پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم): براى شهادت حسین (علیه السلام)، حرارت و گرمایى در دلهاى مؤمنان است که هرگز سرد و خاموش نمى‌شود.

مراسم ختم قرآن کریم در قم

به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین علیه‌السلام.به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین عل

همایش جهانی مهدویت و انتظار

اولی الی بیست دوم بهمن ماه 1393 - سالن همایش های بن المللی صداوسیما.اولی الی بیست دوم بهمن ماه 1393

ایام سوگواری سرور و سالار شهیدان امام حسین علیه‌السلام بر تمام مسلمین جهان تسلیت باد

ایام سوگواری سرور و سالار شهیدان امام حسین علیه‌السلام بر تمام مسلمین جهان تسلیت باد.ایام سوگواری سر

  • مراسم ختم قرآن کریم در قم

  • همایش جهانی مهدویت و انتظار

  • ایام سوگواری سرور و سالار شهیدان امام حسین علیه‌السلام بر تمام مسلمین جهان تسلیت باد

اخبار مرکز

  • مراسم ختم قرآن کریم در قم
    مراسم ختم قرآن کریم در قم نوشته شده در %ق ظ, %24 %393 %1394 %08:%تیر
    به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین علیه‌السلام.به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین علیه‌السلام.به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین علیه‌السلام.به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین علیه‌السلام.به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین علیه‌السلام.به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین علیه‌السلام.به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین علیه‌السلام.به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین علیه‌السلام.به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین علیه‌السلام.به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین…
  • رونوشت از همایش جهانی مهدویت و انتظار
    رونوشت از همایش جهانی مهدویت و انتظار نوشته شده در %ق ظ, %12 %265 %1394 %05:%خرداد
    اولی الی بیست دوم بهمن ماه 1393 - سالن همایش های بن المللی صداوسیما.اولی الی بیست دوم بهمن ماه 1393 - سالن همایش های بن المللی صداوسیما.اولی الی بیست دوم بهمن ماه 1393 - سالن همایش های بن المللی صداوسیما.اولی الی بیست دوم بهمن ماه 1393 - سالن همایش های بن المللی صداوسیما.اولی الی بیست دوم بهمن ماه 1393 - سالن همایش های بن المللی صداوسیما.اولی الی بیست دوم بهمن ماه 1393 - سالن همایش های بن المللی صداوسیما.اولی الی…

برترین مطالب

رسانه منجی - صفحه اصلی

مهدی ستیزی- قسمت سوم

فعاليت دشمن در زمان حاضر:

با داشتن کمي درايت سياسي و دشمن شناسي درمي‌يابيم که روند جاري تبليغات غرب که از طريق کانالهاي ماهواره‌اي و شبکه‌هاي اينترنتي و فيلمهاي هاليوودي پيش مي‌رود و سعي در تخريب چهره جهان اسلام و ايران و خصوصاً تشيع را دارد همان مسير و راهي را مي‌رود که در گذشته معاندان آل علي براي براندازي اهل بيت پيش مي‌بردند و جهان غرب با معرفي خود و تفکر ليبرال دموکراسي به عنوان منجي و دوست بشريت سعي دارد خود را در قالب دوست و حامي مردم جهان و مسلمانان جا بزند و فرهنگ مهدوي و اسلامي و ايراني را بعنوان دشمن و خطر بشريت نشان دهد.

فراماسونري:

فراماسونري که ارتباط نزديک آن با صهيونيسم، فقط با دستيابي به مدارک بسيار سرّي آن روشن گرديده است، عيناً بر مبناي تلقينات تورات شکل گرفته و در حقيقت يکي از شاخه‌هاي مخفي و سرّي فعاليّت‌هاي يهوديگري است.

نظر فراماسونرها نسبت به خدا

«انسانها آزادند که معمار بزرگ کائنات را بنام انرژي، طبيعت و يا کائنات، بخوانند. او در ارتباط با انسانها نمي‌باشد. پيغمبري ندارد، کتب مقدس نمي‌فرستد، دين و شريعتي برقرار ننموده است. لوح محفوظ، بهشت، جهنّم، شيطان و ملک ندارد، او زائيده تفکّرات است. او يک ايده‌ال است. او يک برداشت فلسفي است. ولي آنچه مسلم است اينست که: معمار بزرگ کائنات، با خداوندي که با اوصاف و قواعد اسلامي و توسّ قرآن کريم، خود را به ما شناسانده، ارتباطي ندارد.»

برابر عقايد ماسوني، انسانهاي اوليه، بعلت عدم اطلاع از چگونگي رويدادهاي طبيعي، به اين نيروها نسبت خدائي داده‌اند (مانند خداي باران، خداي طوفان و...) با گذشت زمان و بتدريج تعداد خدايان به چند خدا و عاقبت به يک خدا تنزل پيدا کرده است. با بيان اينگونه مطالب، ماسونها در پي اثبات نظريه اولسيون اديان برمي‌آيند. در حاليکه مي‌گويند «ما دين را قبول داريم»، دين را در قالب«ضرورت اجتماعي غير قابل انکار» مي‌بينند.

رد کردن عقايد توحيدي که بوسيله وحي به وجود آمده، ساخته و پرداخته دست بشر نبوده و در دوره اولين انسان روي زمين نيز موجود بوده، ثابت مي‌کند که بسياري از ماسونها، دين اسلام را قبول ندارند. يکي از دلايل ارائه عقايد توحيدي توسط انبياء، آيه زير است:

«پيش از تو، هيچ پيغمبري نفرستاديم مگر اينکه به او وحي کرديم، که خدائي بجز من نيست، پس مرا عبادت کنيد.» (سوره مبارکه انبياء ـ آيه 25)

در مفاهيم ماترياليستي نيز، با قبول اولسيون، از تز تحول دين دفاع مي‌شود.

«يکي از خصوصيات بارز دين، اعتقاد به ماوراء الطبيعه است. مارکسيسم دين را از نظر اجتماعي و تاريخي، به عنوان پديده‌اي مشروط و گذرا مي‌شناسد. در طول مدت يک دوره تاريخي بسيار دراز، انسانها خبري از آن چيزي که دين ناميده مي‌شود، نداشتند. دين در دوره‌هاي معين با رشد زندگي اجتماعي و با احساس ضعف بشر در مقابل نيروهاي طبيعت حاصل گرديده است.»

ماسونها چگونگي پيدايش عقايد مذهبي در ايمان به خداي واحد را که در اثر تحول اديان به وقوع پيوسته، چنين تعبير و تفسير مي‌کنند:

«خداوند زائيده اذهان مايند و زنده به عقايدي که تقديمشان مي‌کنيم.» (الکساندر ديويد نيل)

«از مو پلي ساخته‌اي، بردگان بيايند و بگذرند، کنار بايستيم ما، اينکه تو بگذر اگر دليري،اي خدا.» (کايگوسيز ابدال)

انکار وحي و نبوت

«مگر عيسي مسيح، افکار مربوط به دين مسيحيت را از محل و محيط زندگي خود، منطقه جنوب غربي آناطولي و سرزمين مزوپوتاميه، جمع آوري ننمود؟ مگر محمد، اساس اسلام را از منطقه خودش الهام گرفته، تثبيت نکرد؟

با اين توضيحات، معلوم مي‌گرديد، ماسونها ضمن رد اسلام مبتني بر وحي الهي، عقيده دارند که اسلام قواعدي است که توسط يک فرد داهي و باهوش، با جمع‌آوري آداب منطقه، بوجود آمده است.

تخريب اديان

ماسونها ظاهراً، مبارزه با خرافات و عقايد کهنه را هدف خود قلمداد مي‌نمايند، ولي در اصل، هدف باطني آنان مبارزه با اديان بخصوص دين اسلام است. با اين وصف نه تنها با وجود بسياري از عقايد خرافي و توضيحات گمراه کننده تورات تحريف شده، عليه آن فعاليتي نشان نمي‌دهند، بلکه در مقام ستايش و تمجيد دين يهود نيز برآمده‌اند

ضمن اشاره به عدم وجود مغايرت بين علم و يهودي گري موضوع دفاع از اين مرام تحريف شده مطرح است. از مهمترين و بزرگترين آرمان‌هاي ماسوني، يکي هم، فائق آمدن بر تمام اديان و در نتيجه حاکميت بر جهان است. اين عقيده را در بسياري از نوشته‌هاي آنها مي‌توان مشاهده کرد.

«اختراع بزرگ ماسوني، نيروي محرکه عظيمي است که بشر را با درک و فهم عالي، در ماوراي تمامي اديان قرار داده است.»

براي رسيدن به اين آرمان، انتشار افکار و نظريات فيلسوفان يهودي، بهترين شيوه محسوب مي‌گردد. در طول تاريخ نظريات ماديگرايانه مختلفي، توسط متفکران يهودي ارائه و سبب شده که بشر با نگاهي پر از شک و ترديد، به اديان بنگرد. در بعضي از کشورها تحت تأثير تبليغات مسموم کننده يهودي ـ ماسوني قرار گرفته بودند، اين شک و ترديد، تبديل به عداوت و دشمني با دين گرديد.

زماني شبکه‌هاي ماهواره‌اي به بازار آمدند و سعي در پر کردن تمام وقت مردم مي‌نمودند و 24 ساعته با پخش برنامه‌هاي گوناگون و تبليغات مختلف در بيش از 1000 کانال ماهواره‌اي سعي در بردن مردم به قهقراي غفلت و دنيازدگي داشتند. زماني ديگر اينترنت و سايتهاي کامپيوتري به ميان آمد و با ريختن دريايي از اطلاعات و مطالب گوناگون بر سر مخاطب او را به سوي پوچي و سردرگمي سوق مي‌داد. و حال تکنولوژي مدرن ديگر که همه آنها را در يک جا جمع کرده است، به ميدان آمده است و آن موبايل مي‌باشند. با يک وسيله کوچک به اندازه کف دست هر نوع نياز فرد را با حجم بسيار بالا پاسخ داد و بشر امروز تحت تأثير تبليغات و دنيازدگي تنها و تنها استفاده دنيايي و مادي و غير اخلاقي از آن مي‌برد.

شايد به توان اينگونه بيان کرد که دنيايي که اهل باطل به تصوير مي‌کشند و سعي در شکل دهي آنرا دارند، دنيايي است که براي لذت بردن، هوي‌پرستي و شهوت‌راني و بيهودگي و بي‌بندوباري و پوچ زندگي کردن خلق شده است. هر وسيله و ابزار اگر در مسير اين هدف قرار گيرد بهينه و قابل توجه است و هر موضوع ديگري که انسان را از اين مفاهيم دور کند براي بشر امروز و گرداندگان او مفهومي انتزاعي و بدور از توجه است. وقت در نوع تبليغات‌ها در رسانه‌ها و سطح جامعه، دقت در نوع آموزش و پرورش در سطح جهان، دقت در نوع عرضه و تقاضا در حيطه اقتصاد، بررسي روشهاي توليد و توزيع کالا، دقت در روش ساخت مسکن دقت در نوع دين‌گرايي و خواسته‌هاي مردم از دين، همگي نشان دهنده نوعي مصرف‌گرايي و دنياطلبي و انسان مداري به جاي خدا محوري، معادگرايي و توليد محوري است.

با اين بررسي به وضوح درک مي‌شود که شکل دادن جامعه به اين صورت يکي از بهترين روشهاي دشمنان مهدويت براي مبارزه با تفکر مهدوي و اسلامي مي‌باشد و مردم را در حالتي نيمه بيدار و نيمه مرده نگه مي‌دارند تا اصلاً نياز به ظهور منجي مهدوي را احساس نکنند و هرچه که آنان بخواهند در دنياي ليبرال دمکرات غرب برايشان مهيا باشد و اين تبديل کردن ذهن بيدار و آگاه خلاق انسانها به موجودات نيمه زنده افيون زده‌اي است که تنها و تنها نيازشان تأمين شهوت و شکم است.

شايد اين راهکار دنياي غرب، وسيع‌ترين و کارآمدترين روش براي مبارزه با مهدي ستيزي و نفوذ در تفکر مهدوي و اغفال آن باشد، چون ابعاد و حيطه آن تمام بشريت از مسلمان و غير مسلمان را احاطه مي‌کند و براي هر نوع مليت و فرهنگي قابل ارائه است، چون با نفس و هوس انسان همراه است.

10ـ دشمن براي انتقال و القاء فرهنگ خود، با استفاده از تمام امکانات، از ابزارهاي متفاوتي مدد مي‌گيرد:

1ـ کتب، نشريات، کنفرانس‌هاي به اصطلاح علمي: در اين زمينه بايد به رديف بودجه سازمانهاي جاسوسي و ضدديني غرب نگاه کرد و همچنين دانشگاه‌هايي که قبلاً در خدمت ترويج مکتب اسلام بوده ولي اکنون ضد اسلام ترويج مي‌شود مثل دانشگاه الأزهر مصر و همچنين نشر و چاپ کتاب ضدديني در جوامع غربي و حتي اسلامي گواه اين مطلب مي‌باشد.

2ـ رسانه‌هاي متنوع همگاني؛ راديو، تلويزيون‌هاي مختلف، ماهواره با هزاران شبکه و کانالهاي متفاوت.

3ـ بازي‌ها (Gam): زماني کلوپ‌ها، جايگاه مشخصي داشتند و افراد معدودي به آن مکانها مراجعه مي‌کردند لکن امروز کامپيوترها در درون خانه‌ها، تلفن‌هاي همراه و... همه وسايلي هستند که لحظه‌اي افراد را تنها نمي‌گذارند.

بازي‌ها در نظر اوليه، يک سرگرمي است ولي دقت در نمادها، محتوا و پيام‌هاي آنها، به خوبي ما را به خطري که از ناحيه بازي‌ها، ـ به صورت مستقيم يا غير مستقيم، ـ به افراد منتقل مي‌گردد، واقف مي‌سازد. امروزه درصد زيادي از مردم جهان، اعم از کودک، نوجوان، جوان و... به انواع بازي‌هاي رايانه‌اي مشغول و سرگرم مي‌باشند. اين محصولات نيز مانند ديگر آثار هنري، فرهنگي؛ نجات‌بخشي و برتري غرب و بي‌هويتي، خرافي‌گري، خشونت و وحشي‌گري غير آنان را مي‌رساند.

4ـ اينترنت: در ميان رسانه‌ها، با همه گستره و مزايايي که دارند، از اهميت بالاتري برخوردار است.

اينترنت با هزينه کم داراي استفاده بسيار است، هرچه آماده مي‌شود با زبانها و مخاطب‌هاي متنوع براي مدت طولاني قابل عرضه، حتي در بقيه رسانه‌هاست بر خلاف رسانه‌هاي ديگر که داراي محدوديتهاي بسيارند.

تهاجم تبليغاتي صهيونيست‌ها براي زيباسازي چهره زشتشان نزد افکار عمومي جهان، با تهاجم تبليغاتي ديگري براي نازيبا جلوه دادن چهره اعراب و مسلمانان همراه بود. اين تهاجم، همزمان دو سمت به خود گرفت؛ سمت نخست قصد داشت تاريخ اسلام را مسخ، و خطر اين دين را به مسيحيان اروپا و امريکا گوشزد کند. صهيونيست‌ها برگ‌هاي تاريخ را ورق مي‌زدند و پيروزي‌هاي مسلمانان را در صدر اسلام در سرزمين شام مصر و افريقا و در دوره‌هاي بعد، در اروپا و قسطنطنيه يادآوري مي‌کردند.

صهيونيست‌ها روي شکست صليب‌ها به ويژه در جنگ «حطين» انگشت مي‌گذاشتند. آنان براي برانگيختن ديگران از هيچ کاري فروگذار نبودند، براي مثال، سخنان پاپ اويانوي دوم را خطاب به اعضاي شوراي کليساها در جنوب فرانسه يادآوري مي‌کردند. پاپ، فعّاليت ضدّ مسلمانان را تجويز مي‌کرد و از رهبران کاتوليک مي‌خواست که در جنگ‌هاي صليبي مشارکت کنند. در سخنان پاپ آمده است:

به سوي شرق برويد و سرزميني را که خداوند به بني اسرائيل بخشيده، از وحشي‌هاي اشغالگر باز پس بگيريد

هدف تبليغات دشمن:

سمت ديگر تبليغات صهيونيست‌ها اين بود که اعراب را مردمي عقب افتاده، شهوت‌طلب، زناکار، مي‌گسار و قمارباز معرفي مي‌کردند و آنان را مردمي نشان مي‌دادند که عواطف انساني را نمي‌فهمند و ناداني بر آنان سايه انداخته است.

هدف صهيونيست‌ها از اين تبليغات، زشت جلوه دادن اعراب و مسلمانان نزد افکار عمومي جهان بود. آنان مي‌خواستند به مسيحيان اثبات کنند که مسلمانان، دشمنان تمدّن اروپاي مسيحي هستند. وقتي اين انديشه‌ها را تبليغ مي‌کردند در مرحله بعد مي‌توانستند از افکار عمومي بخواهند که در مبارزه با مسلمانان در کنارشان بايستند.

بدون هيچ تعارفي بايد گفت که صهيونيست‌ها در اين زمينه به هدف خود رسيدند و اکنون افکار عمومي آمريکا و اروپا با عينکي که آنان برايشان تهيه کرده‌اند. به مسلمانان نگاه مي‌کنند. صهيونيست‌ها نيز ديگر آن چهره زشت سابق را ندارند.

تبليغات تجاري، يکي ديگر از رسانه‌هاي تحت سلطه صهيونيسم است که از آن براي توهين به اسلام و مسلمانان استفاده مي‌شود. در يکي از تبليغات‌هاي تلويزيوني آمريکا که براي صابون خاصي صورت مي‌گيرد، اعلام مي‌شود که اين صابون همه چيز حتّي اَعراب را هم تمييز مي‌کند، سپس فردي در لباس عربي ظاهر مي‌شد که سر و صورتش چرکين و کثيف است. چند دختر نيمه عريان او را در وان قرار داده، با صابون مذکر شروع به شست و شوي وي مي‌کنند، در حالي که پس از خارج شدن از وان به خوبي پاک نشده است. و گوينده اعلام مي‌کند: خانم‌ها و آقايان! مي‌بخشيد ما سعي کرديم که بهترين و پاک‌کننده‌ترين صابون را بسازيم. هر صابون ديگري که بتواند اين عرب را تميز کند خود را معرفي کند. در اين هنگام فردي وارد مي‌شود و اعلام مي‌کند: از خبرگزاري فلان اطلاع داده شده که اين صابون در سطح بسيار عالي ساخته شده و عيب در وجود عرب است نه صابون. اين عرب است که هيچ وقت تمييز نمي‌شود، و همين جا فيلم پايان مي‌يابد.

اين نمونه‌اي از تبليغات منفي و کينه‌جويانه صهيونيسم ضدّ اعراب و مسلمانان است که به چنين اعمال ناشايستي اقدام مي‌کنند تا به خواسته‌هاي خود دست يابند.

صهيونيسم در شيطنتي ديگر در جهت القاي شهوت‌پرستي مسلمانان به ويژه اعراب اين گونه به تبليغ مي‌پردازد:

دختر جواني به آرامي از راهي مي‌گذرد که ناگهان مردي با لباس عربي به او هجوم مي‌آورد تا به وي تجاوز کند. زن جوان نيز با آرامش خاطر محلول بي‌هوش کننده (موضوع آگهي تجاري) را به صورت او مي‌پاشد و او را بي‌هوش مي‌نمايد. پس از آن، در حالي که با تنفر آب دهان به صورت او مي‌افکند به راه خود ادامه مي‌دهد.

نمونه‌هايي از اين نوع که همگي بر خشونت‌طلبي، هوس‌بارگي، دور افتادگي از تمدّن و... اشاره دارند بسيار است. در نمونه‌اي ديگر در يکي از آگهي‌هاي تبليغاتي در سينماهاي يونان به اين شاهکار خيانت‌بار برمي‌خوريم:

در اين آگهي، مرد عربي، با موهاي سپيد و کمري که از شدّت پيري خميده، در حالي که پيراهن بلند عربي بر تن دارد، در مقابل دکّه‌اي که مجلات سکسي عرضه مي‌کند، مي‌ايستد. يکي از آن مجلات را برداشته و آهسته ورق مي‌زند. در چشمانش برق شهوت آشکار مي‌شود. ناگهان دستي به سوي او دراز مي‌شود با يک بطري که حاوي محلول نشاط‌آور جنسي (موضوع آگهي تجاري) است، عرب بطري را گرفته و جرعه‌اي از آن را مي‌نوشد. بي‌درنگ به اسب چموشي مبدّل مي‌شود که ديوانه‌وار در کوچه‌ها و خيابانها به دختران و زنان حمله‌ور مي‌شود.

اما چرا اعراب سوژه اين گونه حملات بي‌امان واقع مي‌شوند؟ شايد بتوان علّت‌هاي ذيل را در اين جهت مطرح کرد:

1ـ اعراب، جبهه اول و خطّ مقدم مسلمانان در برابر صهيونيسم به شمار مي‌روند، از اين رو بديهي است مورد تهاجم مستقيم دشمن قرار بگيرند و در جنگي رواني، هويتشان به تمسخر گرفته شود.

2ـ با حمله يک طرفه به اعراب، حساب آنان را از ديگر مسلمانان جدا سازند و به گونه‌اي فريب‌کارانه اين گونه وانمود کنند که آن چه مورد تمسخر قرار مي‌گيرد، اعراب هستند نه اسلام و مسلمين؛ البته علمکردهاي ناسيوناليستي افراطي در اين زمينه کمک به سزايي در اين تهاجم داشته است.

3ـ از آنجا که بيش‌تر آموزه‌هاي مشترک اسلامي با توجه به ادبيات و فرهنگ اسلامي به عربي شکل گرفته است، با حمله به اعراب مي‌توان اين آموزه‌هاي مشترک را مورد تهاجم قرار داد.

4ـ به دليل ثروت بسيار کشورهاي نفت خيز و عدم رعايت احکام روشنگرانه اسلام از سوي حاکمان و سوداگران عرب، نقاط ضعف بسياري در رفتارهاي آنان به چشم مي‌خورد که امکان سوء استفاده را فراهم ساخته است.

صهيونيست‌ها به همين مقدار هم بسنده نکرده، براي توهين به اسلام و مسلمانان از پارچه و لباس و کاغذ هم به شکل‌هاي گوناگون استفاده مي‌کنند که براي نمونه به موارد ذيل مي‌توان اشاره کرد:

در«بروکسل» پايتخت «بلژيک» اوايل سوره مبارکه مريم و بقره را بر روي کاغذهاي بسته‌بندي چاپ کردند.

در «گلاسکو»ي بريتانيا و ديگر شهرهاي اروپايي، صهيونيسم بر اماکن فحشا، اسم «مکّه» را گذاشته است.

در باغ وحش شهر «بازل سوئيس» غرفه نگهداري خوک‌ها به شکل مساجد اسلامي ساخته شده است.

در «قبرس» يک نفر صهيونيست کفش‌هاي ورزشي ساخته است که اسم جلاله «الله» بر کف آن نقش شده است.

در آمريکا، کاغذهايي مستعمل در توالت‌ها با تصاوير علماي اسلام به بازار عرضه شده است.

اينها نمونه‌هاي کوچک و قابل بيان از صدها برخورد ناشايست صهيونيست‌ها با جهان اسلام است که شنيدن آن قلب هر انسان وارسته و پاکي را به درد مي‌آورد. از طرف ديگر، زنگ خطري براي اعراب و مسلمانان است که با اتّحاد و برادري در مقابل دسيسه‌هاي آنان ايستادگي و مقاومت، و اسلام را از گزند توطئه‌هاي آنان حفظ کنند.

سينما (به رغم رقابتي که تلويزيون با آن دارد) همچنان يکي از مهم‌ترين کانال‌هاي ارتباط مردمي باقي مانده است ديدگاه‌هاي خود را نيز به ميليون‌ها تماشاگر تحميل و القا مي‌کند. صهيونيست‌ها خيلي زود به اهميّت تبليغاتي صنعت سينما پي بردند و براي مهار آن به تکاپو افتادند. بر اين اساس، هيچ عجيب نيست که مي‌بينيم طلايه‌داران صنعت سينماي جهان و به ويژه سينماي امريکا، اغلب از يهوديان هستند.

ديري نپاييد که يهوديان با خريدن مشهورترين شرکت‌هاي توليد فيلم جهان، به ويژه در آمريکا توانستند مهار اين رسانه را در دست بگيرند. در برخي آمارها آمده است که بيش از 90 درصد از کلّ دست‌اندرکاران سينماي امريکا (از تهيه کننده و کارگردان گرفته تا بازيگر و فيلمبردار و تدوينگر) از يهوديان هستند. شايد بتوان گفت نخستين شرکت توليد فيلم در آمريکا که بازوان اختاپوس صهيونيسم بيش از همه آن را در برگرفت، شرکت «فيناگراف» است. اين شرکت، توليد فيلم‌هاي صهيونيستي را از سال 1909 ميلادي، آغاز کرد.

سيطره صهيونيسم بر حوزه ادب و هنر

صهيونيست‌ها از اين حوزه نيز غفلت نکرده و به دليل اهميّت فراوان آن، سرمايه‌گذاري قابل توجهي کرده‌اند؛ به طوري که کارتون‌هاي کودکان و نوجوانان و کتابهايي را که در اين زمينه براي آنان نگاشته شده است. شامل مي‌شود؛ به طور مثال، بچه‌هايي که در کارتون‌هاي تلويزيوني، مادرشان را گم کرده‌اند، پيامي براي يهوديان دور از اسرائيل دارد با زبان قصّه و تصوير به آنها مي‌گويد که براي چه نشسته‌ايد که اورشليم مادر، آغوشش را براي رسيدن شما باز نگه داشته است.

از اين گسترده‌تر و کلّي‌تر، نوجواني است که خانواده خود را ترک مي‌کند تا به دنبال «سرنوشت» دنيا را زير پا بگذارد. وقتي در داستاني اين مفهوم مطرح مي‌شود دو خاصيت دارد:

بچه‌هاي يهودي را تحريک مي‌کند که خانه و خانواده خود را رها کرده، به اسرائيل بروند؛ زيرا که به نظر صهيونيست‌ها سرنوشت آنها اين است.

بچه‌هاي غير يهودي با تحت تأثير قرار گرفتن از اين بدآموزي و فرار از خانه، بدترين لطمه را به خود و خانواده خود مي‌زنند.

بحران روحي و ناامني اجتماعي که در اثر آن گونه داستانها ايجاد مي‌شود بر کسي پوشيده نيست و از گرفتاري‌هاي بزرگ خود آمريکا و اروپاي امروز، همين فرار بچه‌ها از خانه است. در هر حال، پيدا است که اين گونه داستانها براي‌ صهيونيسم آثار و نتايج بسيار ارزنده دارد و آن آثار عبارتند از:

برهم زدن نظام خانوادگي و انسجام عاطفي

ايجاد جامعه‌اي از هم پاشيده، همان هدفي که با ترويج سکس و فحشا و زنازادگي هم دنبال مي‌شود.

آيا تاکنون يک فيلم، يک نمايشنامه، يک داستان، يک قطعه و خلاصه يک اثر هنري و ادبي ديده شده است که رابطه لطيف و عاشقانه پدر و مادر را با بچه‌هاي يکي دوساله نشان دهد؛ چنان که خواننده و بيننده جوان، تحت تأثير قرار گرفته، تصميم بگيرد خانواده تشکيل دهد و بچه‌دار شود تا از اين لذّت عظيم و لطيف بهره ببرد؟ چقدر کم است آثاري که در آنها نوجواني را نشان دهند که با اخلاص و پاکي و عشق، کنجکاوانه به دنبال مسائل فکري و تحقيقاتي است، مطالعه مي‌کند و خلاصه اهل دقت است. مگر نوجوانان در اين سن، اين چنين نيستند؟ مگر اينها وقايع و پديده‌هاي موجود زندگي نيست؟ مگر جوامع بشري به چنين زمينه‌هايي نياز ندارند؟ در اين همه داستان، فيلم و قصّه که از شهوت‌راني‌ها، عشق‌هاي جنسي، ماجراهاي خشن، يا وقايع ماليخوليايي و غيرواقعي و يا مسائل بسيار ظريف و لطيف، اما غير عادي گفته مي‌شود، چرا به خانواده و روابط عاطفي آن و زيبايي‌هاي روحي نوجواان و جوانان پرداخته نمي‌شود؟

پاسخ روشن است. اگر چه ممکن است بسياري از هنرمندان و نويسندگان به اين مسائل پرداخته باشند، دستگاه‌هاي صهيونيستي نمي‌خواهند اين موارد شيوع يابد؛ چرا که خانواده سالم، مقدمه جامعه سالم است و چنين جامعه‌اي تفاله‌ها و زباله‌هاي خود را پاکسازي مي‌کند. و در چنين جايي تکليف آنها روشن مي‌شود. آنها تا مي‌توانند فرويديسم را ترويج مي‌کنند، و خشونت و تجاوز و عيّاشي را رواج مي‌دهند. اگر مردم از اين نمونه‌ها دل زده شدند، آن وقت درويش مسلکي و احساسات لطيف اما غير منطقي و نامعقولي چون قهرمان پروري‌هاي خيالي يا احمقانه، خيال‌پردازي‌ها و افکار غير واقعي را تبليغ مي‌کنند.

يکي ديگر از مواردي که مي‌تواند نوع جريانهاي ادبي و هنري را نشان دهد، قصه «جوجه اردک زشت» هانس کريستين اندرسن است که مهم‌ترين اثر او و خود او مهمترين نويسنده کودکان تلقّي مي‌شود تا جايي که يونسکو روز تولدّش را روز جهاني کودک قرار داده است. در حالي که اين داستان، داستان يهود است و به روايت خود آنها چنين آمده است:

در ميان يک مشت جوجه اردک، يکي زشت است (يعني يهودي) از ابتدا و به دليل نژادش در ميان ديگران منفور است و مورد آزار اذيت آنان و به همين دليل هم منزوي مي‌شود؛ اما کم‌کم که بزرگ مي‌شود مي‌فهمد که از نژادي برتر و برگزيده است. بعد هم به همراه يک دسته قو، به سمت افق و دريا و خورشيد که سمبل‌هاي يهود براي سلطه و بزرگي اسرائيل است، روانه مي‌شود. آيا مي‌توان احصا کرد از روي اين قصّه، چند نوع و چند طرح مختلف چاپ شده باشد؟ و بعد از اين همه چاپ و تصوير، تازه نوبت مي‌رسد به والت ديسني که نه فقط آن را به صورت کارتون مي‌سازد، بلکه اصلاً قهرمان آثار، او مي‌شود. «دانيل داک» يعني اردکي که نامش شخص يهودي است، و بعد هم تقليدهاي مکّرر از کارهاي «والت ديسني».

آري، اگر صهيونيست‌ها توانستند از آن چهره منفور و مطرود خود در چشم جهانيان، چهره‌اي به ظاهر مقبول و مظلوم بسازند، به اين جهت است که به مسائل ظريف و حسّاسي چون هنر، ادبيات، تئاتر و تلويزيون توجه لازم را داشته، از آنها استفاده‌اي بهينه را جهت جذب جوانان و اقشار گوناگون جامعه به سوي خويش برده‌اند و مي‌برند.

اگر پذيرفته باشيم که عنصر صهيونيستي در جريان‌هاي سياسي امروز جهان، عنصر تعيين کننده‌ است و پشتوانه عظيم از يک تاريخ تجربه توطئه و دسيسه در پس پرده دارد، و اگر بدانيم که بزرگترين شرکت‌هاي انتشاراتي جهان و وسايل ارتباط جمعي و مطبوعات و سينما و راديو و تلويزيون و مؤسسات خبري و تشکيلات بين‌المللي در زمينه‌هاي گوناگون علمي و ادبي، عموماً در اختيار صهيونيست‌ها است و خيل عظيمي از فراماسونر‌ها و متخصّصان، دانشگاه‌ها و سازمان‌هاي تربيت‌کننده متخصّص، کارگزار سياست‌هاي آنها مي‌باشند آن گاه بايد به يک حقيقت تلخ و وحشتناک اقرار کرد و آن اين است که مردم دنيا با يک فاجعه عظيم فرهنگي و مسخ روحي و رواني روبرو هستند.

اگر برندگان جوايز نوبل، هنرپيشه‌هاي سينما و نويسندگان بزرگ و مشهور را به دقّت ملاحظه کنيم، پي خواهيم برد که از ميان اشخاص، کساني که به درد صهيونيست‌ها (اين صاحبان دستگاه‌هاي شهرت‌ساز) مي‌خورند، از يک کتابشان، صدها نوع بزرگ، کوچک، مصوّر، جيبي، لوکس، رنگي، سياه و سفيد، مفصّل و خلاصه و در قطع‌هاي مختلف چاپ مي‌کنند. تازه به همين هم بسنده نمي‌کنند؛ بلکه سريال‌هاي تلويزيوني، فيلم، کارتون و... نيز مي‌سازند.

به اين طريق، نويسنده به لشکري از عناصر تبليغي تبديل مي‌شود که به گوش و مغز مردم هجوم مي‌آورد و يک حرف را به صد زبان آن قدر تکرار مي‌کنند تا همه باورشان شود که آن نويسنده چنين و چنان است و به تعبيري از کاه، کوه مي‌سازند و آنچه را به نفعشان باشد، آن قدر بزرگ مي‌کنند که در باور کسي نمي‌گنجد.

لازم است در برابر اين توطئه‌ها خودمان را مهيا کرده، فريب نيرنگ‌هاي آنان را نخوريم، و بدانيم که اين دشمن غدّار مکّار و حريص به دنيا که قرن‌ها برنامه‌ريزي کرده، فقط از راه‌هاي معمول و ساده استعماري و نظامي و سياسي وارد کارزار نمي‌شود؛ بلکه افزون بر اينها، هرچه بتواند دقيق‌تر و پيچيده‌تر عمل مي‌کند تا محصول بهتري هم برچيند و بچه محصولي بهتر از ادبيات و هنر؟ پس بايد بهوش و مراقب بود، و در هر آنچه از جانب غرب و صهيونيست‌ها مي‌آيد، به ديده شک نگريست تا خلافش ثابت شود.

سيطره بر دانشگاه‌ها، متون آموزشي و فرهيختگان

صهيونيست‌ها به دليل اهميّت کتابهاي ديني و آموزشي، و اهميّت فوق‌العاده آن در تربيت فکري و روحي کودکان و نوجوانان و جوانان، توجّه بسياري به آن دارند؛ به طوري که بر تعليمات ابتدايي، دانشگاهي و... کنترل و تسلّط کامل يافته‌اند. در ضمن، گروه فراواني از دانشجويان امريکا را يهوديان تشکيل مي‌دهند.

در پروتکل شانزدهم درباره دانشگاه‌ها و سياست‌هاي اعمال شده در اين زمينه، چنين آمده است: براي آن که تمام نيروهايي را که در راه به وجود آوردن هماهنگي فکري و همبستگي اجتماعي کار مي‌کنند(به جز نيروي خود ما) از بين ببريم، بايد نخستين حلقه‌هاي اين زنجيره، يعني دانشگاه‌ها را از هم بگسليم. راهش هم اين است که روش‌هاي آموزش را از اساس خراب کنيم و آنها را در قالب روشهاي نو با سمت و سويي جديد بريزيم. استادان و دست‌اندرکاران مشاغل آموزشي بر طبق برنامه‌هاي سرّي و عملي ما به گونه‌اي مطلوب تربيت‌ شده و دست و پاي آنها به وسيله اين برنامه‌ها محکم بسته خواهد شد تا هيچ کدامشان نتوانند به اندازه تار مويي از آنها تخطّي کنند.

يکي ديگر از جنايت‌هاي صهيونيست‌ها اين بود که با بودجه خود، عدهّ‌اي از جوانان مستعدّ کشورهاي آفريقايي را وارد دانشگاه‌هاي کشاورزي تحت سلطه خود مي‌کردند و به نام بالا بردن سطح کشاورزي در آفريقا تعليم مي‌دادند که بعد ملعوم شد اين عده از جوانان در اين گونه مراکز فقط مشغول فرا گرفتن دفاع از ايدئولوژي صهيونيستي بودند و يگانه علمي که ذرّه‌اي نياموختند، علم کشاورزي مدرن است.

صهيونيست‌ها در آفريقاي جنوبي، آموزشگاهي بزرگ داير کرده‌اند که در آن، رهبران آينده آفريقا مشغول فراگيري آموزش‌هاي تبعيض نژادي هستند.

عادل توفيق عطاري، در کتاب خويش در خصوص نقش اسرائيل و صهيونيسم در تعليم و تربيت دياسپورا مي‌نويسد:

مؤسسه‌هاي تربيتي اسرائيل در پرورش جوانان يهود در دياسپورا مشارکت دارند. تعدادي از جوانان يهود تمام دروس يا بعضي را در مدارس و دانشگاه‌هاي اسرائيل مي‌گذرانند. گروهي از اينان براي دوره‌هاي تابستاني به اسرائيل مي‌آيند و احياناً تمام کلاسهاي آموزش يهودي مدارس يهود در دياسپورا، در چارچوب طرحي که «پل برادري» بين دانشجويان و دانش‌آموزان اسرائيل و يهود دياسپورا ناميده شده است، براي مدّت يک فصل تحصيلي با بيش‌تر به فلسطين منتقل مي‌شود، و اميد چنان است که برخي از اينان تصميم بر ماندن در کشور اسرائيل بگيرند. براي اين دانشجويان، خوابگاه و کمک هزينه در نظر مي‌گيرند؛ چرا که آنها به صورت بورس از ادامه تحصيل برخوردار مي‌شوند.

صهيونيست‌ها جهت تعليم و تربيت نسل نوجوان و جوان براساس ديدگاه‌هاي خويش و تحميل خواسته‌هاي صهيونيستي بر آنها به تأسيس مراکز آموزشي مختلفي اقدام کرده‌اند.

بزرگ‌نمايي شخصيت‌هاي علمي يهود

صهيونيست‌ها جهت ترويج اهداف خود و تبليغ صهيونيسم جهاني از طريق رسانه‌ها به بزرگ جلوه دادن شخصيت‌هاي يهودي و صهيونيستي اقدام مي‌کنند تا به اين طريق، صهيونيسم را در اذهان عمومي جاي دهند. براي اثبات مدّعاي خويش به مواردي جهت تنوير اذهان عمومي اشاره مي‌کنيم:

چرا ماکس پلانک، فيزيک‌دان برجسته و محقّق ممتاز قرن بيستم به اندازه انيشتين، فيزيک‌دان ديگر آلماني شهرت جهاني و توده‌اي ندارد؟ چرا هايزن برگ، دانشمند و محقّق بزرگ ديگر فيزيک که عميق‌ترين اثر را بر تحول فيزيک کوانتوم قرن بيستم گذاشت، به اندازه انيشتين مشهور نيست؟

جالب است بدانيم که پلانک در سال 1918 ميلادي، برنده جايزه نوبل فيزيک شد و انيشتن در سال 1921 و هايزن برگ در سال 1932 و نيز پلانک و هايزن برگ، هر دو به لحاظ عمق انديشه فلسفي و برداشت‌هاي نظري از دانش فيزيک، از انيشتن قوي‌تر و نيرومند‌تر بودند.

پس چرا انيشتن از آن دو دانشمند هم وطنش مشهورتر است؟ پاسخ ساده است. چون انيشتين يهودي بود و از «اسرائيل» حمايت مي‌کرد؛ به همين سبب کنفورميسم تصويري استکبار، با طرح زندگاني انيشتين در سينما، او را بزرگ‌ترين، موفق‌ترين و خدمت‌گذارترين چهره علمي اين قرن کرد و با تأکيدهاي تبليغاتي متعدّد، شخصيت علمي او را به درون حافظه ملّي صدها فرهنگ و تاريخ برد.

به اين جهت است که چهره‌هاي پلانک و هايزن برگ فقط براي دانشجويان رشته فيزيک شناخته شده است، اما انيشتين را هم تاجر فرش، هم ميوه فروش سربازار، هم بستني فروشهاي دوره گرد و هم سياستمداران مي‌شناسند؛ زيرا قدرت تصويري صهيونيسم گستر، به حافظه جهان معاصر مي‌خواهد به دروغ بگويد: فقط يک نفر در تحوّل اساسي فيزيک نقش داشته، و آن يک نفر هم يهودي صهيونيست به نام آلبرت انيشتين است.

ابن ميمون، يکي از صدها دانشمند فلسفي دوره اقتدار طلايي فرهنگ و تمدّن اسلامي در ده قرن پيش است. با اين همه، مشهورترين و پرآوازه‌ترين دانشمند دوره حيات فرهنگي و علمي مسلمانان در تاريخ فرهنگ غرب به شمار مي‌رود.

ابن هيثم، برادران خوارزمي، ابن نديم و امام محمد غزالي که از ستاره‌هاي پرفروغ دانش و فرهنگ و انديشه در آن دوران هستند، شهرت علمي‌شان در تاريخ فرهنگ غرب، هرگز با ابن ميمون قابل قياس نيست. علت چيست و چرا چنين اتّفاقي رخ داده است؟ آيا ابن ميمون، دانش عدسي‌ها و روابط علمي نور را خيلي عميق‌تر از ابن هيثم مي‌شناخت؟ يا در انتولوژي ديني، خيلي کاوشگرتر و پژوهنده‌تر از «احمد غزالي» بود؟ پاسخ اين پرسش‌ها نيز ساده است، زيرا ابن ميمون يک يهودي‌زاده بود و بس.

پوپر در جايگاه متفکر اجتماعي، چرا از خوزه اورتگاي گست و رنه گنون و توين بي و... مشهورتر، ژرف‌انديش‌تر، انديشه‌ورتر و در يک کلام، فاضل‌تر خودنمايي کرده است؟ آيا خوزه و گنون و توين‌بي از ديکتاتوري و بستن پنجره‌هاي تنفّس زندگي سياسي جوامع دفاع کرده‌اند؟ البته که پاسخ منفي است. اين سه متفکر، پيوسته مدافع آزادي و حيثيت انساني و روابط اجتماعي به دور از هر گونه سلطه و فشار و ستم بوده‌اند.

با وجود اين همه امتيازات در سه دانشمند مذکور، پوپر در همه محافل علمي و روشنفکري، حضور روشمندانه مستدام دارد و آنها و خيلي‌هاي ديگر از امکان چنين حضور جهاني بر کنار شده‌اند. علّت چيست؟ پاسخ روشن است. پوپر يهودي است.

باز اگر مشاهده مي‌کنيم که گلدزيهر، مستشرق آلماني از بارتولد، مستشرق روسي در فضاي آکادميک شرق‌شناسي جهان، به مراتب مشهورتر و پژوهنده‌تر چهره‌نمايي کرده است، نه به سبب عرضه داشتن پژوهش‌هاي عميق و ابتکاري و گره‌گشا بوده؛ بلکه فقط به اين دليل که يهودي و اسلام ستيز بوده است.

جعل هنر و معماري اسلامي

صهيونيست‌ها در دست‌يازي بر هنرهاي اصيل و جعل و ثبت آنها به نام خويش، سابقه طولاني دارند. آنان مي‌کوشند با ساختن افسانه‌هايي، آن هنر يا معماري خاص و ظريف را به خود نسبت دهند که به طور نمونه به يکي از مصاديق بارز آن اشاره مي‌کنيم:

با وجود اين که مورّخين، هنرمندان و باستان‌شناسان بر اين امر تأکيد دارند که ستاره داوود يک افسانه دروغ صهيونيستي است و در اصل، يک شکل مورد استفاده عربي بوده که توسّط يهوديان به سرقت رفته است، ولي صهيونيست‌ها آن را به خود منتسب مي‌کنند و به نام ستاره داوود از آن نام ‌مي‌برند؛ در حالي که هيچ سند تاريخي نداشته؛ بلکه صرفاً يک جعل و افسانه است.

همه حقايق تاريخ، مؤيّد اين امر است که اسرائيل، دولتي بدون اصل و تاريخ و يک نبات شيطاني است که توسّط استعمار در قلب امّت اسلامي کاشته شده است و هيچ باکي از واژگوني حقايق و خلق افسانه‌ها و خرافات در مورد ريشه و تاريخش ندارد و در اين مسير، تمدّن و فرهنگ ديگر امّت‌ها را به خودش نسبت مي‌دهد. حتّي مدّعي شده است که تمدّن قديم مصري، داراي اصل يهودي است و آنان که اهرام را بنا نهادند، عبرانيون بوده‌اند.

در همين راستا، صهيونيست‌ها يکي از عناصر هنر اسلام را که بر اشکال هندسي متّکي است، به عنوان يکي از سمبل‌هايشان برگزيده‌اند و مشکل مهم‌تر اين است که ما از سمبل‌هايمان دست کشيده‌ايم و نسبت به استفاده از آنها حسّاسيت نداريم و نگراني از اين است که روزي بيايد که ما از تمامي تاريخمان به دليل اين که يهوديان در مورد آنها اسطوره و افسانه مي‌سازند، دست بکشيم.

در زمينه ستاره شش گوشه که اسرائيلي‌ها آن را ستاره داوود مي‌دانند و سمبل خويش برگزيده‌اند دکتر محمد ابوغدير، استاد و رئيس بخش زبان عربي در دانشکده علوم انساني «الازهر» تأکيد دارد:

اين ستاره شش گوش، داراي اصلي عربي است و يابوسين‌ها که جزئي از کنعاني‌ها عرب بودند و شهر قدس را ايجاد کردند و دولتي تشکيل دادند، اين ستاره را به عنوان شعار و سمبل خود انتخاب کردند... بعد از خروج يهود از مصر، آنها به طرف کنعان رفتند؛ ولي داخل آن نشدند و به صورت مجموعه‌هايي از قبايل و عشاير در اطراف منطقه پخش شدند و با کنعانيان از در حيله و نيرنگ و از راه تجارت و خويشاوندي وارد شدند تا توانستند بر اسطوره‌اي در تفکّر يهود درآمد و به انگشتر سليمان ارتباط داده شد و در تمامي جوامع يهودي در سراسر جهان منتشر شد و به هنرها و فنون مختلف وارد شد و در تفکر صهيونيستي، اين دلالت حاصل شد که اين ستاره جزئي از تاريخ و اسطوره يهودي است؛ چرا که اسرائيل، دولتي است که بر اساس اساطير زندگي مي‌کند و تمامي تلاش خود را در اين زمينه، يعني ارتباط مردم و ملّت‌ با مجموعه‌اي از افسانه‌ها به کار گيرند.

توسعه و سيطره اقتصادي صهيونيست‌ها

صهيونيست‌ها جهت نيل به اهداف خود به يکي از امور مهم و اساسي که در اين زمينه مي‌تواند در رسيدن به اهداف از پيش تعيين شده شان کمک شاياني بکند، مورد توجه قرار داده و از آن غفلت نکرده‌اند که آن، جز سيطره بر اقتصاد جهان و تحت کنترل گرفتن مراکز اقتصادي و تجاري و اتّحاديه‌هاي صنفي و کارگري و... چيز ديگري نمي‌تواند باشد؛ چنان که در پروتکل هشتم آمده است:

ما دستگاه‌هاي حکومت خود را با دنيايي از اقتصاددانان مدد خواهيم رساند و براي رسيدن به همين هدف است که تدريس علوم اقتصادي در مدارس ما مهم‌تر از هر چيز است و يهوديان وظيفه دارند اين علوم را کاملاً فرا گيرند. ما حکومت خود را در انبوهي از بانکداران، صنعتگران و سرمايه‌داران محاط خواهيم کرد و حلقه اتّصال آنها، ميليونر‌ها خواهند بود؛ چرا که در واقع، سرانجام هر چيزي به ارقام ختم مي‌شود و اين ارقامند که همه جا حرف آخر را مي‌زنند.

براي اثبات ادّعاي خويش، به مواردي در اين زمينه استناد مي‌کنيم:

لي‌لي ينتال مي‌نويسد:

سوري‌هاي و لبناني‌هاي مقيم آمريکا، آن قدر که به علّت وابستگي‌هاي اقتصادي به «کميته تعاون يهود» کمک مي‌کنند، به حکم اعتقاد و ايمان، به تقاضاي کمک به آوارگان عرب پاسخ مساعد نمي‌دهند.

پيوندهاي سران مالي صهيونيست‌ در سطح بين‌المللي با يک ديگر، امکان مي‌دهد که کمک‌هاي مالي ثروتمندان Hمريکا و ساير کشورها به اسرائيل با هماهنگي کامل توأم باشد. شرکت کنندگان در سه «کنفرانس ميليونرها» که پس از جنگ شش روزه در اسرائيل برگزار شد، عبارت بودند از: روچيلدهاي انگليسي و فرانسوي، چالز کلر، رئيس شرکت و بانک انگلستان، زيگموند واربرگ، يکي از بانکداران بنام لندن، اسحاق والفسون، صاحب فروشگاه‌هاي زنجيره‌اي انگلستان و اسرائيل، کالبين رئيس 116 بانک و شرکت در برزيل. اين افراد، هر وقت صحبت بر سر نيازمندي‌هاي صهيونيست‌ها به ميان آيد خيلي سريع و آسان با هم کنار مي‌آيند.

در حال حاضر، صهيونيست‌‌ها در مسائل اقتصادي داراي قدرت فراواني هستند و بر بسياري از بانک‌ها و شرکت‌هاي تجاري و صنعتي و معان «طلا»، «الماس»، «نيکل» و «مس» از طريق خانواده‌هاي روچيلد و ساسون و ديگران تسلط دارند. همچنين بيش‌ترين سهم را در بانک مرکزي و شرکت‌هاي نفتي بريتانيايي در عراق و کويت دارا هستند.

همچنين لازم است به اين نکته اشاره کنيم که حاميان صهيونيست براي پيشرفت هرچه بيشتر اين رژيم، دولتمردان آنها را از حمايت اقتصادي برخوردار کرده‌اند و مي‌کنند، به طوري که براي نمونه، ادوارد سيو، ميليونر صهيونيست، صاحب کمپاني مشهور «مارکس اسپنسر» که در سال 1982 ميلادي هلاک شد، سالانه ده ميليون ليره استرلينگ به اسرائيل کمک مي‌کرد. وي در سال 1967 ميلادي، با موافقت ملک اليزابت، ميليون‌ها ليره بيشتر از سالهاي قبل کمک کرد؛ البته اين کمک‌ها و حمايت‌هاي اقتصادي فقط به وي منحصر نمي‌شود؛ بلکه افراد بسياري بودند که جهت رشد هرچه سريع صهيونيست، اقدام‌هاي لازم را در اين مورد با تمام توان انجام داده‌اند.

يهوديان، همواره زير پوشش طرح‌هاي بازرگاني وارد کشورها شده و افزون بر چپاول منابع عظيم، فرهنگ اين کشورها را نيز دچار بحران‌هاي جبران‌ناپذيري مي‌کنند. آنان با اين روش توانسته‌اند از بزرگ‌ترين بانکداران جهان به ويژه کشور امريکا و سوئيس شوند؛ به طور نمونه، سپرده‌هاي بانکي برادران زولت، کوهن، راکفلر و روچيلد در امريکا به شمارش درنمي‌آيد.

متأسفانه اغلب کشورهاي اسلامي خاورميانه نيز از خود نقاط ضعف بسياري نشان داده‌اند و تا حدودي تسليم خواسته‌هاي آنان مستقيم يا غير مستقيم شده‌اند تا جايي که با رژيم صهيونيستي قراردادهاي نظامي، اقتصادي و سياسي بسته‌اند که بهره‌برداري از اين قراردادها بيش‌تر به نفع صهيونيست‌ها بوده است. سران کشورهاي عرب و منطقه خاورميانه هنوز در خواب غفلت فرو رفته‌اند؛ زيرا اگر کشورهاي منطقه خاورميانه که اغلب آنها مسلمان هستند، به خود بيايند و به جاي اعتماد بر صهيونيست‌ها، بر خودشان اعتماد کنند، روي پاي خود بايستند و با هم متحّد شده، در برابر ديسسه‌هاي صهيونيسم از خود نرمي نشان ندهند، به يقين صهيونيست‌ها دندان طمع خود را از آن منطقه خواهند کشيد و دولت‌هاي منطقه خاورميانه بر سرنوشت خويش مسلّط خواهند شد.

عامل مهمّي که قدرت‌هاي غربي و به ويژه آمريکا را در اين ساختار پشتيباني کننده، همسو و يکپارچه ساخته، نظام خاص اقتصادي، سياسي حاکم بر اين کشورها است که به دليل نقش محوري اقتصادي يهوديان و نگاهي که آنان به مسائل جهاني دارند، شکل بسيار پيچيده‌اي به خود گرفته است. دو قطبي بودن جهان در طول 50 سال گذشته، عامل مهمّي در استحکام تشکيلاتي ـ فکري و سياسي اين ساختار پشتيباني کننده بوده؛ اما از يک دهه پيش،تغييرات بسياري در اين ساختار ظهور کرده است که به علل گوناگون مي‌توان آن را سرآغاز شکافي اساسي در ترسيم اهداف، منافع و سياست‌ها دانست و واقعيت‌هاي جهاني نشان مي‌دهد که اين شکاف‌ها روز به روز گسترش مي‌يابد. همزمان و همسو با اين شکاف‌ها، اين ساختار پشتيباني کننده نيز تضعيف خواهد شد. چنين احساسي سبب شده است که قدرتمندان صاحب نفوذ يهوديان در اين کشورها به طرّاحي سياست‌هاي نوي بپردازند که مهم‌ترين آنها سازماندهي نژادپرستي ملّي گرايانه و خشن است که البتّه اين عامل در صورت اصرار به استمرار آن، خود مي‌تواند به زمينه‌اي براي رشد نابساماني‌هاي ساختاري در اين کشورها بينجامد که بايد در فرصت‌هاي آتي به تجزيه وتحليل اين روند از تحوّلات اجتماعي ـ سياسي پرداخت؛ اما دورنماي اصلي اين جريان‌ها، گوياي وقوع تغييرهايي احتمالي در نظام فکري ـ اجتماعي غرب و به ويژه امريکا، فرانسه و انگليس است که به از هم پاشيدگي بيشتر ساختار اين نظام‌ها مي‌انجامد و مهم‌ترين نسخه‌اي که تا کنون نظريّه پردازان نظام غرب براي جلوگيري از وقوع چنين روندي پيشنهاد کرده‌اند. بازگشت به نظم کهنه و تجزيه شده 50 سال گذشته است و براي تحقّق عيني آن، آنها خطرزا بودن اسلام را جايگزين کمونيسم کرده‌اند.

از همين زمان است که اساساً مسأله اصول‌گرايي، بنياد گرايي و پيوند آن دو با تروريسم بين‌المللي و دولتي شکل گرفته است. اگر به اندازه کافي دقّت کنيم، درمي‌يابيم که در ساختار نظام قديم، کمونيسم نيز به همين شيوه‌ها مورد هجوم قرار مي‌گرفت و با همين شيوه، مقاومت در برابر آن نظم و شکل گرفت و اکنون نيز از همان شيوه‌ها براي مقابله و طرّاحي ساز و کاري دفاعي سود جسته مي‌شود که مهم‌ترين آن عبارت است از:

1- شکاف بين کشورهاي اصولگراي اسلامي و مسلمانان با مجامع بين‌المللي و به ويژه ايجاد شکاف اجتماعي ـ مذهبي ـ مردمي به نوعي که از همزيستي، مبادله فکري و تجانس اجتماعي جلوگيري شود؛

2- جلوگيري از شکل‌گيري ساختار اقتصادي با ثبات، رشد يابنده و نو در اين کشورها؛

3- سازماندهي نابساماني‌ها و تضادهاي اجتماعي؛

4-ايجاد رويارويي رواني، فرهنگي و اجتماعي؛

5-ايجاد سمبل‌هاي مقاومت دروني که نمونه‌هاي بارز آن، آفرينش شخصيت‌هايي چون سلمان رشدي، تسليمه نسرين، عزيز نسين و غيره است. کساني که در دوران جنگ سرد نيز وجود داشتند و هريک کاربردهاي خاص خود را مي‌يافتند.

6- استفاده از فن‌آوري ارتباطي و سازماندهي جنگ تبليغاتي درازمدّت، گسترده و متنوّع.

گرايش زنان و دختران کشورهاي اسلامي به حجاب به صورت سمبل مستقل و نيز احساس ناخوشايندي که از عملکرد يهوديان در غرب در حال شکل‌گيري است، ازنمونه‌هاي بارز اين جريان است؛ به گونه‌اي که نظام سياسي ـ فکري فرانسه که مدّت‌هاي طولاني توانسته بود خود را به صورت سمبل و مهد تفکّر و آزادي به نمايش بگذارد، اکنون وادار شده است اين سمبل را فرو بريزد و آن را آرام آرام در هم بکوبد؛ چون به تحمّل اين تحوّل قادر نيست. امريکا، انگليس، آلمان و بسياري از کشورهاي اروپايي نيز در معرض چنين تحوّلاتي هستند و بر اين اساس، دورنماي اين ساختار پشتيباني کننده، آن گونه که تصوّر مي‌شود، روشن و مطمئن نيست.

راههاي مقابله و ايستادگي در مقابل مهدي ستيزان

با توجه به اينکه راهها و شيوه‌هاي دشمن بر ضد مسلمانان و تفکر مهدويت را بيان کرديم واضح و شيوا مي‌باشد که روشهايي را بر ضد آنها مي‌بايست اتخاذ نمود اما براي يادآوري و اشاره به روايات در آخر آنها را ذکر مي‌کنيم.

الف ـ حضرت در برخورد با دشمنان از يک نوع مجازات استفاده نمي‌کند؛ بلکه برخي از آنان را در جنگ نابود مي‌سازد و حتي فراريان و زخميان آنان را نيز تعقيب مي‌کند. گروهي را اعدام نموده، خانه‌هايشان را ويران مي‌کند و گروهي را تبعيد مي‌نمايد و دست برخي را قطع مي‌کند.

1ـ جنگ و کشتار

زراره از امام صادق عليه السلام پرسيد: آيا روش و سياست حضرت قائم (عجل الله تعالي فرجه الشريف) همانند روش پيامبر (صلي الله عليه و آله) خواهد بود؟ امام (عليه السلام) فرمود: «هرگز؛ اي زراره! او سياست پيامبر (صلي الله عليه و آله) (در برخورد با دشمنان) را در پيش نمي‌گيرد. پيامبر (صلي الله عليه و آله) با ملايمت و نرمي و مهرباني رفتار مي‌کرد تا دلها را به دست آورد و مردم با آن حضرت الفت گيرند؛ ولي حضرت قائم (عليه السلام)، سياست قتل را در پيش و طبق دستوري که دارد، رفتار مي‌کند و توبه کسي را نمي‌پذيرد. پس واي بر کسي که با او مخالفت کند».

امام باقر (عليه السلام) نيز مي‌فرمايند: «حضرت مهدي (عليه السلام) با برنامه‌اي نو، سنّتي جديد و قضاوتي تازه قيام مي‌کند. بر عرب‌ها روزگار بسيار سختي خواهد بود و شايسته شأن و موقعيت او جز کشتن دشمنان نيست».

2ـ اعدام و تبعيد

عبدالله بن مغيره مي‌گويد: امام صادق (عليه السلام) فرمود: «هنگامي که قائم آل محمد (صلي الله عليه و آله) ظهور کند، پانصد نفر از قريش را ايستاده اعدام مي‌کند. سپس پانصد نفر ديگر را به همين‌گونه اعدام مي‌نمايد و اين کار شش بار تکرار مي‌شود.» عبدالله مي‌پرسد: آيا تعدادشان به اين اندازه مي‌رسد؟ حضرت فرمود: «آري؛ خودشان و دوستانشان».

امام صادق (عليه السلام) مي‌فرمايد: «هنگامي که قائم ما ظهور کند، دشمنان ما را از چهره‌هایشان تشخيص مي‌دهد. آن گاه آنان را از سر و پاهايشان مي‌گيرد و با شمشير به آنان مي‌زند (و آنان را نابود مي‌کند).

3ـ قطع دست

هروي مي‌گويد: از امام رضا (عليه السلام) پرسيدم: حضرت قائم پيش از هرکاري به چه چيز خواهد پرداخت؟ حضرت فرمود: «در آغاز به سراغ بني‌شيبه مي‌رود و دست‌هاي آنان را قطع مي‌کند؛ چون آنان دزدان خانه خدايند».

شيبه، در فتح مکه مسلمان گشت و پيامبر (صلي الله عليه و آله) او را کليد دار خانه کعبه کرد و طايفه بني شيبه تا مدّتها کليد‌دار و پرده‌دار خانه خدا بودند.

ب ـ پس از شناخت و درک وجود دشمنان و معاندان در برابر مفهوم مهدويت و اسلام و آگاهي از فعاليتها وتلاشهاي آنها در جهت محور و تحريف فرهنگ اسلامي مهدويت، آنچه از نظر عقل و دين اسلام لازم و حقيقي است لزوم شناخت دشمن و تدارک و مهيا شدن براي مقابله و دفاع در برابر آن است. اين راهي عقلي و بديهي است که در برابر دشمني که قصد نابودي هويت، اصل و بنيان انسانيت را دارد بايد به مقابله برخواست و وارد شدن از در گفتگو و مسامحه و سازش چيزي جز شکست را براي ما به ارمغان آورد. لذا براي بررسي و شکل‌دهي مقاومت و پايداري در برابر اين دشمن و شکست تاريخي آن ضروريست در حيطه‌هاي زير، تحولاتي در جهان اسلام و کل جهان شکل گيرد.

1ـ ايجاد آگاهي و بيداري کل انسانها نسبت به نياز به امام؛ اولاً بايستي با استفاده از ابزارهاي متفاوت، به تبيين ضرورت نياز به امام و بي‌مانندي و تنها راه بودن آن پرداخت.

امام رضا (عليه السلام) به اباصلت فرمود: خدا رحمت کند آنکه امر ما را زنده نگه مي‌دارد. اباصلت گويد: پرسيدم چگونه؟

حضرت فرمود: علوم را فرا گيرد و به ديگران بيامزود. چرا که مردم اگر زيبايي‌هاي کلام ما را بدانند، ما را پيروي مي‌کنند. رحم الله عبداً احيا امرنا قلت: کيف يحيي امرکم قال: يتعلم علومنا و علمها الناس فان الناس لو علموا محاسن کلامنا لاتبعونا.

ثانياً، نقد و بررسي جريانات و نظام‌هاي مدعي نجات بشريت، زمينه پذيرش حکومت طيبه مهدوي را بيشتر فراهم مي‌آورد.

2ـ ايجاد آگاهي و بيداري مسلمانان و شيعيان نسبت به حقيقت و ماهيت دشمنان اسلام و مهدي ستيزان.

الف ـ در مقابل انکار، آگاهي و تثبيت حقيقت مهدويت و رفع توهمات و شبهات بايد نمود. مثلاً يادآوري اين نکته که مهدويت نيازعمومي بشر بوده، ريشه در اديان، قرآن و روايات نبوي دارد.

ب ـ در مقابل تخريب، ترميم و تبيين و ايجاد اعتماد.

ج ـ در مقابل تحريف:

1ـ روشنگري و تبيين و ايجاد اعتماد

2ـ خرافه زدايي

3ـ تعميق ايماني که مردم به امام زمان دارند.

4ـ ايجاد آگاهي و بيداري مسلمانان و شيعيان نسبت به حقيقت دين و معارف اهل بيت و تحقيق و تدبّر در آن

5ـ شناخت ماهيت دشمن و روشها و اهداف آن و شناخت دشمنان مختلف در زمينه‌هاي گوناگون

6ـ ارائه ايجاد روشهاي اتحاد ميان مسلمانان و فرهنگها و ملل جهان

7ـ ارائه معارف مهدويت بدور از خرافه‌پرستي و بدعت‌گذاري در ميان مسلمانان و ارائه آن به زبان جهاني و روز.

8ـ پياده کردن راههاي تقويت ايمان و رشد معنوي در ميان مردم جهان.

 

 

 

نويسنده: احمد رضا سالک

منبع : راسخون

%ق ظ، %27 %351 %1395 ساعت %07:%فروردين

مهدی ستیزی- قسمت دوم

علل ظهور شيوه‌هاي مهدي ستيزان

الف ـ وجود تشکيلات حکومتي ميان علماي قوم يهود بر يهوديان:

علماي يهود که توانسته بودند در طول تاريخ با تحريف مفاهيم و مباني الهي تورات، آن را مطابق با اهداف و اميال خود شکل دهند، پس از پيامبران بزرگي چون حضرت موسي (عليه السلام)، حضرت سليمان (عليه السلام) و حضرت داوود (عليه‌السلام)، توانستند اداره حکومت بر قوم خود را به دست گيرند و مردم را آن گونه که خود مي‌خواستند تربيت نمايند. اين تشکيلات در زمان حضرت عيسي (عليه‌السلام) خود را به شکلِ دادگاه نشان داد و اين مجمع در طول تاريخ همواره بين علماي يهود به عنوان تشکيلات حکومتي و نظارتي علما بر قوم خود داير بود و به وسيله آن مي‌توانستند احکام و قوانين خود را پياده نمايند. اين تشکيلات مافيايي يهود ادامه داشت تا زمان پيامبر و ظهور دين اسلام که با تبليغ دين اسلام جامعه يهود مي‌بايست به اسلام مي‌پيوست بنابراين يهود خصوصاً علما يهود براي اينکه قدرت و جايگاه خود را از دست ندهند، شروع به مخالفت و دشمني با اصل اسلام و پس از آن با مقوله مهدويت نمودند. يکي از بارزترين اعمال يهوديان تحريف احاديث و تفاسير اسلام و پيامبر بود که يهوديان تازه مسلمان بعنوان راويان احاديث پيامبر دست به تحريف دين زدند که «کعب الاحبار» نمونه بارز آن مي‌باشد.

مخالفت يهوديان با خاندان پيامبر و مولا علي (عليه السلام) در تاريخ به طور وضوح ديده شده است تا نگذارند اسلام واقعي بدست صاحبان اصلي آن قرار گيرد و رسالت پيامبر خاتم در تمام ابعاد آن به ظهور رسد.

ب ـ کينه‌ها و حسادتهاي قريش و اطرافيان پيامبر با آل‌ علي (عليه السلام) و شيعيان او.

يکي ديگر از علل ظهور و بروز مهدي‌ستيزي در اسلام، مخالفت و کينه‌ها و حسادتهاي اطرافيان پيامبر در صدر اسلام بود که بخاطر منفعت طلبي و حبّ رياست و مقامي که قبل از اسلام داشتند با پيامبر مخالفت مي‌نمودند و اين دشمني پس از اسلام آوردن آنها نيز ادامه داشت تا اينکه براي به دست گرفتن قدرت پس از پيامبر جريان سقيفه را علم نمودند تا هم خلافت را از آل علي (عليه‌السلام) بگيرند و هم خود را به قدرت برسانند و کينه‌هاي احد و بدر را بر سر آل علي (عليه السلام) خالي نمايند. اين عداوت و دشمني مبناي ستيز عليه علويان و شيعيان علي شد تا قريش توانست پس از پيامبر جايگاه زمان جاهلي خود را حفظ نمايد و يکي از ابزارهاي آنها ترويج دشمني با علي و آل او بود چون از حضرت علي ضربه‌هاي بسياري درصدر اسلام خورده بودند و اين ستيز باعث نرسيدن خاندان پيامبر به حق خود شد که سبب شد امامان شيعه يا در اسارت باشند و يا در شرايط مناسب نتوانند معارف خود را بازگو نمايند. پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) در مقابل دشمني‌ها و ستيزه‌جويي‌هاي دشمنان چنين با خدا مناجات مي‌کند: «اَللَّهمَّ اِهدِ قَومي فَانَّهُم لايَعلَمون» [1]

ج_ جهل و ناآگاهي مردم نسبت به مقام و معارف اهل بيت( عليهم السلام) و امام زمان (عليه السلام)

مهمترين عاملي که شرايط بروز مهدي‌ستيزي را در جامعه مهيا مي‌کند جهالت و ناآگاهي توده‌هاي مردم نسبت به معارف دين و حقايق الهي مي‌باشد. شناخت سطحي و ظاهري از معارف و علوم اسلامي زمينه را براي شيوع بسياري از مشکلات اعتقادي و فرهنگي ايجاد مي‌کند. مردم هنگامي که باور شناخت صحيحي از مقوله مهدويت داشته باشند و حقيقت آن را بدور از خرافات و اوهام و تخيلات درک کرده باشند، هيچ گاه تحت تأثير القائات شيطاني گروه‌ها و فرقه‌هاي انحرافي قرار نمي‌گيرند و بستر رشد دشمني و عداوت در دين را فراهم نمي‌کنند. مهمترين سلاح دشمنان اسلام براي پيشبرد اهداف خود جهل و ناآگاهي و کم عمقي انديشه است و تمام توان خود را به کار مي‌برد تا مردم را در اين سطح از تفکر نگاه دارد تا بتوانند سوار بر مرکب جهل، اسطوره‌هاي باطل خود را بر جايگاه حق بنشاند.

«... تا زماني که انسان توام شناخت امام را نداشته باشد، سخن گفتن از ظهور او بي‌معناست. ظهور امام، واقعه‌اي نيست که ناگهان روزي اتفاق افتد، بلکه امري است که هر روز در وجدان مؤمنان شيعي، حاصل مي‌شود... ظهور آينده امام، مستلزم استحاله قلب انسانهاست و اين ظهور تدريجي به ايمان پيروان و نفس وجود آنان بستگي دارد. اخلاق جوانمردي از همين جا ناشي مي‌شود و اين انديشه همه خلقيات شيعي را در خود دارد.» [2]

اين روند را حتي در عصر امروز به شکل مدرن و پيشرفته در سطح جهان قابل مشاهده است. ابزارهاي هنر و صنعت و رسانه همگي دست به دست هم مي‌دهند تا بشر را يک گام بيشتر به سوي فراموشي سوق دهند. شبکه‌هاي ماهواره‌اي، سايتهاي اينترنتي. همايشها و جشن و مراسمات گوناگون، بازيها و مسابقات و اجتماعات مختلف، انواع فيلمها و عکسها، لباسهاي گوناگون، انواع مشروبات الکلي و مواد مخدّر، ترويج انواع فساد به روشهاي مختلف در سطوح گوناگون جامعه، همگي تلاشهاي اهل باطل است براي نگه‌داشتن مردم در جهل و فراموشي و غفلت.

دـ تحريف حقايق و معارف الهي

«مطالبي که اگر به حقيقت آنها توجه کنيم تبديل به يک موتور حرکت دهنده جامعه اسلامي مي‌شود؛ وقتي دشمن توانست آن را خراب و معناي آن را عوض کند و ذهن ما به سمت ديگري سوق دهد؛ همين موتور متحرک، به يک داروي مخرب و خواب آور تبديل مي‌شود».[3]

وقتي دشمن نتوانست، عقيده اثربخش مهدويت را از مردم بگيرد، سعي مي‌کند آن را در ذهن مردم خراب کند تبديل مقوله انتظار مهدي عليه السلام که آثار و پيامدهاي بسيار شگرف و معجزه‌آسا و مثبتي دارد؛ به انتظار منفي و تلخ و ناگوار و... از اين قبيل تبديل شود.

تحريف نوعي نفاق در دين است باطل خود را با نام و شکل حقيقت معرفي مي‌کند و ويژگيهاي حقيقت را به خود نسبت مي‌دهد و از جهل و خمودي عقل استفاده مي‌کند تا خود را توجيه کند. تحريف همواره در بستر تاريخ بوده است و سلاح کارسازي براي اهل باطل است. تحريف در معاني و مباني دين، تحريف در نص روايات، تحريف در تفسير و استنباط معاني، تحريف در برداشت و انتخاب، همه و همه ابزارهاي دشمن دين مي‌باشد. مفاهيم حقيقي چون مهدويّت، انتظار، نيابت، ارتباط و ديدار با امام، ظهور، قيام امام، مفاهيمي هستند که چون در طول تاريخ اسلام به درستي براي مردم تبيين نشد از توضيح و تبيين واقعي آن بدست اهل بيت جلوگيري مي‌شد و اگر هم امکان داشت در آن تحريف مي‌نمودند، و اين زمينه‌ساز بروز حرکتها و انحرافاتي شد که بيشترين نقش مهدي ستيزي در دوران غيبت را ايفا نمود.

ذـ قدرت طلبي، رياست طلبي و منفعت طلبي

يکي از علل مهم بروز مهدي‌ستيزي درميان جوامع اسلامي وجود روحيه انحصار قدرت و حبّ رياست در ميان حاکمان و عالمان اسلامي است. در طول دوران ظهور اسلام تا عصر غيبت بسياري از حاکمان و عالمان با علم به حقانيّت اهل بيت و حقانيت مبحث مهدويت در اهل بيت چون وقوع چنين مطلبي در زمان آنها با منافع و اميال آنها موافق نبود و قدرت و سلطه آنها را زير سؤال مي‌برد، تمام تلاش خود را در ضربه‌زدن به اهل بيت و مفهوم مهدويت به کار بردند تا جلوي قدرت گيري آنرا بگيرند.

اين منفعت طلبي و رياست طلبي در دوره‌اي به شکل غصب خلافت خود رانشان داد، در زمان ديگر به شکل جنگ و مخالفت صريح با اهل بيت و شهادت آنها، زماني به شکل زنداني کردن و محصور کردن و دورنگه‌داشتن از مردم جلوه مي‌کرد و زمان ديگر جلوگيري از تولّد امام زمان و در زمان غيبت با مرتبط کردن خود با مفاهيم مهدويت و سوء استفاده از عقايد و جهل مردم به جمع کردن مريد و طرفدار مي‌پرداختند و هنگامي که کارشان رونقي مي‌گرفت ادعاي نيابت و بابيّت امام زمان را مي‌نمودند و چون در زمانهايي بستر جهل مردم مناسب بود ادعاي مهدويت و سپس الوهيّت مي‌نمودند تا بتوانند هرچه بيشتر بر قدرت سلطه خود بيفزايند. زمان امروز نيز قدرت سلطه و اقتصاد در دست کساني است که براي سلطه بر جهان نيازمند به معرفي خود به عنوان منجي جهان هستند و به وسيله ابزار تبليغات خود مردم را در جهل و خواب نگه دارند با بررسي روان شناختي شکل‌گيري جريانهاي مختلف ذکر شده به اين يقين مي‌رسيم که عاملان اصلي اين جريانها در پي کسب قدرت و رياست در ميان اطرافيان خود بوده‌اند و منفعت طلبي آنها باعث مي‌شد با علم به حقانيت اهل بيت در مقابل آنها مقابله نمايند.

ه‍ ـ لجاجت، عناد و تعصب بي‌جا

با اين که مقوله مهدويت بطور صريح در اسلام مطرح شده است و در احاديث و روايات پيامبر و اهل بيت به طور متواتر و در متن قرآن به آن پرداخته شده است و مقوله اميد و انتظار منجي در فطرت و نهاد آدميان قرار گرفته و حتي مذاهب غير الهي نيز به آن پرداخته‌اند ولي در طول تاريخ برخي معاندان و مخالفان بخاطر لجاجت و تعصب بي‌مورد و کورکورانه دست به تحريف و حذف اين مقوله در دين اسلام زده‌اند.

نمونه اينگونه معاندت‌ها در طول تاريخ به شکل‌هاي گوناگون بوده است مثل جلوگيري از کتابت و نقل احاديث نبوي در قرن اول اسلام، پس از آن در قرن دوم جعل احاديث در تعابير آن توسط مخالفان اهل بيت. از نمونه‌هاي بارز اينگونه معاندات حذف کتب و نوشته‌هاي پيرامون بحث مهدويت در کتب اهل سنت توسط برخي از علماي متعصب اهل سنت است که بخاطر عناد و تعصب نسبت به اين مقوله دست به حذف کتابهاي مهم اهل سنت مثل کتاب ابن عربي پيرامون مقوله مهدويت در فتوحات مکيه، زدند. اين عناد و مخالفت هم در فرقه‌هاي اسلامي ظهور و بروز دارد و هم در مذاهب غير اسلامي چون مسيحيت و يهوديت. از جمله شيوه‌هاي عناد و مخالفت مسيحيان و يهوديان با مقوله مهدويت حمايت و ترويج و تأييد شکل‌گيري فرقه‌هاي چون بابيت و بهائيت و وهابيت است که نتيجه ظهور اينگونه فرقه‌ها، تفرقه و جدايي ميان صفوف مسلمانان و تضعيف آنها در مقابل مسيحيت و يهوديت است.

اميرمؤمنان علي (عليه السلام) پس از شکست خوارج به هنگام گذشتن از کشتگان آنان فرمود: «آن کس شما را به کشتن داد که شما را فريفت».

پرسيده شد: او کيست؟ فرمود: «شيطان و نفس‌هاي پليد» اصحاب گفتند: خداوند، ريشه آنان را تا پايان دنيا قطع کرد؟

حضرت پاسخ داد: «خير، سوگند به آن که جانم در دست اوست، آنان در صلب‌هاي مردان و رحم زنان خواهند بود و پي‌در پي خروج خواهند کرد تا آن که به سرکردگي شخصي به نام اشمط بين رودهاي دجله و فرات خروج کنند. در آن روزگار مردي از اهل بيت ما به جنگ او مي‌رود و او را به هلاکت مي‌رساند و از آن پس هيچ قيامي از خوارج تا روز قيامت نخواهد بود».[4]

نيز آن حضرت درباره فرقه بتريه مي‌فرمايد: «هنگامي که حضرت قائم عليه السلام قيام کند، به سوي کوفه رهسپار مي‌شود. در آنجا تعداد ده هزار نفر ـ که آنان را بتريه [5] مي‌نامند، در حالي که سلاح بر دوش گرفته‌اند ـ جلوِ حضرت را مي‌گيرند و مي‌گويند: از همان جا که آمده‌اي باز گرد؛ زيرا ما به فرزندان فاطمه نيازي نداريم. حضرت شمشير مي‌کشد و همگي را از دم تيغ مي‌گذراند». [6]

راههاي نفوذ مهدي ستيزان و ابعاد فعاليت آنها

1- انکار مهدويت

منظور از انکار مقوله‌ي مهدويّت و انتظار، اين است که آن را مقوله‌ي وارداتي و برگرفته از ديگران و پيامد نابه‌ساماني‌ها و مشکلات معرفي کنند. بسياري از دائره المعارف‌ها که بايستي مرجعي قابل اعتماد در موضوعات متفاوت باشند، گويي رسالت خود را فراموش کرده و اهداف ديگري دنبال مي‌کنند.

1- در دائره المعارف بريتانيکا، در واژه‌ي مهدي و اسلام و زرتشت آمده است:

اسلامي، ديني نيست که در آن، ظهوري انتظار برود و جايي براي مسيح نجات‌بخش در آن جود ندارد و اين همه، به طور تدريجي و شايد تحت تأثير مسيحيّت مطرح گرديده است.

قرآن، اشاره‌اي به آن ندارد. به هيچ حديث ـ گفته‌ي منسوب به پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم ـ قابل اعتمادي نيز در مورد مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) نمي‌توان استناد کرد.

2- در دائره المعارف دين و اخلاق، مارگلي يوت (اسلام شناسي بزرگ اروپايي) در مقاله‌ي خود درباره مهدي عليه السلام در سال 1915، اين تفکر را وارداتي و برگرفته از يهود و مسيحيّت تلقّي مي‌کند.جميز دارمستر همين نظريه را ارائه مي‌دهد.

3- موسوعه المورود، (منير بعلبکي) در ذيل واژه‌ي، «مهدي المنتظر» آورده: «در قرآن و در روايات نبوي، هيچ اشاره‌اي به مهدي (عليه السلام) نشده است.»

البته، پيش از اين دايره المعارف‌ها، افراد ديگري نيز اگر نگوييم مغرضانه، لااقل با عدم تحقيق کافي، مسئله را نظريّه‌ي مهدويّت را از نظريّه‌ي عاريّتي از يهود دانسته و بر اين افسانه پا مي‌فشارد که شيعه و عقايد آنان، برگرفته از عبدالله بن سباي يهودي است. (گفتني است وجود خارجي عبدالله بن سبا، از نظر تاريخي و روايي، مخدوش و ساخته‌ي دروغ پردازان و روايت سازان حرفه‌اي است، تا چه رسد به اينکه منشأ شيعه و معتقداتي چون انتظار باشد.)

ابن خلدون نيز فقط با بررسي بيست و سه حديث از انبوه احاديث و نقد نوزده حديث مسئله‌ي مهدويت را بي‌پايه مي‌داند و....

برخي ديگر از روشنفکران، مسئله‌ي مهدويّت را بازتاب نابه ساماني‌ها و حوادث تاريکي که در دوران مسلمانان، به ويژه شيعه رخ داد، مطرح مي‌سازند.

مارگلي يوت مي‌گويد:

درگيري و آتش جنگ در ميان يک نسل واحد، پس از وفات پيامبر (صلي الله عليه و آله) و در همي و آشفتگي جهان اسلام که بر اثر اختلافات آنان با هم روي داد، موجب اقتباس فکر ظهور منجي از يهود و مسيحيان گرديد که به ترتيب، در انتظار ظهور و بازگشت مسيح به سر مي‌برند.

بريتانيکا نوشته است:

به نظر مي‌رسد که عقيده به مهدي (عليه السلام) در دوره‌هاي اغتشاش و عدم امنيّت مذهبي، بر تحوّلات سياسي... اوايل اسلام (قرن‌هاي هفتم و هشتم ميلادي) رواج يافته باشد.

برناردلوييس، در مقاله‌ي خود به نام شيعه در تاريخ اسلام، در کنفرانس تل آويو مي‌گويد:

سرکوبي‌ بسياري از قيامها و ناپديد شدن رهبران آنها، باعث ظهور ويژگي ديگري در دکترين شيعه شد و موضوعات و مسايلي مانند مسئله‌ي غيبت و رجعت رهبر شيعيان، حضرت مهدي (عليه السلام)، آخرين امام شيعيان، به وجود آمد و اين منجي‌گري، تبديل به يکي از جنبه‌هاي اسلام و تشيّع شد.

2ـ جهل و ناآگاهي توده مردم

مردم به عنوان بدنه اجتماع و نيروي محرکه هر جامعه‌اي در اتفاقات و جريانات هسته جامعه نقش مهمي ايفا مي‌کنند و اگر توده مردم از نظر بينش و آگاهي در مرتبه و سطح بالايي باشند روند جريانات جامعه و مسير اتفاقات در هر کشور رو به تعالي و پيشرفت خواهد داشت ولي هنگامي که مردم سطحي‌نگري، ظاهر بين، عوام زده، موج گرا و اوهام پرست و همرنگ جماعت شدن باشند روند جامعه روبه خمودگي، انحراف، و قبول سلطه قدرتهاي فاسد خواهد رفت. اين بستر هميشه مورد توجه دو قطب حق و باطل قرار گرفته است و تلاش اهل حق به سمت آگاهي مردم پيش رفته است و تلاش اهل باطل به سوي غفلت و ناآگاهي مردم.

3ـ نبودن روحيه تحقيق و تفقه در ميان علما

از جمله راههاي نفوذ و توفيق مهدي‌ستيزان در مبحث مهدويت، مشغول کردن علما و دانشمندان اسلام به مباحث ظاهري و تکراري و رواج مباحث عوام پسند ميان علما به جاي مباحث کارشناسانه و محققانه در ميان آنهاست. علما و دانشمندان در تشيع به عنوان نايبان امام زمان وظيفه هدايت و ارشاد و بيداري مردم را دارند اينکه مردم را با ماهيت مهدويت آشنا نمايند و زمينه اصلاح جامعه و بستر سازي ظهور را فراهم سازند ولي متأسفانه در بسياري از محافل علمي علماي دين شناخت صحيح از مقوله مهدويت وجود نداشته و با نداشتن شاخت کارشناسانه و پژوهشهاي اساسي و بنيادي در اين مقوله نه تنها ارائه دين به شکل محققانه شکل نمي‌گيرد بلکه پرداختن به مبحث مهدويت نيز در سطح دعا براي سلامتي امام زمان و گرفتن حاجات خود از امام زمان، نگه داشته است. شايد اين يکي از بارزترين ضربه‌هايي باشد که توسط خود طرفداران مهدويت به مقوله مهدويت زده مي‌شود. که پرداختن کارشناسانه به آن مبحثي جدا مي‌طلبد. ذکر اين حديث به زبان ديگر حائز اهميت مي‌باشد که امام باقر (عليه السلام) مي‌فرمايد:

«... حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) به سوي کوفه رهسپار مي‌شود. در آن جا شانزده هزار نفر از بتريه مجهز به سلاح در برابر حضرت مي‌ايستند؛ آنان قاريان قرآن و دانشمندان ديني هستند که پيشاني‌هاي آنان ازعبادت زياد پينه بسته، چهره‌هاي‌شان در اثر شب زنده‌داري زرد شده است و نفاق سراپاي‌شان را پوشانده است. آنان يک صدا فرياد بر‌مي آورند: اي فرزند فاطمه! از همان راه که آمده‌اي بازگرد، زيرا به تو نيازي نداريم.

حضرت مهدي (عليه السلام) در پشت شهر نجف، از ظهر روز دوشنبه تا شامگاه بر آنان شمشير مي‌کشد و همه را از دم تيغ مي‌گذراند. در اين نبرد از ياران حضرت حتي يک نفر زخمي نمي‌شود»

ابوحمزه ثمالي مي‌گويد: امام باقر (عليه السلام) مي‌فرمود: «مشکلاتي که صاحب اين امر، هنگام ظهور از مردم مي‌بيند، به اندازه‌اي مشکلات پيامبر (صلي الله عليه و آله) يا بيش‌تر از آن است».[7]

4ـ شيوع خرافه‌پرستي و اوهام‌گرايي به جاي منطق گرايي و عقل‌گرايي

پايه‌هاي دين اسلام در تمام ابعادش بر عقلانيت وتدبّر استوار است و ويژگي مهم شيعه در طول تاريخ استفاده و ملاک قرار دادن عقل در احکام و استنباط از دين بوده است. مقوله مهدويت نه تنها يک بحث فردي و ديني و اعتقادي در اسلام است بلکه يک نظريه عقل‌گرايي انساني در حيطه زندگي بشري مي‌باشد. ولي در سير تاريخ مخالفان و معاندان اسلام براي فلج کردن عقل و انديشه در بين مردم براي سلطه بر آنان تلاشهاي بسياري نمودند که در قسمتهاي قبل توضيح داده شد و در مقوله مهدويت نيز با تحريف احاديث در اين زمينه، غلو کردن در پيشگوئي‌ها و اعداد و ارقام احاديث و متن آنها، تبديل کردن مقوله عقلاني مهدويت به يک اسطوره خرافاتي و غير عقلاني که بيشتر به افسانه و قصه شبيه است، با تبديل کردن اعتقاد مردم از روحيه اصلاح جامعه و انتظار عدالت به خمودگي و توسلات غير عقلاني به همه چيز غير از خدا، توانستند خرافه‌پرستي و موهوم گرايي را به جاي تفکر و تدبّر و عقلانيت در جامعه شيعي و اسلامي حاکم کنند.

5ـ ارائه نکردن معارف ديني به زبان ساده براي مردم و پيچيده کردن مفاهيم آن.

هنگامي که مباني و اصول و معارف دين به زبان عوام فهم به مردم ارائه شود در بين توده مردم قدرت تشخيص و تميز تفکرات انحرافي و التقاطي بوجود خواهد آمد ولي هنگامي که مباحث ديني با اصطلاحات و زبان پيچيده معرفي شود و مردم نتوانند درک صحيحي از مفاهيم آن داشته باشند، قدرت تشخيص و فهم حق از باطل را پيدا نکرده و آسيب‌پذير خواهند بود. با بررسي چگونگي شکل‌گيري فرقه‌هاي انحرافي مثل اسماعيليه، شيخيه، بابيه و بهائيت به اين سير و روند پي مي‌بريم که اين فرقه‌ها در ابتدا با بيان حقايق دين و تفسير پيچيده و راز و رمز گونه آن به نفع خود توانستند طرفداراني را در اطراف خود جمع کنند و اين افراد چون قدرت نقد و تشخيص مطالب آنان را نداشتند بدون استدلال و تدبّر مطالب آنها را که در قالب مذهب ارائه مي‌شد مي‌پذيرفتند.

6و 7 ـ روحيه ساده‌لوحي و قشري‌مابي در ميان مردم و نشناختن خطر دشمنان و معاندان

يکي ديگر از نقاط ضعف جامعه، وجود روحيه ساده لوحي و ساده انگاري خطر دشمنان و معاندان است.هنگامي که مردم يک جامعه قدرت تشخيص دوست از دشمن را نداشته باشند و قدرت تحليل و درک سياسي‌شان آنقدر نباشد که با تحليل و بررسي بتوانند حرکتهاي دشمنان خود را بشناسند، دشمن به راحتي خود را در لباس دوست به آنها ارائه مي‌دهد و افکار و مقاصد خود را پياده مي‌نمايد و با تبليغات و جو سازي عليه دوستان دين آنها را دشمن و مغرض معرفي مي‌کند.

اين معضل در جوامع هميشه وجود داشته است و اهل باطل هميشه از آن بيشترين بهره‌برداري را نموده است تاريخ اسلام مملو از اين اتفاقات است، عدم شناخت و قدرت تشخيص مردم زمان علي بين حق و باطل و عدم توانايي آنها از شناخت دوست و دشمن اسلام بين امام علي و معاويه، بين امام علي و اصحاب جمل، بين امام علي و خلفاي قبلي و پس از آن بين امام حسن (عليه‌ السلام) و معاويه و امام حسين (عليه‌ السلام) و يزيد.

اين عدم تشخيص مردم و ساده لوحي و جدي نگرفتن خطر دشمنان اسلام را به سمتي سوق داده که براي بيدار شدن مردم از خطر تحريف اسلام نياز به کشته شدن امام حسين (عليه‌ السلام) بود و آنگاه مردم تازه خطر را درک کردند. همين جريان در زمان حاضر نيز جاريست. آنان که دشمن مهدويت هستند خود را دوست و طرفدار مردم نشان مي‌دهند و با مطرح کردن نيازهاي دنيايي مردم آنها را به سوي خود مي‌کشند و دوستان دين و اهل بيت را دشمن معرفي مي‌کنند و باعث ايجاد ذهنيت منفي ميان مردم از آنها مي‌شوند، يکي از فرقه‌هايي که در اين زمينه تلاش فراوان مي‌نمايد، بهائيت است که به بررسي مختصر آن مي‌پردازيم:

تاريخچه پيدايش فرقه بهائيت

جاي پاي روس و انگليس

فتنه «باب و بهاء» از توطئه‌هاي مهمي است که از اواسط دوره قاجاريه، با هدف آسيب‌رساندن به اسلام و خصوصاً تشيع از سوي کانونهاي استعماري طراحي شد و در مسير تداوم حيات سياه و تباهش همواره در کنار دشمنان اسلام، در صدد ضربه‌زدن به اين دين مبين و از بين بردن خصلت‌هاي ضد استکباري و ظلم ستيز آن بود و در يک کلام هدف طراحان اين فتنه، تلاش براي شکستن کيان و اقتدار ملي ايرانيان که از زمان صفويان حول محور تشيع پديد آمده و منافع قدرت‌هاي استکباري و استعماري را تهديد مي‌کرد، بود.

نخستين گروههاي خارجي و عناصري که با هدفهاي استعماري پا به سرزمين ايران گذاشتند، جامعه ايران را جامعه‌اي مستحکم و يکدست در سايه اتحاد عقيدتي و باورهاي اسلامي يافتند و پس از دهها سال آمد و رفت و مطالعه و رايزني به اين نتيجه رسيدند که براي نفوذ در اين جامعه و کشاندن ايران به جاده استعمار و استثمار، چاره‌اي جز ايجاداختلاف در عقايد ديني مردم وتقسيم اين رودخانه خروشان به جويبارهاي کوچک و کم‌رمق و بي‌اهميت ندارند. به همين سبب تلاش در راه تضعيف بنيانهاي اعتقادي مردم ايران و ايجاد اختلاف در ميان آنان را در دستور کار خود قرار دادند.[8]

براين اساس، يکي از محورهاي عمده تلاشهاي کارگزاران استعماري و مأموران و دبيرهاي شعبه اديان وزارت مستعمرات و نيمه مستعمرات و مستملکات دولت انگلستان، پيدا کردن، تشويق و پشتيباني و حمايت از مدعيان مهدويت ـ به عنوان يکي از اصول اعتقادي شيعه ـ با هدف ايجاد تشتت و پريشاني و چند دستگي در ميان مسلمين شد. اين حرکت در ايران که در همسايگي هندوستان، يعني بزرگترين و زرخيزترين مستعمره بريتانيا قرار داشت، واجد ويژگي و اهميت خاص بود. اين نکته قابل تعمق و انديشه است که تنها در فاصله زماني پنجاه سال چندين مدعي مهدويت در سرزمين‌هاي اسلامي پيدا شدند که به شهادت اسناد و مدارک تاريخي همگي و بدون استثناء از حمايت دولت انگلستان برخوردار بودند و به شهادت همان اسناد تاريخي سه تن از اين مدعيان مهدويت، ايراني و عبارت بودند از ميرزا سيدعلي محمد شيرازي (باب) وميرزا حسينعلي نورکجوري(بهاء الله) و ميرزا يحيي صبح ازل؛ که «سيد علي‌محمد شيرازي» فتنه بابيگري را در ايران پديد آورد و موجب خونريزي و کشتار در ايران شد و «ميرزا حسينعلي نوري» فرقه ضاله بهائيت را ايجاد کرد که آن هم باعث صدمات جبران ناپذيري به مردم اين آب و خاک گرديد و «ميرزا يحيي صبح ازل» هم فرقه ازليگري را ايجاد کرد.[9]

تروريسم؛ مشخصه بهائيان

تروريسم سياسي در تاريخ معاصر ايران از اواسط دهه 1840 م/1260ق، با بابيگري آغاز شد و چنان با بابيگري پيوند خورد که در دوران متأخر قاجار نام «بابي» و «تروريست» مترادف بود. بابي‌ها ترور اميرکبير را طراحي کردند و در شوال 1268ق، به ترور نافرجام ناصرالدين شاه دست زدند. از آن پس اين شيوه در ايران تداوم يافت و بويژه در دوران انقلاب مشروطه و پس از آن اوج گرفت. بهائيان در عتبات نيز بيکار نبودند و سيد اسدالله مازندراني در عتبات به جرم سوء قصد به آيت الله خراساني گرفتار شد.[10]

صبحي نيز در خاطرات خود به اين مسأله اشاره کرده است که «سيد عبدالحسين اردستاني» مردمي کم‌دانش و پرهوش، از مبلغين بهائيت بود که به همراه شيخ اسداله بارفروش [فاضل مازندراني] به فرمان عبدالبهاء به نجف و کربلا رفت. در نجف با دستاويزهايي به بارگاه دانشمند بي‌مانند شيعه آخوند ملامحمد کاظم خراساني بار يافتند. اطرافيان مرحوم آخوند نسبت به آن دو بدگمان شدند و پس از بررسي در کارها و بازرسي اموالشان، هفت تيري يافتند و گمانشان بر اين بود که آنها براي کشتن آن بزرگوار آمده‌اند. با وساطت آخوند خراساني هر دو جان سالم به در بردند و در مرز ايران به نگهبانان مرز تحويل داده شدند و پس از چندي آزاد شدند. [11]و اين تنها نمونه‌اي از تلاش بهائيان براي نفوذ در جامعه روحانيت و خيانت به عطوفت اسلامي آنان است.[12]

دولت روسيه تزاري نخستين يار و مددکار بهائيان بود. آنان نه تنها از اقتدارشان براي نجات جان ميرزا حسنيعلي نوري (بهاء الله) سود بردند، بلکه اولين کشوري بودند که مرزهاي خود را بر روي بهائيان گشودند و اولين معبد آنها، يعني نخستين «مشرق الاذکار» بهائيان را در شهر عشق‌آباد ايجاد کردند.

تصور بر اين بود که همکاري بهائيان و دولت روسيه با انقلاب کمونيستي به پايان راه خود مي‌رسد، اما مدارک نويافته، حکايت از همکاري بهائيان با روس‌هاي بلشويک و انقلابي دارد و هم اکنون مدارکي منتشر شده است که نقش بهائيان را در شکست نهضت جنگل و ميرزا کوچک خان نشان مي‌دهد.

يکي از نويسندگان معاصر به نقل از عبدالحسين آيتي، مُبلّغ پيشين بهائيان، مواردي از همکاري بهائيان ساکن عشق‌آباد با سازمان جاسوسي شوروي«کا.گ.ب» را ارائه مي‌کنند و متذکر مي‌شود که اينان به عنوان جاسوسان چند جانبه در خدمت روسيه و پس از آن «اتحاد شوروي» بوده‌اند.[13]

با توجه به اسناد معتبري که تاکنون به دست آمده مي‌توان گفت بهائيت نوعي فرقه‌سازي براي پوشش دادن فعاليت يهودي‌هاي صهيونيست در کشورهاي اسلامي به منظور تخريب ارکان حاکميتي و حفاظت از تعرضات احتمالي مسلمانان بوده است و به همين دليل بهائيان از ابتداي پيدايش اين فرقه در «عکا» واقع در فلسطين اشغالي کنوني، متحد صهيونيست‌ها در برخورد با عرب‌هاي بومي و مسلمان بوده‌اند. آنان هموارده براساس يک سلسله منافع مشترک در کنار يکديگر قرار مي‌گرفتند و در جهت مقابله با اسلام گام برمي‌داشتند.

نکته قابل توجه آنکه بررسي‌ها نشان مي‌دهد يهوديان نقش بسزايي در پيدايش، گسترش و رشد فرقه بابيه و بهائيه داشته‌اند و همچنين با توجه به نقش کليدي و مؤثر زنان در تمام ارکان جامعه و حرکت‌هاي اجتماعي، سران فرقه ضاله و استعماري بهائيت، از همان ابتداي تشکيل اين فرقه يعني زمان سيدعلي محمدباب ـ با به کارگيري دستورات کانون‌هاي قدرت صهيونيستي ـ از زنان به عنوان عامل اصلي انحراف از حق وجذب افراد به اين کيش استعماري استفاده کرده و مي‌کنند.

روشهاي مبارزه غيرمستقيم بهائيت

استعمارگران با مطالعه در رفتارها و آموزه‌هاي مسلمانان دريافته‌اند که هرگز نمي‌توان به صورت مستقيم مسلمين را از دين الهي و راه راست خود منحرف کرد، به همين سبب با مطالعات عميقي که در آيات قرآن و سنن و آداب ديني داشته‌اند، دستورالعمل‌هاي کليدي آن را يافته و در صدد نفي و خدشه‌دار کردن آنها در اذهان عمومي مسلمانان برآمده‌اند و آنقدر روي اين مسائل کار کرده‌اند که عملاً بخش عظيمي از پيکر امت اسلامي مصداق آيه شريفه «نؤمن ببعض و نکفر ببعض» شده‌اند و دشمنان را به ادامه راهشان اميدوار کرده‌اند. از جمله کليدي‌ترين نکات آموزه‌هاي مسلمين مي‌توان به موارد زير اشاره کرد:

1- ارتباط و جهت‌گيري مسلمين از روحانيون و عالمان عامل به دين

2- نماز جماعت به عنوان يکي از بهترين شيوه‌هاي جذب و اتحاد مسلمين و آگاهي از اوضاع مسلمانان و محيط اطرافشان.

3ـ ارتباط تنگاتنگ دين و سياست که دست هر بيگانه‌اي را از امور مسلمانان کوتاه مي‌کند.

4ـ طهارت نسل که ضامن بقاي نسل بشر است.

5ـ حيا و عفت زنان که در سايه حجاب آنان بخش اعظم سلامت جامعه تضمين مي‌شود.

6ـ نقش زنان در تربيت مردان آينده و کل جامعه.

7ـ جهاد در راه خدا

از همين رو مي‌بينيم که دشمنان در کيش ساختگي خود، «بهائيت»، به صراحت وجود طبقه‌اي با نام روحانيّت را نفي کرده [14] و مدعي جدايي دين از سياست شده‌اند. ديويد کيپز نماينده بهائي‌هاي فرانسه در اين مورد مي‌گويد: «اين مذهب نه روحانيت و نه مرجع مذهبي را به رسميت نمي‌شناسد و برابري بين زنان و مردان را ترغيب مي‌نمايد...» [15]

آنها با وجودي که در ظاهر دخالت در سياست را نفي مي‌کنند اما در تمام سخنراني‌هاي و کتاب‌ها و آموزه‌هاي خود، دخالت در همه امور آن هم دخالت تمام و کمال را خواستارند. ديويد کيپز نماينده بهايي‌هاي فرانسه، در مراسم يکصد و پنجاهمين سال پايه گذاري فرقه ضاله بهائيت، مي‌گويد:

«بهائيان براي تسريع روند تغييرات به سوي صلح جهاني در اقدامات آموزشي و بهبود وضعيت اجتماعي در سراسر جهان دخالت مي‌کنند».[16]

برخي از عقايد و احکام بهائيت

بهائيان از هر حرکت جمعي مذهبي نيز نهي شده‌اند. به همين سبب آنان چيزي به نام نماز جماعت و... ندارند و البته اين به معناي آن نيست که آنها با يکديگر متحد نيستند بلکه تنها از اعمال مذهبي به صورت جماعت در جامعه مسلمين جلوگيري مي‌کنند و در عين حال حضور کليه افراد بهايي در مراسم جمعي از ضيافت 19 روزه و کلاسهاي اخلاق ويژه کودکان و نوجوانان و... اجباري است.

بهائيان همچنين ازدواج با همه محارم را جز با زن پدر جايز مي‌شمردند (يعني ازدواج با خواهر، خاله، عمه، خواهر زاده، برادرزاده، و... همگي جايز بود)و اين از کثيف‌ترين دستورالعملهايي بودکه بهائيان براي حفظ و ازدياد نسل خود به آن تن دادند و علاوه بر اين مانند پيشينيان خود از راه فطرت و اخلاق خارج شده و روابط فاسد و لجام گسيخته و غير طبيعي را به عنوان امري پذيرفته شده در ميان خود قبول کرده‌اند و مرتکب مي‌شوند و در صدد آن هستند همانطور که در غرب برخي کشورها اين عمل زشت اخلاقي را قانوني کرده‌اند در تمام دنيا به صورت اصلي قانوني درآورند.

با نگاهي گذار به سير تاريخي اين فرقه و دستورالعمل‌هاي مکتوب و منتشر شده آنان، مشاهده مي‌کنيم که اين اعمال از ابتداي حرکت اين افراد جاسوس و خود فروخته غرق در لجنزار هواهاي پست نفساني يکي از مهمترين اصول پذيرفته شده آنان بوده است. آنها عقيده داشتند:

«... ايام فترت است و هيچ تکليفي بر مردم واجب نيفتاده. اگر چه در شريعت ازدواج يک زن با نُه شوهر جايز است، لکن اگر افزون بخواهد منعي نباشد و هريک از آن جماعت نامي از انبياء کبار و ائمه اطهار را بر خويش مي‌نهادند و زنان و دختران خويش را به نام و نشان زنان خانواده طهارت مي‌خواندند و هرجا که جمع مي‌شدند به شرب خمر و منهيات شرعيه ارتکاب مي‌نمودند و زنان خويش را اجازه مي‌دادند تا بي‌پرده به مجلس نامحرمان در آمده و به خوردن شراب مشغول شوند و سقايت نمايند.» [17]

ارتشبد حسين فردوست در خاطرات خود نمونه‌هاي بسياري از رفتارهاي ناهنجار مردان بي‌بند و بار بهائي همچون هويدا را ذکر مي‌کند و علاوه بر آن افرادي مانند صبحي، بهائي تواب، نيز نمونه‌هاي بسيار ديگري را در کتاب«خاطراتِ صبحي» خود نقل مي‌کند که به دليل عفت قلم و احترام به خوانندگان محترم از بازگويي و بازنويسي آن معذوريم.

قره العين، زن فاسد و بي‌عفتي که باگفتار و رفتار فاسدش نقش مؤثري در معرفي و جذب افراد منحرف به اين فرقه داشت خطاب به پيروان بابي‌گيري گفته است:

«اي اصحاب، اين روزگار از ايام فترت شمرده مي‌شود، امروز تکاليف شرعيه به يکباره ساقط است و اين صوم (روزه) و صلوه (نماز) و ثنا و صلوات کاري بيهوده است... پس زحمت بيهوده بر خويش روا نداريد و زنان خود را در مضاجعت (همخوابگي و همبستري ) طريق مشارکت! بسپاريد!» [18]

و البته اين جملات از کسي که مريد فرقه‌اي استعمار ساخته است، بعيد نيست، چرا که وزارت مستعمرات انگليس ـ از مؤسسان و حاميان فرقه‌هاي ضاله ـ نيز خطاب به يکي از جاسوسان خود در کشورهاي اسلامي مي‌گويد:

«در مسئله بي‌حجابي زنان بايد کوشش فوق العاده به عمل آوريم تا زنان مسلمان به بي‌حجابي و رها کردن چادر، مشتاق شوند... پس از آنکه حجاب زن با تبليغات وسيعي از ميان رفت، وظيفه مأموران ماست که جوانان را به عشق‌بازي و روابط جنسي نامشروع با زنان تشويق کنند و به اين وسيله فساد را در جوامع اسلامي گسترش دهند».[19]

بهائيان همچنين با توجه به تأثير پذيري کودکان و نوجوان بيشترين تلاش تبليغي خود را بر روي اين نسل متمرکز کرده‌اند و لجنه‌هاي گلشن توحيد با احداث مهد‌کودک‌ها و مدارس و ترتيب دادن اردوهاي تبليغي کودکان و نوجوانان را به خود جذب مي‌کنند.

آنها همچنين به بهانه صلح و شعار تساوي زن و مرد، زنان را در تمام عرصه‌ها به عنوان عروسک‌هاي خيمه شب‌بازي که سر نخ آنان دست صهيونيست‌ها است، به روي صحنه آورده و مي‌خواهند به وسيله آنان صلحي منطبق بر نظم نوين و تک قطبي جهاني برقرار سازند. عبدالبهاء در يکي ازمطالب خود مي‌نويسد:

«... و چون [هنگاميکه] نسوان در عالم انساني نفود و تأثير کلي يابند، از جنگ محققاً جلوگيري نمايند... نفرت و انزجار آنان [زنان] نسبت به جنگ بايد براي استقرار و حفظ صلح عمومي [!!] مورد استفاده قرار گيرد».[20]

با توجه به آثار منتشره بهائيان مشاهده مي‌شود که آنان دنباله‌رو فرقه استعماري وهابيت هستند که با تلقين جاسوس انگليسي، مستر همفر، حمايت‌هاي قواي نظامي و مالي انگليس ايجاد شد.[21] حضرت امام «رضوان الله تعالي عليه» سالها پيش، از اين هماهنگي پرده برداشته و مي‌فرمايند:

«يک حقايقي در کار است، شما آقايان در تقويم دو سال پيش از اين يا سه سال پيش از اين بهائي‌ها مراجعه کنيد، در آنجا مي‌نويسد: تساوي حقوق زن و مرد، رأي عبدالوهاب، آقايان هم از او تبعيت مي‌کنند... نظامي کردن زن، رأي عبدالوهاب، آقا تقويمش موجود است، نگوئيد نيست...»[22]

شکل‌گيري بهائيت در ايران

شکل‌گيري بهائيت در ايران با سوء استفاده از دو پشتوانه جامعه ايران بوجود آمد. اول تفسير انحرافي از مذهب تشيع و دوم استفاده از احساسات ملي‌گرايانه و هويت ايراني. بهائيت را مي‌توان تفسيري يهودي از مذهب تشيع دانست، همانگونه که پروتستانتيزم در مقابل کاتوليک مسيحي قد علم کرد و با بازخواني تفسيرات توراتي و يهودي از انجيل شکل گرفت و در جامعه ملي‌گراي آسمان ظهور پيدا کرد، بهائيت نيز تفسير يهودي از تشيع براي مقابله با تشيع اصول‌گراي ايران بود. هدف بهائيت، تشکيک در ساختار مذهب تشيّع و حذف رهبري علماي شيعه و هدايت مردم توسط آرمانهاي غربي بود.

مهمترين اشتراک يهوديت، پروتستاتيزم و بهائيت که اساس شکل‌گيري و جبهه گيري آنها در مقابل، کاتوليک و تشيع است، فرديّت ديني يا تديّن فردي است.

اين بدين معناست که معرفت ديني مختص به کانونهاي روحانيت ديني و علما نمي‌باشد و هر فرد به خودي خود مي‌تواند برداشتي آزادانه و شخصي داشته باشد و طبق آن برداشت عمل کند و برداشت خودش برايش ملاک و معيار باشد. اين فرديّت در بهائيت به اوج مي‌رسد و بر الهامات فردي و عرفاني و عبادت در معبدهاي سوکت تکيه مي‌کند.

اين تدّين فردي در ابعاد گوناگون خود جلوه‌هاي مختلفي نشان مي‌دهد و هنگامي که به مقوله سياست مي‌رسد، ثمره آن جدايي دين از سياست و سکولاره شدن مذهب مي‌شود چه مذهب و دين امري شخصي و فردي است و در جامعه نمود پيدا نمي‌کند و در معاملات سياسي و حکومتي وارد نمي‌شود. اين تفسير از دين فلسفه جديد غرب را شکل داد، که همان فلسفه کانت و عقل کانتي است. فلسفه کانت روح فلسفي آنگوساکسونهاست و به آنها يک سياست جهاني براي اداره جهان دارد که آن ايجاد، «فرديّت ديني» در کل جهان است و اين همان جهاني سازي معرفت ديني يهوديت است که جلوه آن در ايران بهائيت است.

هنگامي که ما مذهب را به «تدّين فردي» تبديل کنيم، سرنوشت ما تنها وابسته به عمل ماست و تقدير و مشيّت الهي و فيض الهي در ساختار زندگي و جهان تفسيري و نمودي نخواهد داشت با اين تعبير تاريخ و فلسفه تاريخ تابع عمل‌هاي انسانها مي‌شود و رابطه تاريخ و مشيّت الهي حذف مي‌شود و فيض الهي در سرنوشت و تاريخ بشر دخالتي نخواهد داشت.

تفاوت بهائيت و تشيع نيز در همين است که بهائيت چون دين را فردي و شخصي مي‌داند، نبودن امام و وليّ را مؤثر در حرکت تاريخي بشر نمي‌داند و پس از مرگ حسينعلي بهاه نيز هيچ مشکلي براي روند و سير تکاملي بشر پيش نيامد. ليکن چون تشيّع امام زمان را واسطه فيض الهي مي‌داند و فيض الهي را دخيل در سرنوشت و سير تاريخي بشر مي‌داند، بقاء بشر و دين را ملازم با وجود و حضور امام در جهان مي‌داند.

بهائيت براي اينکه بتواند اين تفکر را در ميان جامعه مذهبي ايران پياده کند ابتدا بوسيله روشنفکران سکولار شروع به مطرح کردن مناطق فراقت بشر و عدم نياز به انسانکامل و انسان الهي نمود و مواردي را مطرح نمود که بشر بدون وجود انسان کامل و الهي مي‌تواند به زندگي و سير تکامل تاريخي خود ادامه دهد. پس از مطرح کردن اين فرضيات و تشکيک در ذهن مخاطبان خود مرحله دوم نفي انسان کامل و الهي و واسطه فيض را شروع کرد و از انسان کامل به ذهن فعال بشر تفسير نمود. در اين تفسير وجود امام و انسان الهي کامل را غير ضروري نشان مي‌داد و احاديث و آياتي را که پيرامون وجود انسان کامل در هر زمان براي بشر آمده بود، به دليل رشد عقل بشر فعلي به ذهن و عقل سيّآل تفسير نمود تا بتواند عدم نياز به امام را وجه عقل بدهد.

هنگامي که روشنفکران بتوانند عقل کانتي و عقل مادي بشر را به جاي عقل ديني و ولايي جايگزين کنند و عقل را از حيطه دين و مذهب و کانونهاي ديني خارج کنند، با تشکيک در اصول و عقايد و اخلاقيات دين، آنها را به چالش مي‌کشانند و با جايگزين کردن روشنفکران سکولار به جاي روحانيون و منابع اهل بيت، دين سکولاريته را به مردم ارائه مي‌دهند که همان هدف استعمار و سلطه بر جوامع مذهبي است. اين روش عملکرد بهائيت مدرن است که با توجه به نيازهاي زمان عملکرد متفاوتي در راستاي اهداف صهيونيستها و استعمار پيدا مي‌کند. در حال حاضر اهداف بهائيت مدرن بر عناوين زير استوار است:

1ـ نفي عقل شيعي و ولايي و پناه بردن به عقل معتزلي يا عقل کانت يا يهودي

2ـ نفي حجيبت لفظي قرآن و جدايي لفظ قرآن از معناي آن

3ـ نفي امامت ظاهر و غايب و جايگزيني عقل مفسر به جاي آن

4ـ ايجاد فضاي لازم براي يهوديت معرفتي به منظور ايجاد فضاي لازم براي نظريه جهاني سازي انگوساکسوني.

5ـ سياست معرفت ديني براي پذيرش انديشه‌هاي جهاني سازي ليبراليستي انگلوساکسوني و سپس پذيرش ارزشهاي زرسالاران يهودي جهاني و مصرف زدگي جهاني.

جهاني سازي ليبراليستي آنگوساکسوني و آفات آن

اولين چيزي که در اين مقوله به نظر مي‌رسد اين است که مقوله جهاني شدن مطرح است يا غربي شدن، چون مسير روند جوامع و فعاليتهاي گسترده غرب به سمت غربي شدن و جهاني سازي غربي است نه جهاني شدن به معناي تمام ابعاد جهات با تمام فرهنگها و تمدنهاي بشري.

در اين ميان تمدن اسلامي، خصوصاً تمدن شيعي بخاطر مباحث کلامي پيرامون مهدويت تفاوتهاي ماهيتي با جهاني شدن غربي دارد که باعث شده است اين روند جهاني شدن غرب به چالش کشيده شود. تفکر شيعي بدليل غني و عمق انديشه سرچشمه گرفته از اهل بيت براي خود شيعيان حرفهاي بسياري دارد ولي براي غير شيعيان هنوز زبان بيان را پيدا نکرده است. براي پيدا کردن و ايجاد اين ارتباط ابتدا بايد ابعاد مختلف جهان و جامعه جهاني شناخته شود و پس از آن زبان ارتباط و ارائه مفاهيم خود را براي مخاطبان جهاني پيدا کند.

در صورتي که شيعه نتواند اين جايگاه را پيدا کند، در جهان محکوم به هضم شدن هستيم. براي اينکه در سير تحولات جهاني هضم نشويم ابتدا بايد هويت شيعه را بشناسيم، سپس اين هويت را با توجه به نيازهاي روز، به زبان روز ارائه دهيم.

شرايطي که در ابتداي انقلاب ايران حاکم بود، باعث شد که انقلاب ايران موج عظيمي در تحولات جهاني و معادلات جهاني ايجاد کند و به دليل فضاي بعد از جنگ سرد روند اسلام گرايي و اسلام شناسي گسترش يابد. اما در حال حاضر شرايط با اول انقلاب فرق دارد و هجمه‌ها بسيار زيادتر از آن زمان است و براي مقابله در ابعاد گوناگون بايد فعاليت نمود.

جهاني شدن در لايه‌هاي فرهنگ نفوذ کره است و گاه جهانبيني‌ها را مي‌سازد. و تا اين قلمرو را نشناسيم نمي‌توانيم، آفات جهاني شدن را دفع نماييم.

ـ آسيب‌شناسي انقلاب اسلامي در حيطه جهاني شدن و شناخت آفات و دفع آنها

آسيب‌پذيري ما نسبت به جهاني شدن از ضعف ايمان و ضعف قدرت ما نيست بلکه مباني فکري ما از غناي بالايي برخوردار است ولي نتوانسته‌ايم آنها را بطور کامل و جامع بشناسيم و اين معارف را با توجه به نياز زمان حال به روز کنيم و مشکل ديگر ما عدم شناخت از جهان و جامعه جهاني و نيازهاي آن است.

غرب به وسيله دو اهرم قدرتمند هر جامعه‌اي را به سوي جهاني شدن مي‌برد:

1ـ اقتصاد 2ـ فرهنگ

2ـ جهاني شدن اقتصاد

تأثيري که اقتصاد بر زندگي انسان دارد بسيار مؤثر و مستقيم است و اثر آن نه تنها در زندگي انسان بلکه در دين و عقايد انسان نيز بطور مستقيم خواهد بود و اين اثرگذاري خود را در معارف اسلامي نشان مي‌دهد و تأکيدي که اسلام بر اقتصاد سالم و اهميت درآمد و فقر زدايي دارد. ليکن اقتصاد در زندگي معاصر هويت ابزاري خود را از دست داده و به هدف تبديل شده است.

روند جهان فعلي به سويي مي‌رود که اقتصاد هدف زندگي شده است و چون شکل‌دهي فرهنگ متأثر از تکنولوژي شده است، اقتصاد فرهنگ را تحت سيطره خود درآورده است.

تکنولوژي براي اينکه بتواند اقتصاد را جهاني سازد دو اهرم بسيار قوي در دست دارد.

1ـ کامپيوتر

2ـ سينما

1ـ کامپيوتر: اطلاعات هويّت هر انساني را شکل مي‌دهد و امروز هجم وسيع اطلاعات بوسيله کامپيوتر باعث شده است زندگي انسان کامپيوتريزه شود و انسان توسط کامپيوتر کنترل شود نه کامپيوتر توسط انسان.

فضاي گسترده و وسيع احاطه کامپيوتر بر زندگي انسان و شکل‌دهي به روند زندگي انسان باعث شده است که امروز بشر به جاي اينکه بگويد خدا به ما چنين گفت، بگويد: کامپيوتر به ما چنين مي‌گويد.

2ـ سينما: جهان امروز، جهان تصوير است، در جهان امروز تمدنهايي موفق هستند که بتوانند معاي تصوير را ترجمه کنند. هر تصوير معادل هزار کلمه است و تأثير تصوير ماندگارتر از کلام است. فيلم ماتريکس از آينده جهان که تسلط تکنولوژي و اقتصاد است سخن مي‌گويد.

در بحث اقتصاد و جهاني شدن، مي‌توان گفت که جهاني سازي اقتصاد باعث شکاف طبقاتي شديد ميان فقير و غني مي‌شود وجوامع کارگري و در حال رشد بيشترين ضربه را از اين روند خواهند خورد.

اقتصاد بنا به هويتش و سيطره‌اش، تمام رفتارها و منابع رفتاري انسان را کنترل مي‌کند، با اينکه فرهنگ در قلمرو جهاني شدن مهمتر از اقتصاد است ولي هويت فرهنگ از اقتصاد و فورمولهاي آن تأثير مي‌گيرد. نمونه سينماي اين تأثير و تأثر فيلم عصر نوين چارلي چاپلين است. که در آن انسان قرن بيستم تحت تأثير تکنولوژي و ماشين، تبديل مي‌شود به انسان ماشيني و مسخ شده در برابر صنعت نمونه ديگر آن در عصر حاضر کشور پاکستان است که بخاطر داد و ستدهاي جهاني خود با کشورهاي ديگر مجبور شد روز تعطيل رسمي خودر از جمعه به يکشنبه تبديل کند، چون کشورهاي غربي و آسياي جنوب شرقي تعطيلي رسميشان يکشنبه بود و در پاکستان جمعه، تنها سه روز کاري و داد و ستد اداري و مالي براي آنها باقي مي‌ماند و پاکستان اولين کشور اسلامي بود که بخاطر تأثيرگيري از روابط اقتصادي، مجبور به تغيير روز تعطيل رسمي خود کرد. روز جمعه و رسميت تعطيلي آن در کشورهاي اسلامي ريشه فرهنگي و معنوي دارد.

براي شيعه زمان شناسي مهم است و زماني موفق خواهد بود که به استقبال آينده برود. اين تأثيرپذيري اقتصاد و فرهنگ در عملکردهاي ده‌هاي شصت و هتفاد ايران کاملاً مشهود بود. در دهه هفتاد همه چيز ما اقتصاد شد، افزايش تبليغات تلويزيون،تبليغ اقتصاد مصرف‌گرا و جهت‌گيري برنامه‌هاي دولت به سوي اهداف اقتصادي باعث شد فضاي دهه هفتاد با دهه شصت کاملاً متفاوت باشد و در نتيجه نسل دهه هفتاد با نسل دهه شصت از نظر فرهنگي تفاوتهاي بسياري داشته باشد.

2ـ جهاني شدن فرهنگ

الف ـ رسانه‌هاي اطلاعات: اين رسانه‌هاي جهاني مرزهاي جغرافيايي و فرهنگي را از بين برده‌اند و به مرزهاي شيشه‌اي تبديل کرده‌اند. اين رسانه‌ها اگر به عنوان ابزار اطلاع‌رساني مطرح شدند مشکل‌زا نيست ولي زماني که اين رسانه‌ها خود به عنوان پيام مطرح شوند قطعاً مشکل‌زا خواهد بود.

ملک‌لوهان، نظريه‌پرداز دهکده جهاني ارتباطات مي‌گويد: رسانه يک ابزار نيست خودِ پيام است، تلويزيون ابزار نيست بلکه خود پيام است.

رسانه، وسيله‌اي است که عمل رساندن اطلّاعاتي را از يک منبع به منبع ديگر به عهده مي‌گيرد. گيرنده اطلاعات احتمال دارد شخص، گروه، افکار عمومي محلي يا افکار عمومي بين‌الملي باشد و رسانه‌ها، شنيداري، نوشتاي يا تصويري هستند.

رسانه‌هاي ارتباطي قدرتمند يکي از ابزارهاي جهاني شدن هستند و اينترنت، پرچم جهاني شدن فرهنگ است. مشکل دولتهاي شرقي در جهاني شدن اين است که وقتي با يک تکنولوژي مدرن مواجه مي‌شوند ذوق زده مي‌شوند و بدون آنکه آن تکنولوژي را آسيب‌شناسي کنند از آن استفاده مي‌کنند و صدماتي مي‌خورند که چند برابر صدمات تجاري و مالي است.

اين پديده را در اينترنت به وضوح مي‌توان ديدکه به جاي رسالت اصلي خود يعني آگاهي و اطلاع‌رساني تبديل شده است به وسيله‌اي براي تجارت فحشا و فساد بطوري که شصت درصد تجارت اينترنتي در حيطه سکس انجام مي‌پذيرد و هويت اينترنت، را به اينترسکس تبديل کرده است.

هنگامي که فرهنگ در سطح جهاني شروع به شکل‌گيري کند و فرهنگ غربي قانون آن را تعريف کند مرزهاي فرهنگي و اخلاقي در فرهنگهاي ديگر از بين مي‌رود و مرزهاي تعريف مي‌شود که مطابق با قانون تعريف شده از سوي دهکده جهاني غرب باشد. مرزها حدود انساني و بشري از بين مي‌رود چون قانون از بين رفتن آنرا تأثير مي‌کند. هنگامي که قانون به شخص اجازه مي‌دهد مرزهاي انساني را جابجا مي‌کند، مرزها و حدود انساني از بين مي‌روند. ولي در زندگي جمعي انسان حدود ذاتي است و حريم هويت انسان است و نفي حدود و قوانين انساني، نفي هويت انسان است.

پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) مي‌فرمايد: روزي مي‌رسد که مردم آمر به منکراند و ناهي از معروف، نه از آن جهت که منکر منکر است و معروف را معروف مي‌دانند، بلکه از آن جهت که تعريفشان از منکر، معروف است.

در فرهنگ جهاني، انسان به جايي مي‌رسد که ديگر انحراف را انحراف نمي‌داند. جهاني شدن براي جهان سوم آفت است. اقتصاد جهاني فرهنگ مصرف خاص خود را دارد و باعث تخريب فرهنگ جهان سوم و شرق مي‌شود و هويت فرهنگي جوامع را از بين مي‌برد. در فرهنگ غرب اصل مصرف مهم نيست بلکه تنوع در مصرف مهم است چون مصرف پس از مدتي ملال‌آور مي‌شود و تنوع مي‌تواند ملالت را از بين ببرد. پس در غرب گسترش فساد مطرح نيست بلکه تنوع فساد مطرح است و اين فرهنگ تنوع طلبي در فساد بوسيله رسانه‌هاي قدرتمندي چون اينترنت و ماهواره در سطح جهان شيوع پيدا مي‌کند. نمونه اين تنوع طلبي تماشاي لحظه‌هاي خصوصي زندگي زناشويي در يک خانواده است که بطور مخفيانه فيلم برداري شود يا بطور علني و اين چون نوعي تنوع و هيجان دارد براي تنوع طلبان جنسي جذابيّت دارد ولي ابتدا از سوي گروههايي مورد مخالفت قرار گرفت بدليل اينکه بطور غيرقانوني به زندگي خصوصي ديگران وارد مي‌شود و غرب براي حل اين مشکل قانوني را تصويب کرد که با بستن قرار داد با فرد و تصويربرداري از زندگي خصوصي‌اش آن را يک تجارت و قرار داد تجاري عنوان کرد که قانوني است. اين يعني انحراف با اهرم قانون تبديل به معروف مي‌شود.

تنها ايران با پرنوگرافي يا تصويربرداري از زندگي خصوصي مقابله کرد، آن هم با پخش و تکثير آن نه توليد و داشتن آن.

در بحث پرنوگرافي که سابقه طولاني در ميان شيوه‌هاي يهوديت براي ترويج فساد و فحشا در ميان مردم دارد، سابقه آن به نوشتن رمانها و داستانهاي مستحجن توسط نويسندگان يهود و حساسيت يهوديان از نويسندگان اين گونه آثار، مي‌رسد يهود در طول تاريخ سعي در ترويج فساد به گونه‌هاي مختلف در ميان جوامع مسيحي و بعد از آن مسلمان داشته است که با سوق دادن طبع مخاطبان به سوي تنوع طلبي، شيوه‌هاي مختلف ترويج فساد رابه کار مي‌برد. پس از ماهواره و فيلم‌هاي مستهجن که از هاليوود به دنيا صادر مي‌شد، دنيا وارد عصر ديگر ارتباطات يعني اينترنت شد و اين رسانه فراگير بهترين ابزار براي گسترش اهداف دشمنان بشر و دين يعني يهوديان و وابسته‌هايشان شد.

شکل‌هاي جديد پرنوگرافي (هرزه نويسي) در حيطه اينترنت در شکلهاي کليپ‌ها و فيلمهاي تصويري و کارتوني، عکسهاي مستهجن، داستانهاي مستهجن و غيره بود که گام جديد يهوديت براي انهدام کانون خانواده مي‌باشد.

اين همان تفکر و عقيده بهائيت پيرامون داشتن رابطه جنسي با محارم است که در عقايد بهائيت به طور کامل به آن پرداخته شده است و حال تفکر بهائيت و صهيونيسم با استفاده از ابزار قدرتمند رسانه تمام سعي خود را بر اين مبذول داشته است تا با تبليغ و تلاش عقايد مستهجن خود را در سطح جهاني حاکم سازد.

محقق: احمد رضا سالک

منبع : راسخون

 

 

 

پي نوشت :

[1]. طبرسي، اعلام الوري، باب 4، ص83.

[2]. کربن در اثبات اين امر که تا مردم به بلوغ و رسش روحي نرسند، ظهور امام عصر (عليه السلام) متحقق نخواهد شد، به سخن سعدالدين حمودي استناد مي‌کند:«امام غايب تا زماني که اسرار توحيد را از بند نعلين او استماع نکنند، ظهور نخواهد کرد، يعني تا زماني که معناي باطني توحيد درک نشود» (تاريخ فلسفه اسلامي، ص106).

[3]. فصلنامه انتظار شماره5، مرکز تخصصي مهدويت، بنياد فرهنگي حضرت مهدي موعود (عليه السلام(

[4]. فصلنامه انتظار شماره5، مرکز تخصصي مهدويت، بنياد فرهنگي حضرت مهدي موعود (عليه السلام).

[5]. بتريه يکي از فرقه‌هاي زيديه از پيروان کثير النوي مي‌باشند. آنان عقايد مشابهي با سليمانيه يکي ديگر از فرقه‌هاي زيديه دارند. در اسلام و کفر عثمان توقف و ترديد دارند. در مسائل اعتقادي مشرب اعتزال و در فروع فقهي بيش‌تر پيرو ابوحنيفه هستند. گروهي از آنان نيز پيرو شافعي يا مذهب شيعه مي‌باشند؛ بهجه الامال، ج1، ص95؛ ملل و نحل، ج1، ص161.

[6]. بحارالانوار، ج52، ص328.

[7]. نعماني، غيبه ص297؛ حليه الابرار، ج2، ص361؛ بحارالانوار، ج52، ص362؛ بشاره الاسلام، ص222.

[8]. نيمه پنهان، جلد بيست و پنجم، سايه روشن بهائيت، دفتر پژوهشهاي مؤسسه کيهان. ص13 و 14.

[9]. همان، ص 16و 17.

[10]. نورالدين چهاردهمي، چگونه بهائيت پديد آمد، ص30.

[11]. فضل‌اله صبحي مهتدي، خاطرات انحطاط و سقوط، به اهتمام علي امير مستوفيان، پيام پدر، نشر علم، چاپ اول 1384، ص325

[12]. نيمه پنهان، جلد بيست و پنجم، سايه روشن بهائيت، دفتر پژوهشهاي مؤسسه کيهان. ص105و106

[13]. شهبازي، عبداله، فصلنامه تاريخ معاصر ايران، شماره 27، به نقل از عبدالحسين آيتي، کشف الحيل، جلد3، صص87ـ85.

[14]. آئين جهاني، ص71.

[15].خبرگزاري جمهوري اسلامي ايران، مورخه 21/2/1372، به نقل از خبرگزاري فرانسه.

[16]. همان.

[17]. عبدالحسين نوايي، فتنه باب، ص14.

[18]. بهرام افراسيابي، تاريخ جامع بهائيت، انتشارات سخن، ص114

[19]. خاطرات مستر همفر، جاسوس انگليس در ممالک اسلامي، ترجمه دکتر محسن مؤيدي، انتشارات اميرکبير، ص83.

[20]. احمد يزداني، مقام و حقوق زن در ديانت بهائي، ص92.

[21]. نيمه پنهان، جلد بيست و پنجم، سايه روشن بهائيت، دفتر پژوهشهاي مؤسسه کيهان. ص147تا 152

[22]. صحيفه نور، ج1، ص56.

%ب ظ، %25 %796 %1395 ساعت %18:%فروردين

مهدی ستیزی- قسمت اول

مقدمه:

لزوم پرداختن به بخش دشمن‌شناسي در مقوله مهدويّت

با تحقيق در طول تاريخ و بررسي حوادث گوناگون در بستر اديان الهي و آسيب‌شناسي علل تحريف، شکست و متروک ماندن اديان الهي به اين واقعيت پي مي‌بريم که همواره ميان هدايت بشر به سوي خداوند و گمراهي او کشمکشي هميشگي بوده است که گاه در ميان انسان و شيطان رخ مي‌نموده و گاه ميان عقل و نفس و گاه ميان دنيا و آخرت که در نهايت هم اين ستيزها جنگ ميان حق و باطل بوده است که جبه باطل با تمام توان و قوايش سعي در دور نمودن انسان از حقيقت خود و هستي کرده است.

سنگ بناي اين ستيز تاريخي را ابتدا، شيطان در مقابل حضرت حق نهاد و براي اثبات خود، توانش را براي گمراهي گمارد تا بتواند هرچه بيشتر بر شمار همراهانش بيفزايد.

بشر در طول تاريخ همواره بر سر دو راهي حق و باطل بوده است و اين دو راهي پل امتحان و آزمايش نوع بشر در رسيدن به مراحل تکامل خود بوده است. اهل حق، اولياء و انبياء الهي، تلاش خود را در بيداري و رساندن انسان به حقيقت مبذول داشته‌اند و همواره دشمن و مخالف آنها سپاه باطل و شيطان بوده است. مسير تکامل انسان پله پله از پيامبران مختلف طي شده و تکامل يافت و بشر را مرحله به مرحله به تکامل روح و عقل نزديک کرد تا کاملترين و جامعترين روش و مکتب را به بشر ارائه داد.

مکتبي که جامعيت و کامل بودن آن ابعاد گوناگون انسان را احاطه نموده و براي تکامل دنيا و آخرت بشر برنامه‌اي نوين و پويا ارائه نمود تا راهگشاي نسل بشر در ادام تاريخ باشد. جامعيت دين محمد صلي الله عليه و آله و سلم پايان بخش کليه نيازها و درخواستهاي بشر بود و دين الهي از ابتداي ظهور انسان منتظر رسيدن اين مکتب کامل بشري بود و حال که به بشر اين عطيه داده شده نيازمند بستري بود تا بتواندکل جهان و کل بشريت را تحت پوشش قرار دهد و راه هدايت بندگان را به سوي حق هموار سازد. براي بستر سازي جامعه جهت پذيرش و اجراي دين خاتم، نيازمند جانشيناني بود که پس از پيامبر به امامت برسند و هريک در موقعيت زماني خويش مرحله‌اي از اين بستر سازي را طي نمايد تا جهان و زمان آماد پذيرش اين دين الهي در کل جهان شود.

در راستاي اين بستر سازي صبر علي، حلم حسن، خون حسين، دعاي سجاد و....همه و همه پايه‌هاي شکل‌گيري نهضت جهاني را بنا نهاد تا در نهايت در زمان منجي آخرالزمان بشر دست نياز به سمت ذخير الهي دراز نمايد و تقاضاي تشکيل حکومت عدل جهاني را داشته باشد. اين سير تکاملي بود که براي بشر از زمان آدم رقم خورده بود و همه انبياء الهي و اولياء حق تلاش نمودند تا بشر به اين درجه از عقل و فهم و شعور و نياز برسد که خواهان دين جامع و کامل در سطح جهان باشد و حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) وارث حرکت انبياء الهي در طول تاريخ است.

همراه حرکت انبياء الهي و روند تکامل دين حق، سپاه باطل نيز مرحله به مرحله، قواي خود را تکميل و تدارک ديد تا بتواند با هر مرحله از دين حق به مقتضاي زمان خود مقابله کند.

زماني، انسان را با خوردن يک ميو ممنوعه فريب داد، زمان ديگر دست استهزاء به سوي نوح برد و پس از هزار سال کمتر از ده نفر همراه برايش باقي گذاشت، گاه روح يک انسان را به طغيان سوق مي‌داد و ادعاي ربوبيّت مي‌کرد و نمرود و فرعون را به حرکت وا مي‌داشت و گاه بر تن گوساله‌اي مي‌خزيد و صداي سِحر‌انگيزش مردم را از خداپرستي به گوساله‌پرستي مي‌کشاند. زماني ديگر ريشه‌هاي عناد و لجاجت را در ميان مردم و علماء دين محکم مي‌کرد تا جايي که به کشتن انبياء الهي دست مي‌زدند تا منافع خود را حفظ کنند، زماني دست به تحريف کتاب خدا برد و کلام باطل را جايگزين کلام حق نمود و آن را حق جلوه داد و با اين روش بسياري از بندگان را به نام حق گمراه نمود.

زماني مسيح را پسر خدا و زماني خودِ خدا قلمداد نمود و زمان ديگر حضرت محمّد (صلي‌الله عليه و آله) را مجنون و ساحر و ديوانه شمرد. بر حضرت علي (عليه ‌السلام) خاري در چشم شد و استخوان در گلو و بر حضرت زهرا (سلام‌ الله عليها) گريه‌هاي بيت‌الاحزان را همنشين ساخت.

بر حضرت امام حسن (عليه ‌السلام)، سرداري و تنهايي را همراه کرد و بر امام حسين عليه السلام خون‌بهاي دين را رقم زد و با بردن حق بر روي نيزه جشن سربدار کردن حقيقت را گرفت. بر حضرت رضا (عليه ‌السلام) زهر در غربت نوشاند و بر عسکريين (عليهما السلام)، حصر در منزل. اما شاهکار شيطان و سپاه باطل، هزار و صد و شصت و هشت سال غيبت و زندگي پنهاني‌ست.

هزار و صد و شصت و هشت سال يعني چهارصد و بيست و شش هزار و سيصد و بيست روز زندگي در تنهايي و غربت، زندگي در خفاء و غيبت، زندگي در پس ابر، زندگي خورشيد در چاه و براي خورشيد در چاه بودن چقدر سخت و سنگين است و کسي جز خورشيد نمي‌تواند سختي اين ايام را درک کند.

«دشمن‌ترين اشخاص با اين عقيده و با شخص آن بزرگوار، ستمگران عالمند. از روز غيبت آن حضرت، بلکه از روز ولادت آن حضرت تا امروز آن کساني که وجودشان با ستم و زورگويي همراه بود، بر دشمني با اين بزرگوار، با اين پديد الهي، با اين نور و با اين شمشير الهي مشغول شدند. امروز هم مستکبرين و ستمگران عالم، با اين فکر و اين عقيده، مخالف و دشمن‌اند و مي‌دانند که اين عقيده و اين عشق ـ که در دلهاي مسلمين، به خصوص در دلهاي شيعه است ـ براي هدف‌هاي ستمگران آنها مزاحم است.[1]

تمام پيامبران و امامان تلاش خود را انجام دادند تا ظهور حضرت مهدي (عليه ‌السلام) با غيبت طولاني همراه نباشد و مردم دنيا آمادگي ظهور او را داشته باشند ولي در آن سوي ميدان نيز سپاه باطل مشغول بود و با گسترش جهل و کج‌فهمي و کفر و شرک تلاش کرد تا مردم در گمراهي و فراموشي و دنيازدگي سير کنند و آن قدر جامعه را به قهقرا کشاند که زمان ظهور به درازا کشيد.

مؤثرترين قدمي که سپاه شيطان برداشت، عَلَم کردن جريان سقيفه بود که توانست سير حرکت تکاملي دين حق را کُند کند. پس از آن با مخالفت با جمع‌آوري احاديث و نقل آنها برجهل مردم خيمه زد و توانست سير تحريف حقايق را دست گيرد تا جايي که براي بيدار کردن مردم از جهلِ به نام بيداري مي‌بايست خون خدا به زمين مي‌ريخت و دين الهي احيا مي‌شد.

پس از بيداري مردم به علت قيام امام حسين (عليه ‌السلام) حيل جديد سپاه شيطان و کفر، شيوع فرقه‌گرايي و قيام گروه‌هايي به اسم اسلام براي خون‌خواهي امام حسين (عليه‌ السلام) بود که از مسير اهل بيت (عليهم‌ السلام) خارج شدند و بناي فرقه‌هاي مختلف جدا شده از تشيع را نهادند و هريک به اسم شيعه ضربه‌اي بر پيکر تشيع مي‌زدند.

پس از خنثي شدن اين حيله توسط اهل بيت (عليهم السلام) راهکار آخر براي تحريف حق به ميان آمد و آن ادعاي مهدويّت و ظهور مهدي (عليه السلام) بود که با پوشيدن لباس حقيقت سعي در جلب مردم به سوي خود مي‌نمودند. اين ادعاها از آن زمانها ادامه داشت تا زمان کنوني که گاه منجر به ادعاي رسالت و در نهايت ادعاي الوهيّت مي‌شد.

آنچه که موجب ظهور و بروز اين ادعاها و گرايشات مي‌شد، جهل و ناآگاهي و غفلت مردم مي‌باشد که تمام تلاش امامان براي مبارزه با اين انحرافات به بيداري مردم معطوف مي‌شده است.

يکي از بهترين ابزار حرکت و پيروزي سپاه شيطان، جهل و ناداني و سست ايماني مردم است و تمام ابزارها و توانش را براي گسترش غفلت و جهل به کار مي‌برد. علت عدم ظهور، ثمر تاريخ جهل و غفلت مردم است. غفلتي و ناداني که زمينه بروز فرقه‌هاي ضاله و مدعي را ايجاد مي‌کند. ولي شيطان نيز تا وقت معلومي زنده است و فعال مي‌باشد. وهب بن جميع مي‌گويد: از حضرت صادق (عليه السلام) پرسيدم: اين که خداوند به شيطان فرمود:[2] «فانَّک من المُنظرينَ الي يَومِ الوَقتِ المَعلوم» (خداوند فرمود): آري، به تو (شيطان) مهلت داده خواهد شد تا به وقت معيّن و روز معلوم، اين وقت معلوم چه زماني خواهد بود؟

فرمود: «آيا پنداشته‌اي اين روز، روز قيامت است؟ خداوند تا روز قيام قائم ما، به شيطان مهلت داده است. وقتي خداوند او را مبعوث مي‌کند (و اجاز قيام مي‌دهد)، حضرت به مسجد کوفه مي‌رود. در آن هنگام شيطان در حالي که با زانوان خود راه مي‌رود، به آن جا مي‌آيد و مي‌گويد: اي واي بر من از امروز!

حضرت مهدي پيشاني او را مي‌گيرد و گردنش را مي‌زند و آن هنگام، روز وقت معلوم است که مهلت شيطان به پايان مي‌رسد. [3]

بزرگترين قدرت و هنر شيطان تحريف حقيقت است و تحريف در بستر جهل گسترش مي‌يابد، تحريف مقدم خرافه‌پرستي و انگاشتن باطل به جاي حقيقت است.

زماني ابزار تحريف، مبلغان و راويان حديث بودند که با جعل احاديث باعث تحريف مباني اسلام گرديدند و زمان حال تکنولوژي و صنعت، ابزار ساده اين تحريف است. امروز سپاه باطل با در دست گرفتن ابزار تکنولوژي و رسانه، با روشي جديد و مدرن و مؤثر تحريف حقايق و معنويات الهي را شکل مي‌دهد.

قدم اول تحريف حقيقت است و گام دوم شکل‌دهي فرقه‌ها و مکاتب گوناگون بر مبناي اين تحريفات است. شکل‌گيري فرقه‌هاي اسماعيله، غلّات، بابيّه، بهائيت، وهابيت و در نهايت شاه‌کار قرن جديد طالبانيسم بر اين روش بوده است.

شکي نيست که شکل‌گيري اينگونه فرقه‌هاي منحرف در کنار دين حق هدفي جز تحريف و ضربه‌زدن به دين الهي و عدم بستر سازي جهت بروز و ظهور جهاني دين حق توسط منجي آل ‌محمد (صلي ‌الله عليه و آله) ندارد. اين تلاشها در تحريف دين الهي جداي از گسترش کفر، فساد، بي‌بند و باري و رواج دين‌گريزي و شيطان ‌پرستي مي‌باشد که آن خود مقوله‌اي جدا در اين راستا مي‌باشد.

اهل حق را با تحريف و اهل کفر را با تشديد فساد از همديگر جدا مي‌نمايند.

آنچه بديهیست، عدم ظهور منجي بشريت به دليل آماده نبودن بستر جامعه و مردم جهان است و اين عدم آمادگي ناشي از جهل و غفلت مي‌باشد که توسط گروه‌هاي انحرافي يا گروه‌هاي شيطاني اهل کفر در طول تاريخ ايجاد شده است حقيقتي را بايد به انسانها عرضه نمود و آن اينکه بشريت بايد سراغ و دنبال امام معصوم برود نه اينکه امام عليه السلام به سوي آنها بيايد آنکه بايد سراغ بندگان بيايد و آنها را هدايت کند پيامبر است و امام همانند کعبه است که مردم بايد به سوي او بروند و تنها راه براي ظهور ذخير الهي آماده ساختن بستر آگاهي و اعتقاد مردم است که لازمه‌اش شناخت تفکرات انحرافي و باطل و آگاه کردن مردم نسبت به اين تفکرات است به اين ترتيب رسالت اهل حق در آخرالزمان، شناخت اهل باطل و کفر و شناساندن آنها به مردم است و اين يعني همان دشمن‌شناسي.

«علل ظهور مهدي ستيزي در طول تاريخ»

1-  وجود تشکيلات حکومتي و قدرت حاکمه ميان علماي قوم يهود

2- کينه‌ها و حسادت‌هاي قريش و اطرافيان پيامبر نسبت به او و حضرت علي (عليه السلام)

3- جهل و ناآگاهي مردم نسبت به معارف اهل بيت (عليهم السلام) و امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف)

4-  تحريف معارف و حقايق دين اسلام

 قدرت طلبي، رياست طلبي و منفعت طلبي دشمنان، نفاق، عياشي و شهوت‌راني، حسادت و دنيا طلبي مخالفان و دشمنان.

6- لجاجت، عناد و تعصب بي‌جا نسبت به مقوله دين و مهدويت

7- پيشرفت علم و دانش در بين جوامع بشري به دور از ديانت واقعي و شناخت علمي از دين الهي

8- فقدان ايمان واقعي به جهان آخرت

9- وجود تفکرات نژادپرستانه در ميان مخالفان و دشمنان

10ـ برتري و پيشرفته بودن تمدن اسلام و مهدويت نسبت به ديگر تفکرات و تلاش مخالفان براي جلوگيري از رشد اين تمدن در سطح جهاني.

«راههاي نفوذ مهدي‌ستيزان و ابعاد فعاليت‌هاي آنها»

1- جهل و ناآگاهي مردم

2- نبودن روحيه و تفقّه در ميان علماء اسلام

3- ترويج دين به دور از عقلانيّت و شيوع خرافه‌پرستي و اوهام گرايي به جاي استدلال و منطق عقلي و شبهه افکني در مسائل اعتقادي

4- ارائه نکردن معارف ديني به زبان ساده براي مردم و پيچيده کردن آنها

5- روحيه ساده‌لوحي و قشري‌مابي در ميان مردم و نشناختن خطر دشمنان و معاندان دين توسط مردم و علما

6- ترويج روحيه دنيا طلبي و منفعت گرايي در ميان مردم و ترويج فساد و بي‌بند و باري و لغو گرايي و سرگرمي و سردرگمي.

7ـ کتب، رسانه‌ها، بازيهاي کامپيوتري و اينترنت.

8ـ تلاش سطحي عوام جامعه براي پيشرفت و ترقي جامعه به سوي علم و تکنولوژي با اقتباس از جوامع غربي و به دور از درک عميق از دين.

9ـ تلاش براي اصلاحات اجتماعي و فرهنگي در بستر جوامع ديني به اسم رهايي از تحجر گرايي و خرافه‌زدگي و ارائه تفسيري نوار دين

10ـ ايجاد فاصله ميان عامه مردم و روحانيت محقق و آگاه به زمان

11ـ جلوگيري از اتحاد و همبستگي مسلمانان و شيعيان

12ـ ايجاد اتحاديه‌هاي ضد اسلامي مانند ناصبي‌ها، غُلّات، وهابيان، بهائيان، فراماسونها، و طالبانيزم، ماترياليزم، کومونيزم، سکولاريزم، ليبراليزم، ليبرال دموکراسي، صهيونيزم، گروه‌هاي متال و شيطان پرستان.

13ـ تخريب شخصيت بزرگان دين و حکومت اسلامي مثل پيامبر و ائمه و رهبران حکومتي فعلي.

14ـ کارشکني‌هاي اقتصادي در جوامع اسلامي براي تضعيف اقتصاد کشورهاي اسلامي و ايجاد بحران‌هاي اقتصادي و رواج فرهنگ اقتصادي يهود مثل ربا.

15ـ ايجاد کُندي در ترويج و روند فعاليت‌هاي فرهنگي جوامع اسلامي در حيطه نشر مفاهيم اسلامي اصيل.

16ـ تقويت جبهه‌هاي مخالف اسلام و مهدويت از نظر مالي، فکري و سياسي

17ـ بسترسازي تهاجم کفار و دشمنان به مسلمانان مثل جنگهاي صليبي و جنگ‌هاي اول و دوم جهان

18ـ تضعيف روحيه مسلمانان با ايجاد فضاي عدم خودباوري و عقب‌ماندگي آنها.

تاريخ مهدي‌ستيزي

اگر مفهوم مهدويّت را از اين ديدگاه بررسي کنيم که رسالت پيامبر اعظم (صلي الله عليه و آله) به عنوان کامل‌ترين دين، بر بقيه اديان تحريف شده مُهر باطل زده است و کليه پيروان ديگر اديان پس از ظهور اسلام مي‌بايست به اسلام روي آورند و گسترش اسلام در نهايت منجر به شکل‌گيري حکومت عدل جهاني و برپايي اسلام در سراسر جهان خواهد شد، بايد دانست که ستيز با تفکر مهدويّـت همراه با ضديّت با اسلام از همان ابتدا بوده است.

دشمني با اديان

درست مانند ادوار پيشين، يهوديان عقيده دارند که تمام پيغمبران از نژاد عبراني بوده و خارج از اين قوم، انساني که حائز شرايط والاي نبوّت باشد، زاده نشده است. به همين دليل پيغمبران اسلام و مسيحيت را قبول نمي‌نمايند (کتاب موسي و يهودي‌گري). در بررسي زندگاني انبياء ملاحظه مي‌گردد که يهوديان رفتار بسيار خشن و ناملايمي را در مورد فرستادگان خدا، از خود نشان داده، حتّي بعضي از آنها، از جمله حضرت زکريا و حضرت يحيي (عليهما السلام) را به قتل رسانيده‌اند. علّت اين امر، آيه 2 باب 13 سفر تثنيه تورات به شرح زير است:

تثنيه، باب 13، آيه: «اگر نبي، يا بينند خوابي از شما برخيزد و آيت يا معجزه‌اي براي شما ظاهر سازد و آن آيت يا معجزه واقع شود که از آن ترا خبر داده گفت که خدايان غير را که نمي‌شناسي پيروي نمائيم و آنها را عبادت کنيم، سخنان آن نبي يا بينند خواب را مشنو زيرا که يهوه خداي شما، شما را امتحان مي‌کند تا بداند که آيا يهوه خداي خود را به تمامي دل و به تمامي جان خود محبت مي‌نمائيد. يهوه، خداي خود را پيروي نمائيدو از او بترسيد و اوامر او را نگاه داريد و قول او را بشنويد و آن نبي يا بينند خواب کشته شود زيرا سخنان فتنه‌انگيز بر يهوه خداي شما گفته است.»

خاخام‌ها، دشمني با دين و پيغمبران را از سنين طفوليّت در مخيّله قوم يهود القا نموده و با اين کار، انتقال شريعت منحطّ و منحرفي را که توسّط خودشان نوشته شده، به نسل‌هاي بعدي، موجب شده‌اند. امروزه يهوديان در حمله به ساير اديان و مذاهب شيوه‌هاي مختلفي به کار مي‌بندند در زمانهاي گذشته نيز دشمني با دين و پيامبران نتايج متفاوتي به بار آورده است.[4]

شهيد شدن زکريا

صحبت کردن حضرت عيسي (عليه‌السلام) در گهواره، يهوديان را مُجاب کرد و افتراها و اتّهامات وارد شده به حضرت مريم از بين رفت، ولي پس از گذشت مدّت کمي، مجّدداً همان اتّهامات از سر گرفته شد. به ايشان نسبت زنازاگي ـ نعوذ بالله ـ داده مي‌گفتند: تاکنون فرزندي بدون پدر زاده نشده است. گفتند اينکار، کار زکريّاست، و اين چنين پيغمبر عالي مقامي مانند حضرت زکريّا را متّهم به انجام آن کار زشت نمودند. با پخش اين افکار مسموم کننده، مردم را بر عليه ايشان شوراندند. تا جائي که عدّه‌اي درصدد قتل حضرت زکريّا برآمدند، يهودياني که از طرف خاخامها تحريک شده بودند ظاهراً براي محافظت زکريا از دست مردم، او را داخل تنه درختي پنهان نموده و سپس درخت و حضرت زکريّا را يکجا بريده و آن حضرت را به قتل رساندند.

آيات قرآن کريم دربار قتل پيغمبران توسّط قوم يهود مي‌فرمايد:«و ما به موسي کتاب تورات عطا کرديم و از پي او پيامبرانی فرستاديم، و عيسي پسر مريم را به ادّله روشن حجّتها داديم و او را به واسطه روح القدس، اقتدار و توانائي بخشيديم، آيا هر پيامبري که بر خلاف هواي نفس ما اوامري از جانب خدا آورد، از امرش سرپيچي کرده، از راه حسد گروهي را تکذيب مي‌کنيد و گروهي را مي‌کُشيد.» سوره مبارکه بقره، آيه 87

و يا در آيه‌اي ديگر مي‌فرمايد:

«چون به يهود گفته شد که ايمان آريد به قرآني که خدا براي [هدايت بشر] فرستاده، پاسخ دادند که تنها به تورات چون به ما نازل شده ايمان آوريم و به غير تورات کافر شوند، در صورتي که قرآن حق است و کتاب آنها را تصديق مي‌کند. بگو اي پيغمبر اگر شما در دعوي ايمان به تورات راستگو بوديد به کدام حکم تورات پيغمبران را کُشتيد.» سوره مبارکه بقره، آيه 91

«پس سبب آن پيمان شکني‌شان، و کفرشان به آيت‌هاي خدا و پيغمبر کشي‌شان به ناحق، و اين سخنشان که دلهاي ما در پرده است ـ گرچه خدا بسبب کفرشان بدان مهر نهاد ـ پس جز اندکي ايمان نمي‌آورند» سوره مبارکه نساء، آيه155

يهود در قرآن

آياتي نيز دربار گمراه کردن انسانها توسّط قوم يهود در قرآن کريم مي‌باشد که به بعضي از آنها اشاره مي‌شود.

«يهود گفتند دست خدا بسته است [ديگر تغييري در خلقت نمي‌دهد وچيزي از عدم به وجود نخواهد آورد] به واسط اين گفتار دروغ، دست آنها بسته شده به لعن خدا گرفتار گرديدند، بلکه دو دست خدا [دست قدرت و رحمت او] گشاده است هر گونه بخواهد انفاق مي‌کند. و همانا قرآني که به تو نازل گشت بر کفر و طغيان بسياري از اهل کتاب بيفزود و ما به کيفر آن تا قيامت آتش کينه و دشمني را در ميان آنها برافروختيم، هرگاه براي جنگ با مسلمانان آتشي برافروزند خدا آن آتش را خاموش سازد و آنها در روي زمين به ترويج فساد مي‌کوشند [ظالم بر ناتوان و پيرو شهوت و غضبند] و خدا هرگز مردم مفسد را دوست نمي‌دارد.» سوره مبارکه مائده: آيه 64»

همانا دشمن‌ترين مردم نسبت به مسلمانان، يهود و مشرکان را خواهي يافت. و با محبت‌تر از همه کسي با اهل ايمان، آنانند که گويند ما نصراني هستيم، اين دوستي نصاري با مسلمانان بدين سبب است که برخي از آنها دانشمند و پارسا هستند و آنها بر حکم خدا تکبّر و گردنکشي نمي‌کنند.» سوره مبارکه مائده، آيه82

«گروهي از اهل کتاب انتظار و آرزوي آن دارند که شما را گمراه کنند به آرزو نخواهند رسيد و اين را نمي‌دانند.» [5] سوره مبارکه آل‌عمران، آيه 69

يکي از دلايل مخالفت و دشمني يهود با پيامبر اعظم (صلي‌ الله عليه و آله) و دين اسلام همين خاتميت آن بوده است و اينکه اسلام قدرت عالمان ديني يهود را منحل کرده و چارچوب ديگري براي دين تعريف نمود و يهوديان بخاطر منافع دنيوي خود با اين روند مبارزه کردند و اين يکي از مباني مبارزه با مهدويت در اسلام گرديد. با اينکه پيامبر به صراحت عنوان کرده بود، که مهدي آخرالزمان از نسل اوست و همنام او مي‌باشد و در آخرالزمان ظهور خواهد نمود و عدل جهاني را با حکومت جهاني همراه خواهد نمود، مغرضان و منفعت‌طلبان از همان ابتدا تلاش نمودند حکومت و امامت با هم در خاندان علي و پيامبر (عليها السلام) جمع نشود تا جلوي شکل‌گيري اين پيش‌گويي پيامبر را گرفته باشند.

«آيا طمع داريد که يهوديان به دين شما بگروند، در صورتي که گروهي از آنان کلام خدا را شنيده و به دلخواه خود آن را تحريف مي‌کنند با آنکه در کلام خدا تعقّل کرده معني آن را دريافته‌اند.» سوره مبارکه بقره، آيه 75

«اي پيامبر، از بني‌اسرائيل سؤال کن که ما چقدر آيات و ادّله روشن بر آنها آورديم و هر کس نعمتي را که خداوند به او داد مبدّل کند پس عقاب خداوند بسيار سخت است.» سوره مبارکه بقره، آيه 211

اين ستيز با خاندان پيامبر در دوره‌هاي مختلف در زمان پيامبر و پس از آن خود را با عناوين گوناگون نشان داد. ابتدا بر سر تصاحب خلافت و حکومت، بعد براي بيعت‌گيري و تبعيت امامان از خلفاي اموي و معاويه پس از رسيدن به قدرت با مخالفان متعدد، که انگيزه‌ها و اهداف يکساني نداشتند، روبرو شد، اما براي او روشن بود که تمامي اين مخالفان از مقبوليت يکساني برخوردار نيستند. از اين جهت بودکه سمت و سوي اصلي مبارزه را با آن دسته مخالفاني که خطر آنها فراگير و مبتني بر تمايلات مذهبي و عاطفي توده‌هاي مردم بود، استوار کرد، وي مانع اصلي تحقق اهداف خود را در مرحله اول وجود سايه بلند پايه شخصيت علي (عليه السلام) و حضور ملموس پيروان شيعي آن حضرت ديد. و براساس شواهد و گزارش‌هاي تاريخي هيچ يک از خلفاي بعد از وي نيز، از سياست و روشن او عدول نکردند. پرسش اصلي اين است که معاويه و خلفاي بعدي براي رفع اين دو مانع بزرگ به چه ساز و کارهايي دست زدند؟ حزب اموي کانون اصلي سقوط حکومت و مانع قدرت خود را علي و پيروان مکتب اهل بيت تشخيص داد و البته در تشخيص خود به خطا نبود. از اين جهت است که وي مواجهه را با اين دو محور آغاز کرد.

يک. مقابله با شخصيت امام علي (عليه ‌السلام:(

معاويه و امويانِ پس از او و بعد از فقدان حضور فيزيکي و محوريت امام علي (عليه السلام) ابتدا چاره را در اين ديدند که شخصيت و قداست او را در هم شکنند. آنان پس از پيروزي، مظلوميت عثمان را بهانه قرار داده، ادعاي جانشيني شرعي و قانوني وي را داشتند. هواخواهان معاويه در جريان جنگ جمل و صفين، شعار «دين عثمان» را در مقابل «دين علي» مطرح کردند و تفکر عثماني را در مقابل تفکر علوي شکل دادند. بعدها نيز واژ «عثماني» با هواخواهي بني‌اميه قرين شد. هدف اصلي آنها دلسوزي براي شخصي نبود که خود، اسباب قتلش را فراهم کرده بودند، انگيزه اصلي آنان وجود کينه‌اي ديرينه با پيامبر (صلي الله عليه و آله) و خاندانش و گرفتن انتقام تاريخي بود. صدور بخشنامه دولتي براي سب و لعن امام علي (عليه السلام)، جعل احاديث بر ضد ايشان و به نفع رقباي آن حضرت را مي‌توان در راستاي رسيدن به اين مقصود دانست. [6] البته اين سياست با توجه به محبوبيت امام علي (عليه السلام) و فضايل فراوان او که معاويه و ديگر امويان از کار پافشاري مي‌کردند. [7] بنابر سخن خوارزمي سياست و هدف اصلي امويان و کارگزاران آنها، نه فقط کشتار شيعيان، بلکه نابودي بني‌هاشم و آثار خاندان پيامبر (صلي الله عليه و آله) بود.[8]

دو.مقابله با شيعيان

با توجه به نظريه سياسي شيعيان در غاصب دانستن خلافت اموي و مشروعيت حکومت علويان و از طرفي رقابت ديرينه حزبي و قبيله‌اي امويان با هاشميان، تفکر شيعي براي آنان حسايت بيشتري پيدا کرد.[9] امويان با توجه به شناختي که از شيعه داشتند، آنان را به عنوان عنصرهاي مقاومتي که داراي پشتوانه مکتبي و مردمي هستند، مي‌نگريستند. وحشت ويژه‌اي که امويان از علي (عليه السلام) و پيروانش داشتند. آنان را واداشت تا مقاومت و نيروي اين عناصر را با ابزارهايي چون قتل، حبس، اخراج و تحقير تحليل برند.  [10] سپس به شکل قتل عام سادات و علويان و زندان کردن شيعيان علوي که در نهايت با قيامهاي شيعيان همراه شد. در عصر امويان قيامهاي زيد، يحيي بن زيد از بزرگترين قيامها بود که در مقابل دشمني امويان با علويان شکل گرفت. اين قيامها به تضعيف امويان انجاميد و با قيام عباسيان به همراهي ديگر قيامها توانست عباسيان را به جاي امويان بر سر کار آورد.

عباسيان در ابتدا با تشيع به طور علني و رسمي مبارزه نمي‌کردند و سعي مي‌کردند از قدرت و نفوذ امامان شيعه بهره ببرند. عباسيان بر پايه گزارشهاي متعدد تاريخي ابتدا با طرح شعار «الرضا من آل محمد» و وعده‌هاي متعدد تاريخي ابتدا با طرح شعار «الرضا من آل محمد» و وعده‌هاي خود مبني بر سپردن قدرت به دست فردي نامشخص از خاندان پيامبر (صلي الله عليه و آله) و سلم، حرکت خود را شروع کردند. [11] اساساً در ابتدا و قبل از سقوط امويان تمايز روشني بين علويان و عباسيان و يا بني علي و بني عباس نبود. در زمان اوج عباسيان در ابتدا و قبل از سقوط امويان تمايز روشني بين علويان و عباسيان و يا بني علي و بني عباس نبود. دو شاخه هاشمي (عباسي و علوي) اهداف سياسي خود را بر محور مشترکي به نام مبارزه با امويان سامان داده بودند. البته حرکت و دعوتي که در اواخر روزگار امويان شروع شد و موجبات سقوط اين حزب را فراهم کرد به نام عباسيان گره خورده است. با اين حال ترديدي نيست که زمينه‌سازي و قيام‌هاي قبلي علويان به ويژه زيد بن علي (عليه السلام) در کوفه و فرزندش در خراسان (دو مرکز مهم دعوت عباسيان) و جايگاه و مظلوميت ويژ اهل بيت در مناطق دعوت عباسي بود که توانست امر دعوت آنان را سرعت بخشيده، پيروزي آنان را استوار کند. [12]

با توجه به چنين جايگاهي بود که آنان حتي قبل از شروع حرکت رسمي قيام در جلسه‌اي که با همکاران هاشمي خود ترتيب داده بودند هيچ سخني از فرع عباسي به ميان نياورده، بلکه با محمد نفس زکيه به عنوان خليفه برگزيده بعد از پيروزي بيعت کردند. [13] اما پس از مدتي خطر تفکر شيعي را براي خود احساس کردند و بطور رسمي به ضديّت با علويان پرداختند. با علم به اينکه مهدي (عليه‌ السلام) از خاندان پيامبر (صلي الله عليه و آله) به دنيا خواهد آمد و از نسل امامان شيعه است از زمان امام نهم برنام تحت نظر داشتن امامان شيعه را پياده کردند تا بتوانند رهبران شيعي را کنترل کنند و از قدرت شيعيان در مقابل خود بکاهند و در عين حال تولّد مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) را در خاندان آل محمد تحت کنترل خود داشته باشند. جالب توجه است در اکثر دوره‌هايي که شيعيان در زمان امويان يا مروانيان، يا عباسيان تحت آزار و شکنجه و قتل عام بوده‌اند، ردپايي از مشاوران و کارگزاران و عاملان يهودي در دستگاه حاکم ديده مي‌شود و اين دشمني يهود از زمان پيامبر ادامه داشته و به عصر امامان شيعه نيز منتقل شده است. فشارها و مراقبت‌هاي دستگاه خلافت به ويژه در دوره عباسي بر امامان شيعه و پيروان آنها از يک طرف و سياست تقيه امامان به علاوه عدم بسط يد و اشراف کامل بر شيعيان که در مناطق مختلف نيز پراکنده بودند، پيامدهاي زيانباري را در عرصه‌هاي فکري و سياسي در پي داشت. پيامدهاي ناخواسته و احياناً مستمري که در عصر امامان به وقوع پيوست و نيازمند گزارش و بررسي بيشتر است، عبارتند از:

1- انشعاب سادات علوي به دو شاخه حسني و حسيني

2- سر درگمي اصحاب امامان در ويژگي‌ها و مصاديق واقعي امام

3- طرح دعاوي مهدويت و انديشه ناميرايي براي امامان

از اين رو مي‌توان گفت آنچه که از همه بيشتر، اسباب آغازين انشعاب علويان را به دو شاخه بني الحسني و بني الحسيني فراهم ساخت و به شکل‌گيري رسمي و رواج تفکر زيديه نيز کمک کرد، ادعاهاي خارج از ظرفيت عبدالله محض بود. وي که نزد برخي شيعيان داناترين فرد از اهل بيت و صاحب سيف رسول به حساب مي‌آمد.  [14] براي فرزندش محمد بن عبدالله معروف به «نفس زکيه» با عنوان قائم آل محمد بيعت گرفت و ادعاي مهديت وي را مطرح ساخت. قيام نفس زکيه در سال 145 هجري با زمينه‌سازي‌هاي قبلي پدرش موجب شد که برخي از شيعيان به او بپيوندند و با او به عنوان قائم و منجي موعود بيعت کنند. انتظار قائم و نجات‌بخشي نفس زکيه به گونه‌اي در ميان برخي از شيعيان رسوخ کرده بود که حتي برخي بعد از کشته‌شدن وي معتقد بودند که او نمرده و به زودي ظهور خواهد کرد. [15] در جريان همين قيام بود که امام صادق عليه السلام هيچ اقبالي به دعوت آنها نکرد. [16] تفاوت روشهاي سياسي و مباني عقيدتي اين گروه با امامان شيعه به گونه‌اي رقم خورد که برخي از آنها نه تنها امامان شيعه را آماج حملات و اتهامات قرار مي‌دادند و آن بزرگان را متهم به حسادت، سازشکاري و همکاري با خلفاي ستمکار مي‌کردند. بلکه احياناً از جاسوسي نزد دستگاه خلافت و زمينه‌سازي براي حبس و تعقيب آنان پرهيزي نداشتند. به علاوه اين که بنا بر برخي گزارش‌ها، خلفاي عباسي نيز گاهي ترجيح مي‌دادند به اين دسته از رقباي سرسخت ائمه نزديک شوند و آنان را به همکاري بگيرند. [17]

بارزترين دور مهدي ستيزي در آن عصر هنگام تولد خود حضرت مهدي (عليه ‌السلام) مي‌باشد.

حاکمان عباسي با علم به اينکه مهدي آل محمد (صلي ‌الله عليه و آله) از نسل امام حسن عسکري (عليه السلام) خواهد بود، آن امام را از ابتدا در سامرا تحت نظر گرفته و همراه خانواده زنداني نمودند. کنترل شديد خانواد امام و جلوگيري از ارتباط با شيعيان به قصد آگاهي از تولّد امام مهدي (عليه السلام) شکل گرفت. شدت دشمني و نظارت دستگاه حاکم به حدي بود که انتخاب مادر امام زمان مخفيانه شکل گرفت و ايشان به عنوان کنيز به خان امام حسن (عليه السلام) وارد شد. دوران حمل ايشان و تولّد حضرت مهدي (عليه السلام) به دليل همين دشمني به شکل مخفيانه و پنهاني اتفاق افتاد تا دشمنان مهدويت از تولد او اطلاع نيابند و قصد جان آن حضرت را ننمايند.

پنهان بودن آن حضرت تا زمان شهادت پدرگراميشان، به همين دليل بوده است و هنگامي که ايشان بر امام قبل از خود نماز خواندند بر همگان وجود ايشان ثابت گرديد و شکل جديدي از مهدي‌ستيزي شروع گرديد که باعث آغاز دوران غيبت صغري شد.

اصل موضوع مهديت و ظهور و قيام فردي از خاندان پيامبر با عنوان و لقب «مهدي» از ديرباز و قبل از شکل‌گيري فرقه‌هاي شيعي در ميان مسلمانان مطرح بوده است. [18] چنين باوري برخاسته از احاديث فراوان پيامبر (صلي الله عليه و آله) در باب ظهور مهدي موعود، در ميان بيشتر فرقه‌هاي اسلامي استوار شده بود. امامان شيعه نيز اگر چه در طول زمان با بيان ويژگي‌هاي زمان ظهور تا حدود زيادي آن را روشن‌تر ساخته بودند، اما اين روشنايي به گونه‌اي نبود که راه را براي هر گونه شبهه و ادعايي ببندد. از اين رو همواره اختلاف بر سر تعيين مصداق آن در قرون نخست ادامه داشت و با توجه به آن گاه و بيگاه افرادي با بهره‌برداري از اين انديشه، مدعي آن مي‌شدند و يا آن را بر فردي از خاندان اهل بيت تطبيق مي‌کردند. از ويژگي‌ها و رسالت‌هاي بارز و مورد اتفاقي که در احاديث نبوي براي اين منجي ذکر شده و امامان نيز به ترويج و تبيين آن پرداخته بودند، قيام و تشکيل دولت اسلامي و نجات مردم از ظلم و جور ستمکاران است.

در همين دوران، ظهور فرقه‌هاي انحرافي، و ضاله نيز شروع شد و مدعياني با معرفي خود به عنوان نايب خاص امام و گاه معرفي خود به عنوان خود امام، ادعاي مهدويّت نمودند که با معرفي افراد خاص توسط امام به عنوان نايبان حضرت و تکذيب هرگونه نيابت ديگر ورود هر گونه ادعاي کذب روبرو شدند.

با شروع دوران غيبت کبري مهدي‌ستيزي خود را بيشتر به شکل دشمني با علويان و شيعيان نشان داد و چون شيعيان غالباً در اقليت قرار گرفتند و قدرت حاکمه را در دست نداشتند تحت آزار و اذيت حاکمان قرار مي‌گرفتند.

در قرنهاي چهارم وپنجم هجري بدليل گسترش مرزهاي جهان اسلام، مسلمانان بيشتر مشغول گسترش فرهنگ اسلام و تقابل فرهنگي با ديگر فرهنگها بودند و اين زمينه رشد فرهنگ اسلامي را از غرب آفريقا تا شرق چين مهيا نمود و در اين دوران کمتر تقابلي ميان فرهنگ شيعي و ديگر تفکرات فرق اسلامي صورت گرفت. تا جايي که پس از گذشت قرنها و بيدار شدن اروپا پس از رنسانس کم‌کم تقابل ميان جهان اسلام و مسيحيت شکل گرفت و اين دو تفکر به تقابل نظامي وفرهنگي پرداختند. جداي از جنگهاي صليبي که چند قرن ميان جهان اسلام و اروپا ادامه داشت، شروع اصلي اين رويارويي پس از بازپس‌گيري اندلس توسط اروپائيان از مسلمانان شروع شد. اروپائيان پس از بازپس‌گيري اندلس به علوم مسلمانان که در کتابخانه‌ها و مراکز فرهنگي و دانشگاهي اندلس ذخيره شده بود دست يافتند و شروع به انتقال آنها به مراکز اروپا نمودند و دريافتند براي مقابله با اسلام بايد از راه تفکر و فرهنگ خودش وارد شوند. اين تفکر باعث شد اروپا از سياهي قرون وسطي بيرون آيد و تحولات اقتصادي، صنعتي، فرهنگي و ديني در جامعه اروپا شکل گيرد. در پيشبرد اين تحولات يهوديان اروپا نقش مهمي را ايفا نمودند.

با رسيدن اروپا در دو قرن اخير به پيشرفت‌هاي صنعتي و کهنه‌شدن روش استعماري پيشين، دنياي غرب به فکر شکل‌دهي امپراطوري جديدي افتاد، که بر مبناي عقايد ديني و مذهبي باشد تا بتواند براساس آن چتر استعماري خود را بر کشورهاي اسلامي دوباره مسلط نمايد.

براي اين منظور به بازخواني پيشگويي‌هاي کتاب عهدين يهود و مسيحيت پرداختند که در آن به شرايط و علائم آخرالزمان و چگونگي وقوع جنگ آخرالزمان اشاره مي‌کرد و اينکه جهان توسط يک منجي نجات خواهد يافت.اين پيشگويي آرمان و آميزه‌اي بود که در تمام اديان الهي ديده مي‌شد و چه روشي بهتر از اين مي‌توان يافت تا با عقايد مردم همراه شد و آن را معرفي نمود که مردم آرزو دارند.

شکل‌گيري تفکر صهيونيست:

با شکل‌گيري تفکر پروتستاني در مسيحيت و دامن زدن به آميزه‌هاي يهود مقدمات شکل‌گيري مکتب صهيونيزم فراهم شد و صهيونيزم فرزند نامشروع دو تفکر يهوديت افراطي و مسيحيت تفريطي شد. اين جذب‌ها هنگامي که با جهان اسلام روبرو شدند با استفاده از ابزارهاي تبليغ خود مثل فراماسونرها، روشنفکران غرب‌گرا، ماديگرايان غرب‌ زده، رسانه، سينما، صنعت، تصوير و هزاران راه ديگر به ذهن مردم کشورهاي اسلامي اين باور را القا کنند که انسان آمريکايي، اروپايي، انسان برتر است، انسان متفکر است، راه او روش او، برتر و کارآمدتر است، او منجي و نجات دهند جوامع ديگر از فقر و بدبختي و عقب‌افتادگي است و راه نجات کشورهاي ديگر تنها و تنها کمک گرفتن از اين انسان است و با القائات خود، تفکر اروپايي آمريکايي را تفکر برتر و منجي جهان معرفي نمودند.

سيطر صهيونيسم بر رسانه‌هاي جهان، اکنون بيش از پيش نمايان شده است. صهيونيست‌ها با بهره‌گيري‌ از اين سلاح خطرناک، به اجراي ترفند‌هاي مهلک، بر ضدّ اسلام و مسلمانان مي‌پردازند. اگر چه در گوشه کنار جهان اسلام، همواره از گردهمايي‌ها، کنفرانس‌ها و ميز‌گردها تصميم‌هاي قاطع و... در برابر اين ترفندها سخن گفته مي‌شود، متأسفانه هم آنها صوري و ظاهري بوده است. [20]

در اين جا بايد افزود که اگر کاري از پي نمي‌بريم به اين سبب است که از عمق کار دشمن آگاه نيستيم يا حدّاکثر کلياتي مي‌دانيم که حتّي با آن نمي‌توانيم برابري کنيم. وقتي مي‌گوييم از جزئيات نبرد تبلغاتي دشمن ضدّ خود آگاه نيستيم، منظور اين است که پژوهش‌هاي مستند همراه با نام و نشان و آمار و ارقام را در زمين حقايق چنگ‌اندازي صهيونيسم بر اين رسانه‌ها در دست نداريم. وقتي چنين اطلّاعاتي در دست نباشد، به طور مسلّم هيچ گونه مقابل جدّي هم صورت نخواهد گرفت.

براي شناختن دشمنان، به قرآن کريم متوسّل مي‌شويم خداوند متعال در کتاب خود، آنان را با اين دو آيه شناسانده است:

«وَ لن تَرضي عَنکَ اليَهودَ وَ لَاالنَصاري حَتّي تَتَّبِعَ مِلَّتَهُم».

«هرگز يهود و نصارا از تو راضي نخواهند شد تا (به طور کامل، تسليم خواسته‌هاي آنان شوي، و) از آيين(تحريف يافته) آنان، پيروي کني».

«لَتَجِدَنَّ اَشَدَّ النَّاسَ عَداوً لِلَّذينَ آمَنُوا اليَهودَ وَ الَّذينَ اَشرَکُوا». [21]

«به طور مسلّم، دشمن‌ترين مردم نسبت به مؤمنان را يهود و مشرکان خواهي يافت».

در واقع، منظور از يهوديان، جنبش‌هاي صهيونيستي و فراماسونري و باشگاه‌هاي روتاري و لاينز و نام‌هاي ديگر است که بيش‌تر رسانه‌هاي جهاني را حتّي در کشورهاي بزرگي مانند آمريکا، انگليس و فرانسه در اختيار دارند. اين در حالي است که کمونيست‌ها در زمان قدرت، پيش از فروپاشي بلوک شرق فقط رسانه‌هاي کشورهايي را در چنگ داشتند که به طور مستقيم زير نفوذ کمونيسم بودند و غير از اين‌ها فقط نشرياتي را که احزاب کمونيست منتشر مي‌کردند، در اختيار داشتند؛ اما مسأله شگفت‌انگيز در اين ميان، اين است که حتّي رسانه‌هاي مسيحي و کمونيستي هم از چنگ اندازي مستقيم و غير مستقيم صهيونيست‌ها در امان نمانده‌اند.

اکنون اين سؤال مطرح مي‌شود که هدف از سيطره بر اين رسانه‌ها چيست؟

پاسخ بسيار ساده است. خداوند متعالي در قرآن کريم مي‌فرمايد:

«وَ لايَزالونَ يُقاتِلُونَکُم حَتَّي يَرُدُوکُم عَن دِينِکُم اِن استَطاعُوا». [22]

«... و مشرکان، پيوسته با شما مي‌جنگند، تا اگر بتوانند شما را از آيين‌تان برگردانند».

بنابراين، هدف آشکار است و آنان قصد دارند با از ميان بردن اسلام، مسلمانان را بار ديگر به سمت کفر و شرک ببرند. با وجود اين، ما نيز وظيفه‌اي بر عهده داريم و نبايد از کردار و رفتار دشمنان غافل بمانيم بايد براساس اصل «دشمن خود را بشناس» عمل کنيم و اين نوشتار از اين شناسايي سخن مي‌گويد.

بايد به اين نکته توجه لازم را داشته باشيم که صهيونيست‌ها به دليل اهميّت جهاني رسانه‌ها و تأثير آنها در تسلط بر افکار بشر، از همان ابتداي تشکيل صهيونيسم بر اين مهم مبادرت ورزيده و برنامه‌ريزي‌هاي اساسي را در سيطره بر رسانه‌هاي گروهي جهان انجام داده‌اند.

نخستين کنگره صهيونيسم در سال 1897 ميلادي، در «بال» سوئيس به رهبري تئودور هرتزل، مهم‌ترن نقط تحول در شيو شست و شوي مغزي مردم بود. تا آن زمان، يهوديان در نظر جوامع اروپايي چهره‌اي منفي داشتند. دليل نفرت مردم از يهوديان، قبضه کردن تمام فعاليتهاي اقتصادي بود. شاعران و اديبان اروپايي در بسياري از آثار خود اين چهره را به خوبي ترسيم کرده و در نوشته‌هايشان به مذّمت آنان برخواسته بودند. نمايشنام «تاجر ونيزي»، نوشت شاعر مشهور انگليسي که در آن، شخصيت شايلوک (تاجر آزمند يهودي) به تصوير کشيده شده بود، يکي از اين آثار است.

با توجه به اين چهره، طبيعي بود که صهيونيست‌هاي گرد آمده در کنگر بال، توجه خود را به تحقيق دربار نفرت از شخصيت يهود نزد افکار عمومي معطوف کنند. نظر اين عدّه بر اين امر مستقر شد که طرح کشور اسرائيل که هرتزل در کتاب خود، دولت يهود در سال1895 ميلادي به زبان آلماني نوشته، با وجود اين حسّ تنفّر از يهود نزد ملت‌هاي آمريکا و اروپا عملي نخواهد شد. ناگفته نماند که هرتزل در طرح خود، کشور اسرائيل را «سنگر مقدم تمدن غرب در برابر بشريت» ناميد.

اين کنگره، قطعنامه‌اي صادر کرد که به «پروتکل‌هاي رهبران صهيونيست» معروف شد. در بند دوازدهم اين قطعنامه، چگونگي سيطر يهود بر رسانه‌هاي فراگير و به ويژه مطبوعات که در آن زمان، قوي‌ترين رسانه شمرده مي‌شد، تشريح شده است.[23]

در بند دوازدهم آمده است:

تمام کانال رسانه‌هايي که بازگو کنند انديشه‌ها است بايد به طور کلّي در دست ما باشد.

هرگونه چاپ و انتشارات بايد از آن ما باشد. ادبيات و مطبوعات، مهم‌ترين و قدرتمندترين کانال‌هاي تبليغاتي و آموزشي است و بايد زير سيطر ما باشد. دشمنان ما نبايد رسانه‌اي در اختيار داشته باشند که به وسيل آن، انديشه‌هاي خود را بروز دهند. در غير اين صورت بايد عرصه را چنان بر آنان تنگ کنيم که نتوانند از طريق اين رسانه به ما حمله کنند.

هيچ خبري به هيچ کجا درز پيدا نمي‌کند، مگر اين که ما اجازه داده باشيم. براي دستيابي به اين خواسته بايد بر رسانه‌هاي خبري که تعدادشان در جهان کم است، سيطره داشته باشيم. در آن صورت تنها خبرهايي که ما انتخاب مي‌کنيم، به گوش جهانيان مي‌رسد.

ما مطبوعات مختلف با گرايش‌هاي متفاوت خواهيم داشت. هر کدام از اين نشريات طرفدار طايفه‌اي خواهند بود؛ از سلطنت طلب گرفته تا جمهوريخواه و انقلابي و حتّي هرج و مرج طلب. اين مطبوعات، مانند «ويشنو» (خداي هندوها) صدها دست خواهد داشت و هر دستي نبض دگرگون شد افکار عمومي جهان را براي ما اندازه خواهد گرفت.

«نشرياتي خواهيم داشت که به ما حمله کنند و با ما مخالفت بورزند؛ اما اتّهامات اين نشريه‌هاي بي‌پايه و بي‌اساس است و از اين طريق مي‌توانيم افکار عمومي را متقاعد کنيم که هيچ کدام از مخالفين ما براي مخالفت خود دليل حقيقي ندارند و فقط تهمت مي‌زنند

«بايد در صورت نياز، توانايي برانگيختن احساسات ملّت و آرام کردن آن را داشته باشيم. ما اين کار را هر طور که شد، يعني با خبرهاي راست يا دروغ انجام مي‌دهيم. ما خبرها را طوري رواج مي‌دهيم که مردم بپذيرند؛ اما پيش از آن بايد ببينيم جاي پايمان چقدر محکم است. بايد مطبوعات مهم و به خصوص مطبوعات ظاهراً مخالف را به دست کساني بسپاريم که سوء سابقه اخلاقي دارند. در اين صورت، اگر اين اشخاص نافرماني کنند، فوراً سوابق آنان را افشا مي‌کنيم تا ديگران عبرت بگيرند»

چند سالي از کنگره بال نگذشته بود که بسياري از رسانه‌هاي فراگير اروپا و امريکا به دست صهيونيست‌ها افتاد و آنان عمليات گسترده‌اي را براي زيباسازي چهر خود نزد افکار عمومي آغاز کردند.

اين تلاش‌ها در چهار ده اول قرن بيستم توفيق چنداني نداشت، زيرا تصوير زشت آنان در باورهاي مردم ريشه دوانده بود و به اين آساني‌‌ها از بين نمي‌رفت، اما ناگهان بادهايي وزيد که فضا را براي اجراي تبليغات صهيونيستي موافق ساخت. نازي‌ها به رهبري هيتلر به تعقيب يهوديان پرداختند و مطبوعات صهيونيستي، فرصت را غنيمت شمردند و از جوّ موجود بهره‌برداري لازم را جهت تحقّق خواسته‌هاي خويش به عمل آوردند. آنان از کشتارهاي دسته‌جمعي و از کوره‌هاي آدم‌سوزي داستانها بافتند. اين نشريه‌ها صفحات خود را با عکس‌هايي پر کردند که نشان مي‌داد مسلسل‌هاي نازي‌ها، يهوديان را درو مي‌کنند يا آنان را به سمت کوره‌هاي آتش‌سوزي مي‌برند. رسانه‌اي صهيونيستي در اين کار، بيش‌تر از عکس زنان و کودکان استفاده مي‌کردند مي‌کوشيدند تا بر چهره‌شان نشانه‌هاي هراس باش تا حس همدردي ملت‌هاي اروپا و امريکا را برانگيزند.

بايد گفت که هيتلر، هر چند ستم‌هايي بر يهوديان روا داشت، بزرگ‌ترين خدمت را نيز به آنان کرد؛ خدمتي که صهوينيست‌ها هنوز ميوه‌هاي آن را مي‌چينند. صهيونيست‌ها از اين طريق توانستند احساسات افکار عمومي جهان به ويژه اروپا و آمريکا را به نفع خود برانگيزند و کاري کنند که اين ملت‌ها در برابر آنان احساس گناه کنند. اين احساسات رفته رفته به جايي رسيد که زمين تشکيل کشوري براي يهوديان را در سرزمين فلسطين آماده کرد با اين شرط که حقوق اهالي فلسطين مراعات شود؛ اما اين احساسات نيز دگرگون شد و به جايي رسيد که به يهوديان، حق مطلق داده شد و هيچ گونه حقّي براي ملت فلسطين باقي نگذاشتند.[24]

اين باور در ميان مردم جوامع اسلامي به قدري ريشه دوانيده که تا هنوز هم در بسياري از مناطق پابرجاست. همزمان با ترويج اين باور در ميان مسلمانان تحريف عقايد و باورهاي ديني آنها نيز شکل گرفته بود و جوامع اسلامي را با خرافه‌پرستي و عقل گريزي و باورهاي غلط از دين آميخته بودند و دين پويا و نقاد اسلام را تبديل به ديني خمود، بي‌رمق و بي جنب‌و جوش بازگو نمودند که فقط در کنج خانقاه‌ها و روي قبرها تصويري از آن ديده مي‌شد.

يکي از باورهايي که استعمارگران با آن مشکل داشتند روحيه و عقيد ظهور و در انتظار منجي ماندن بود، که باعث شده بود مسلمانان خصوصاً شيعه در مقابل ظلم و استعمار سرخم فرود نياورند و هميشه روحي قيام و اعتراض داشته باشند. براي اينکه بتوانند اين نيروي اعتراض و قيام در برابر ظلم را خاموش کنند، سعي در تبديل عقيد معترض بودن را به عقيد نشستن و منتظر بودن تبديل کردند.

يعني شيعه مسلمان منتظر امام منجي و عدالت گستر به جاي آنکه خود در راه عدالت و گسترش آن در جامعه تلاش کند و مقدمات ظهور منجي را با اصلاح خود و جامعه مهيا کند، بايد در مقابل ظلم ساکت باشد. جامعه را اصلاح نکند و بنشيند تا امام زمان ظهور کند و دنيا را پر از عدل و داد کند. جيمز دارمستر مي‌گويد: قومي چنين را [ که هر لحظه منتظر ظهور است و...] مي‌توان کشتار کرد. اما مطيع نمي‌توان ساخت.

اين افيون استعمار توانست تا يک قرن جامعه مسلمان شيعه را به خواب انتظار فرو برد و به جاي مبارزه با ظلم، با ظالم مدارا کند.

در اين ميان قيامهاي بيدارگران علماي شيعه توانست برخي جوامع مسلمان را بيدار کند و تا حدودي در مقابل آنها مقاومت نمايند. اما به دليل عدم تمرکز و عدم حمايت گسترده از اين حرکتها، روند استعمار فکري و ديني مسلمانان خصوصاً شيعيان ادامه داشت تا رسيدن انقلاب مردمي و الهي جمهوري اسلامي ايران توسط امام خميني (رحمة الله علیه) در پايان قرن بيستم. اين انقلاب کليه مسيرها و راهها و برنامه‌هاي مسيرحرکت سلطه جهاني صهيونيسم را بر هم زد.

با بيداري اسلامي در ايران، مرحله به مرحله جوامع ديگر نيز از خواب افيوني استعمار زدگي بيدار مي‌شدند و تشيع با مطرح کردن منجي‌گرايي در تفکر خود و مختص کردن آن به خاندان پيامبر، جهان مسيحيت و يهوديت را به چالش کشيد و نبود هزار آخرالزمان را بنا نهاد، که نبرد منجيان دروغين در مقابل منجي حقيقي خواهد بود.

صهيونيست‌ها که توانسته بودند با به راه انداختن فرقه‌هايي چون بابيت و بهائيت، انحرافاتي در تفکر منجي‌گرايي شيعه به وجود آورند اين بار با تفسير و تبيين مستدل تري از مقول مهدويت روبرو مي‌شدند که ريشه در تفکر اصيل تشيع اثني عشري داشت که توانسته بود با اتکا به زعامت علماي شيعه جعفري خود را حفظ نموده در هزار سوم با منطقي به روز و به زبان جهاني مطرح شود.

اين بار دشمن تشيع و مهدويت علاوه بر عقايد انحرافي و گروههاي ديگر مسلمان که شيعيان را رافضي و بدعت‌گذاري مي‌دانستند، مسيحيت صهيونيستي و يهوديت صهيونيستي بود که براي تسلط بر جهان مي‌بايست، تفکر شيعي را از سر راه برمي‌داشت.

استعمار اين بار نيز دست به دامان سلاح قديمي خود يعني تحريف و تفرقه زد و با ترويج تفکرات فرقه‌گرايي مثل دامن زدن به سني و شيعي بودن، دامن زدن به وهابيت افراطي، تحريف مباني معارف مهدويت مثل ارتباط با امام زمان و نايبان حضرت و رواج خرافه‌پرستي و ظاهر بيني در دين سعي به زانو درآوردن شيعه نمود.

از سوي ديگر با وارد کردن بحث آخرالزمان و منجي‌گرايي در رسانه‌ها و سينماي خود به مباني اعتقاد به منجي را به نفع خود تفسير نمود.

اين بار شايد سلاح استعمار کارآمدتر باشد به دليل استفاد به روز از تکنولوژي و فن‌آوري در مبارزه با تفکر مهدويت، مثل ساخت فيلم و مستندهايي مثل فيلمهاي «مردي که فردا را ديد» و «آرماگدون» و در زمينه تغيير ذهنيّت نسل نوجوان در سراسر جهان با ساخت بازي‌هاي کاميپوتري ضد اسلام و مهدويت سعي در شکل‌دهي ذهنيت نسل آيند اسلام بر ضد مهدويت مي‌باشد.

به هر حال با بررسي روند تاريخي مهدي‌ستيزي در طول تاريخ اسلام به اين نتيجه مي‌رسيم که در حال حاضر علاوه بر دشمناني چون وهابيت افراطي، بهائيت و بابيت و فرقه‌هاي گوناگون انحرافي که به شکلي با تفکر مهدوي در اسلام مخالف هستند و علاوه بر جوامع غيرمذهبي و غير ديني مثل کشورهاي لائيک و کمونيست، مهمترين و بزرگترين دشمن تفکر و حقيقت مهدويت، مسيحيت صهيونيستي و يهوديان صهيونيست هستند که ريشه در همان عداوتهاي تاريخي يهود بر ضد اسلام دارند. اين دشمني است که ديگر دشمنان را تقويت و سازماندهي مي‌کند مثل شکل‌دهي طالبان در قرن حاضر. شناخت ماهيت، فعاليتها و روشهاي اين جنبش جهانيِ زيرزميني تنها راه کار مقابله با مهدي ستيزي در زمان حال است. تحريفي که اسلام و تشيع در زمان حاضر با آن روبرو هستند بسيار گسترده‌تر از تحريفي است که در صدر اسلام در مقابل علويان صورت گرفت. ابعاد آن در سطح کل جهان است و سايه‌هاي آن بر روي تمام سطوح زندگي بشريت افتاده است.

 

نويسنده: احمد رضا سالک

منبع : راسخون

 

 

 

پي‌نوشت‌ها:

[1]. مقام معظم رهبري، فصلنامه انتظار، ش 2، ص32 نقل از روزنامه جمهوري اسلامي.

[2]. حجر، آيه 38.

[3]. عياشي، تفسير، ج2، ص 243؛ اثبات الهداه، ج3، ص551؛ تفسير صافي، ج1، ص906؛ تفسير برهان؛ ج2، ص343؛ بحارالانوار، ج60، ص254. علامه سيد محمدحسين طباطبايي، روايت ديگري را به همين مضمون از تفسير قمي آورده، در دنباله آن مي‌فرمايد: روايات وارد شده ازاهل بيت عليهم السلام در تفسير اکثر آيات قيامت که گاهي آيات را به ظهور حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) و گاهي به رجعت و گاهي به قيامت تفسير مي‌کند، شايد بدين لحاظ است که اين سه روز در ظاهر شدن حقايق شريکند؛ هرچند از حيث شدت و ضعف با هم اختلاف دارند؛ الميزان في تفسير القرآن، ج12، ص184؛ الرجعه في احاديث الفريقين4

 [4].مباني فراماسونري، گروه تحقيقات علمي ترکيه، ترجمه: جعفر سعيدي، ص114.

[5]. مباني فراماسونري،گروه تحقيقات علمي ترکيه، ترجمه: جعفر سعيدي، ص114.

[6]. گزارش مفصل آن را نک: ابن ابي الحديد، ج11، ص43 به بعد. تحليل چرايي و جگونگي و پيامدهاي اين حرکت را بنگريد، عليرضا مسجد جامعي، زمينه‌هاي تفکر سياسي در دو قلمرو شيعه و سني، ص101ـ111 ؛ جعفريان، تاريخ سياسي اسلام، ج2، ص621ـ 627.جالب اينکه وقتي از مروان سؤال مي‌شود که «چرا دست به اين کارها مي‌زنيد؟ وي مي‌گويد براي رسيدن به مراد چاره‌اي جز اين نداريم».

[7]. ابن ابي الحديد، ج2، ص200؛ جعفريان، تاريخ سياسي اسلام، ج2، ص 1 به بعد.

[8]. جعفريان، تاريخ تشيع در ايران، ج1، ص93؛ به نقل از رسائل خوارزمي، ص164.

[9]. خوب است بدانيم نه تنها در بيشتر اعتراض‌ها قيام‌ها و شورش‌هايي که بعد از شهادت امام علي عليه السلام عليه امويان به وقوع پيوست ردپايي از شيعيان به چشم مي‌خورد بلکه عباسيان نيز در آغاز با شيعه نمايي توانستند سقوط نکبت بار خلافت اموي را رقم بزنند. درست است که بُعد سياسي تفکر شيعي تا ايام امام باقر عليه السلام به ديگر ابعاد غلبه داشت و شيعه در قرن نخست به عنوان جماعتي مذهبي و مکتبي کلامي و حقوقيِ متمايز ظهورِ برجسته‌اي نداشت، اما آنچه موجب حساسيت بيشتر امويان مي‌شد همين انديشه سياسي شيعيان و اعتقاد آنان به برتري خاندان نبوت بود. چرا که امويان کساني نبودند که دغدغه کسب مشروعيت ديني داشته باشند و نياز هم بدان نداشتند. گو اين که آنان از سوژه‌هاي مذهبي، بهره سياسي مي‌بردند و گاهي آن را مطرح مي‌کردند اما آنچه اهميت داشت حفظ قدرت سياسي بود و بس.

[10]. تفصيل آن را بنگريد: ابن اعثم، الفتوح ج5 و نيز جعفريان، تاريخ سياسي اسلام، ص508، احمد امين ضحي الاسلام، ج3، ص276ـ

 [11. احمد امين، ضحي الاسلام، ج3، ص280ـ 281.

[12]. تاريخ سياسي عصر غيبت امام دوازدهم، ص62ـ 64؛ جعفريان، حيات فکري ـ سياسي امامان شيعه، ص363 تا366.

[13]. اصفهاني، ابوالفرج، مقاتل الطالبين،ص185 به بعد ؛ ابن اثير، الکامل في التاريخ، ج4، ص370

[14]. بحارالانوار، مجلسي، ج1، ص349.

[15]. درباره اختلافات و مشاجرات نفس زکيه با امام صادق (عليه السلام)، نک : کليني، ج1، ص358؛ ج2، ص155؛ ج3، ص507؛

[16]. کليني در اصول کافي درباره برخورد صاحب اين قيام با امام صادق (عليه السلام) گزارشي آورده است که نقل آن مناسب مي‌نمايد:«... در اين هنگام محمد بن عبدالله ظهور کرد و مردم را به بيعت خود دعوت نمود و من سومين کسي از بيعت‌کنندگانش بودم. مردم اجتماع کردند... چيزي نگذشت که امام صادق (عليه السلام) را آوردند و در برابرش نگه داشتند. عيسي بن زيد به او گفت: أسلم تسلم(تسليم شو تا سالم بماني) امام صادق عليه السلام فرمود: مگر تو بعد از محمد (صلي الله عليه و آله) پيغمبري تازه آورده‌اي؟ (محمد صلي الله عليه) در نامه‌هاي خود به سلاطين کفار مي‌نوشت: أسلم محمد گفت: نه، بلکه مقصود اين است که : بيعت کن تا جان و مال و فرزندانت در امان باشند و به جنگ کردن هم تکليف نداري. امام صادق (عليه السلام) فرمود: من توانايي جنگ و کشتار ندارم و به پدرت دستور دادم و او را از بلايي که او را احاطه کرده بود برحذر داشتم ولي حذر در برابر قدر سودي نبخشد. پسر برادم! به فکر استفاده از جوان‌ها باش و پيران را واگذار. محمد گفت: سن من و سن تو خيلي نزديک به هم است. امام صادق (عليه السلام) فرمود: من در مقام مبارزه با تو نيستم و نيامده‌ام تا نسبت به کاري که در آن مشغولي بر تو پيشي گيرم. محمد گف: نه به خدا، ناچار بايد بيعت کني. امام صادق (عليه السلام) فرمود: من حال بازخواس و جنگ ندارم،همانا من مي‌خواهم به بيابان روم، ناتواني مرا باز مي‌دار و بر من سنگيني مي‌کند تا آنکه بارها خانواده‌ام در اين باره به من تذکر مي‌دهند ولي تنها ناتواني مرا از رفتن باز مي‌دارد، تو را به خدا و خويشاندي ميان ما سوگند که مبادا از ما روبگرداني و ما به دست تو بدبخت و گرفتار شويم. محمد گفت: اباعبدالله! به خدا ابوالدوانيق يعني ابوجعفر منصور درگذشت. امام صادق (عليه السلام) فرمود: از مردن او با من چکار داري؟ گفت مي‌خواهم به سبب تو زينت و آبرو پيدا کنم. فرمود: بدانچه مي‌خواهي راهي نيست، نه به خدا ابالدوانيق نمرده است، مگر اينکه مقصودت از مردن به خواب رفتن باشد. محمد گفت: به خدا که خواه ناخواه بايد بيعت کني و در بيعتت ستوده باشي، حضرت به شدّت امتناع ورزيد، و محمد دستور داد تا امام را به زندان ببرند. کافي،ج 1، کتاب الحجه، ص358ـ 366.

[17]. جاسم حسين، تاريخ سياسي غيبت امام دوازدهم، ص70.

[18]. براي اطلاع از احاديث مهدويت نک: لطف‌الله صافي، منتخب الاثر.

[19]. جهان زير سلطه صهيونيست، ص66، به نقل از :حکم غيابي؛ ترجمه م. ح روحاني، ص158 و 159.

[20]. بقره (2)، 120؛ ترجمه ناصر مکارم شيرازي

[21]. مائده (5)، 82؛ ترجمه ناصر مکارم شيرازي.

[22]. بقره (2)، 217؛ ترجمه ناصر مکارم شيرازي.

 .[23]زياد ابوغيمه، فصلنامه وقف ميراث جاويدان، ص135.

[24]. عملکرد صهيونيسم نسبت به جهان اسلام، علي جديد بناب ص 78.

%ب ظ، %21 %823 %1395 ساعت %18:%فروردين

دشمن‌شناسی در حوزه مهدویت

صهیونیست‌های یهودی و صهیونیست‌های مسیحی با اسلام و مسلمانان دشمنی خاصی داشته و هیچگاه این موضوع را در گفتار و رفتار انکار ننموده‌اند. این دشمنان نیز در حوزه آخرالزمان و منجی‌گرائی، نظرات خاص خودشان را دارند و قصد تحقق این نظرات را نیز در عالم دارند.

مهدویت در اصطلاح به سری مباحثی گفته می شود که پیرامون احوال حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، شامل تولد، غیبت و ظهور، حکومت، اتفاقات و وقایع مصادف یا بعد از آنها است و با نگاهی کلی تر و برون دینی شامل نگاه منجی گرایه و آخرالزمانی بشری به مقطع پایان تاریخ می‌باشد که اعم از نگاه اسلامی به آخرالزمان یا نگاه ادیان و مکاتب دیگر به آن و اتفاقات این دوران است.

ضرورت شناسی مهدویت

اولین س‍‍ؤالی که بعد از شناخت معنای مهدویت به ذهن مخاطب خطور می‌نماید، ضرورت طرح این مباحث می‌باشد. باید به این نکته توجه داشت که بنابر اعتقاد ما شیعیان، آخرین امام از ائمه دوازده گانه مسلمانان، حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است که امام زمان ما و منجی بشریت ایشان هستند. در واقع مهمترین وظیفه شیعه؛ شناخت و پیروی از جانشین پیامبر (صلی الله علیه و آله) و امام زمانش است و با توجه به این نکته ضرورت طرح مباحث مهدویت را می‌توان با سه رویکرد اساسی دنبال کرد؛ (امام شناسی و معرفت امام عصر، دشمن شناسی، آینده شناسی و پیشگویی)

رویکرد اول: امام شناسی

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة»

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: هر کس بمیرد و امام زمان خویش را نشناسد، به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است.

نکتة حائز اهمیت در باب این حدیث، آن است که هرکس در هر زمانی امام زمان خویش که نماینده و جانشین پیامبر خدا است را نشناسد، حتی اگر اطلاعات دینی بسیاری داشته و یا خودش را متدین بداند به مرگی مرده که مربوط به عصر جاهلیت است. یعنی زمانی که اصلاً دین اسلام نیامده بود، این حدیث اِشعار دارد که نبود شناخت و معرفت امام زمان آن‌قدر مهم است که انسان متدین را بی دین می‌کند و یا بهتر بگوئیم،‌ دین او مورد قبول حضرت حق واقع نمی‌گردد و انسان را به سوی کمال و قرب حق نمی‌کشاند پس انسان حتماً می‌بایست دینش را از امام زمان اش اخذ نماید و مطیع اوامر او باشد و ناگفته پیداست که در صورتی این امر ممکن است که در ابتدا انسان امام زمانش را بشناسد تا بتواند از او پیروی و توسط او هدایت شود. قریب این مضمون در روایات و ادعیه دیگری نیز موجود است مثلاً دعای «الهی عرفنی نفسک» (که خواندن آن در دوران غیبت سفارش شده): خداوندا خود را به من بشناسان که اگر خود را به من نشناسانی پیامبرت را نمی‌شناسم، خدایا پیامبرت را به من بشناسان که اگر پیامبرت را به من نشناسانی، امامت را نمی‌شناسم، خدایا حجت خود را به من بشناسان، اگر حجت خود را به من نشناسانی، از دینم گمراه می‌شوم.

با توجه به این امر پیداست که اولین وظیفه هر شیعه و انسان حقیقت جوی این است که تا در وهله اول نسبت به امام زمان خویش تحقیق نموده و پیرامون ایشان شناخت و معرفت کافی کسب کند.

منظور از شناخت و معرفت

باید توجه داشت که منظور از شناخت و معرفت اعم از شناخت شخصی و شأنی امام است. شناخت شخصی و فردی امام بسیار مهم است و روایات گوناگونی از پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله) و ائمه اطهار (علیهم السلام) درباره امامان دوازده گانه و خصوصاً حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) آخرین جانشین پیامب، وارد شده که از ابعاد مختلف ایشان را معرفی و توصیف نموده است از نسب شناسی و القاب گرفته تا خصوصیات بدنی، ظاهری، اخلاق، رفتار، وقایع دوران ایشان و ... این معرفی جای هرگونه انحراف و اشتباه در شناخت امام را از جستجوگر مؤمن و حقیقت‌جو می‌گیرد و اگر این روایات به خوبی برای مردم تبیین گردد، راه مدعیان دروغین مهدویت که هر از گاهی از گوشه‌ای از سرزمین اسلامی سر در می‌آورند بسته شده، مسلمانان به اشتباه به فرقه‌های ضاله کشیده نمی‌شوند.

اما همانطور که گفتیم شناخت، منحصر در خصوصیات فردی و شخصی امام نیست بلکه خصوصیات شأنی و جایگاهی را هم شامل می‌شود یعنی ممکن است مسلمانی بداند که حضرت علی (علیه السلام‌) جانشین پیامبر (صلی الله علیه و آله) و معرفی شده توسط ایشان است، اما چون جایگاه، مقام و شأن امام را نمی‌داند، ‌پیروی صحیحی از ایشان ندارد و به ورطه گمراهی می‌رود.

همانطور نسبت به ائمه دیگر و حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، پس شناخت شأن و جایگاه امام بسیار حائز اهمیت است و در سعادت و شقاوت انسان تأثیر مستقیم دارد کما اینکه در طول تاریخ عده‌ای از مسلمانان، از امر امام تخطی کردند بدلیل اینکه جایگاه امام را بدرستی نشناخته بودند، لذا باید گفت شناخت شأنی و جایگاهی بسیار حائز اهمیت است و در مرتبه‌ای بعد و بالاتر از شناخت شخصی امام است و همین شناخت مقدمه پیروی از ایشان است.

نتیجه

برای معرفت پیدا کردن و شناخت شخصی و شأنی امام می بایست تحقیق و بررسی نمود تا انسان به شناخت صحیحی نائل شود که ذیل مصادر کلامی، ادامه اصل نبوت در علم کلام، شناخت امام بصورت عام و در مباحث مهدویت شناخت حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به عنوان آخرین امام بصورت خاص مورد بررسی قرار می‌گیرد با این توضیح ضرورت طرح مباحث مهدویت روشن شد.

رویکرد دوم: دشمن شناسی

اما با نگاهی متفاوت تر باید توجه داشت که هر موجودی در عالم، دشمنانی دارد و همچنین انسانها و بین انسانها، قوم ها، ملیتها و ادیان هر کدام به دلیلی ممکن است با عده‌ای دیگر در تعارض و دشمنی باشد.

ما مسلمانان از این موضوع مستثناء نمی باشیم بلکه به دلیل اصرار بر حق و حقیقت، دشمنان ما نیز بیشتر از دیگر ادیان می‌باشند، دشمنان اسلام و مذهب شیعه و امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در عصر کنونی را در دو حوزه دینی و غیر دینی می‌توان شناسائی کرد.

الف) حوزه دینی:

از بین ادیان جهانی، بیشترین دشمنی را با اسلام، دین مسیحیت و دین یهود می‌نماید البته باید توجه داشت که دشمنی‌های کنونی نه از جانب کل مسیحیت و یهودیت بلکه گروههایی خاص که در هر دو دین نام صهیونیسم بر خود نهاده‌اند می‌باشد. صهیونیست‌های یهودی و صهیونیست‌های مسیحی که فرقه‌هائی از مسیحیت پروتستان با نام ایوانجلیسم و نو انجیلی هستند، با اسلام و مسلمانان دشمنی خاصی داشته و هیچگاه این موضوع را در گفتار و رفتار انکار ننموده‌اند این دشمنان نیز در حوزه آخرالزمان و منجی گرائی، نظرات خاص خودشان را دارند و قصد تحقق این نظرات را نیز در عالم دارند یعنی اعتقادات آخرالزمانیِ صهیونیسم مسیحی و یهودی، همانند یهودیان و مسیحیان سنتی (که باید دست روی دست گذاشت تا منجیمان بیاید) نمی‌باشد،‌ بلکه این صهیونیست‌ها معتقدند که باید برای آمدن منجی کارهائی را انجام دهند مثلاً ایوانجلیست ها می‌گویند برای نزول عیسی (که مدعیند منجی شان است) باید یهودیان عالم را در فلسطین جمع نمود و برای آنها حکومت تشکیل داد و آنها را یاری داد تا دشمنانشان (که مسلمانان هستند) را نابود کنند و مسجدالاقصی را تخریب و بجای آن معبد موسوم به سلیمان را ساخت تا اینکه منجی بیاید، و اینگونه ادعا می‌کنند که منجی مسلمانان دشمن منجی غربی‌ها و مسیحیان است و باید منجی مسلمانان و پیروان او را نابود کرد تا جهان متعلق به خودشان گردد.

ناگفته پیداست که این اهداف صهیونیستی در تعارض با دین های آسمانی خصوصاً اسلام و مسلمانان می‌باشد اما متأسفانه صهیونیست‌های مسیحی و یهودی شدیداً  این فکر را با رسانه‌ها و شبکه‌های ماهواره‌ای و فیلم‌های سینمائی ترویج می‌نمایند و از حوزه فرهنگ سازی نیز گذشته و عملاً به لشکرکشی به خاورمیانه دست می‌زنند و هدف خود را نیز زمینه‌سازی برای نزول منجی معرفی می‌نمایند یعنی با اسم دین مبارزه با ادیان و به اسم منجی به مبارزه با منجی عالم می‌روند!

همچنین در بخشی دیگر از جبهه دینی می‌توان از یهودیان صهیونیست نام برد که اعتقادات آخرالزمانی شان تقریباً با ایوانجلیست‌های مسیحی یکی است به جز قسمت آخر آن، یعنی یهودیان به ایوانجلیست‌ها این خادمان حلقه به گوششان هم فرصت حیات نمی‌دهند و معتقدند منجی بنی‌اسرائیل که آمد، حکومت جهانی یهود برپا می‌شود و تمامی ساکنان زمین به جز نژاد بنی‌اسرائیل کشته خواهند شد.

ب) حوزه غیر دینی:

مکتب دیگری که درباره آینده جهان در غرب و آمریکا نظرات جدی و خشنی دارد، لیبرال دموکراسی است، استراتژیست‌های این گروه که پایگاه اصلیشان در آمریکا حزب دموکرات است، نظرات خطرناکی درباره آینده جهان عنوان می‌نمایند.

از جمله این افراد فرانسیس فوکویاما، ژاپنی الاصل آمریکائیست که در نظریه و کتاب معروفش «پایان تاریخ» عنوان نمود، تمامی ادیان و مکاتب در طول تاریخ مارا به اینجا رساندند که بفهمیم لیبرال دموکراسی تنها دین و راه زندگی است و مابقی ادیان و مکاتب باید نابود شوند و بشر در آینده یک دین، یک حکومت و یک کشور دارد و در یک حکومت جهانی راه و رسم زندگی بشر ،روش لیبرالی یعنی سبک زندگی آمریکایی است و نه چیز دیگر.

فرد دیگر این جبهه نظریه پردازی به نام ساموئل هانتیگتون آمریکایی است که با ارائه نظریه «برخورد تمدنها» راه را برای اقدامات صهیونیست‌های لیبرال هموار نمود؛ او جهان را به چند حوزه تمدنی تقسیم می‌نماید و اعلام می‌کند هر تمدنی که قویتر است حق است! و چون تمدن غربی برپایه لیبرال دموکراسی از همه قویتر است پس باید حاکم باشد و مخالفیتش نابود شوند. برای نابودی دیگر تمدنها هم دو راه پیشنهاد می‌کند:

1- هزم شدن فرهنگی: مثلاً تمدن ارتودکس که شامل روسیه و حوزه پیرامونیش می‌شود را در مقابل تهاجم فرهنگی غرب بی‌دفاع  می‌داند و اعلام می‌کند که به زودی روسیه جزئی از فرهنگ غرب می‌شود و تمام ماهیت دینی، ملی، سنت‌ها و .... به روش‌ها و فرهنگ و ارزشهای غربی تبدیل می‌شوند.

2- نبرد نظامی برای از بین بردن تمدن: درباره تمدن اسلامی با محوریت ایران، عنوان می‌کند با تهاجم فرهنگی نمی‌شود تمدن اسلامی ایرانی را به طور کامل از میان برداشت بلکه باید با جنگی تمام عیار مسلمانان و آثار اسلامی را از بین برد تا اثری از این تمدن باقی نماند!

با توجه به دو رویکرد دینی و غیر دینی فوق که در رأس آنها صهیونیست‌های یهودی قرار دارند و هدف مشترکشان نابودی اسلام و مسلمانان است و رهبری هر دو جریان در آمریکا ( با مشخصه دو حزب سیاسی نامبرده) در اختیار صهیونیست‌ها قرار دارد، صحنه نبرد آینده و دلیل دشمنی‌های غرب با اسلام و ایران اسلامی روشنتر می‌شود.

به صورت خلاصه باید گفت دشمنان اسلام در حوزه دینی و غیر دینی، نظراتی نسبت به آینده و منجی دارند و بر اساس آن نظرات دست به اقداماتی می‌زنند که این اقدامات در حوزه فرهنگ، سیاست، اقتصاد و نظامی‌گری در جهت دشمنی و ضربه زدن به اسلام و مسلمانان و فرهنگ اسلامی است.

می‌دانیم که یکی از شرایط ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) پذیرش مردمی برای حکومت الهیِ عادلانه جهانی است که در فرج و ظهور آقا امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) تأثیر مستقیم دارد، درست در مقابل این دیدگاه اقدامات فرهنگی دشمنان اسلام قراردارند، آنها برای اینکه ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به تأخیر افتد و حاکمیت آنها بر مردم جهان ادامه داشته باشد، دست به منحرف کردن مردم و ترویج گناهان در سطح جهان می‌زنند و با اینکار به نتیجه مورد نظر خود (که همانا گمراهی بشریت و خواست آنها برای ظلم و فساد و حکومتی مستکبر و جهانی و بی‌تفاوتی آنها در قبال اعمال ظالمانه حکّام بین المللی و زرسالاران جهانی می‌باشد)، می‌رسند و این انحراف در تفکر و تیرگی باطنی، منجر به نتیجه غم‌انگیزی برای مظلومین و انسانهای آزاد در سراسر جهان یعنی تأخیر در ظهور منجی بشریت حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می‌گردد.

نتیجه

برای جلوگیری از به تأخیر افتادن ظهور، می‌بایست جلوی اعمال مستکبرین عالم مخصوصاً در حوزه فرهنگی گرفته شود. برای جلوگیری از اقدامات آنها می‌بایست در مورد عقاید، اهداف و نظرات آینده شناسانه دشمنان اسلام و امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و مستکبرین عالم اطلاع کافی داشت و خودِ این علم و اطلاع هم، متوقف بر شناخت دشمن است، باید توجه داشت بررسی تمامی این موارد و معلومات و اقدامات و نتایج از سری مباحث مهدویت می‌باشد. اگر می‌خواهیم از منتظران واقعی حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و از زمینه‌سازان و یاوران قیام ایشان باشیم در تعجیل ظهور مؤثر باشیم می‌بایست در زمینه یاد شده، اطلاع کافی داشت.

پس با رویکرد دوم و دشمن شناسی نیز ضرورت طرح مباحث مهدویت روشن می‌گردد و ما با این رویکرد هم متوجه می‌شویم که چه نیازی به مطالعه و تحقیق در این حوزه داریم.

 

حجة الاسلام سید مهدی غفاری

%ب ظ، %21 %774 %1395 ساعت %17:%فروردين

بابیه، یک انحراف بزرگ

«باب» در لغت فارسي به معناي پدر، سزاوار، ملايم، متعارف و حاجب است. در عربي نيز به معناي «در» و «محل ورود و خروج» به كار مي‏رود.

راغب اصفهاني مي‏گويد: محل دخول و ورود به چيزي را باب مي‏خوانند؛ مانند «باب‏ المدينه» يا «باب‏ البيت».

در روايات فراواني، از پيشوايان معصوم (عليهم السلام) با عنوان «بابُ اللّه» ياد شده است.[1] در دعاي ندبه مي‏خوانيم: «أيْنَ بَابُ اللَّهِ الَّذِي مِنْهُ يُؤتي؟»[2]

بنابراين باب، يعني چيزي كه مي‏توان به وسيله آن به چيز ديگر رسيد. حديث «اَنَا مَدِينَةُ العِلْمِ وَ عَليٌّ بابُها»[3] بدان معنا است كه به وسيله حضرت علي (عليه السلام) مي‏توان به شهر علم دست يافت. از ديگر موارد، مي‌توان به «بابُ ‏الحَوائج»، «بابُ حِطّه»، «بابُ مَدينَةِ عِلْمِ النَّبي (صلي الله عليه و آله)»[4] ، «بابُ الحِكْمَة» و «بابُ ‏اللَّه» اشاره کرد.

اما «باب» امامان (عليهم السلام) در اصطلاح، به كسي گفته مي‌شود كه به معصومان (عليهم السلام) بسيار نزديک است و در همه كارها يا كاري خاص، نماينده مخصوص آنان شمرده مي‏شود.[5] بر اين اساس، مي‏توان وكيل يا نماينده امام را «باب» امام ناميد.

چنانكه ابن شهرآشوب مي‏نويسد: جمعي از اصحاب امامان (عليهم السلام) باب آن بزرگواران بوده‏اند؛ مانند «رشيد هجري»، باب سيّد الشهداء (عليه السلام) [6]، «يحيي بن ام الطويل مطعمي»، باب حضرت سجّاد (عليه السلام) [7]، «جابربن يزيد جعفي»، باب امام باقر (عليه السلام)[8].

متأسفانه رفته رفته اين واژه با سوء استفاده مدعيان دروغين ـ به‌ويژه «بابيّت» ـ روبه‏رو شد. ادعاهاي نادرست كساني چون سيّد علي‌ محمد باب، اين واژه را از جايگاه واقعيش دور و متروک ساخت؛ به گونه‏اي كه امروزه كمتر درباره نمايندگان امام معصوم (عليه السلام) به كار مي‏رود و بيشتر براي اشاره به كساني است كه به دروغ، خود را نماينده معصومان معرفي مي‏كنند.

در عصر حاضر مشهورترين مدعي بابيّت، سيّد علي محمد شيرازي است. از آنجا كه او در ابتداي دعوتش، مدعي بابيت امام دوازدهم شيعه بود و خود را راه ارتباط با امام زمان (عليه السلام) مي‏دانست، ملقب به «باب» گرديد و پيروانش «بابيه» ناميده شدند.

سيّد علي‏ محمد در سال 1235 ق در شيراز به دنيا آمد. او در كودكي پدرش را از دست داد و تحت سرپرستي عموي خود حاج سيّد علي تربيت يافت. در نوزده سالگي همراه دايي خود رهسپار بوشهر شد و مدت پنج سال در آن شهر به کسب مشغول بود. وي جواني عابد و رياضت کش بود. زي سيادت و طلبگي و کسوت روحانيت و خوي خوش و سيماي جذاب و قيافه محجوب او توجه بوشهريان را جلب کرد و جمعي را مجذوب و مريد او ساخت. وي براي طلب علم رهسپار عراق شد و در کربلا در سلک شاگردان و مريدان سيّد کاظم رشتي (1203ـ1259) در آمد. در آن ايام، بعضي شيعيان ظهور امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) را نزديک مي‌دانستند. سيّد رشتي نيز در مقالات و دروس خود، آتش انتظار ايشان را دامن مي‌زد. سيّد علي محمد، ضمن دو سه سالي که در حوزه سيّد محمد کاظم دانش مي‌آموخت توجه استاد را به خود جلب کرد.

پس از درگذشت سيّد کاظم رشتي، شاگردان و مريدانش براي يافتن «رکن رابع» به تکاپو افتادند. در اين‌باره، ميان چند تن از شاگردان سيّد کاظم از جمله سيّد علي‌ محمد رقابت سختي در گرفت. سرانجام سيّد علي محمد پا را از جانشيني سيّد کاظم فراتر نهاده خود را «باب امام دوازدهم» معرفي كرد و هجده تن از شاگردان سيّد کاظم که نزد بابيان، به حروف حيّ مشهورند، به باب ايمان آوردند. هر کدام از آنان، در شهرستاني به تبليغ پرداخته و جمعي را به آيين باب در آوردند.

در زماني كه علي ‏محمد هنوز از ادعاي بابيت امام زمان (عليه السلام) فراتر نرفته بود، به دستور والي فارس در سال 1261 ق دستگير و به شيراز فرستاده شد. پس از آن، وقتي در مناظره با علماي شيعه شكست خورد، اظهار پشيماني كرد و در حضور مردم گفت: «لعنت خدا بر كسي كه مرا وكيل امام غايب بداند! لعنت خدا بر كسي كه مرا باب امام بداند!». پس از اين واقعه، شش ماه در خانه پدري خود تحت نظر بود و از آن‌جا به اصفهان و سپس به قلعه ماكو تبعيد شد.

در همين قلعه، با مريدانش مكاتبه داشت و از اين كه مي‏شنيد آنان در كار تبليغ دعاوي او مي‏كوشند، به شوق افتاد و كتاب بيان را در همان قلعه نوشت. دولت محمد شاه قاجار براي آن‌كه پيوند او را با مريدانش قطع كند، در سال 1264ق وي را از قلعه ماكو به قلعه چهريق در نزديكي اروميه منتقل كرد. پس از چندي، وي را به تبريز برده و در حضور چندتن از عالمان محاكمه كرد.

علي ‏محمد، در آن مجلس آشكارا از مهدويّت خود سخن گفت و «بابيت امام زمان» را كه پيش از آن ادعا كرده بود، به «بابيت علم اللّه» تأويل‏كرد.

علي محمد در مجالس عالمان نتوانست ادعاي خود را اثبات كند و چون از او درباره برخي مسايل ديني پرسيدند، از پاسخ فرو ماند و جمله‌هاي ساده عربي را غلط خواند. در نتيجه وي را چوب زده و تنبيه كردند. او از دعاوي خويش تبرّي جست و توبه‌نامه نوشت؛ اما اين توبه نيز مانند توبه قبلي، واقعي نبود؛ از اين‏رو پس از مدتي ادعاي پيامبري كرد. پس از مرگ محمدشاه قاجار در سال 1264ق مريدان علي ‌محمد، آشوب‏هايي در كشور پديد آوردند و در مناطقي به قتل و غارت مردم پرداختند. در اين زمان، ميرزا تقي خان اميركبير ـ صدر اعظم ناصرالدين شاه ـ تصميم به قتل علي ‏محمد و فرو‌نشاندن فتنه بابيه گرفت و براي اين كار، از عالمان فتوا خواست. برخي عالمان به دليل دعاوي گوناگون و متضاد او و رفتار جنون آميزش، شبهه ديوانه بودن را مطرح كرده و از صدور حكم اعدام او خودداري كردند؛ اما برخي ديگر وي را مردي دروغگو و رياست طلب شمردند و به قتل او حكم دادند. علي ‌محمد همراه يكي از پيروانش در 27 شعبان 1266 در تبريز اعدام شد. [9] وي پيش از مرگ خود، ميرزا يحيي نوري، معروف به صبح ازل را جانشين خود معرفي کرد.

آرا و عقايد باب

عقايد باب را مي‌توان عقايدي آميخته از تعاليم صوفيان، باطني‌ها، غاليان شيعه و شيخيه دانست که با برداشتي باطني از برخي آيات و روايات و تغيير و تبديل آن و احکام و قوانين به صورت يک مذهب و مسلک، بين بابيان ترويج شده است؛ از اين رو مي‌توان گفت سيّد علي‌محمد باب از آغاز دعوت خود، عقايد و آراي متناقضي ابراز داشت.

آنچه از مهم‌ترين کتاب او نزد پيروانش، يعني کتاب بيان، فهميده مي‌شود آن است که وي خود را برتر از همه انبياي الهي و مظهر نفس پروردگار مي‌پنداشته است. [10] و عقيده داشته که با ظهورش، آيين اسلام منسوخ و قيامت موعود در قرآن، به پا شده است.[11] به ‌علاوه، سيّد علي محمد خود را «من يظهره الله» خوانده است و در ايمان پيروانش بر آن، تأکيد فراوان دارد.[12] سيّد علي محمد در حقانيت اين آرا پافشاري کرده و در برخورد با افرادي که بابي نباشند، خشونت بسياري را سفارش کرده است. در بيان فارسي، فرمان مي‌دهد همه کتاب‌ها را محو و نابود کنند؛ جز کتبي که درباره آيين وي پديد آمده يا مي‌آيد. همچنين تأکيد کرده است پيروانش جز کتاب بيان و آنچه بدان وابسته مي‌شود، نياموزند. [13] افکار سيّد علي‌ محمد باب، مجموعه‌اي است از برخي آراي شيخيان و باطنيان (تأويل‌گرايان) و صوفيان و کساني که به علم حروف و اعداد گرايش داشته‌اند و نيز پاره‌اي از دعاوي.[14]

از آنچه گفته شد مي‌توان برخي باورهاي بابيه را در موارد زير خلاصه كرد:

1- اعتقاد به تجسد خداوند در «هيکل» ميرزا حسين ‌علي با تجلي و جلوه خدا در بهاء

2- منسوخ بودن اديان پيشين و رسالت جديد

3- انکار قيامت

4- اعتقاد به «من يظهره الله»

 

 

 

پي‌نوشت ها:

[1]. شيخ كليني، كافی، ج 1، ص 145، ح 7؛ و ر.ك: شيخ صدوق، من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 589؛ تهذيب، ح 6، ص 27.

[2]. سيد بن طاوس، الاقبال، ص 297.

[3]. وسائل الشيعة، ج 27، ص 34، ح 33146؛ شيخ صدوق، عيون اخبار الرضا (عليه السلام)، ج 2، ص66.

[4]. ر.ك: ابن شهرآشوب، مناقب، ج 4، ص 323؛ علامه مجلسي، بحارالانوار، ج 48، ص 6؛ شيخ صدوق، خصال، ج 2، ص 626؛ شيخ طوسی, أمالی، ص 525؛ الاقبال، ص 610.

[5]. ر.ك: علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 17، ص 253.

[6]. مناقب آل ابی طالب، ج3، ص232.

[7]. همان، ص311.

[8]. همان، ص340.

[9]. ر.ك: اعتضاد السلطنه، فتنه باب.

[10]. بيان عربي، ص1.

[11]. لوح هيکل الدين، ص18.

[12]. بيان عربي، ص 5ـ6.

[13]. بيان عربي، ص15.

[14]. دانشنامه جهان اسلام، ج1، ص19.

%ب ظ، %18 %746 %1395 ساعت %16:%فروردين

ایدئولوژی شیخیه و بابیه

ايدئولوژي شیخیه و بابیه، با دست گذاشتن روي مفهوم «نايب امام زمان» از مكتب شيعه فاصله مي‌گيرد و نهايتاً با تدوين اصول و فروع دين جديد كاملاً از دين اسلام جدا مي‌شود.

در دوره آقا محمدخان و فتحعلي شاه قاجار با رشد دانش دين در نزد ايران و عتبات عاليات، مخالفت با تصوف و اخباري‌گري فزوني مي‌يابد و در همين اوان است كه رشد شيخيه و بعد از دوران بابيگري و بهائي‌گري از سویي و مخالفت با آنان از سوي ديگر اتفاق مي‌افتد. اصولي‌ها و اخباري‌ها به نبوغ علمي رسيده بودند ، اصولي‌ها با نوشتن كتاب «جواهر» به نقطه‌اي از تكامل در كاربرد عقل به عنوان ابزاري براي استخراج احكام دين از متون مذهبي دست مي‌يابند و برخي از اخبارين (شيخيه) براي اجتناب از بكارگيري عقل در پاسخ به انتقاد كسانيكه روش آنان را موجب تهجر وكهنه شدن دين مي‌دانستند با ابداع «ركن رابع» ادعاي ارتباط مستقيم با معصوم را طرح مي‌كنند بدين وسيله ادعا مي‌كنند كه از طريق مكاشفه و خواب و نظاير اينها فرامين در هر زمان را از خود امام معصوم مي‌گيرند تا نيازي به بكارگيري عقل در تفسير دين نداشته باشند.

از طرفي فتحعلي شاه در دوره خود به تجديد بقاع متبركه امامان معصوم و امامزادگان همت گماشت تا بر مشروعيت خود از طريق جلب پشتيباني نهاد دين بيفزايد.

رهبران و مبدعان اصلي فرقه شيخيه كه خود مستقلاً از بهائيت تا به امروز به حيات خويش ادامه داده است، سيدكاظم دشتي و شيخ احمد احسايي مي‌باشد.

شيخ احمد احسايي همانند ديگر دانشمندان شيعــه اعتقـاد بــه خاتميــت حضــرت رسول و امــامت و حيـات حضرت حجة ابن الحسن المهدي (عليه السلام) دارد. او در كتاب جوامع الكلام مي‌نويسد:

«حضرت محمد بن عبد الله (صلي الله عليه و آله) خاتم الانبيا است و پس از او پيغمبري نخواهد آمد زيرا كه خداوند فرموده: «و لكن رسول الله و خاتم النبيين…» و پيامبر فرموده است: لا نبي بعدي. پس فرمايش آن حضرت حق است و بايد بپذيريم.... سپس حسن بن علي العسكري منصوب گردد و پس از او خلف صالح و حجت قائم محمدبن الحسن جانشين شود كه درود خدا بر همه ايشان باد.»

يكي از نقاط افتراق شيخ احمد احسايي با علماي شيعه نوع عقيده او در مورد نواب امام زمان (عليه السلام) مي‌باشد. به نظر او ميان امام غايب و مردم بايد رجال الهي باشند كه ايشان واسطه فيض و رابط بين خلق و حجت خدا گردند و ايشان را به تقليد از قرآن كريم «قريه ظاهره» بين امام و رعيت مي‌ناميد. او صفات بسياري از جمله آشنايي به علوم ائمه و مذاق ايشان را براي قراء ظاهره قائل مي‌شد و اين صفات را به گونه‌اي عنوان مي‌نمود كه نهايتاً به شنونده القا شود كه خود او داراي آن صفات است و همان قريه ظاهره است در حقيقت با توجه به انديشه علماي شيعه باب نيابت خاصه امام غايب را كه از سال 329 (با شروع غيبت كبري) مسدود شده بود بار ديگر شيخ احمد باز نمود و خود را به تلويح همان نايب خاص يا باب امام و يا قريه ظاهره بين امام و مردم خواند. تنها تفاوتي كه او ميان قراء ظاهره و نواب اربعه قائل مي‌شد اين بود كه آنان از جانب خود امام به طور رسمي تعيين شده بودند و حال آن كه اينان به سبب بزرگي مرتبت خود حائز چنين مقامي مي‌گشتند.

اغلب بيانات شيخ توسط او به خوابهايي نسبت داده مي شد كه از امامان معصوم مي‌ديد. از اين رو در بسياري از موارد روش او از نظر استناد با روش علماي اصولي كه مطالب خويش را به قرآن كريم و روايات ارجاع مي‌دهند متفاوت است و مرجع مكتوبي ندارد. همانطور كه گفته شد مشرب فقهي او مشرب اخباري است. شيخ احمد احسايي عقايد خويش را صريح و روشن بيان نمي‌كرد. سيد كاظم رشتي نيز مانند شيخ احمد خود را مسلمان و شيعه دوازده امامي مي‌داند و معرفي مي‌كند. او اعتقادات خود را در وصيت نامه‌اش كه در ابتداي كتاب مجموعه الرسائل آمده چنين مي‌نگارد:

«وصيت من آن است كه شهادت مي‌دهم… كه محمدبن عبدالله بنده خدا و فرستاده اوست. تمام شرايع منسوخ شده‌اند جز اسلام كه تا روز قيام باقي خواهد بود… شهادت مي‌دهم به دوازده نفركه بنص پيامبر اسلام به جانشيني معرفي گشته‌اند و عبارتند از ابوالحسن علي بن ابيطالب سپس… سپس ابوالقاسم حجة ابن الحسن كه عدل و دادگري را روي زمين بگستراند. او نمي‌ميرد تا آن گاه كه بت پرستي را از جهان براندازد. خدايا اينان پيشوايان منند… آنچه پيغمبر اسلام فرمود حق است و شكي در آن نيست و شريعت او تا پايان روزگار پا بر جا خواهد بود.»

سيد كاظم رشتي ، به موضوع قريه ظاهره اهميت زياد مي‌داد و پياپي مردم را به يافتن اين رجل الهي دعوت مي‌نمود و در واقع به طور غيرمستقيم آنان را به سوي خويشتن مي‌خواند. وي مدعي بود كه اساس دين بر شناسايي چهار ركن استوار است: خدا، پيغمبر، امام و باب امام يا قريه ظاهره. اما مردم نمي‌توانند به معرفت خدا و پيامبر و امام و شناخت آنان نائل گردند زيرا كه از دسترسشان بدورند. پس بناچار بايد به دنبال ركن چهارم و يا شيعه خالص باشند و با شناخت او به معرفت اركان بعد نائل آيند. بر اين پايه وي مريدان بسياري را گرد آورد.

اصول عقايد شيخيه:

غير از اختلاف در مورد نواب امام زمان برخي اصول عقايد شيخيه با عقايد متشرعه متفاوت است در مـورد معــاد، مي‌گويد: عقيده شيعيان و ديگر پيروان مذاهب اسلام معاد جسماني است ولي شيخ احمد معاد را روحاني مي‌دانست البته پس از آن كه معاد را روحاني از نوع جسم هور قليايي دانست. اصل معاد را مانند اصل عدالت از رديف اصول دين و مذهب كنار گذاشت و حذف كرد. او مي گفت كسي كه به آيات قرآن معتقد است الزاماً به معاد هم معتقد خواهد بود.

اصل عدالت: شيخيان اين اصل را از اصول دين حذف كرده و گفتند لزومي ندارد كه صفت عدالت خدا را از ميان صفت هاي ديگر او جدا كنيم و اصل دين قرار دهيم. ولي شيعيان عدالت را جزء اصول دين قبول دارند. البته از نظر شيعيان عدالت چنين نيست و يكي از صفات خداست ولي چون عده‌اي از مسلمانان بنام اشاعره اعتقاد به عدالت خداوند نداشتند براي اعلام موضع شيعه در مقابل اشاعره اين صفت جزء اصول مذهب شيعه قرار گرفت.

اصل امامت:

شيعيان اصولي وجود امام زمان را به عنوان حجت حق بر روي زمين مي‌دانند و رهبران ديني خود را نايب امام زمان مي‌خوانند و شرط اين فقاهت و عدالت و رهبري امت مي‌شمارند در شيخيه امام عنوان مقتدا و پيشوا است و بر شيعه كامل و ركن رابع هم اطلاق مي‌شود .از نظر آنان ركن رابع يا امام زمان يا شيعه كامل بايد از نجبا باشد كه دين را حفظ كند و هر بدعت گذاري را دفع نمايد. از نظر شيخيه، زندگي امام زمان در جسم هور قليايي است و زندگي روحاني دارد و آزادي او مانند زندگاني ما نيست و بلكه به اراده خداست و داراي زندگي برزخي است به اين ترتيب در هنگام ظهور ممكن است در قالب خود نباشد.

معراج:

معتقد به معراج روحاني پيامبر هستند چون معتقدند آسمانها و افلاک پاره شدني نيست و محال است تا انسان با جسم عنصري خود آسمانها را پاره كرده بالا برود.

در مورد فقهي روش استنباط احكامشان شبيه روش اخباريون است و معتقدند كه عقل حجيت ندارد و بايد از ظاهر روايات پيروي نمود و تفسير قرآن را جايز نمي‌دانند.

ايدئولوژي بابيه

عمده فعاليت‌هاي آنان نيز حول محور مهدويت دور مي‌زند. ابتدا به پيروي از شيخيه علي محمد باب خود را ركن چهارم يا قريه ظاهره و سپس خود را امام زمان معرفي مي‌نمايد و اين درحالي بود كه پيروانش گرد هم نشسته و اسلام و اساس آنرا منسوخ اعلام نمودند. البته علي محمد باب در شعبان سال 1264 يك هفته بعد از ادعاي مهدويت در حضور ناصرالدين ميرزا وليعهد زمان توبه كرد. اما در اواخر سال 1264 دوباره ادعاي مهدويت نمود و به نسخ احكام اسلام پرداخت و خويشتن را پيامبر خواند و سرانجام خود را به مقام الوهيت رسانید!

اصول عقايد بابيان: 

1- اصول تعاليم باب، علي محمد باب با توجه به شماره ابجد علي محمد با حروف رب خود را رب اعــلي ناميــده است

2- علي محمد باب خاتميت پيامبر اكرم را نفي و پيامبري خود را اعلام مي‌كند و نويد آمدن پيامبران بعدي را مي‌دهد و معتقد است كه مقام او از مقام پيامبر بالاتر است و پيامبران بعدي از او بالاتر خواهند بود.

3- در مورد قيامت، علي محمد موت و قبر و سؤال ملائكه در قبر و ميزان و صراط و حساب و كتاب و امثالها را تعبيـر مي‌كند. قيامت از نظر او در همين دنيا اتفاق مي‌افتد و قيامت بعد از مرگ را جز خدا كسي نمي‌داند .

فروع دين بابيان:

1- از فروع تعاليم باب، محو كردن تمام كتب ديني و علمي و ادبي و اخلاقي بوده است.

2- علي محمد باب منهدم كردن ابنيه و بقاع روي زمين از كعبه تا قبور انبياء و ائمه و تمام مساجد و كنسيه‌ها و كليساها و بتخانه‌ها و هر بنايي كه به اسم ديانت باشد را واجب كرده است.

3- چون علي محمد باب متولد شيراز بوده است به هر شخصي كه به او روي مي‌آورد، واجب نموده كه خانه شيـراز خود را به طور مخصوص بنا كنند.

4- هر چيز گرانبها كه صاحبي ندارد متعلق به باب است.

5- حج بيت شيراز بر تمام مردان بابي دنيا واجب است.

6- ازدواج به رضاي زوجين است.

7- لباس ابريشم و طلا و نقره براي مرد حلال است.

8- بر معلم حرام است شاگرد را بزند و در صورت ضرورت بايد پنج ضربه به اطراف لباس او بزند هـر گاه از 5 مـرتبــه زيادتر شد يا چوب به بدن او خورده، نوزده روز زنش بر وي حرام مي‌شود.

%ب ظ، %18 %728 %1395 ساعت %16:%فروردين