صهیونیستهای یهودی و صهیونیستهای مسیحی با اسلام و مسلمانان دشمنی خاصی داشته و هیچگاه این موضوع را در گفتار و رفتار انکار ننمودهاند. این دشمنان نیز در حوزه آخرالزمان و منجیگرائی، نظرات خاص خودشان را دارند و قصد تحقق این نظرات را نیز در عالم دارند.
مهدویت در اصطلاح به سری مباحثی گفته می شود که پیرامون احوال حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، شامل تولد، غیبت و ظهور، حکومت، اتفاقات و وقایع مصادف یا بعد از آنها است و با نگاهی کلی تر و برون دینی شامل نگاه منجی گرایه و آخرالزمانی بشری به مقطع پایان تاریخ میباشد که اعم از نگاه اسلامی به آخرالزمان یا نگاه ادیان و مکاتب دیگر به آن و اتفاقات این دوران است.
ضرورت شناسی مهدویت
اولین سؤالی که بعد از شناخت معنای مهدویت به ذهن مخاطب خطور مینماید، ضرورت طرح این مباحث میباشد. باید به این نکته توجه داشت که بنابر اعتقاد ما شیعیان، آخرین امام از ائمه دوازده گانه مسلمانان، حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است که امام زمان ما و منجی بشریت ایشان هستند. در واقع مهمترین وظیفه شیعه؛ شناخت و پیروی از جانشین پیامبر (صلی الله علیه و آله) و امام زمانش است و با توجه به این نکته ضرورت طرح مباحث مهدویت را میتوان با سه رویکرد اساسی دنبال کرد؛ (امام شناسی و معرفت امام عصر، دشمن شناسی، آینده شناسی و پیشگویی)
رویکرد اول: امام شناسی
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة»
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: هر کس بمیرد و امام زمان خویش را نشناسد، به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است.
نکتة حائز اهمیت در باب این حدیث، آن است که هرکس در هر زمانی امام زمان خویش که نماینده و جانشین پیامبر خدا است را نشناسد، حتی اگر اطلاعات دینی بسیاری داشته و یا خودش را متدین بداند به مرگی مرده که مربوط به عصر جاهلیت است. یعنی زمانی که اصلاً دین اسلام نیامده بود، این حدیث اِشعار دارد که نبود شناخت و معرفت امام زمان آنقدر مهم است که انسان متدین را بی دین میکند و یا بهتر بگوئیم، دین او مورد قبول حضرت حق واقع نمیگردد و انسان را به سوی کمال و قرب حق نمیکشاند پس انسان حتماً میبایست دینش را از امام زمان اش اخذ نماید و مطیع اوامر او باشد و ناگفته پیداست که در صورتی این امر ممکن است که در ابتدا انسان امام زمانش را بشناسد تا بتواند از او پیروی و توسط او هدایت شود. قریب این مضمون در روایات و ادعیه دیگری نیز موجود است مثلاً دعای «الهی عرفنی نفسک» (که خواندن آن در دوران غیبت سفارش شده): خداوندا خود را به من بشناسان که اگر خود را به من نشناسانی پیامبرت را نمیشناسم، خدایا پیامبرت را به من بشناسان که اگر پیامبرت را به من نشناسانی، امامت را نمیشناسم، خدایا حجت خود را به من بشناسان، اگر حجت خود را به من نشناسانی، از دینم گمراه میشوم.
با توجه به این امر پیداست که اولین وظیفه هر شیعه و انسان حقیقت جوی این است که تا در وهله اول نسبت به امام زمان خویش تحقیق نموده و پیرامون ایشان شناخت و معرفت کافی کسب کند.
منظور از شناخت و معرفت
باید توجه داشت که منظور از شناخت و معرفت اعم از شناخت شخصی و شأنی امام است. شناخت شخصی و فردی امام بسیار مهم است و روایات گوناگونی از پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله) و ائمه اطهار (علیهم السلام) درباره امامان دوازده گانه و خصوصاً حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) آخرین جانشین پیامب، وارد شده که از ابعاد مختلف ایشان را معرفی و توصیف نموده است از نسب شناسی و القاب گرفته تا خصوصیات بدنی، ظاهری، اخلاق، رفتار، وقایع دوران ایشان و ... این معرفی جای هرگونه انحراف و اشتباه در شناخت امام را از جستجوگر مؤمن و حقیقتجو میگیرد و اگر این روایات به خوبی برای مردم تبیین گردد، راه مدعیان دروغین مهدویت که هر از گاهی از گوشهای از سرزمین اسلامی سر در میآورند بسته شده، مسلمانان به اشتباه به فرقههای ضاله کشیده نمیشوند.
اما همانطور که گفتیم شناخت، منحصر در خصوصیات فردی و شخصی امام نیست بلکه خصوصیات شأنی و جایگاهی را هم شامل میشود یعنی ممکن است مسلمانی بداند که حضرت علی (علیه السلام) جانشین پیامبر (صلی الله علیه و آله) و معرفی شده توسط ایشان است، اما چون جایگاه، مقام و شأن امام را نمیداند، پیروی صحیحی از ایشان ندارد و به ورطه گمراهی میرود.
همانطور نسبت به ائمه دیگر و حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، پس شناخت شأن و جایگاه امام بسیار حائز اهمیت است و در سعادت و شقاوت انسان تأثیر مستقیم دارد کما اینکه در طول تاریخ عدهای از مسلمانان، از امر امام تخطی کردند بدلیل اینکه جایگاه امام را بدرستی نشناخته بودند، لذا باید گفت شناخت شأنی و جایگاهی بسیار حائز اهمیت است و در مرتبهای بعد و بالاتر از شناخت شخصی امام است و همین شناخت مقدمه پیروی از ایشان است.
نتیجه
برای معرفت پیدا کردن و شناخت شخصی و شأنی امام می بایست تحقیق و بررسی نمود تا انسان به شناخت صحیحی نائل شود که ذیل مصادر کلامی، ادامه اصل نبوت در علم کلام، شناخت امام بصورت عام و در مباحث مهدویت شناخت حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به عنوان آخرین امام بصورت خاص مورد بررسی قرار میگیرد با این توضیح ضرورت طرح مباحث مهدویت روشن شد.
رویکرد دوم: دشمن شناسی
اما با نگاهی متفاوت تر باید توجه داشت که هر موجودی در عالم، دشمنانی دارد و همچنین انسانها و بین انسانها، قوم ها، ملیتها و ادیان هر کدام به دلیلی ممکن است با عدهای دیگر در تعارض و دشمنی باشد.
ما مسلمانان از این موضوع مستثناء نمی باشیم بلکه به دلیل اصرار بر حق و حقیقت، دشمنان ما نیز بیشتر از دیگر ادیان میباشند، دشمنان اسلام و مذهب شیعه و امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در عصر کنونی را در دو حوزه دینی و غیر دینی میتوان شناسائی کرد.
الف) حوزه دینی:
از بین ادیان جهانی، بیشترین دشمنی را با اسلام، دین مسیحیت و دین یهود مینماید البته باید توجه داشت که دشمنیهای کنونی نه از جانب کل مسیحیت و یهودیت بلکه گروههایی خاص که در هر دو دین نام صهیونیسم بر خود نهادهاند میباشد. صهیونیستهای یهودی و صهیونیستهای مسیحی که فرقههائی از مسیحیت پروتستان با نام ایوانجلیسم و نو انجیلی هستند، با اسلام و مسلمانان دشمنی خاصی داشته و هیچگاه این موضوع را در گفتار و رفتار انکار ننمودهاند این دشمنان نیز در حوزه آخرالزمان و منجی گرائی، نظرات خاص خودشان را دارند و قصد تحقق این نظرات را نیز در عالم دارند یعنی اعتقادات آخرالزمانیِ صهیونیسم مسیحی و یهودی، همانند یهودیان و مسیحیان سنتی (که باید دست روی دست گذاشت تا منجیمان بیاید) نمیباشد، بلکه این صهیونیستها معتقدند که باید برای آمدن منجی کارهائی را انجام دهند مثلاً ایوانجلیست ها میگویند برای نزول عیسی (که مدعیند منجی شان است) باید یهودیان عالم را در فلسطین جمع نمود و برای آنها حکومت تشکیل داد و آنها را یاری داد تا دشمنانشان (که مسلمانان هستند) را نابود کنند و مسجدالاقصی را تخریب و بجای آن معبد موسوم به سلیمان را ساخت تا اینکه منجی بیاید، و اینگونه ادعا میکنند که منجی مسلمانان دشمن منجی غربیها و مسیحیان است و باید منجی مسلمانان و پیروان او را نابود کرد تا جهان متعلق به خودشان گردد.
ناگفته پیداست که این اهداف صهیونیستی در تعارض با دین های آسمانی خصوصاً اسلام و مسلمانان میباشد اما متأسفانه صهیونیستهای مسیحی و یهودی شدیداً این فکر را با رسانهها و شبکههای ماهوارهای و فیلمهای سینمائی ترویج مینمایند و از حوزه فرهنگ سازی نیز گذشته و عملاً به لشکرکشی به خاورمیانه دست میزنند و هدف خود را نیز زمینهسازی برای نزول منجی معرفی مینمایند یعنی با اسم دین مبارزه با ادیان و به اسم منجی به مبارزه با منجی عالم میروند!
همچنین در بخشی دیگر از جبهه دینی میتوان از یهودیان صهیونیست نام برد که اعتقادات آخرالزمانی شان تقریباً با ایوانجلیستهای مسیحی یکی است به جز قسمت آخر آن، یعنی یهودیان به ایوانجلیستها این خادمان حلقه به گوششان هم فرصت حیات نمیدهند و معتقدند منجی بنیاسرائیل که آمد، حکومت جهانی یهود برپا میشود و تمامی ساکنان زمین به جز نژاد بنیاسرائیل کشته خواهند شد.
ب) حوزه غیر دینی:
مکتب دیگری که درباره آینده جهان در غرب و آمریکا نظرات جدی و خشنی دارد، لیبرال دموکراسی است، استراتژیستهای این گروه که پایگاه اصلیشان در آمریکا حزب دموکرات است، نظرات خطرناکی درباره آینده جهان عنوان مینمایند.
از جمله این افراد فرانسیس فوکویاما، ژاپنی الاصل آمریکائیست که در نظریه و کتاب معروفش «پایان تاریخ» عنوان نمود، تمامی ادیان و مکاتب در طول تاریخ مارا به اینجا رساندند که بفهمیم لیبرال دموکراسی تنها دین و راه زندگی است و مابقی ادیان و مکاتب باید نابود شوند و بشر در آینده یک دین، یک حکومت و یک کشور دارد و در یک حکومت جهانی راه و رسم زندگی بشر ،روش لیبرالی یعنی سبک زندگی آمریکایی است و نه چیز دیگر.
فرد دیگر این جبهه نظریه پردازی به نام ساموئل هانتیگتون آمریکایی است که با ارائه نظریه «برخورد تمدنها» راه را برای اقدامات صهیونیستهای لیبرال هموار نمود؛ او جهان را به چند حوزه تمدنی تقسیم مینماید و اعلام میکند هر تمدنی که قویتر است حق است! و چون تمدن غربی برپایه لیبرال دموکراسی از همه قویتر است پس باید حاکم باشد و مخالفیتش نابود شوند. برای نابودی دیگر تمدنها هم دو راه پیشنهاد میکند:
1- هزم شدن فرهنگی: مثلاً تمدن ارتودکس که شامل روسیه و حوزه پیرامونیش میشود را در مقابل تهاجم فرهنگی غرب بیدفاع میداند و اعلام میکند که به زودی روسیه جزئی از فرهنگ غرب میشود و تمام ماهیت دینی، ملی، سنتها و .... به روشها و فرهنگ و ارزشهای غربی تبدیل میشوند.
2- نبرد نظامی برای از بین بردن تمدن: درباره تمدن اسلامی با محوریت ایران، عنوان میکند با تهاجم فرهنگی نمیشود تمدن اسلامی ایرانی را به طور کامل از میان برداشت بلکه باید با جنگی تمام عیار مسلمانان و آثار اسلامی را از بین برد تا اثری از این تمدن باقی نماند!
با توجه به دو رویکرد دینی و غیر دینی فوق که در رأس آنها صهیونیستهای یهودی قرار دارند و هدف مشترکشان نابودی اسلام و مسلمانان است و رهبری هر دو جریان در آمریکا ( با مشخصه دو حزب سیاسی نامبرده) در اختیار صهیونیستها قرار دارد، صحنه نبرد آینده و دلیل دشمنیهای غرب با اسلام و ایران اسلامی روشنتر میشود.
به صورت خلاصه باید گفت دشمنان اسلام در حوزه دینی و غیر دینی، نظراتی نسبت به آینده و منجی دارند و بر اساس آن نظرات دست به اقداماتی میزنند که این اقدامات در حوزه فرهنگ، سیاست، اقتصاد و نظامیگری در جهت دشمنی و ضربه زدن به اسلام و مسلمانان و فرهنگ اسلامی است.
میدانیم که یکی از شرایط ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) پذیرش مردمی برای حکومت الهیِ عادلانه جهانی است که در فرج و ظهور آقا امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) تأثیر مستقیم دارد، درست در مقابل این دیدگاه اقدامات فرهنگی دشمنان اسلام قراردارند، آنها برای اینکه ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به تأخیر افتد و حاکمیت آنها بر مردم جهان ادامه داشته باشد، دست به منحرف کردن مردم و ترویج گناهان در سطح جهان میزنند و با اینکار به نتیجه مورد نظر خود (که همانا گمراهی بشریت و خواست آنها برای ظلم و فساد و حکومتی مستکبر و جهانی و بیتفاوتی آنها در قبال اعمال ظالمانه حکّام بین المللی و زرسالاران جهانی میباشد)، میرسند و این انحراف در تفکر و تیرگی باطنی، منجر به نتیجه غمانگیزی برای مظلومین و انسانهای آزاد در سراسر جهان یعنی تأخیر در ظهور منجی بشریت حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) میگردد.
نتیجه
برای جلوگیری از به تأخیر افتادن ظهور، میبایست جلوی اعمال مستکبرین عالم مخصوصاً در حوزه فرهنگی گرفته شود. برای جلوگیری از اقدامات آنها میبایست در مورد عقاید، اهداف و نظرات آینده شناسانه دشمنان اسلام و امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و مستکبرین عالم اطلاع کافی داشت و خودِ این علم و اطلاع هم، متوقف بر شناخت دشمن است، باید توجه داشت بررسی تمامی این موارد و معلومات و اقدامات و نتایج از سری مباحث مهدویت میباشد. اگر میخواهیم از منتظران واقعی حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و از زمینهسازان و یاوران قیام ایشان باشیم در تعجیل ظهور مؤثر باشیم میبایست در زمینه یاد شده، اطلاع کافی داشت.
پس با رویکرد دوم و دشمن شناسی نیز ضرورت طرح مباحث مهدویت روشن میگردد و ما با این رویکرد هم متوجه میشویم که چه نیازی به مطالعه و تحقیق در این حوزه داریم.
حجة الاسلام سید مهدی غفاری