـ جنگ و کشتار

زراره از امام صادق عليه السلام پرسيد: آيا روش و سياست حضرت قائم (عجل الله تعالي فرجه الشريف) همانند روش پيامبر (صلي الله عليه و آله) خواهد بود؟ امام (عليه السلام) فرمود: «هرگز؛ اي زراره! او سياست پيامبر (صلي الله عليه و آله) (در برخورد با دشمنان) را در پيش نمي‌گيرد. پيامبر (صلي الله عليه و آله) با ملايمت و نرمي و مهرباني رفتار مي‌کرد تا دلها را به دست آورد و مردم با آن حضرت الفت گيرند؛ ولي حضرت قائم (عليه السلام)، سياست قتل را در پيش و طبق دستوري که دارد، رفتار مي‌کند و توبه کسي را نمي‌پذيرد. پس واي بر کسي که با او مخالفت کند».

امام باقر (عليه السلام) نيز مي‌فرمايند: «حضرت مهدي (عليه السلام) با برنامه‌اي نو، سنّتي جديد و قضاوتي تازه قيام مي‌کند. بر عرب‌ها روزگار بسيار سختي خواهد بود و شايسته شأن و موقعيت او جز کشتن دشمنان نيست».

2ـ اعدام و تبعيد

عبدالله بن مغيره مي‌گويد: امام صادق (عليه السلام) فرمود: «هنگامي که قائم آل محمد (صلي الله عليه و آله) ظهور کند، پانصد نفر از قريش را ايستاده اعدام مي‌کند. سپس پانصد نفر ديگر را به همين‌گونه اعدام مي‌نمايد و اين کار شش بار تکرار مي‌شود.» عبدالله مي‌پرسد: آيا تعدادشان به اين اندازه مي‌رسد؟ حضرت فرمود: «آري؛ خودشان و دوستانشان».

امام صادق (عليه السلام) مي‌فرمايد: «هنگامي که قائم ما ظهور کند، دشمنان ما را از چهره‌هایشان تشخيص مي‌دهد. آن گاه آنان را از سر و پاهايشان مي‌گيرد و با شمشير به آنان مي‌زند (و آنان را نابود مي‌کند).

3ـ قطع دست

هروي مي‌گويد: از امام رضا (عليه السلام) پرسيدم: حضرت قائم پيش از هرکاري به چه چيز خواهد پرداخت؟ حضرت فرمود: «در آغاز به سراغ بني‌شيبه مي‌رود و دست‌هاي آنان را قطع مي‌کند؛ چون آنان دزدان خانه خدايند».

شيبه، در فتح مکه مسلمان گشت و پيامبر (صلي الله عليه و آله) او را کليد دار خانه کعبه کرد و طايفه بني شيبه تا مدّتها کليد‌دار و پرده‌دار خانه خدا بودند.

ب ـ پس از شناخت و درک وجود دشمنان و معاندان در برابر مفهوم مهدويت و اسلام و آگاهي از فعاليتها وتلاشهاي آنها در جهت محور و تحريف فرهنگ اسلامي مهدويت، آنچه از نظر عقل و دين اسلام لازم و حقيقي است لزوم شناخت دشمن و تدارک و مهيا شدن براي مقابله و دفاع در برابر آن است. اين راهي عقلي و بديهي است که در برابر دشمني که قصد نابودي هويت، اصل و بنيان انسانيت را دارد بايد به مقابله برخواست و وارد شدن از در گفتگو و مسامحه و سازش چيزي جز شکست را براي ما به ارمغان آورد. لذا براي بررسي و شکل‌دهي مقاومت و پايداري در برابر اين دشمن و شکست تاريخي آن ضروريست در حيطه‌هاي زير، تحولاتي در جهان اسلام و کل جهان شکل گيرد.

1ـ ايجاد آگاهي و بيداري کل انسانها نسبت به نياز به امام؛ اولاً بايستي با استفاده از ابزارهاي متفاوت، به تبيين ضرورت نياز به امام و بي‌مانندي و تنها راه بودن آن پرداخت.

امام رضا (عليه السلام) به اباصلت فرمود: خدا رحمت کند آنکه امر ما را زنده نگه مي‌دارد. اباصلت گويد: پرسيدم چگونه؟

حضرت فرمود: علوم را فرا گيرد و به ديگران بيامزود. چرا که مردم اگر زيبايي‌هاي کلام ما را بدانند، ما را پيروي مي‌کنند. رحم الله عبداً احيا امرنا قلت: کيف يحيي امرکم قال: يتعلم علومنا و علمها الناس فان الناس لو علموا محاسن کلامنا لاتبعونا.

ثانياً، نقد و بررسي جريانات و نظام‌هاي مدعي نجات بشريت، زمينه پذيرش حکومت طيبه مهدوي را بيشتر فراهم مي‌آورد.

2ـ ايجاد آگاهي و بيداري مسلمانان و شيعيان نسبت به حقيقت و ماهيت دشمنان اسلام و مهدي ستيزان.

الف ـ در مقابل انکار، آگاهي و تثبيت حقيقت مهدويت و رفع توهمات و شبهات بايد نمود. مثلاً يادآوري اين نکته که مهدويت نيازعمومي بشر بوده، ريشه در اديان، قرآن و روايات نبوي دارد.

ب ـ در مقابل تخريب، ترميم و تبيين و ايجاد اعتماد.

ج ـ در مقابل تحريف:

1ـ روشنگري و تبيين و ايجاد اعتماد

2ـ خرافه زدايي

3ـ تعميق ايماني که مردم به امام زمان دارند.

4ـ ايجاد آگاهي و بيداري مسلمانان و شيعيان نسبت به حقيقت دين و معارف اهل بيت و تحقيق و تدبّر در آن

5ـ شناخت ماهيت دشمن و روشها و اهداف آن و شناخت دشمنان مختلف در زمينه‌هاي گوناگون

6ـ ارائه ايجاد روشهاي اتحاد ميان مسلمانان و فرهنگها و ملل جهان

7ـ ارائه معارف مهدويت بدور از خرافه‌پرستي و بدعت‌گذاري در ميان مسلمانان و ارائه آن به زبان جهاني و روز.

8ـ پياده کردن راههاي تقويت ايمان و رشد معنوي در ميان مردم جهان.

 

 

 

نويسنده: احمد رضا سالک

منبع : راسخون

برترین مطالب