برترین مطالب
- 1089
- 849
- 894
- 859
- 960
- 730
- 919
- 981
- 934
- 910
نیم نگاهی به آسیبشناسی انتظار فرج
تاريخ اسلام نشانگر آن است كه افراد بسياري به خاطر دستيابي به قدرت و يا به خاطر هدف شخصي خاصي از عنوان مقدس «مهدي موعود» سوء استفاده كردهاند، اين سوء استفاده از همان قرن اول هجرت آغاز شد و در دورة خلافت عباسيان (از سال 132 هجري قمري به بعد) به اوج خود رسيد. البته اين موضوع نه تنها به اصل مطلب و قيام با شكوه حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشریف) آسيبي نميرساند، بلكه بيانگر اصالت و واقعيت آن است، چرا كه اوصاف، ويژگيها و نشانههاي ظهور آن حضرت و دستاوردهاي ممتاز انقلاب جهاني او در همه ابعاد كمالات انساني آن چنان از نظر آيات و روايات روشن است كه همة اين افرادي كه ادّعاي مهدويّت يا بابيّت كردهاند، به يك صد هزارم، اين امتيازات و نشانهها دست نيافتهاند، بلكه به عكس به فساد و انحراف دامن زده و بر نابسامانيها افزودهاند.
از آنجا كه مسألة مهدي موعود و قيام و انقلاب جهاني او و اين كه آن حضرت پس از ظهور، سراسر جهان را كه پر از ظلم و جور شده، پر از عدل و داد ميكند، به طور مكرّر از زبان پيامبر اسلام (صلي الله و عليه و آله) و امام علي (عليه السلام) و همه امامان (عليهم السلام) ذكر شده و از امور قطعي انكار ناپذير است. از همان قرن اوّل، سوء استفاده از اين نام و ادعاي دروغين مهدويت آغاز شد يعني عدّهاي خود را همان مهدي موعود دانسته و يا جمعيتي به مهدي موعود بودن شخصي اعتقاد پيدا كردند، با اين كه آن شخص چنين ادّعايي را نداشت، بلكه آن را انكار ميكرد.
يكي از انگيزههاي پديد آمدن اين دين سازان اين بود كه آنها تصوّر ميكردند بايد به دنبال هر دورة ظلم و طغيان بي حد و مرز، رادمرد نجات بخشي بيايد و مردم را از يوغ ستمها نجات بخشد، مثلاً مردم مسلمان از ظلم بنياميّه ، سپس بني عباس و ... به ستوه آمده بودند و از مهدي موعود كه در روايات به عنوان مصلح كل و منجي جهان بشريّت ياد شده، تصويري عالي در ذهن داشتند، از اين رو زمينه براي پذيرش مهدي موعود، فراهم بود، بر همين اساس رندان سودجود از اين زمينة موجود، سوء استفاده كرده و به اغفال مردم پرداختند، و يا احياناً از روي ناآگاهي به قصد قربت دست به اين كار ميزدند به اين اميد كه خود را از ساية شوم و هولناك ظلم و ستم طاغوتها، نجات دهند، ولي در تشخيص مهدي موعود حقيقي، خطا ميكردند.
به هر روي بر اثر انگيزههاي گوناگون، از اعتقاد و احساسات پاك مردم سوء استفاده كرده، و گروههايي به دنبال مهديهاي ساختگي پديدار شدند.
نمونههايي از مدعيان دروغين مهدويت
از جمله كسانيكه به دروغ ادّعاي بابيّت و نيابت خاصّه نمودهاند ميتوان از:
ابو محمّد حسن شريعي نام برد.
او نخستين كسي است كه به دروغ و افترا ادّعاي بابيّت و سفارت از جانب امام زمان (عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) كرد.
جماعتي از علماء از ابو محمّد تلعكبري از ابوعلي ابن همام نقل كرده اند كه كنيه شريعي، ابو محمّد بود. تلعكبري گفت: گمان دارم نام وي حسن بود. او از اصحاب امام علي النّقي و بعد از آن حضرت، از ياران امام حسن عسكري (عليهما السلام) بشمار ميآمد. او اوّل كسي است كه مدّعي مقامي شد كه خداوند براي او قرار نداده و شايستة آن هم نبود و نيز نخستين كسي است كه در اين خصوص بر خدا و حجّتهاي پروردگار دروغ بست و چيزهائي به آنان نسبت داد كه شايستة مقام والاي آنان نبود و آنها از آن بيزار بودند، از اينرو شيعيان هم او را ملعون دانسته و از وي دوري جستند و توقيعي از امام زمان (عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) در خصوص لعن او و دوري از وي از ناحية مقدّسة آن حضرت بيرون آمد. ابو محمّد تلعكبري گفت: بعد از آن عقيدة به كفر و الحاد از او آشكار گشت.[1]
همچنين «ابو محمّد عبيدالله مهدي» در نيمة دوّم قرن سوّم شروع به دعوت نمود، در سال 297 هجري با كمك يارانش به حكومت رسيد. خود را اميرالمؤمنين خواند و شهر «مهديّه» را در شمال آفريقا ساخت، وي پايه گذار حكومت «فاطميين» در آفريقاي شمالي است كه تا اواخر قرن پنجم ادامه داشت و در سال 344 هجري قمري وقات يافت.
همچنین «محمّد بن عبدالله بن تومرت» كه در نيمة اوّل قرن ششم در آفريقا قيام نمود، مريدان او بنام «الموحّدين» مشهور شدند، او رسماً خود را «مهدي موعود» مي خواند و كتاب «تنقيح الموطأ» در اصلاح و تكميل كتاب «موطأ مالك بن انس» نگاشت. او مردي بود كه از هر وسيله براي پيشرفت خود استفاده ميكرد، سرانجام به فرمانروائي مراكش و برخي نواحي شمال آفريقا رسيد. جانشينانش حدود يك قرن بر شمال آفريقا و قسمتي از « اسپانيا» حكومت داشتند.
« مهدي كُرد»(Mehdi kord) يكي ديگر از مدّعيان مهدويّت است. در قرن 11 زمان «سلطان محمّد چهارم» پادشاه عثماني، جواني يهودي بنام اسحاق (Eshaqh) خود را منجي يهود خواند ، عدّهاي از يهوديان اطرافش را گرفتند.
در همين وقت پسر يكي از شيوخ كردستان خود را «مهدي اسلامي» (Mehdi Islami) خواند و چندين هزار كُرد را به دور خود جمع نمود. به دستور سلطان عثماني هر دو را گرفته به دربار فرستادند، آنها با ديدن عظمت دستگاه توبه كردند و از نديمان او شدند.
همچنين «ميرزا غلام احمد قادياني» كه از اهالي «قاديان» بخشي از «ايالت پنجاب» هند است، ادّعاي مهدويّت نمود.
او در سال 1250 به دنيا آمد، پس از تحصيل در نزد استاد و مدّتي خدمت در دستگاه انگليسيها خود را «مجدّد اسلام در قرن 14» ناميد، (آن زمان هندوستان مستعمرة انگلستان بود) كتاب «براهين احمديه» را در آخرين سالهاي قرن 13 تأليف نمود، سپس خود را مهدي موعود و مسيح معهود خواند. وي حدود هشتاد كتاب و رساله نوشت. از جمله نوشتههايش «البشري»، «سرّالخلافه» ، «ازاله الأوهام» و «المواهب الفيوضات» را ميتوان نام برد.
از اصول فكريش كه در كتاب «ترياق القلوب» نوشتة خودش آورده: «اطاعت كامل از حكومت انگليس و منع مبارزه و جهاد مردم هند براي آزادي و استقلال است». او در سال 1326 هـ .ق درگذشت و در قاديان به خاك سپرده شد.
«محمّد بن احمد بن عبدالله سوداني» نيز از جمله مدّعيان مهدويّت است.
او در آغاز جواني جزو دراويش بود، تظاهر به زهد و تقوي مي كرد ولي به عللي از ميان دراويش به خواري و خفّت رانده شد، همين براي او عقده و انگيزة داعية مهدويّت گرديد. او در زماني اين ادّعا را سرداد كه محيط آشفته و فشار حكّام ستمگر انگليسي و مصري مردم سودان را مستعدّ انقلاب كرده بود.
لغو سريع بردگي، اقتصاد آنجا را ناتوان و فلج ساخته بود، اين بود كه به محض نداي قائميّت او، در آغاز قرن 14 در مدّت كوتاهي عامّة مردم سودان به دورش جمع شدند، با عمّال حكومت انگليس و پادشاهان مصر مبارزه كرد. در غالب، آنها پيروز شدند و جمعي از افسران ارشد انگليسي از قبيل «كلنل هيكس» (Kolonel Hiks) و «ژنرال گردن»(Gorden) را با سپاهيانش به قتل رسانيد. مثلاً در جنگ با «هيكس» از 11 هزار سرباز 300 نفر زخمي و نيمه جان براي «هيكس» باقي گذارد. او و مريدانش كه «درويشان» نام داشتند تمام سودان را تصرّف كردند و دولت «گلادستون» (Gladestun) را سخت به زحمت انداختند ولي در اوج پيروزي، اجل گريبانش را گرفت و پس از تب شديدي از دنيا رفت.
وي بساط مهدويّت خود را به تقليد از دوران رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) ترتيب داد. همسرش را عايشه، امّ المؤمنين نام نهاد و به اطرافيانش لقب ابوبكر، عمر، حسّان بن ثابت و خالد بن وليد بخشيد. پس از او جانشينش از نيروي انگليس شكست خورد و دوباره سودان به دست انگليس افتاد. انگليسيها از شدّت خشم جسد «محمّد احمد» را از قبر بيرون آورده و جمجمهاش را به انگلستان فرستادند. بعضي ميگويند هنوز جمجماش در موزة بريتانيا موجود است.
افراد ديگري نيز همچون «علي محمّد شيرازي»، «سيّد محمّد جونپوري هندي»، «محمّد حسين مشهدي» و «محمّد بن علي سنوسي» مدّعي مهدويّت شدهاند. عوامل مختلفي موجب چنین ادعایی در طول تاریخ شده که غالبا نتيجه دسيسههاي سياسي بوده، يا اينكه، مدّْيان ميخواستهاند از عقيدة مردم سوء استفاده كنند و زمام حكومت را در دست بگيرند و يا عوامل بيگانه بودهاند كه از اين طريق اطّلاعات لازم را از كشورها تهيّه ميكردند تا بدين وسيله حاكم شوند و منافعی بدست آورند.
بايد دانست كه طرفداران يا تحريك كنندگان اين افراد براي آنها رواياتي نيز جعل كردهاند تا در نظر مردم عمل آنها را مطابق روايات بنمايند يا كارهائي را انجام دادهاند كه با روايات رسيده در مورد مهدي (عجّل الله تعالي فرجه الشّريف) مطابقت كند. مثلاً «ابن تومرت» (Ibn_ e_ tumert) كه نامش «امغار» (Amghar) بود، آن را به «محمّد » تغيير داد و «محمّد احمد» تقليدي از زمان رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) را ايجاد كرد، «مهدي بنگالي» (Mehdi Bangali) به مكّه رفت تا از آنجا دعوت خود را آغاز كند و «علي محمّد شيرازي» به «ملاّ حسين بشروئي» دستور داد تا با پرچمهاي سياه از خراسان حركت كند و « قدوس» چون به مقبرة شيخ طبرسي قدس سّره رسيد پشت به آن داده آيه : «بقيّة الله خيرُ لكم...» را خواند.[2]
سيّد علي محمد باب و مسلك بابيّت
مسلك بابيگري در قرن سيزدهم قمري (نوزدهم ميلادي) توسط فردي به نام سيد علي محمد پديد آمد. وي در اول محرم سال 1325 يا 1236 (1820 ميلادي) در شيراز متولد شد و در بيست و هفتم شعبان سال 1266 در تبريز به جرم ارتداد به دار آويخته شد.
بابيه او را «حضرت اعلي» و « نقطه اولي» لقب دادهاند. وي تحصيل ابتدايي و آموزش اندكي عربي را در شيراز گذراند. سپس پنج سال در بوشهر اقامت گزيد و به تجارت ـ كه پيشه پدري او بودـ اشتغال داشت. در همان ايام كه نوجواني بيش نبود، دست به كارهاي غير متعارف ميزد و به اوراد و طلسمات كه حرفه رمالان و افسونگران بود سخت علاقهمند بود. در هواي بسيار گرم تابستان بوشهر هنگام بلندي آفتاب، بر بالاي بامي ميايستاد و براي تسخير آفتاب اوراد ميخواند و حركات مرتاضان هندي را تقليد ميكرد.
پس از بازگشت از بوشهر به شيراز، كار و كسب را رها كرد و براي كسب علم و سير و سياحت رهسپار عراق و حجاز گرديد و در كربلا در سلك شاگردان سيد محمد كاظم رشتي (1203-1259ق) درآمد. سيد كاظم رشتي كه از شاگردان شيخ احمد احسايي بود درباره ائمه طاهرين (عليهم السلام) افكار و عقايد غلو آميزي داشت و آنان را مظاهر تجسم يافته خدا يا خدايان مجسم ميانگاشت و ميگفت: بايد در هر زماني يك نفر ميان امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشریف) و مردم، باب و واسطه فيض روحاني باشد.
اين گونه عقايد توجه سيد علي محمد را به خود جلب كرد، و از مريدان خاص وي گرديد، و از همانجا بود كه فكر دعوي بابيت در ذهن او راه يافت. پس از فوت سيد كاظم رشتي، در سال 1260 ق سيد علي محمد نخست ادعاي ذكريت و بعد ادعاي بابيت (يعني باب علوم و معارف خدا و راه اتصال به مهدي) و سپس ادعاي مهدويت نمود و به تدريج ادعاي ثبوت و شارعيت كرد و مدعي وحي و دين جديد گرديد و بالأخره اين ادعا را به ادعاي نهايي ربوبيت و حلول الوهيت در خود پايان داد.
سرگذشت سيد باب پس از دعوي بابيت
در آغاز امر هيجده تن از شاگردان سيد كاظم رشتي كه نزد بابيان به حروف حي (ح8، ي10) مشهورند به باب ايمان آوردند، و هر كدام در نقطهاي به تبليغ مسلك بابيگري پرداخته، جمعي را به آيين او درآوردند، خود باب نيز از عراق به مكه رفت و در آنجا دعوي مهدويت خود را آشكار ساخت. سپس به بوشهر بازگشت و در آنجا اقامت گزيد. فعاليت بابيان، علماي شيعه و نيز حكومت قاجار را نگران ساخت. از اين رو به دستور حكمران فارس، باب را از بوشهر به شيراز منتقل كردند، ولي او دست از فعاليتهاي تبليغي خود برنداشت، لذا به دستور حاكم شيراز مجلس مناظرهاي بين او و علماي شيعه ترتيب داده شد، و او از عقايد خود اظهار ندامت كرد. وي را به مسجد بردند و او در جمع مردم دعاوي خود را تكذيب و استغفار كرد. اما پس از چندي بار ديگر همان ادعا را تكرار و تبليغ مي كرد. از اين رو، او را دستگير و زنداني كردند، و پس از مدتي از شيراز به اصفهان منتقل گرديد و از آنجا وي را به آذربايجان بردند و در قلعه چهريق ـ نزديك ماكوـ زنداني كردند. (1263 ق).
سپس از آنجا وي را به تبريز بردند و در حضور ناصر الدين ميرزا (وليعهد ناصر الدين شاه) در مجلس علما محاكمه كردند و سرانجام به جرم ارتداد از دين و افساد در ميان مؤمنين به دار آويخته شد. (1266 ق).
ميرزا حسينعلي بهاء و مسلك بهائيت
ميرزا حسينعلي در سال 1233 ق در دهكدهاي از توابع نور مازندران متولد شد و در حوالي سال 1310ق در عكا در اثر بيماري درگذشت و در همانجا به خاك سپرده شد. تحصيلات مقدماتي و خواندن و نوشتن و مقداري عربي را ـ طبق سنت رايج زمان ـ آموخت. سپس به خدمت دولت در سمت منشيگري و ديوان درآمد، و پس از چندي به حلقات درويشان پيوست و مانند آنها زلف و گيسوي بلند گذاشت و لباس قلندري برتن كرد. با ظهور غوغاي باب، ميرزا حسينعلي و برادر ناتنیش يحيي صبح ازل و تني چند از خاندانش به باب پيوستند، و پس از اعدام باب، يحيي صبح ازل دعوي جانشيني او را كرد.
ميرزا حسينعلي در آغاز تسليم او شد، اما پس از مدتي رقابت با برادر را آغاز كرد و نخست ادعاي «من يظهره اللهي» ـ كه در سخنان باب آمده بود كرد و به تدريج بر ادعاهاي خود افزود تا به ادعاي رسالت و شارعيت و حلول خدا در او رسيد و خود را الهيكل الاعلي ناميد (انا الهيكل الاعلي) و مدعي شد كه سيد علي محمد باب زمينه ساز و مبشر ظهور وي بوده است.
سفارتخانههاي خارجي ـ خصوص روس ـ با صراحت از برادرش حمايت ميكردند و دولت را از تصميم شديد عليه آنها تهديد ميكردند. سرانجام با فشار علماي اسلامي و مسلمانان ، حكومت وقت مجبور شد در سال 1269 ق آن دو را با جمعي از پيروان آنها به بغداد تبعيد كند. عراق در آن زمان ـ بسان بسياري از مناطق اسلامي ـ تحت حكومت مركزي عثماني اداره ميشد.
پس از مدتي كه كشمكش ميان دو برادر بر سر رهبري بابيان و درگيري طرفداران آنان بالا گرفته بود، دولت عثماني هر دو را به دادگاه كشاند، و دادگاه حكم تبعيد آن دو را دو نقطه دور دست و جدا از هم صادر كرد، از اين رو، يحيي صبح ازل با خاندان و پيروانش به قبرس و حسينعلي بهاء و طرفدارانش به عكا در سرزمين فلسطين اسكان داده شدند، ولي تكفير و تبليغ عليه يكديگر را هرگز رها نكردند.
در اين ايام بود كه اطرافيان صبح ازل به فرقه «ازليه» و پيروان ميرزا حسينعلي به فرقه «بهائيه» ناميده شدند و آنهايي كه به اين دو برادر ملحق نشدند، به نام قبلي «بابي» باقي ماندند. سرانجام در اين كشمكش ميرزا حسينعلي كه بيشتر مورد حمايت ايادي استعمار بود غلبه يافت و ازليه به دست فراموشي سپرده شدند.
عباس افندي و شوقي افندي
پس از مرگ ميرزا حسينعلي همه چيز راه فراموشي و سكوت پيش گرفت. بابيها كمكم محو و فراموش ميشدند و بهاييها در حالت صبر و انتظار به سر ميبردند، تا اينكه پسر ارشد ميرزا حسينعلي به نام عباس افندي كه عبدالبهاء لقب گرفت، به تجديد آن پرداخت. وي در سال 1844 م. متولد و در سال 1921م. به اروپا مسافرت كرد و به جاي روسيه به انگلستان و سپس آمريكا رابطه ويژهاي برقرار كرد و در جريان جنگ جهاني اول (1914) خدمات زيادي براي انگلستان انجام داد و پس از پايان يافتن جنگ، به پاس اين خدمات، طي مراسمي لقب (sir) و نشان نايت هود (knight Hood) كه بزرگترين نشان خدمتگذاري به انگليس است، به وي اعطا شد، بدين صورت بهائيگري به عنوان ستون پنجم و يكي از ابزار سياست استعماري انگليس ـ و نيز آمريكا ـ مبدل شد. از پيروان عباس افندي به «بابيه بهائيه عباسيه» تعبير ميشود. پس از مرگ عبدالبهاء رهبري بهائيان به دست شوقي افندي ـ نوه دختري ميرزا حسينعلي ـ افتاد كه تا سال 1957 م . ادامه يافت. پس از مرگ او، گروه نه نفري بيت العدل ـ كه مركز آن در حيفاي اسراييل قرار دارد ـ بهائيان و بهائيگري را اداره ميكند، هر چند در واقع دستهاي مرموز استعمار دستاندركاران بهائيتند.
نوشتههاي ميرزا حسينعلي
در ميان نوشتههايي كه از پراكنده گوييهاي ميرزا حسينعلي بهاء جمع آوري شده، دو اثر از ديدگان بهاييان به گونهاي به عنوان كتاب شريعت و وحي تلقي مي شود: يكي كتاب «ايقان» به زبان فارسي كه به گمان آنان در بغداد بر او وحي شده است، و ديگري كتاب «اقدس» به زبان عربي مخلوط و دست و پا شكسته كه ميپندارند در عكا بر او نازل شده است (و يا خود كه تجسمي از خداوند بود بر خود نازل نمود!) مكاتيب يا نوشتههاي ديگر بيمحتوا به نامهاي كلمات مكنونه، هفت وادي، كتاب مبي، سؤال و جواب و امثال آن نيز به او نسبت داده شده است.
دعوي الوهيت ميرزا حسينعلي
در كتاب اقدس (ص 1) خود را منبع وحي و تجلي خدا معرفي كرده، مدعي ميشود كه خداوند خلقت و تدبير جهان را به او سپرده است و در كتاب مبين (ص 229) ميگويد: لا اله الا انا المسجون الفريد! و در كتاب ايام تسعه (ص 50) درباره روز تولد خود مي گويد: «فيا حبذا هذا الفجر الذي فيه ولد من لم يلد و لم يولد» او در كتاب ادعيه محبوب (ص123) بهائيان در دعاي سحر مي خوانند: الهي تو را به حق ريش جنبانت قسم مي دهم...! در يكي از قصايد ميرزا حسينعلي آمده است: كل الالوه من رشح امري تالهت و كل الربوب من طفح حكمي تربت.
ادعاي نسخ شريعت اسلام
عقيده عمومي بهائيان اين است كه با ظهور باب و بهاء شريعت اسلام الغا گرديد و دوره رسالت محمد مصطفي (صلي الله عليه و آله) سپري شده است، و اين دوره، دوران زمامداري جمال اقدس الهي و آيين اوست. ولي بعد از او نيز خداوند بارها بر زمين هبوط و تجلي خواهد كرد، به اعتقاد آنان پس از حضرت محمد (صلي الله عليه و آله) نخست باب و پس از او حسينعلي بهاء به عنوان ظهور الهي به عالم آمدند و لااقل تا هزار سال ديگر ظهور الهي در عالم نخواهد بود.
پينوشتها:
[1] . مهدي موعود، ص 697.
[2] . تلخيص تاريخ نبيل، صفحة 328، 360؛ موج انتظار، ص 103.
[3] . به نقل از سايت خبرگزاري آيندة روشن.
آسیبهای معارف مهدویت
هر امر مهمی به نسبت اهمیّتش، در معرض خطرها و آسیبهایی است، معارف مهم مهدویّت نیز از این قاعده مستثنی نیست، و اندیشهی مهدوی نیز چون هر اندیشه و فرهنگی آفتها و آسیبهایی دارد که اگر به آنها توجه نشود و به موقع برای برطرف ساختن آنها اقدام نگردد، آثار منفی و مخربی به دنبال خواهد داشت.
مفهوم آسیبشناسی
آسیب، عاملی است که سبب اختلال، ناهنجاری و آفت در پدیدهها میشود و آسیبشناسی به معنای بازشناسی اختلالهای مفهومی و مصداقی بحث است. این اختلالها ممکن است در اثر ناکارآمد بودن و ضعف روشهای پیامرسانی یا محتوایی پیام باشد.
در معارف مهدوی نیز هر گاه مفاهیم و آموزهها، با بدفهمی روبهرو یا به صورت نابهجا القا شود، آسیبهای چشمگیری آشکار خواهد شد. و باید کجرویها و کجاندیشیهایی که تاکنون در این موضوع صورت گرفته است، بازشناسی شده و دیدگاههای مهدوی به دور از اختلالهای مفهومی و مصداقی، بیان شوند.[1]
اهمیّت موضوع آسیبشناسی مهدویّت
آسیبهای فرهنگ مهدویّت، مواردی است که غفلت از آنها موجب سستی اعتقاد آدمی به اصل وجود امام (علیه السلام) یا ابعاد مختلف شناخت آن بزرگوار میشود و گاهی نیز گرایش به افراد یا مجموعههای منحرف را در پی دارد. از این رو باید برای شناختن این کجرویها و کجاندیشیها اقدام جدّی شود. به بیان دیگر باید به پیرایش و تهذیب مفاهیم و مصادیقی که تاکنون وارد این فرهنگ شده است، پرداخت. در غیر این صورت هر گونه برنامهریزی برای نهادینهسازی این فرهنگ، بینتیجه خواهد بود. کسانی که بدون توجه به بحث آسیبها وارد عمل میشوند، همچون باغبانی میمانند که بدون توجه به آفتها، مشغول کشت و کار شود که قطعاً در این صورت این کشت و کار ثمرهای برای او نخواهد داشت.
مهمترین آسیبهای مهدویّت
پس از روشن شدن مفهوم آسیبشناسی و اهمیّت آن در مباحث مهدوی، به چند نمونه از مهمترین آسیبهای فرهنگ مهدویّت که پیش از ظهور و در دوران غیبت رخ مینمایند، اشاره میکنیم:
1-برداشتهای انحرافی از مفهوم انتظار
از آسیبهای مهم در فرهنگ مهدویّت، تفسیرها و برداشتهای نادرست از موضوعات این فرهنگ اسلامی است. درک و دریافت غلط از مفهوم «انتظار» سبب شده است بعضی گمان کنند که چون اصلاح جهان از فساد به دست امام عصر (علیه السلام) خواهد بود، در برابر تباهیها و ناهنجاریها هیچ وظیفهای نداشته و باید بیتفاوت بود و دست روی دست گذاشت چرا که همه چیز بر عهدهی ایشان است.
این نوع انتظار، انتظار منفی یا ویرانگر است که امام خمینی (رحمة الله علیه) در اینباره دستههای مختلفی را برشمردهاند:
1- افرادی که انتظار فرج را به نشستن در مسجد، حسینیه، منزل و دعا کردن برای فرج میدانند، اینها مردم صالحی هستند که به تکالیف شرعی خود عمل میکنند لکن به فکر این نیستند که برای فرج کاری باید کرد.
2-بعضی دیگر انتظار فرج را این گونه معنا میکنند که ما به اینکه در جهان و بر ملت چه میگذرد، کار نداشته باشیم. تنها تکالیف خود را ادا کنیم تا حضرت بیایند و إن شاء الله همه چیز را دنبال کنند.
3- عدهای نیز میگویند عالم باید پر از معصیت بشود تا حضرت بیایند، ما نباید امر به معروف و نهی از منکر کنیم تا گناه زیاد و فرج نزدیک شود.
4-یک دسته هم از این فراتر رفته و میگویند: باید به گناه دامن زد، باید مردم را دعوت به گناه کرد تا دنیا پر از ظلم و جور بشود و حضرت تشریف بیاورند.
5- افرادی نیز معتقدند که اصلاً هر حکومتی که در زمان غیبت محقق شود، حکومتی باطل و برخلاف اسلام است. این دسته از افراد به بعضی از روایات موجود در این زمینه استناد کردهاند، مانند روایت زیر که ابن اعین از امام باقر (علیه السلام) نقل کرده است:
«کلُ رایةٍ تُرفعُ قَبل قِیام القَائم (علیه السلام) طاغوت»؛[2] «هر پرچمی که قبل از پرچم حضرت قائم (علیه السلام) برافراشته شود، صاحب آن طاغوت است.»
در صورتی که منظور از عَلَم در آن روایات، عَلَم مهدوی است نه حکومت اسلامی.[3]
در این روایت، پرچمهایی که به خاطر دعوت به خویشتن برافراشته شود، محکوم به بطلان و غیر قابل اطاعت میباشند. اینها قیامهایی است که در مقابل حضرت ولی عصر (علیه السلام) واقع شدهاند و رهبر چنین قیامهایی طاغوت است. ولی پرچمهایی که در مسیر و جهت اهداف امام زمان (علیه السلام) باشند، مورد انکار قرار نگرفتهاند و دعوت آنها به قیام برای در هم شکستن باطل و به دست گرفتن ادارهی کشور و واگذاری آن به کسانی است که در حقیقت، حکومت، حق آنان میباشد، همانند قیام زید که از سوی امامان معصوم (علیهم السلام) مورد تمجید و تعریف قرار گرفته است.[4]
سستی، بیاعتنایی و بیتوجهی به شرایط جامعه، سر تسلیم فرود آوردن در مقابل بدیها و ستمها، بازیچهی سیاستبازان و منحرفان شدن و مقابله با هر حرکت اصلاحی، همه از نتایج این دیدگاه در مورد انتظار است. از طرفی این تفکر تنها شامل آن دسته از افراد نمیشود، بلکه خود ما نیز با اعمال به ظاهر دینی خود شامل این انتظار منفی میشویم، شناخت صحیح از دین نداشتن، امر به معروف و نهی از منکر نکردن و نسبت به مسائل پیرامون خود بیتفاوت بودن، ما را از منتظر واقعی بودن دور کرده است..
در حالیکه انتظار سازنده یا مثبت، تلاش و حرکت منتظر و زمینهسازی برای ظهور حضرت است.
انتظار واقعی، آماده باش و تحصیل آمادگیهای لازم برای رسیدن به اهداف و خواستههای مورد نظر است. انتظار، تنها یک حالت روحی نیست، بلکه با توجه به روایاتی که آن را «افضل الاعمال» یا «احب الاعمال» میدانند، یک حالت روحی جریان یافته و شکل گرفتهای است که از معرفت برخاسته و به اقدام و عمل میانجامد.
2-نشان دادن چهرهای خشن از امام عصر (علیه السلام(
برخی از افراد به علت نداشتن نگاه جامع به دین و بدون بررسی دقیق روایات و سند آنها، به شنیدهها اکتفا کرده و چهرهای خشن از امام عصر (علیه السلام) ارائه میدهند. در حالیکه باید مهر و قهر در کنار هم مطرح شوند و در چهرهای که از ظهور و حکومت حضرت و شخصیت بیمانند آن امام (علیه السلام) ترسیم میگردد، مهر و قهر در کنار هم بیایند. چون تنها از قهر سخن گفتن و مهر را از یاد بردن، امام را در ذهن برخی افراد، خشونتطلب معرفی میکند.
درباره مهر حضرت سخن بسیار میتوان گفت؛ چه روایاتی که مهر امامان را به طور عموم بازگو میکند و چه روایاتی که در ارتباط با مهر امام مهدی (علیه السلام) به طور خاص رسیده است. امامان (علیهم السلام) طبق فرموده خودشان جلوهی رحمت واسعه إله هستند. امام رضا (علیه السلام) در اینباره فرمودهاند:
«الإمام الانیسُ الرَّفیقُ و الوالِد الشَّفِیق و الأخُ الشّفِیق و الأمّ البرّة بِالوالِد الصَّغِیر و مَفزَعِ العباد فِی الدَّاهِیَةِ الناد»؛[5] «امام همدمی سازگار، پدری مهربان، برادری تنی، مادری خوشرفتار با کودک خردسال و پناه مردم در پیشآمدها و کارهای بزرگ است»
همچنین امام (علیه السلام) به یکی از یارانشان میفرمایند:
«یا ابا ابراهیم هو المفرّج لِلکَرب عَن شیعته بعد ظَنّـِکَ شَدید و بلاءٍ طویلٍ و جور فطوبی لمن أدرک ذلک الزمان»؛[6] «ای ابا ابراهیم! حضرت مهدی (علیه السلام) رنج و غم شیعه را پس از یک دورهی سخت و بلایی طولانی و سستی دراز میزداید و گشایش میآفریند. خوشا آنان که آن زمان را درک کنند … .»
مهربانی امام، همچون مهر خداوند کریم حکیمانه است، بدین معنا که قهر او نیز جلوه محبت اوست. چون قهر او بر دشمنانی خواهد بود که با توجه به هدایت و معجزات آن حضرت، باز هم به او کفر ورزیده و حکومت عدلش را گردن نمیگذارند و در زمین فساد میکنند و این یعنی خارها را از سر راه انسان و انسانیت برداشتن، یعنی مهر در چهرهی قهر.[7]
در ضمن گروهی دیگر امام را شخصیتی تصور کردهاند که گویا دست به هیچ مبارزه و جهادی نمیزند و همه امور را با معجزه حل میکند، که این تفکر نیز نادرست است؛ چرا که با هر دوی این مهر و قهر است که مبنای حکومت امام پا میگیرد و زمینههای عدالتگستری فراهم میآید.[8]
3-طرح مباحث غیر ضروری
گاهی افراد و مجموعهها در قالبهای گفتاری و نوشتاری، به بحثهایی روی میآورند که هیچ ثمری ندارد و ضرورتی برای طرح آنها احساس نمیشود.
پرداختن به مباحثی از قبیل ازدواج حضرت و وجود فرزند برای آن بزرگوار، محل زندگی حضرت و مانند آن از نمونه بحثهای غیرضروری است. مثلاً در رابطه با ازدواج ایشان بسیار دیده شده است که گروهی با بیان مطالبی غیر مستند ازدواج حضرت را اثبات کرده و بعضی دیگر آن را رد کردهاند، در حالیکه هیچ دلیل قطعی بر اثبات یا رد آن وجود ندارد و مهمتر اینکه توجه به چنین مباحثی فایدهای نداشته و ما را از پرداختن به مباحث اصلی و ضروری باز میدارد.
در مورد محل زندگی حضرت نیز که به جزیرهی خضرا معروف شده است دو نظر مخالف هم وجود دارد: برخی آن را صحیح و معتبر و قابل استناد دانستهاند و بعضی دیگر آن را مجعول و شبیه به افسانه میدانند و میگویند که استناد به آن درست نیست.[9] با این همه تکلیف ما آگاهی از محل زندگی امام نیست و آنچه در روایات به آن تأکید شده است معرفت امام، حرکت در جهت رضایت امام مهدی (علیه السلام) و پیروی از آن حضرت در گفتار و کردار و زمینهسازی برای ظهور ایشان است.
4- تعجیل و شتابزدگی
یکی دیگر از آسیبها، عجله داشتن در تحقّق امر ظهور است. شتابزدگی یا استعجال به معنی خواستن چیزی قبل از رسیدن وقت آن و قبل از تحقّق زمینههای لازم برای آن است. منشأ تعجیل در ظهور این است که شخص عجول نمیداند ظهور از سنتهای الهی است و مانند همهی سنتها باید پس از تحقّق همهی شرایط و زمینهها، صورت گیرد بنابراین برای وقوع آن عجله میکند. در حالیکه شتابزدگی در این امر در روایات ما بسیار نکوهش شدهاست:
امام جواد (علیه السلام) میفرمایند:
«… یَهلِکُ فیها المُستعجلون و یَنجُوا فیها المسَلِّمون»؛[10] «[در دورهی غیبت]، شتابزدگان در امر ظهور هلاک میشوند و اهل تسلیم نجات مییابند.»
گرچه نزدیک شمردن ظهور، مهیای ظهور بودن و کوشش برای زمینهسازی ظهور، بسیار مفید و پر ثمر است، اما نباید در این راه شتابزده بود. شتابزدگی حاکی از درک نکردن حکمت و مصلحت خدا در این زمینه است و پیامدهای گوناگونی دارد که به چند مورد اشاره میگردد:
1- ناشُکری و اعتراض و عدم رضایت به مصلحت الهی
2- رویکرد به منحرفان و مدّعیان دروغین مهدویّت
3- یأس و ناامیدی در اثر عدم تحقّق ظهور
4- استهزا و تمسخر آیات و روایات و معتقدان به غیبت و ظهور
5- شک و تردید.
تعجیل یکی از آفتها و آسیبهایی است که فراروی منتظر قرار دارد، اما برخی در نقطهی مقابل نیز دچار آسیب شدهاند که آن دور شمردن وقت ظهور است و نتیجهی آن، بیاعتنایی و قساوت قلب است. در روایتی آمده است که:
«لا تُعاجلوا الامرَ قبلَ بلوغِه فََتـَندِمُوا و لایَطولَنَّ علیکم الأمرَ فتقسّوا قلوبَکم»؛[11] «پیش از رسیدن این امر شتاب نکنید که پشیمان میشوید و آن را دور نشمارید که دلتان دچار قساوت میشود.»
5- تعیین وقت برای ظهور
یکی دیگر از آسیبها تعیین وقت برای ظهور است؛ اگر چه گسترش شور و شوق عمومی برای ظهور حضرت حجت (علیه السلام) پدیده مبارکی است؛ اما اگر این پدیده به تعیین زمان برای ظهور و امیدوار ساختن مردم به ظهور ایشان در زمانی معین منجر گردد، جای تأمل بسیار دارد زیرا بر اساس برخی روایات نقل شده از ائمه (علیهم السلام) هیچ کس جز خدای تبارک و تعالی از زمان ظهور آگاهی ندارد و از این رو تعیین وقت برای ظهور (توقیت) جایز نیست و حکمت الهی بر این است که وقت ظهور آن حضرت بر بندگان مخفی بماند، لذا احدی نمیتواند زمانی برای ظهور تعیین کند.
فضیل بن یسار از امام باقر (علیه السلام) پرسید:
«هَل لِهذا الامر وقتٌ؟ فقال: کَذَبَ الوقّاتون، کَذَبَ الوقّاتون، کَذَبَ الوقّاتون»؛[12] «آیا برای این امر وقتی معین است؟ آن حضرت سه مرتبه فرمودند: آنان که وقتی برای آن تعیین میکنند، دروغ میگویند.»
همچنین در روایتی دیگر امام باقر (علیه السلام) خطاب به محمّد بن مسلم فرمودهاند:
«یا محمّد، مَن أخبَرَکَ عنّا تَوقیتاً فَلا تَهابنَّ أن تُکَـذِّبـُه، فإنّا لانُوقِّـتُ لِأحدٍ وقتاً»؛[13] «ای محمّد، هر کس برای تو خبری از ما دربارهی تعیین وقت ظهور نقل کرد در تکذیب او درنگ نکن؛ زیرا ما (اهلبیت) برای هیچ کس وقت (ظهور) را تعیین نکردهایم»
و نیز در توقیعی که از ناحیهی مقدسه صاحبالزمان (علیه السلام) در پاسخ به پرسشهای اسحاق بن یعقوب صادر شده، چنین میخوانیم:
«و أمّا ظهورُ الفرج فإنّـه إلی الله، تعالی ذِکرُهُ، وَ کَذَبَ الوقّاتون»؛[14] «و اما آشکار شدن فرج، به ارادهی خداوند است و آنان که (برای ظهور) وقت تعیین میکنند دروغ میگویند»
با این حال بعضی آگاهانه یا ناآگاهانه برای ظهور وقت تعیین میکنند که کمترین اثر آن احساس یأس و ناامیدی برای کسانی است که این وعدههای دروغین را باور کردهاند ولی خلاف آن را دیدهاند.
بنابراین منتظران واقعی باید خود را از دام شیّادان و نیز نادانان حفظ کنند و درباره زمان ظهور تنها منتظر اراده پروردگار باشند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نیز در مورد زمان ظهور که همانند قیامت، ناگهانی و غیرمنتظره است، فرمودهاند:
«مَثلُهُ مَثَلُ السّاعَةِ الّتی لایُجَلِّیهَا لِوَقتِها إلّا هُوَ ثَقُلَت فِی السَّمَاوَاتِ وَ الأَرضِ لایَأتِیکُم إِلّا بَغتَةً»؛[15]«ظهور او (قائم (علیه السلام)) مانند قیامت است. تنها خداوند است که چون زمانش فرا رسد، آشکارش میسازد. فرا رسیدن آن بر آسمانیان و زمینیان پوشیده است و جز به ناگهان بر شما نیاید»
این دسته از روایات از یک سو هشداری است به شیعیان که در هر لحظه آماده ظهور حجّت حق باشند و از سویی دیگر تذکری به همه کسانی است که در پی تعیین وقت برای ظهورند.
6- تطبیق نشانههای ظهور بر مصادیق خاص
آسیبی که پیوسته بعد از غیبت امام عصر (علیه السلام) وجود داشته است، مطابقت دادن نشانههای ظهور بر وضعیت هر زمان بوده است، به این معنا که عدهای با خواندن یا شنیدن چند روایت در علایم ظهور، آنها را به افراد یا حوادثی خاص تطبیق میدهند. اما آنچه آسیب و آفت است، مطالب و ادعاهایی است که این افراد با خواندن یک یا دو روایت، بدون تشخیص صحیح بودن آنها و بدون بررسی آیات و روایات دیگر، مطرح میکنند، یعنی بدون داشتن تخصص به اظهار نظر میپردازند.
گاهی انسان در جلساتی شرکت میکند که ساعتها پیرامون حضرت صحبت میکنند اما سرگرم تطبیق شرایط بودهاند. برای مثال شخصیت سفیانی که از علایم حتمی ظهور است را به مردی خاص در فلان منطقه تفسیر کردهاند و یا درباره سید حسنی (نفس زکیه) یکی دیگر از علایم حتمی ظهور، تحلیلهای بیدلیلی مطرح شده است و افراد خاصی را بر آن تطبیق دادهاند و بسیاری نمونههای دیگر که تطبیق نادرست علایم غیر حتمی بر جریانات موجود در جامعه کنونی است.
به هر حال در روایات رسیده از ائمه اطهار (علیهم السلام) مطالبی در مورد نشانههای ظهور مطرح شده که بر فرض صحت آنها، تطبیقشان بر حوادث و جریاناتی که در هر زمان رخ میدهد صحیح نیست چون پیامدهای ناگوار زیادی در پی دارد که به چند مورد از آنها اشاره میشود:
1- ناامیدی و یأس در اثر عدم اتفاق ظهور
2- بیاعتقادی افراد نسبت به اصل ظهور به دلیل عدم تحقّق تطبیقهای مطرح شده
3- استهزا و تکذیب باور مهدویّت در نتیجه محقق نشدن ظهور
4- شک و تردید در اصل ظهور و روایات پیرامون آن
تبیین و روشنگری، تکذیب انحرافات و کار کارشناسی در مورد علایم و ویژگیها توسط علما از راههای مبارزه با این آسیب جدّی است.
7- ملاقاتگرایی
از آسیبهایی که در عصر غیبت برای منتظران رخ مینماید، مدعیانی هستند که بیدلیل یا به بهانه سادهترین اتفاق، ادعای ملاقات میکنند یا کسانی که تمام وظیفه خویش را دیدار حضرت میپندارند و از وظایف اصلی خود غافل شده و افراد را تنها به این عمل، به عنوان برترین وظیفه منتظر، فرا میخوانند، در صورتی که آن چه در عصر غیبت مهم است توجه به دغدغه امام و عمل کردن به وظایف یک منتظر واقعی است. بنابراین باید دانست که رسالت حضرت چیست و از منتظران خود چه انتظاری دارند. با استناد به روایات معتبر، مسلّم است که؛ امام از لحظه تولد برای ظهور خود دعا میکردهاند و رسالت ایشان در همه حال برنامهریزی برای ظهور است و در هیچ جا ملاقات را از ما نخواستهاند، لذا دغدغهی ما نیز باید ظهور و مهیا کردن زمینههای آن باشد.
اگر چه دیدار امر مطلوبی است اما ویژگی منتظران واقعی امام برای دستیابی به رضایت ایشان، ادای وظایفی است که برای آنها در نظر گرفتهاند و تأکید زیاد بر دیدار حضرت، (در اثر موفق نشدن به دیدار) باعث یأس و ناامیدی و تکذیب باور مهدویّت میگردد.
راههای مبارزه با آسیبهای فرهنگ مهدویّت
حال که با برخی از آسیبهای فرهنگ مهدوی آشنا شدیم، به بعضی از راههای مبارزه با آنها نیز اشاره میشود:
1- مهمترین و اصلیترین راه مبارزه، حساسیت علما و اندیشمندان در برابـر ورود خرافات و مبارزهی جدی، به موقع و مؤثر با این آسیبهاست.
2- آشنایی با دین و سیرهی اهلبیت (علیهم السلام)، در بسیاری از انحرافات انسان را بیمه میکند.
3- یافتن علم و بصیرت در حوزهی سیاست، دشمنشناسی و باخبری از آنچه در عرصهی سیاست و جامعه رخ مینماید، دست پنهان استکبار و سیاستبازان را در ایجاد فرقهها و گروههای منحرف و … در جامعهی اسلامی آشکار میکند.
4- گشودن زوایای جدید در طرح مباحث مهدوی و پرداختن به موضوعات مختلف اجتماعی از منظر فرهنگ انتظار.
5- زدودن مطالب ضعیف و باورهای نادرست با ژرفاندیشی و احاطهی کافی بر معارف مهدوی.
نویسنده:احمدی-فرزانه فرد
منبع: تنهاراه
آسیبشناسی اجتماعی فرهنگ انتظار
آسیب شناسی مهدویت و انتظار به عنوان یکی از مهمترین مباحث، ریشه در عدم درک صحیح از این پدیده الهی به عنوان آرمان و هدف دارد. بنابراین به جاست که این آسیبها بررسی گردد و راههای رفع این آسیبها نیز مطرح شود.
چکیده
مقاله حاضر با عنوان آسیبشناسی اجتماعی فرهنگ انتظار با نگاهی به مفاهیم انتظار و مهدویت و ارائه تعریفی از آسیب و لزوم تبیین آسیبشناسی فرهنگ انتظار، بعد اجتماعی این مسئله را بررسی نموده و آسیبهای زیر را به همراه ریشهها، پیامدها و راههای درمان آنها مطرح میسازد.
نامعقول جلوه دادن مهدویت، تحریف مهدویت، اعتقاد به حل معجزه آسای امور، ارائه چهرهای خشن توأم با قتل و خونریزی، بحث درباره امور بیهوده وغیرضروری، شتابزدگی در تحقق ظهور، تعیین وقت ظهور، تطبیق ناصحیح افراد وحوادث بر علائم ظهور، گرایش شدید به ملاقات امام زمان (عجل الل)، امیدواری بدون عمل، واسطه نمودن امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در نیازهای مادی، مدّعیان دروغین مهدویت و نیابت خاصه و عامه، عدم پیروی از ولایت فقیه و نواب عام، عدم توجه به ایجاد معیارهاى شخصیتى براى پذیرش فرهنگ مهدویت و ضعف و ناکارآمدى روشها در کانونهاى دینى.
مقدمه
انتظار به معنی چشم به راه بودن است وچشم به راه بودن وقتی است که انسان ببیند کاری که باید به کمال نهایی خویش برسد، نرسیده است. اگر یک انسان معمولی، منتظر و چشم به راه باشد ممکن است اهمیت ندهیم ولی وقتی ببینیم چند نفر از افراد برجسته و عالم و عادل چشم به راه چیزی مهم هستند مسئله برای ما نیز تفاوت پیدا میکند چه رسد به آنکه ببینیم انبیا و ائمه هدی (علیهم السلام) اظهار میکنند ما منتظر فرج هستیم و بالاتر از همه میبینیم خداوند در هفت جای قرآن میفرماید: منتظر باشید من هم منتظرم. بنابراین مسئله انتظار آنقدر مهم است که دانشمندان عالم باید آن را بحث نموده و با تشریح آن برای مردم انتظار را اصلی ترین مسئله روز جهان قرار دهند.
نکته جالب این است که آسیبشناسی مهدویت و انتظار نیز به عنوان یکی از مهمترین مباحث، ریشه در عدم درک صحیح از این پدیده الهی به عنوان آرمان و هدف دارد. بنابراین به جاست که این آسیبها بررسی گردد و راههای رفع این آسیبها مطرح شود. مسلما آنچه در این مجال اندک بیان میگردد دربرگیرنده همه موارد نمیباشد، با این حال فرصت پیش آمده از سوی همایش بین المللی دکترین مهدویت را مغتنم شمرده و گامی هر چند قاصر در این راه برخواهیم داشت.
مهدویت و انتظار
امید به آینده که شالوده اصلی زندگی بشر است شالوده مهدویت هم هست. مهدویت یعنی هدایت به آینده بهتر، یعنی دستگیری و هدایت به سوی آیندهای که نیاز فطری انسان است. اگر کسی به اعتقاد مهدویت برسد، انسانی خوشبخت در زمان حال خواهد بود. انسانی که از آرامش کامل نسبت به تضادهای فعلی برخوردار خواهد بود، تابع محیط نخواهد بود و انفعال و تسلیم و تطمیع و ترس در او راه نخواهد یافت.
اعتقاد به مهدویت امری القائی و تلقینی و یا صرفا یک تئوری نیست، بلکه ریشه در یکی از ویژگیهای ذاتی وفطری انسان یعنی امید دارد و مذاهب به این نیاز فطری عام پاسخ دادهاند. امید به انسان نیرو و به زندگیش جهت میدهد و او را در مسیر نیل به اهدافش یاری میکند و ناملایمات و سختیها را هموار ساخته و احساس کفایت و توانمندی او را تقویت میکند و در نهایت انسان امیدوار میتواند با شناخت بهتر توانمندیهای خود از زندگی لذت ببرد. در مقابل این افراد انسانهای مأیوس و ناامید قرار دارند، یاس و ناامیدی بر خلاف امید و امیدواری نگرشهای انسان را نسبت به خود و تواناییهایش، نسبت به دیگران و نسبت به زندگی منفی میسازد و اثر نامطلوبی بر نحوه نگرش و تفکر انسان و تعامل او با محیط بیرونش بر جای میگذارد.
به طوری که انسان ناامید احساس بیارزشی و پوچی میکند، قدر لحظات زندگی را نمیشناسد و از چیزی لذت نمیبرد و پر واضح است که چنین فردی تمایلی به تلاش و حرکت نداشته باشد. بی هدف، سرگردان، مقلد و منفعل باشد.[۱] امیدواری و پایداری انسان در کنترل ترسها و تردیدها و ناکامیها از موضوعات مهم در غلبه یافتن بر ناملایمات است. چنانچه نگرشهای امیدوارانه مقابلهای در زندگی وجود داشته باشد به فرد کمک میکند تا توانمندیهای روان ـ عاطفی و اجتماعی خود را در موقعیتهای مختلف به کار گیرد.
ترسیم درست از جایگاه مهدویت در دنیای امروز و بررسی زوایای مختلف نیازهای این دوران به این اندیشه مترقی، با هدف ارائه راه حلی جهت رفع مشکلات و دردهای جدید و در عین حال پیچیده و پنهان جوامع بشری، مهمترین مسئولیت عالمان و نخبگانی است که به اصلاح انسان متجدد میاندیشند و خواستار فرجامی نیکو و پایانی نشاط بخش برای او هستند.
انسان معاصر، امروز بیش از هر زمان دیگری به درک صحیح از مهدویت محتاج است و اگر پیوند عمیق و ارتباط محکم میان انسان امروزی با دین الهی، انجام نشود یقینا سقوط معنوی و به دنبال آن سقوط مادی و بازگشت به عصر آغازین پیدایش بشر در انتظار انسان است. از آنجا که انسان در دو عالم درونی و بیرونی زندگی میکند، بنابراین دشمنان و موانعی که سلامت حیات او را تهدید میکنند، در دو سنگر بیرونی و درونی برای مبارزه با او پنهان شدهاند. اندیشه و خرد میتواند موانع بیرونی را شناسائی کند و با از بین بردن یا کاستن آنها، مشکلات ظاهری زندگی مثل بیماری سخت، حوادث، فقر،جهل و…را ازبین برده یا کاهش دهد و راه زندگی سعادت آمیز وخوشبختی انسان را هموار سازد. اما اگر این پیشرفت همراه با پیشرفت درونی انجام نگیرد، ارزشی نخواهد داشت وبشر را به جلو نخواهد برد.[۲]
پیشرفت باطنی هم جز با استمداد از دین و شریعت الهی حاصل نخواهد شد. بنابراین انسان در عصر معاصر نیاز بیشتری به دین دارد، چرا که حرکت ظاهر و باطن باید همراه، همگون، متناسب و موزون شکل گیرد، در نتیجه پیشرفتهای سریع قرن اخیر، پیوند محکم تر بشر با آموزههای دینی را لازم میآورد. پیشرفت بشر وقتی مفید خواهد بود که نتیجهاش منفعت رسانی به تمام جوامع باشد و البته این منفعت جز در سایه اخلاق دینی و معنویت رخ نمینماید و هنگامی تمدن مادی به نفع همگان و نه یک گروه خاص خواهد بود که در سایه مهدویت، در جهت عدالت و احترام به حقوق دیگران، جای گیرد. با پیشرفت تکنولوژی، همه انسانها ساکنان دهکده کوچک جهانی شدهاند و به یکدیگر نزدیکند. این نزدیکی در منظر مهدویت، سبب مواجه شدن افراد با حقوق و وظایف زیادی میشود.[۳]
هر امر مهمی به نسبت اهمیتش، در معرض خطرها و آسیبهایی است. مقوله مهم مهدویت هم با اثرات بسیار حیات بخش و بهجت زای خود که کمترین آنها، امید به آینده و سر فرو نیاوردن در مقابل حوادث، ستمها و سختیهاست، از این قاعده مستنثی نیست. مهدویت با همه ابعاد وسیع و فراگیرش همان گونه که میتواند در امیدبخشی و فعالیت منتظران واقعی نقشی موثر و بسزا داشته باشد، در صورتی که به خوبی درک نشود و آسیبهای احتمالی آن که ریشههای تاریخی دارند، شناسائی نشوند میتواند به بیمسئولیتی و خمودی و رکود بینجامد و جامعه را از نتایج درخشان این مفهوم والا محروم سازد. آنچه بدنبال طرح آن هستیم؛ آسیبهایی است که پیش از ظهور و در دوران غیبت رخ مینماید. سخن از آسیبهای دیگر مانند آنچه در مقابل جریان قیام مهدوی رخ مینماید، فرصتی دیگر میطلبد.
آسیبهای اجتماعی فرهنگ انتظار
آسیب، عاملى است که سبب اختلال، ناهنجارى و آفت در پدیدهها مىشود و آسیبشناسى به معناى بازشناسى اختلالهاى مفهومى و مصداقى بحث است. این اختلالها ممکن است در اثر ناکارآمد بودن و ضعف روشهاى پیامرسانى و یا محتواى پیام باشد. بعضى از عوامل به صورت مستقیم در ایجاد این اختلالها دخیل بوده (مثل ضعف در محتوا) یا ممکن است به جهت عواملى غیرمستقیم این مسئله رخ داده باشد. به هرحال باید هم اختلالها بازشناسى شود و هم علل ایجاد این اختلالها، که به مجموع اینها آسیبشناسى گویند.[۴]
برداشت غلط از مفهوم انتظار و مهدویت باعث میشود که بسیاری از افراد به جای استفاده صحیح و ارتقاء به افقهای بی کران این پدیده والا، برعکس در قعر مشکلاتی ناشی از این اشتباه فاحش گرفتار گردند که نه تنها زندگی آنها وجامعه را تباه میکند بلکه معنای مهدویت و انتظار را در دیدگاه دیگران و به خصوص غیر معتقدان به این مفهوم را دارای چالشهای اساسی مینماید. برخی از این آسیبها که به نتایج غیر قابل انتظاری میانجامد، عبارتند از:
1- نامعقول جلوه دادن مهدویت
مهدویت امروز با تهدیدهای جدی مواجه است.علاوه بر تهدیدهای خارجی که در قالب تهاجم تبلیغاتی برنامه ریزی شده از طریق رسانههای مزدور استکبار و صهیونیسم در حال انجام است، از داخل نیز تهدیدهای سنگینی وجود دارد که آگاهانه یا ناآگاهانه، تفکر مترقی و ارزشمند مهدویت را زیر سوال ببرد تا آن را در افکار عمومی نامعقول جلوه دهد. میتوان در یک قضاوت ظاهربینانه، تهدیدهای داخلی را ناآگاهانه و از روی عوامی و سادهلوحی یا عشق افراطی ارزیابی کرد، اما این احتمال را به هیچ وجه نمیتوان نادیده گرفت که این جریان حتی اگر ناآگاهانه باشد، توسط دستهای مرموزی دامن زده میشود. دستهای مرموزی که اهداف همان جریان منحرف قبل از انقلاب را دنبال میکنند و منافع عناصر پشت پرده این جریانات با رشد و باروری تفکر صحیح مهدویت بشدت در تضاد است.[۵]
جعل اخبار دروغ، استناد به خواب وخیال، تبیین غیر عقلانی و عوامانه تفکر مهدویت و آلوده کردن مراسم و جشنهای مربوط به آن با اقدامات غیر شرعی، از جمله عناصر این تهدیدها هستند. این اقدامات سطحی موجب میشود تفکر مترقی و ارزشمند مهدویت بصورت غیرعقلانی طرح شود و هرگز نتواند در لایههای تحصیل کرده صاحب تفکر و موثر جامعه و جهان نفوذ کند. چنین وضعیتی، زمینه را برای موثر واقع شدن تبلیغات دشمنان خارجی مهدویت فراهم میسازد و به پیشرفت آنها در راه باطلی که در پیش گرفتهاند کمک میکند.[۶]
2- تحریف مهدویت
تحریف به معنای عوض کردن معنای مطلب است، بطوری که در ذهن افراد به صورت دیگری جلوهگر شود و یک داوری مخرب درباره آن صورت پذیرد. مقام معظم رهبری در این باره میفرمایند: «بنده سندی دیدم که در آن بزرگان و فرماندهان استعمار توصیه میکنند که ما باید کاری کنیم که این عقیده به مهدویت، به تدریج از بین مردم زائل شود. آن روز استعمارگرهای خارجی، قضاوتشان این بود که تا وقتی عقیده به مهدویت در بین مردم رایج است، نمیتوانیم اینها را درست بگیریم. وقتی نتوانستند این عقیده را از مردم بگیرند، سعی میکنند آن را در ذهن مردم خراب کنند. خراب کردن این عقیده چگونه است؟ به این صورت که بگویند: آقا میآید همه کارها را درست میکند. این، خراب کردن عقیده است. این، تبدیل کردن موتور محرک، به یک چوب لای چرخ است؛ تبدیل یک داروی مقوی به یک داروی مخدر و خواب آور است.»[۷]
دیدگاههای انحرافی در مورد انتظار که آثار اجتماعی مخربی نیز در پی دارند، بیشتر مشتمل بر موارد زیر است:
الف) برخی انتظار فرج را در دعا برای فرج، امر به معروف و نهی از منکرهای جزئی منحصر دانسته و بیشتر از آن، وظیفهای برای خویش قائل نیستند.
ب) گروهی دیگر، حتی امر به معروف و نهی از منکرهای جزئی را نیز برنمیتابند. چون معتقدند در دوران غیبت، کاری از آنها بر نمیآید و تکلیفی به عهده ندارند، و امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خود، هنگام ظهور، کارها را اصلاح میکند.
ج) پندار گروه سوم چنین است که جامعه بایستی به حال خود رها شود و کاری به فساد آن نباید داشت تا زمینه ظهور ـ که دنیایی پر از ظلم و فساد است ـ فراهم آید.
د) گروه چهارم، انتظار را چنین تفسیر میکنند: نه تنها نباید جلوی مفاسد و گناهان را گرفت، بلکه بایستی به آنها دامن زد تا زمینه ظهور حضرت مهدی هر چه بیشتر فراهم گردد.
ه ) دیدگاه پنجم، هر حکومتی را به هر شکل، باطل و برخلاف اسلام میداند و معتقد است هر اقدامی برای تشکیل حکومت در زمان غیبت، خلاف شرع و مخالف نصوص و روایات معتبر است. به این استدلال که در روایات آمده است: هر عَلَم و پرچمی قبل از ظهور قائم، طاغوت است[۸]
در این زمینه میتوان به مسئله رسوخ اباحیگری در بین کسانی که برداشتی غلط از این پدیده دارند، اشاره نمود. مقام معظم رهبری به بهترین نحو این تفکر را توصیف فرموده اند: « برداشت گروهی از مردم، از مهدویت و قیام و انقلاب مهدی موعود این است که صرفا ماهیت انفجاری دارد، فقط و فقط از گسترش و اشاعه و رواج ظلمها و تبعیضها و اختناقها و حق کشیها و تباهیها ناشی میشود. نوعی سامان یافتن است که معلول پریشان شدن است. آنگاه که صلاح به نقطه صفر برسد، حق و حقیقت هیچ طرفداری نداشته باشد، باطل یکه تاز میدان گردد، جز نیروی باطل نیروئی حکومت نکند، فرد صالحی در جهان یافت نشود، این انفجار رخ میدهد و دست غیب برای نجات حقیقت از آستین بیرون میآید.
پس هر اصلاحی محکوم است زیرا هر اصلاح یک نقطه روشن است و تا در صحنه اجتماع نقطه روشنی هست دست غیب ظاهر نمیشود. اینجاست که گناه هم فال است و هم تماشا، هم لذت و کامجوئی است و هم کمک به انقلاب مقدس نهائی. این گروه طبعا به مصلحان و مجاهدان با نوعی بغض و عداوت مینگرند، زیرا آنان را از تاخیر اندازان ظهور و قیام مهدی موعود میشمارند. برعکس اگر خود هم اهل گناه نباشند در عمق ضمیر و اندیشه با نوعی رضایت به گناهکاران مینگرند، زیرا اینان مقدمات ظهور را فراهم میآورند. این نوع برداشت از ظهور و قیام مهدی موعود و این نوع انتظار فرج را که منجر به نوعی تعطیلی در حدود و مقررات اسلامی میشود و نوعی اباحیگری است، به هیچ وجه با موازین اسلامی و قرآنی وفق نمیدهد.[۹]
مواردی همچون قانع بودن به وضع موجود و عدم کوشش برای تحقق وضعی برتر، عقب ماندگی توده مردم، تسلّط بیگانگان و زبونی در مقابل آنها (نبودن استقلال و آزادی)، ناامیدی و پذیرش شکست در حوزه فرد و اجتماع، ناتوانی دولت و نابسامانی کشور، فراگیر شدن ستم و انفعال و بیتحرّکی در مقابل ظلم، قبول ذلّت و بدبختی در حوزه فرد و اجتماع، تنبلی و بیمسئولیتی، مشکلتر ساختن حرکت و قیام امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، تعطیلی محتوای بسیاری از آیات و روایات مانند: امر به معروف و نهی از منکر، سیاست داخلی و خارجی، چگونگی برخورد با کفار و مشرکان، دیه، حدود، دفاع از محرومان عالم و… را میتواند از پیامدهای این نظریات برشمرد.[۱۰]
با دقت در موارد انحرافی مطرح شده میتوان گفت کوته فکری و عدم بصیرت کافی نسبت به دین، انحرافات اخلاقی، انحرافات سیاسی، عدم نیاز به مقدمات و زمینهسازی، عدم ریشه کنی کامل فساد به غیر از امام زمان، توجیه وسیله توسط هدف، عدم فهم صحیح روایتهای مربوط به ظلم و جور آخرالزمان و عدم فهم روایات بطلان هر عَلَمی قبل از ظهور، منشأ برداشتهای انحرافی گفته شده است.[۱۱]
3- اعتقاد به حل معجزه آسای امور
برخی هر گونه مبارزه و مجاهدت را از حضرت نفی میکنند و صرفا به دنبال حل معجزه آسای امورند و مهربانی حضرت را به معنای عدم اجرای هر گونه کیفری میدانند. این تفکر انحرافی در زمان خود اهلبیت نیز وجود داشت، چرا که وقتی نزد امام رضا (علیه السلام) سخن از حضرت قائم مطرح شد. حضرت فرمودند: شما امروز سبکبالتر از آن زمانید. قائم که قیام کند، جز عرق ریختن و خواب (از فرط خستگی و مجاهدتهای پی در پی) روی زینها نیست.[۱۲]
پیامدهای این دیدگاه را میتوان عدم آمادگی و کوشش برای زمینهسازی ظهور و امید کاذب که بسیاری از افراد را در انجام وظایف سست میکند، بیان نمود. منشاء این آسیب مهم اجتماعی فرهنگ انتظار نیز در مواردی همچون: معجزه آسا پنداشتن همه امور، عدم درک عمیق مهربانی حضرت که با حکمت توأم است و عدم نگاه جامع به دین (صریح آیات و روایات و سیره اهلبیت) دانست.
4- ارائه چهرهای خشن توأم با قتل و خونریزی:
این مطلب که با روح آیات و رسالت پیامبران و اوصیاسازگاری ندارد، دارای پیامدهائی همچون ایجاد دلزدگی و نفرت نسبت به امام، ترس و خوف از حضرت و عدم پذیرش امام به عنوان پدری مهربان و ناامیدی از انجام اعمال صالح به جهت ترس از عدم پذیرش توسط امام، با این تصور که اکثریت کشته خواهند شد و حضرت اعمال او را نیز نخواهد پذیرفت، میباشد.نتیجه اینکه نفرت و خشونت و یأس، باعث عدم انگیزه برای درک و حتی تأمل درباره حضرت و راه و مرام او میگردد. ریشه این انحراف خطرناک در عدم بصیرت کافی و نگاه جامع به دین و عدم بررسی استدلالی و سندی روایات، قابل جستجوست.
5- بحث درباره امور بیهوده و غیر ضروری:
یکی دیگر از انحرافات در مقوله مهدویت، پرداختن به مباحثی است که هیچ ثمرهای ندارد. مسکن، ازدواج، همسر، تعداد همسران، تعداد فرزندان و… از مباحثی هستد که اذهان افراد را به خود مشغول ساخته و از مباحث مهم باز داشته است. معرفت امام، وظیفه ما نسبت به امام، تبیین و ترسیم استراتژی آینده و ارائه آن برای زمینهسازی و فراهم آوردن شرایط ظهور و… مسایلی است که پرداختن به آن اهمیت فراوانی دارد.
پیامدهای این انحراف مهم اجتماعی را میتوان در مواردی همچون بازماندن از مباحث مهم، کاربردی و ضروری و بستر سازی برای ورود خرافات و سخنان بی دلیل و غیر مستند که در نتیجه، سوداگران برای مطرح کردن خویش یا فریفتن مردم از بازار گرم این مباحث بهره میجویند، بیان نمود.
ریشه این انحراف عواملی مانند عدم تشخیص وظیفه دینی.، هوای نفس که در عوامفریبی بروز مییابد، توهم و خیالپردازی که زمینه داستان سراییهایی چون جزیره خضرا و… است، عدم بررسی سندی و استدلالی روایات (چنانکه تأمل و بررسی، به خوبی جزیره خضرا را نفی میکند و با نفی آن، بطلان وجود هزاران فرزند برای حضرت یا تطبیق خضرا بر مثلث برمودا، کاملا روشن میگردد) و عدم تبیین و روشنگری اندیشمندان و عالمان دینی، میباشد.
6- شتابزدگی در تحقق ظهور
یکی دیگر از آسیبها، عجله داشتن در تحقق امر ظهور است. شتابزدگی در این امر، در روایات ما بسیار نکوهش شده است: امام جواد (علیه السلام) فرمود: در دوران غیبت، شتابزدگان در امر ظهور هلاک میشوند و امام صادق (علیه السلام) فرمود: شتاب مردم برای این کار، آنها را هلاک ساخت. خداوند به جهت شتاب مردم، شتاب نمیکند. برای این امر مدتی است که باید پایان پذیرد. اگر پایانش فرا رسد، آن را ساعتی پیش و پس نیفکنند.
پیامدهای این شتابزدگی و تعجیل در تحقق امر ظهور و در ابعاد فراگیر اجتماعی آن مواردی همچون ناسپاسی و اعتراض و عدم رضایت به مصلحت الهی، رویکرد به منحرفان و مدعیان دروغین مهدویت، یأس و ناامیدی در اثر عدم تحقق ظهور، شک و تردید، دست به اقدام ناشایست زدن، استهزا و تمسخر آیات و روایات و معتقدان به غیبت و ظهور، میباشد.
ریشههای این انحراف را میتوان در موارد زیر خلاصه نمود: عدم درک جایگاه مصلحت و حکمت الهی، عدم تسلیم نسبت به اراده خدا، بیطاقتی و بیظرفیتی و عدم صبر در سختیها، اذیتها و طعنههای دشمنان، تنها خود را معیار دیدن و ملاک دانستن پایان عمر و زندگی خود نه سیر تاریخ.
۷- تعیین وقت ظهور
یکی دیگر از آسیبها، تعیین وقت ظهور است. چرا که حکمت الهی بر این است که وقت ظهور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بر بندگان مخفی بماند. لذا احدی نمیتواند زمانی برای ظهور تعیین کند. مفضل بن عمر گوید: از امام صادق (علیه السلام) پرسیدم: آیا ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) وقت معینی دارد که مردم آن را بدانند؟ فرمودند: این چنین نیست که خداوند برای آن وقتی تعیین کرده باشد که شیعیان ما آن را بدانند. ای مفضل، برای آن وقتی تعیین نمیکنم. وقتی هم نمیشود برای آن معین کرد. آنکه برای ظهور ما وقتی تعیین کند، خود را در علم خداوند شریک دانسته و مدعی شده که از اسرار خداوند آگاه است.
فضیل از امام باقر (علیه السلام) پرسید: آیا برای این امر وقتی معیّن است؟ آن حضرت سه مرتبه فرمود: آنان که وقتی برای آن تعیین میکنند، دروغ میگویند.
در برخی روایات، علت عدم تعیین وقت، چنین بیان شده است: امام جواد (علیه السلام) فرمودند: اگر برای این امر وقتی تعیین شود دلها را قساوت میگیرد و توده مردم از اسلام بر میگردند. بگویید: چه زود است! چقدر نزدیک است! تا دل مردم آرام گیرد و فرج نزدیک شود.
پیامدهای این انحراف بزرگ را در عواملی مثل ایجاد یأس و ناامیدی به سبب عدم تحقق ظهور در وقت تعیین شده، ایجاد بدبینی نسبت به اصل ظهور، ایجاد بدبینی به شخصیت امام در اثر عدم تحقق ظهور، قساوت قلبها و برگشتن مردم سست ایمان از دین، میتوان جستجو نمود. ریشه یابی این انحراف نشان میدهد که اموری از قبیل تعجیل و شتاب کردن در امر فرج، عوامفریبی در اثر هوی و هوس، توهم و خیال پردازی و عدم تطبیق صحیح آثاری که بر اثر قدرتهای روحی و ریاضتها بهدست میآورند. یعنی چیزهایی را در آینده پیشبینی میکنند، امّا در تطبیق آنها اشتباه نموده و خیال میکنند ظهور است، لذا وقتی تعیین میکنند، در این زمینه موثرند.
8- تطبیق ناصحیح افراد و حوادث بر علائم ظهور
عدهای با خواندن یا شنیدن چند روایت در علایم ظهور، آنها را بر افراد یا حوادثی تطبیق میدهند. البته خودِ تطبیق روایات بر حوادث، آفت و آسیب نیست، بلکه آفت، مطالب و ادعاهایی است که افرادی به صرف خواندن یک یا دو روایت و بدون بررسی آیات و روایات و مطالب تاریخی و قدرت تشخیص صحیح و سقیمِ روایات مطرح میکنند، یعنی بدون داشتن تخصص به اظهار نظر میپردازند. این تذکر لازم است که در روایات، تشخیص مؤلّفهها و علایم سپاه حق و باطل به عهده علمای راستین گذاشته شده است؛ همانها که در عصر غیبت کبرا به عنوان نواب عام عهده دار امور گشتهاند.
پیامدهای این تطبیق ناصواب را میتوان مواردی همچون تعیین وقت ظهور، شتابزدگی در تحقق ظهور، نومیدی و یأس در اثر عدم اتفاق ظهور و بیاعتقادی افراد نسبت به اصل ظهور به دلیل عدم تحقق تطبیقهای مطرح شده و تشکیک افراد در اصل ظهور و روایات، بیان کرد.
ریشه این انحراف را در عواملی همچون توهم زدگی، هوی و هوس و مشکل مطرح سازی خود، دخالت افراد غیر متخصص در مطالب کاملا فنّی و تخصصی و عدم روشنگری کافی توسط علما از دو دیدگاه عدم تبیین علایم حتمی و غیر حتمی و نداشتن عکسالعمل مناسب در مقابل مدّعیان، میتوان جستجو نمود.
9- گرایش شدید به ملاقات امام زمان
از آسیبهایی که در عصر غیبت برای منتظران اتفاق میافتد، مدعیانی هستند که بیدلیل یا به سادهترین اتفاق، ادعای ملاقات میکنند، یا کسانی که تمام وظیفه خویش را رسیدن به دیدار حضرت میپندارند و از باقی وظایف غافل شده و افراد را تنها به این عمل، به عنوان برترین وظیفه، فرا میخوانند.
پیامدهای این گرایش شدید به ملاقات امام زمان مواردی مانند یأس و ناامیدی در اثر عدم توفیق دیدار، توهم گرایی و خیالپردازی، رویکرد به شیّادان و مدّعیان مهدویت، نیابت و مدّعیان ملاقات، دور ماندن از انجام وظایف اصلی، به دلیل اهتمام بیش از اندازه و غیر متعادل به دیدارو بدبینی به امام به علت عدم دیدار، میباشد.
ریشه این انحراف دامنگیر بیشتر در سه عامل عدم بصیرت و آگاهی نسبت به دین و نشناختن وظایف اصلی و فرعی، توهم و خیالپردازی و هوای نفس، قابل جستجو میباشد.
10- امیدواری بدون عمل
برخی گمان میکنند که تنها اعتقاد به اهل بیت و محبّت امام زمان کافی است. این افراد میپندارند که در قبال گناهشان عذابی نخواهد بود. این توهم که در قرآن و روایات مردود شمرده شده است، تمنّی یا امید کاذب نام دارد. چنین کسانی چون اهل کتاب فکر میکنند و تصور میکنند همین که نام دین و مذهب را بر خود نهادهاند، اهل سعادت هستند و عذاب نخواهند شد. متأسفانه، برخی افراد در قالب سخن یا شعر و بدون توجه به جایگاه و ضوابط توسل و شفاعت اهل بیت ایجاد کننده یا تقویت کننده این آسیب و طرز تفکرند.
پیامدهای این امید کاذب مواردی مهم همچون عمل نکردن به وظایف فردی و اجتماعی (واجبات، محرمات و…)، انتظار منفی و عدم اقدام عملی و انجام وظیفه در قبال امام (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و توهم بیجا (رضایت از خویشتن و عملکرد خود)، میباشد.
ریشه این انحراف اجتماعی در عواملی مانند تفاوت نگذاشتن میان امید و رجای واقعی با خیالپردازی و آرزوگرایی و عدم شناخت جایگاه آن، هوای نفس به عنوان ریشة توجیهات، عدم شناخت خدایِ مهربان و حکیم که خداوند گرچه مهربان است، حکیم و عادل هم است و دیدگاه احساسی و غیر منطقی نسبت به ائمه و عدم درک قهر و مهر آنان میباشد.
11- واسطه نمودن امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در نیازهای مادی
برخی، ائمه و امام زمان را صرفا برای دنیا و منافع آن و رسیدن به جاه و منصب میخواهند. حتی اگر برای ظهورش دعا میکنند، صرفاً برای خویش و مطامع دنیوی است و اگر امام، بنا به دلایلی، به آنها توجه نکند، با امام به دشمنی برمیخیزند که طلحه و زبیرها در طول تاریخ بسیار بوده و خواهند بود. اما آنچه به عنوان آسیب در اینجا مطرح میگردد و بیشتر حالت عمومی دارد، نگاهی است که بسیاری نسبت به امام دارند. توسّل به امام و خواستن حوایج دنیوی و واسطه ساختن امام به درگاه پروردگار عظیم، امری است صحیح و مورد تأکید روایات، اما امام را صرفاً برای این امور خواستن، نشانه عدم درک درست از جایگاه امام در نظام هستی است و متاسفانه باید گفت نشانه این است که هنوز عطش واقعی نسبت به ظهور پیدا نشده است و آمادگی بشر هنوز تحقق نیافته است.
پیامدهای این دیدگاه در دو مورد زیر قابل تحقیق است: دشمنی و ستیز با امام و کم اعتقادی یا بیاعتقادی به امام در اثر عدم تحقق خواستههای پایان ناپذیر و گاه بیمصلحت. ریشه این واسطه جوئی صرف از امام زمان ناشی از عدم درک جایگاه امام و خود محوری و خودخواهی، میباشد.
12- مدّعیان دروغین مهدویت و نیابت خاصه و عامه
در هر عصری عدهای به دروغ، ادّعای مهدویت نموده یا دیگران چنین نسبتی به آنان دادهاند و بدین وسیله فرقههایی ایجاد کردهاند. چه در دوره غیبت صغرا و چه در دوره غیبت کبرا، کسانی بودهاند که نیابت خاصه یا وکالت امام را به دروغ، ادعا میکردهاند. البته ادعاهای این افراد به صورتهای متفاوتی، ارائه شده است: مهدویت، نیابت خاصه، وکالت، بابیت یا… افرادی که مدعیاند هر موقع بخواهند امام را میتوانند ببینند، مشکلات بهواسطه آنان حل میشود، آنها واسطه و باب میان مردم و امام هستند، پیامی را از امام آوردهاند یا پیامی را برای امام میبرند و نیابت عامه که عدهای خود را به جای علمای ربّانی، مراجع عظام تقلید و فقها و… معرفی میکنند با این که در این دوران، عقل و نقل، وظیفه همه را روشن ساخته است و آن، مراجعه به علما و فقها است.
پیامدهای این انحراف عظیم که آثار بیشمار تاریخی واجتماعی برجای گذاشته است عواملی مانند گمراهی مردم، دوری از مسیر اهلبیت، به بازی گرفته شدن دین و اختلافات دینی در اثر متابعت از فرقههای انحرافی، میباشد.
ریشه چنین تقلب ودروغ بزرگ را میتوان در مواردی همچون مشکلات روحی و روانی، عقده خود کم بینی، هیستری و مطرح کردن خود، نفسانیات و مشکلات اخلاقی و ضعف ایمان، توهم و خیالپردازی، هوی و هوس و خواستههای دنیوی و جاه و مقام، جهل و ناآگاهی، سکوت اندیشمندان و عالمان یا به موقع و مناسب تصمیم نگرفتن، مشکلات سیاسی، تأثیر اَیادی اجانب مثل فریفتن محمد علی باب و عدم معرفت به جایگاه و شأن امام و جانشینی ایشان، بیان نمود.
13- عدم پیروی از ولایت فقیه و نواب عام
یکی دیگر از آسیبهایی که وحدت جامعه اسلامی را خدشهدار ساخته و زمینه را برای فعالیت دشمنان دین و مهدویت (به صورتهای مختلف مانند دشمنی روشن و بیواسطه، فرقهسازی، مدعیان و…) فراهم میآورد، عدم پیروی از نوّاب عام امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است با آن که اطاعت از این بزرگواران، در عقل و نقل تأکید شده است.
پیامدهای این عدم اطاعت در مواردی همچون گمراهی و ضلالت، پراکندگی افراد و عدم وحدت در سایه رهبری واحد و شکست پذیر بودن در مقابل دشمن و عدم مقاومت، قابل ذکر است.
ریشه این آسیب مهم اجتماعی وسیاسی نیز در مواردی همچون عدم بصیرت کافی در دین، توجه نکردن به دلایل عقلی و نقلی، توهم پیروی مستقیم و بیواسطه از امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، توقع نیابت خاصه در عصر غیبت کبرا، هوی و هوس و اغراض سیاسی و شیطنتهای استکبار، میتوان پیدا نمود.
14- عدم توجه به ایجاد معیارهاى شخصیتى براى پذیرش فرهنگ مهدویت:
از جمله پیشنیازهاى لازم، قبل از هرگونه فعالیت در زمینه گسترش این فرهنگ، ایجاد زمینه و ظرف مناسب براى پذیرش آن است. به بیان دیگر فرد، نخست باید از نظر شخصیتى مستعد و آماده پذیرش این پیام باشد. به نظر مىرسد براى ایجاد یک بستر مناسب و مستعد براى پذیرش پیام، قبل از هر گونه فعالیت مهدوى، باید به پرورش احساسهاى متعالى چون حس خداپرستى پرداخت.
15- ضعف و ناکارآمدى روشها در کانونهاى دینى:
یکى از آسیبهای مهم درحوزه فعالیتهاى مهدویت، ضعف و ناکارآمدى کانونهاى دینى و مذهبى است. این ضعف به ویژه در بخش صلاحیتهاى عاطفى و مهارتى، به اتخاذ روشهاى نامناسب در تبلیغ مهدویت منجر مىشود. آیا به راستى کانونهاى دینى از آمادگى لازم شناختى، مهارتى و عاطفى براى تبیین این فرهنگ به گونهاى مطلوب برخوردارند و آیا در این بیست و چند سال که همه امکانات فرهنگى کشور در اختیار کانونها قرار گرفته است این کانونها توانستهاند، متناسب با شرایط رشدى و عاطفى و با ادبیات نوجوان و جوان براى ارتقاى بینش و معرفت مهدوى نوجوانان و جوانان و ایجاد روحیه انتظار در آنان گامى مؤثر و کارشناسانه و هماهنگ بردارند؟
به نظر مىرسد از جمله پرسشهاى اساسى که درباره فعالیت کانونها بعد از انقلاب باید بدان پاسخ داده شود، عبارتند از: چه آموزشهایى براى ارتقاى سطح معرفتى جامعه در زمینه مهدویت داشتهاند؟ براى انجام آموزشهاى مؤثر به چه میزان به تربیت نیروهاى آشنا به فرهنگ مهدویت و آشنا به اصول تعلیم و تربیت روشمند، پرداختهاند؟ چه راهکارها و راهبردهاى مؤثرى براى نهادینه کردن ارزشهاى مهدویت، با توجه به مراحل رشد و ادبیات خاص هر دوره، توسط متولیان کانونها مورد استفاده قرار گرفته است؟ از چه ابزار و وسایل کمک آموزشى براى نهادینه کردن این فرهنگ بهره جستهاند؟ آیا تا به حال، کار تحقیقى کارشناسانهاى براى یافتن بهترین روشها براى نشان دادن چهرهاى زیبا و امیدبخش از آینده حکومت جهانى حضرت صورت گرفته است؟ آیا تا به حال کار آمارى براى سنجش میزان آمادگى جامعه براى پذیرش حضرت و حکومت جهانى وى صورت گرفته است؟و مهمتر از همه اینکه، آیا اصلاً دغدغه گسترش این فرهنگ در میان مسئولان کانونها وجود داشته یا خیر؟
میتوان گفت ریشه بسیاری از آسیبهای فوق، دیوارى است که میان دو نسل کشیده شده است و سخنان آنان توسط هم شنیده نمىشود. در واقع، گسستى میان پیام دهندگان با گیرندگان پیام ایجاد شده که مانع رسیدن پیام مىگردد. علت این گسست این است که پیامهاى دینى از جمله پیامهاى مهدویت، بدون توجه به نیازهاى مخاطبان تهیه و فراهم گردیده است.
منابع:
[1]. آقائى، پورسید و همکاران، درسنامه تاریخ عصر غیبت، قم: مرکز جهانى علوم اسلامى، ۱۳۷۹٫
[2]. پور طباطبائی، سیدمحمد، در جستجوی قائم، قم: انتشارات آستان مقدس صاحب الزمان، ۱۳۷۰
[3]. حکیمی، محمدرضا، خورشید مغرب: تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۴
[4]. خمینی، سید روح الله (امام)، صحیفه نور، ج۲۱: تهران، انتشارات وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی، ۱۳۷۸
[5]. رحمانى یزدى، على، نقد باورهاى غلط تربیتى، تهران: انتشارات مشهور، ۱۳۷۹
[6]. طبسی، نجمالدین، نهی از قیام در بوته تحلیل روایی، قم: فصلنامه انتظار، شماره ۵، زمستان ۱۳۷۲
[7]. طبسی، نجمالدین، درنگی در قتلهای آغازین، قم: فصلنامه انتظار، شماره۶، بهار ۱۳۷۳
[8]. قاسمی، محمدعلی، نقد و بررسی روایات نافی حکومت و قیام در عصر غیبت، قم: فصلنامه انتظار، شماره۷، تابستان ۱۳۷۳
[9]. کریمى، عبدالعظیم، تربیت آسیبزا، تهران: انتشارات انجمن اولیاء و مربیان، ۱۳۷۴
[10]. مرتضی عاملی، جعفر، جزیره خضراء، افسانه یا واقعیت، ترجمه ابوالفضل طریقهدار، قم: فصلنامه انتظار، شمارههای ۱ و ۲ و ۳ و ۴، زمستان ۱۳۷۱، پاییز ۱۳۷۲
[11]. مکارم شیرازی، ناصر، حکومت جهانی مهدی(عج)، قم: انتشارات نسل جوان، ۱۳۸۰
[12]. میرآقائی، سیدجلال، جهان اسلام: مشکلات وراهکارها، تهران: مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی، ۱۳۸۰
برگرفته از سایت :المهدویه
معرفی برخی از مدعیان دروغین مهدویت
در مقاله حاضر برآنیم تا به معرفی برخي از معروفترين مدعيان دروغين مهدویت بپردازیم.
1- ابومحمد حسن شريعي
يکي از مدعيان دروغين نيابت، حسن شريعي است. البته به يقين مشخص نيست که اسم او «حسن» باشد؛ بلکه او با لقب معروف شده است. در روايتي که نقل خواهد شد، راوي حديث به صورت حدس و گمان اسم او را حسن ذکر کرده است.[1]
مؤلف قاموس الرجال مينويسد: از حديثي که شيخ طوسي (رحمة الله عليه) نقل کرده است، روشن ميشود که اسم او به صورت يقين، روشن نيست و او به وسيله لقب، معروف بوده است و اين که «تلعکبري» راوي حديث، به صورت گمان حکم کرده که اسم او حسن است؛ به سبب اين است که او «ابومحمد» بوده و غالبا اسم کساني که كنيه آنها «ابومحمد» است، حسن ميباشد.[2]
شريعي نخستين کسي است که به دروغ و افترا، ادعاي نيابت امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) را کرد. او پيشتر از ياران امام هادي و امام حسن عسکري (عليهما السلام) بود؛ ولي پس از آن منحرف شد. در تاريخ ادعاي نيابت دروغين او به صورت دقيق بيان نشده است؛ ليکن چون اين ادعاهاي دروغين، از دوران نايب دوم امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، آغاز شده است، به نظر ميرسد وي در دوران سفارت و نيابت محمد بن عثمان، به چنين عملي دست زده است. دانشوران علم رجال درباره شرح حال او چندان بحث نکردهاند؛ لذا جامعترين سخن درباره ايشان، کلام شيخ طوسي در کتاب الغيبة است.
شيخ طوسي (رحمة الله عليه) درباره «شريعي» مينويسد: نخستين کسي که به دروغ و افترا، دعوي نيابت خاص از جانب امام زمان (عليه السلام) کرد، شخصي معروف به «شريعي» بود. جماعتي از عالمان از ابو محمد تلعکبري از ابوعلي محمد بن همام نقل کردهاند: کنيه شريعي «ابومحمد» بود.
تلعکبري ميگفت: «گمان دارم نام وي حسن باشد». او از اصحاب امام هادي (عليه السلام) و امام حسن عسکري (عليه السلام) به شمار ميآمد. او نخستين کسي است که مدعي مقامي شد که خداوند براي او قرار نداده بود و شايسته آن هم نبود. در اين خصوص، بر خدا و حجّتهاي پروردگار دروغ بست و چيزهايي به آنان نسبت داد که شايسته مقام والاي آنان نبود و آنها از آن به دور بودند؛ از اين رو، شيعيان هم او را ملعون دانسته و از وي دوري جستند و توقيعي از جانب ولي عصر (عليه السلام) درباره لعن و دوري از وي صادر شد.[3]
2- محمد بن نصير نميري
يکي از رقباي محمد بن عثمان بود كه نيابت وي را قبول نداشت و خود مدعي نيابت بود. شيخ طوسي در رجال خود، در اصحاب امام جواد (عليه السلام) دو بار از او نام برده و هيچ شرحي درباره او انجام نداده است.[4]
علامه حلي در رجال خود، دو جا از ايشان نام برده، مينويسد:
محمد بن نصير نميري کسي است که امام هادي (عليه السلام) او را لعن کرده است.
در جايي ديگر ميگويد: ابن غضائري درباره او گفته است: «محمد بن نصير از نظر علمي، از فضلاي بصره بود [و از نظر عقيدتي] ضعيف بود. فرقه «نصيريه» را او تأسيس کرده و به او نسبت داده ميشود».[5]
در رجال کشي نيز شرح حال او مطرح است. به نظر مرحوم كشي، امام هادي (عليه السلام) سه نفر را لعن کرده که يکي از آنها محمد بن نصير نميري است.[6] در جاي ديگر از «عبيدي» نقل ميکند که امام حسن عسکري (عليه السلام) ـ بدون اينکه من سؤالي از او بپرسم ـ نامهاي به سوي من فرستاد و در آن نامه از محمد بن نصير نميري و حسن بن محمد بن بابا قمي، اعلان انزجار کرده، فرمود: تو و همه دوستداران ما، از آنان دوري جوييد و من آنها را لعن ميکنم و لعنت خدا نيز بر آنها باد! آنان از نام ما سوء استفاده کرده و اموال مردم را ميخورند و فتنه انگيزي ميکنند! آنان ما و شيعيان ما را اذيت کردند. خداوند آنها را اذيت کند و آنان را در فتنهاي که ايجاد کردهاند، مغلوب و نابود سازد!.[7]
3- ابوطاهر محمد بن علي بن هلال
همانگونه که پيش از اين نيز ياد شد، ابوطاهر محمد بن علي بن بلال در ابتداي کار، نزد امام حسن عسکري (عليه السلام) فردي مورد اعتماد بود و رواياتي چند از آن حضرت نقل کرده است؛ ولي رفته رفته به سبب پيروي از هواي نفس، راه انحراف در پيش گرفت و مورد مذمت خاندان وحي واقع شد. وي، ادعا کرد وکيل حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) است. او نيابت نايب دوم حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) را منکر شد و درباره اموالي که نزد وي جمع شده بود تا به حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) برساند، خيانت کرد. [8]
نايب دوم، زمينه ديدار وي را با حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) فراهم کرد. امام به وي فرمان داد: اموال را به نايبشان رد کند؛ اما او در دشمني و انحراف خود باقي ماند. پايان کارش آن شد که توقيعي از ناحيه مقدسه حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف)، مبني بر لعن و نفرين و بيزاري از وي ـ در ضمن افرادي ديگر از جمله حلاج و شلمغاني ـ صادر شد.
4- حسين بن منصور حلاج
حسين بن منصور حلّاج، حدود سال 244ق در قريه «طور» از قراي بيضاي فارس (هفت فرسنگي شيراز) زاده شد. وي با پدرش منصور از بيضا، به واسط رفت و در آنجا علوم اسلامي را آموخت و در بيست سالگي به بصره رفت. مريد صوفي آن سامان شد و به دست او خرقه تصوّف پوشيد. در سال 270ق به مکه سفر کرد و از آنجا به اهواز رفت و به دعوت پرداخت. حلاج براي دعوت به مذهب صوفيانه خود ـ که جنبه «حلولي» داشت ـ به مسافرت ميپرداخت. وي در آغاز خود را رسول امام غايب و باب آن حضرت معرفي ميکرد؛ به همين سبب علماي علم رجال شيعه، او را از مدعيان «بابيّت» شمردهاند.
نام او ابوالمغيث حسين بن منصور حلاّج بود که در سال 309ق کشته شد. حلاّج پس از ادعاي بابيّت، بر اين شد که ابوسهل اسماعيل بن علي نوبختي (متکلم امامي) را در سلک ياران خود در آورد و به تبع او، هزاران شيعه امامي را که در قول و فعل تابع او بودند، به عقايد حلولي خويش معتقد سازد؛ بهويژه آنکه جماعتي از درباريان خليفه به حلاّج، حسن نظر نشان داده و جانب او را گرفته بودند.
ولي ابوسهل که پيري مجرّب بود، نميتوانست ببيند او با مقالاتي تازه، خود را معارض حسين بن روح نوبختي وکيل امام غايب معرفي ميکند.
اسماعيل در پاسخ گفت: «وکيل امام زمان (عليه السلام) بايد معجزه داشته باشد. اگر راست ميگويي، موهاي مرا سياه کن. اگر چنين کاري انجام دهي، همه ادعاهايت را ميپذيرم». ابن حلاج که ميدانست ناتوان است، با استهزاي مردم روبهرو شد و از شهر بيرون رفت. آنگاه به قم شتافت و به مغازه علي بن بابويه، (پدربزرگوار شيخ صدوق (رحمة الله عليه)) رفت و خود را نماينده امام زمان (عليه السلام) خواند. مردم بر وي شوريدند و او را با خشونت از شهر بيرون افکندند. ابن حلاج، پس از آنکه جمعي از خراسانيان ادعايش را پذيرفتند، ديگر بار به عراق شتافت.[9]
در اين زمان، چون فقه اماميه از سوي خلفا به رسميت شناخته نشده بود، شيعيان در ميان مذاهب اهل سنّت «مذهب ظاهري» را که مؤسس آن، ابوبکر محمد بن داوود اصفهاني است، پذيرفته بودند.
رؤساي اماميه و خاندان نوبختي، براي برانداختن حلاّج ناچار به محمد بن داوود ظاهري متوسل شدند و او را به صدور فتوايي وا داشتند که در سال 297ق و اندکي پيش از مرگ خود در وجوب قتل حلاّج انتشار داده بود. ابوالحسن علي بن فرات، وزير شيعي مذهب مقتدر (خليفه عباسي) نيز در تکفير حلاّج به آل نوبخت کمک کرد.
حلاّج در سال 296ق به بغداد رفت و مردم را به طريقه خاصي مبتني بر نوعي تصوف آميخته با گونهاي «حلول» دعوت کرد. ابوالحسن بن فرات، وي را تعقيب کرد و ابن داوود فتواي معروف خود را در حليت خون او صادر نمود. وي در سال 301ق به دست کارگزاران خليفه گرفتار شد و به زندان افتاد. پس ازهفت ماه محاکمه، علماي شرع او را مرتد و خارج از دين اسلام شمردند (24ذيقعده 309ق) و به فرمان مقتدر و وزير او حامدبن عباس به دار آويخته شد.[10] سپس جسد او را سوزاندند و سرش را بر بالاي جسر بغداد زدند.
5- ابوجعفر محمد بن علي شلمغاني
پيش از اين گفته شد شلمغاني از ياران امام حسن عسکري (عليه السلام) و از دانشمندان، دبيران و محدثان زمان خود در بغداد بود. کتابهاي بسياري داشت و در آنها، انبوه رواياتي را که از امامان اهلبيت (عليهم السلام) شنيده بود، گردآوري و دستهبندي کرده بود.[11]
هنگاميکه راه انحراف و ارتجاع را در پيش گرفت و از نظر انديشه، عقيده و عملکرد تغيير يافت؛ در روايات تغييراتي ايجاد ميکرد؛ هر چه ميخواست بر آنها ميافزود وهرچه دلخواه او بود، کم ميکرد.
همانگونه که پيش از نيز ياد شد، نجاشي در رجال خود مينويسد:
ابوجعفر محمد بن علي شلمغاني از پيروان مذهب اماميه بود؛ اما رشک و حسد بر مقام ابوالقاسم حسين بن روح، وي را بر آن داشت که ترک مذهب اماميه گويد و داخل کيشهاي مردود شود؛ تا بدآنجا که از طرف امام غايب توقيعاتي بر ضد او صادر شد. سرانجام به امر سلطان (دولت) به دار آويخته شد.[12]
حسين بن روح، از سال انتصاب خود به مقام نيابت سوم (جمادي الآخر 306ق) در بغداد با عزّت و احترام ميزيست و خاندان آل فرات که وزارت بنيعباس به دست ايشان بود، از طرفداران شيعه بوده و از او حمايت ميکردند. در ربيع الاول سال 312ق وزارت به حامد بن عباس انتقال يافت و آل فرات و کسان ايشان از کار بر کنار شده و به زندان افتادند.
پس از آن، حسين بن روح نيز به زندان افتاد و تا سال 317ق (مدت پنج سال) در حبس ماند. وي، پيش از افتادن به زندان، مدتي پنهان ميزيست و چون اعتمادي کامل به ابن ابي العزاقر داشت، او را به نيابت خود برگزيد. شلمغاني واسطه بين او و شيعيان شد. توقيعات حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف)، از سوي حسين بن روح به دست شلمغاني صادر ميشد و مردم براي رفع حوايج و حل مشکلات، به او رجوع ميکردند.[13]
پس از اين زمان، شلمغاني به ادعاهاي باطل پرداخت و از مذهب شيعه اماميه اثني عشريه انحراف جست. حسين بن روح در زندان، از انحرافش مطلع شد و از همان جا در ذيحجه سال 312ق توقيعي در لعن ابي العزاقر به شيخ ابوعلي محمد بن همام اسکافي بغدادي که از بزرگان شيعه بود، فرستاد و از وي تبرّي جست.[14]
مردم پس از صدور لعن شلمغاني، نزد حسين بن روح شتافتند و گفتند: «خانههاي ما از آثار شلمغاني انباشته است، چه کنيم؟» فرمود: «نظر من، درباره کتابهاي او همان چيزي است که امام عسکري (عليه السلام) درباره کتابهاي بني فضّال فرمود: ...خُذُوا بِما رَوَوا وَذَرُوا ما رَأوُا؛ اعتقادات آنان را کنار گذاريد و آنچه نقل کردهاند، بپذيريد.[15]
به نظر شيخ طوسي علت کشته شدن شلمغاني چنين بود:
زماني که ابوالقاسم حسين بن روح او را آشکارا لعن کرد و همه جا شهرت يافت و مردم از وي دوري جستند. تمام شيعيان از او بر حذر بودند؛ به طوري که نتوانست به حيلهها و نيرنگهاي خود ادامه دهد. روزي در محفلي که رؤساي شيعه حاضر بودند و همه لعن شلمغاني و دوري از او را از ابوالقاسم حسين بن روح نقل ميکردند، شلمغاني به حاضران گفت: من و او (حسين بن روح) را در جايي بخواهيد تا من دست او و او هم دست مرا بگيرد و در حق يکديگر نفرين کنيم. اگر آتش نيامد و او را نسوزاند، هرچه او درباره من گفته، درست است. اين خبر در خانه ابن مقله اتفاق افتاد و از آنجا به گوش «الراضي بالله» خليفه عباسي رسيد. «راضي» هم دستور داد او را دستگير کرده و به قتل رساندند؛ بدين گونه شيعيان از شرّ او راحت شدند.16 اين اتفاق، سال 323ق رخ داد.[17]
6- احمد بن هلال کرخي
احمدبن هلال، اهل روستاي بزرگي از منطقه «نهروان» بود که ميان واسط و بغداد قرار دارد. گفته شده است: وي از ياران حضرت هادي (عليه السلام) يا امام عسکري(عليه السلام) بود. به غلو مشهور به علو و مورد لعن ونفرين ابدي است. نخست از افراد مورد اطمينان حضرت عسکري (عليه السلام) و از اصحاب خاص و روايت کننده از امامان معصوم (عليهم السلام) بود. 54 مرتبه به زيارت خانه خدا رفت که بيست مرتبه آن با پاي پياده بود، امّا دچار کژي شد؛ به گونهاي که حضرت عسکري (عليه السلام) او را بسيار نکوهش کرد و در بارهاش فرمود: «از اين صوفي ريا کار و بازيگر پروا کنيد».[18]
برخي نيز اين جمله را در نکوهش او، از جانب حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) دانستهاند که در هر حال نشانگر پليدي و گمراهي اين مرد است.
او تا زمان نيابت محمد بن عثمان زيست و با سماجت بسيار، سفارت آن جناب را انکار کرد. توقيع مبارکي از جانب حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) دربارة لعن و نفرين بر او و لزوم اظهار بيزاري از کارهايش صدور يافته است.[19]
بيشتر کتابهاي رجالي، او را به «عَبَرْتايي» ملقب ميدانند.[20]
شيخ طوسي در کتاب الغيبة، وي را «کرخي» نامگذاري کرده و به او «بغدادي» نيز گفته شده است.
از تاريخ، فهميده ميشود، احمدبن هلال تا آخر سفارت و نيابت نايب نخست منحرف نشده بود؛ لکن به مجرد وفات عثمان بن سعيد در نايب دوم شک کرد و نيابت او را نپذيرفت.[21]
شيعيان هم پس از عزل، او را ملعون دانسته و از وي دوري جستند. پس از مرگ وي توقيعي از سوي ولي عصر (عليه السلام) به دست حسين بن روح به شرح ذيل صادر شد:
خداوند از فرزند هلال نگذرد که بدون اجازه و رضايت ما، در کار ما مداخله و فقط به ميل خود عمل ميکرد! تا آنکه پروردگار، با نفرين ما زندگياش را به انجام رساند. ما در زمان حياتش نيز انحرافش را به خواص شيعيان خود اعلام کرديم. اين را به هر کس که درباره او ميپرسد، برسانيد. هيچيک از شيعيان ما معذور نيست در آنچه افراد مورد اعتماد از ما نقل ميکنند، ترديد کند؛ زيرا ميدانند ما اسرار خود را با آنان ميگوييم.»
آن حضرت در توقيعي ديگر فرمود:
ابن هلال، ايمان خود را پايدار نداشت و با آنکه مدت طولاني خدمت کرد، به دست خود ايمانش را به کفر دگرگون ساخت و خدا نيز او را کيفر داد.[22]
آنچه ياد شد، فقط شرح حال برخي از مدعيان دروغين در دوران غيبت بود. پرداختن به همه مدعيان، مجال بسيار گستردهاي ميطلبد که در حوصله اين نوشتار نيست. علاقهمندان ميتوانند به کتابهاي مفصلي که در اينباره تدوين شده است، مراجعه كنند.
پينوشتها:
[1]. شيخ طوسي، كتاب الغيبة، ص 397.
[2]. قاموس الرجال، ج3، ص 262.
[3]. شيخ طوسي، كتاب الغيبة، ص 398.
[4]. شيخ طوسي، رجال، ص 405، رقم 7 و ص 407 رقم 23.
[5]. علامه حلی، رجال، ص 254 و 257.
[6]. کشی، اختيار معرفة الرجال، ج2، ص 805.
[7]. همان.
[8]. ر.ك: شيخ طوسي، كتاب الغيبة، ص 400.
[9]. ر.ک: سيد محسن امين، اعيان الشيعه، ج2، ص 48؛ صدر، سيد محمد، تاريخ الغيبة الصغری، ص 532.
[10]. شيخ طوسي، كتاب الغيبة، ص 401، فرهنگ فرق اسلامی، ص 162.
[11]. نجاشی، رجال، ج 2، ص 239.
[12]. همان، ص 294.
[13]. شيخ طوسي، كتاب الغيبة، ص 303.
[14]. طبرسی، الاحتجاج، ج2، ص 474؛ و نيز ر.ک: شيخ طوسي، كتاب الغيبة، ص 303.
[15]. شيخ طوسي، كتاب الغيبة، ص 387.
[16]. همان، ص 406.
[17]. همان، ص 412.
[18]. رجال کشی، ص 535.
[19]. شيخ طوسي، كتاب الغيبة، ص 353.
[20]. ابی داود، رجال، ص 425؛ رجال طوسی، ص 384؛ رجال علامه، ص 202.
[21]. صدر، سيد محمد، تاريخ الغيبة الصغری، ص 502.
[22]. شيخ طوسي، كتاب الغيبة، ص 353.
ماجرای مهدی قحطانی و ادعای مهدویتش
یکی از مدعیان دروغین مهدویت، شخصی به نام مهدی قحطانی است.
«المهدی القحطانی»؛ محمد بن عبدالله قحطانی، در روز اول محرّم سال ۱۴۰۰ قمری، برابر با نوامبر ۱۹۷۹ م. خروج کرد. او به همراه جهیمان ـ متّحد وی ـ مسجدالحرام را به اشغال خود درآورد.
جهیمان بن محمد بن سیف العتیبی، مدت ۱۸ سال به عنوان کارمند در گارد ملی عربستان سعودی خدمت میکرد. او در دانشگاه اسلامی مکه مکرمه در رشته معارف دینی تحصیل کرده بود و پس از آن به دانشگاه اسلامی مدینه منوره رفت. جهیمان در مدینه با «محمد بن عبدالله القحطانی» که از شاگردان «عبدالعزیز بن باز» ـ مفتی بزرگ عربستان ـ بود دیدار کرد.
اندکی بعد روابط میان آن دو بسیار عمیق و صمیمی شد؛ به ویژه که آنها در بسیاری از دیدگاهها و ایدئولوژیهای تندروانه بسیار نزدیک به هم بودند. آن دو، حکومت و حتی افراد جامعه را نیز تکفیر میکردند و بسیار خشک مغز بودند. همین امر نیز باعث انزوای آنها از جامعه و رد کردن مظاهر مدنیّت و شهرنشینی از قبیل رادیو، تلویزیون و نشریات شد.
محمد القحطانی با خواهر جهیمان العتیبی ازدواج کرد و همین باعث نزدیکی بیشتر آنها به هم گردید. جهیمان و دامادش مخفیانه شروع به گسترش افکار و عقاید تندروانه خود در سطحی محدود در برخی مساجد کوچک مدینه منوره کردند. این افکار و عقاید مورد قبول برخی قرار گرفت و بازتاب مثبتی در میان آنها داشت. گروهی که جهیمان آن را بنیانگذاری کرده بود، کم کم گسترش یافت تا اینکه شمار اعضای آنها به هزاران نفر رسید.
جهیمان و گروهش از هیچ تلاشی برای مخالفت و دشمنی با مقامات حاکم و مسئولان فروگذار نکردند زیرا از دیدگاه آنان، نظام حاکم بر اساس دین خداوند، حکم نمیکرد و این امر در نامههایی که خود او یا برخی از پیروانش به رشتة نگارش در آوردهاند بسیار روشن است. در این نامهها تفکرات و دیدگاههای این گروه در مورد حکومت و خلافت بیان شده است.
پیروان جهیمان اعتقاد دارند که جامعه، باید مظاهر تمدن جدید و شهرنشینی را رها و به دور از آن زندگی کند، زیرا فساد و رذایل اخلاقی در جامعه گسترش یافته و جامعه از راه مستقیم و راه درست دور شده است. این از یک سو و از سوی دیگر، آنها بر این عقیدهاند که مسلمانان نباید به حکومتهایی که بر اساس دین خداوند حکم نکرده و نواهی خداوند را نهی نمیکنند، وابستگی داشته باشند یا آن را تأیید کنند.
ادعای مهدویت
در اواخر سال ۱۳۹۹ ق. قحطانی به جهیمان گفت که او در خواب دیده است که مهدی منتظر موعود است و شبه جزیره عربستان و تمام جهان را از چنگال ستمگران آزاد میکند.
در این زمان، کم کم با نزدیک شدن قرن هجری جدید، اجزای معادله در ذهن و فکر جهیمان و دامادش محمد بن عبدالله در حال شکل گرفتن بود. این معادله تنها بیت الله الحرام را کم داشت تا این موعود مدّعی به آن پناه ببرد و البته این بخش نیز بعدها تکمیل شد.
اشغال مسجدالحرام
با دمیدن پگاه اول محرم سال ۱۴۰۰ ق. جهیمان به همراه گروه تابع خود وارد مسجد الحرام شدند تا نماز صبح را برگزار نمایند. آنها ظاهراً در آن حال جنازههایی را با خود حمل میکردند و با آن صحنهسازیها، نگهبانان مسجدالحرام را که گمان میکردند این گروه جنازههایی با خود حمل میکنند و میخواهند پس از نماز صبح، نماز میت را آنجا بخوانند، فریب دادند. اما حقیقت این بود که آن تابوتها چیزی جز اسلحه و فشنگ نبود. اندکی پس از نماز صبح، جهیمان و دامادش در برابر نمازگزاران حاضر در مسجدالحرام برخاستند و خبر ظهور مهدی موعود [دروغین] و گریختن او از دست دشمنان خداوند و پناه بردن او به مسجدالحرام را دادند.
جهیمان در آن روز یعنی آغاز قرن جدید هجری، دامادش، محمد بن عبدالله قحطانی، را به عنوان مهدی موعود و منتظر و تجدید کننده دین اسلام معرفی کرد!…
جهیمان و پیروانش با آن مهدی خیالی بیعت کردند و از تمام نمازگزاران خواستند تا با او بیعت کنند. او درهای مسجدالحرام را بست و در همان زمان نامههایی را که جهیمان قبلاً آنها را در عربستان و برخی کشورهای حاشیه خلیج فارس نوشته بود، توزیع کردند. جهیمان و افراد گروهش تمام کسانی را که داخل حرم بودند، به زور در آنجا نگه داشتند و به آنها اجازه خروج ندادند. آنها مردم را که زنان و کودکان نیز در میان آنها بودند، به مدت سه روز در آنجا نگه داشتند. پس از آن جهیمان، زنان و کودکان را آزاد کرد و تعداد قابل توجهی از مردان داخل مسجد باقی ماندند.
حکومت عربستان از همان لحظات نخستین تلاش میکرد این مشکل را بدون اعمال خشونت و از طریق گفتگو حل کند و جهیمان تسلیم شود و از حرم بیرون آید و گروگانها را آزاد کند، اما او نپذیرفت.
به این ترتیب برگزاری نماز و مراسم عبادی دیگر در مسجدالحرام تعطیل شد و نیروهای حکومتی و افراد طرفدار جهیمان و محمد بن عبدالله شروع به تیراندازی به سوی هم کردند. جنگ سختی در گرفت و مسجدالحرام در طیّ این حوادث، آسیب زیادی دید. هنگامی که کاسه صبر حکومت عربستان لبریز شد، نیروهای خود را با پشتیبانی کماندوها و نیروهای ویژه، در یک عملیات گسترده وارد کار کرد. این نیروها از تجهیزات و سلاحهای بسیار پیشرفتهای برخوردار بودند که جهیمان و پیروانش با آن آشنایی نداشتند. شمار زیادی از پیروان جهیمان کشته شدند و در این میان داماد جهیمان، محمد بن عبدالله نیز که آنها ادعا میکردند مهدی موعود است، کشته شد. با کشته شدن محمدبن عبدالله، ضربه سختی به پیروان جهیمان وارد آمد. آنها گمان میکردند او نمیمیرد و به همین دلیل پس از کشته شدن او، دچار تزلزل شدند. در پی آن، جهیمان و بقیه پیروانش که زنده مانده بودند، تسلیم شدند. پس از مدت کوتاهی، دادگاه حکم اعدام ۶۱ نفر از اعضای این گروه را صادر کرد و جهیمان نیز جزو محکومان به اعدام بود و این گونه داستان اشغال مسجدالحرام و ادعای مهدویت در عربستان پایان یافت.
برگرفته از سایت :المهدویة
منتظران حضرت مهدی چه خصوصیاتی دارند؟
منتظران حضرت مهدي (عليه السلام) کسانی هستند که در دوران انتظار شكوهمند خود از ابعاد عقيدتي و عملي انتظار غافل نیستند. در اينجا به بيان این ابعاد میپردازیم.
ابعاد عقيدتي
1. بُعد توحيد
انسان منتظر همواره چشم به راه فرجي است كه به قدرت مطلقه الهي تحقق خواهد يافت. منتظران بايد هميشه متوجّه درگاه كبرياي الهيباشند و روي دل به سوي خدا كنند و از پيشگاه لايزال طلب گشايش و فرج نمايند. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) در روایتی میفرمایند: «افضل اعمال امتي انتظار الفرج من اللَّه؛ [1] بهترين اعمال امّت من، انتظار فرج است از نزد خداي عزيز و جليل».
2. بُعد نبوّت
امام مهدي (عليه السلام) از اهل بيت پيامبراکرم (صلي الله عليه و آله) است، او دوازدهمين وصي و جانشين پيامبراکرم (صلي الله عليه و آله) است آنگاه كه ظاهر گردد و پرچم پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) را در دست گيرد و به سنّت پيامبراکرم (صلي الله عليه و آله) عمل كند و شخص منتظر خود را مسئول عمل به سنّت پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) از طريق اهل بيت (عليهم السلام) ميداند و در حاكميّت سنّت رسول الله (صلي الله عليه و آله) تلاش ميكند.
امام صادق (عليه السلام) ميفرمايد: هر كسي از شما در حال انتظار ظهور حاكميّت دين خدا درگذرد، مانند كسي است كه خدمت قائم باشد و در خيمه او... نه بلكه مانند كسي است كه در ركاب قائم بجنگد نه به خدا سوگند بلكه مانند كسي كه در ركاب پيامبراکرم (صلي الله عليه و آله) شهيد شده باشد. [2]
3. بُعد قرآن
امر مهم ديگري كه هر منتظري بايد متوجّه آن باشد، كتاب خدا، قرآن كريم است. امام مهدي (عليه السلام) زنده كننده همه احكام قرآن است و منتظران در احياء احكام قرآن و علوم قرآني در ابعاد مختلف آن، تلاش کرده و خود عمل كننده به آن هستند.
4. بُعد امامت
در احاديث و تعاليم ائمه طاهرين (عليهم السلام) تأكيد شده است بر اين كه در عصر غيبت راه امامان را بپيمائيد و از تعاليم و احكام آنان پيروي كنيد و از قرار گرفتن در خط مخالفان آنان، تبری و بيزاري جوييد و اصل تولي و تبري را در شئون زندگي خود، حاكم كنيد تا از منتظران واقعي باشيد.
5. بُعد عدل
انتظار يعني چشم به راه امامي داشتن كه تصميم دارد جهان را از عدل و داد، مملو سازد. پس از آن كه ظلم و جور همه امور را فرا گرفته است و شخصي كه در انتظار عدل است، به عدل روي ميآورد و به رعايت آن مقيّد بوده و براي حاكميّت آن جهاد ميكند.
6. بُعد معاد
انتظار موعود روابطي بسيار عميق با اصل اعتقادي معاد دارد و بدينسان مينگريم كه انتظار شاخص منوّر ابعاد عقايد حقّه است تا او نيايد و حكومت عدل را در جهان برپا ندارد، عمر جهان به سرنميرسد و قيامت برپا نميگردد.
ابعاد عملي مكتب
1. بُعد دينداري
از ويژگيهاي انسان منتظر، دينداري است. انسان در دوران غيبت بايد مواظب دين خود و دينداري و صحت اعمال خود باشد.
امام صادق (عليه السلام) ميفرمايد: براي صاحبالامر غيبتي طولاني است در اين دوران هر كسي بايد تقوي پيشه سازد و به دين حق تمسک بجويد. [3]
2. بُعد پارسايي
منتظر علاوه بر تدين و تقوي بايد پارسا باشد و خود را چنان كه آن پيشوا دوست دارد بسازد.
امام صادق (عليه السلام) ميفرمايد: هر كس در شمار اصحاب قائم باشد، بايد چشم به راه باشد و پارسايي پيش گيرد و كردار با ورع داشته باشد. [4]
3. بُعد تقيّد مكتبي
انسانيّت و رعايت ارزش انسان تنها و تنها در تعاليم امام علي (عليه السلام) و آل علي (عليهم السلام) جلوهگر است. پيامبراکرم (صلي الله عليه و آله) ميفرمايد: خوشا به حال منتظراني كه به حضور قائم برسند آنان كه پيش از قيام او نيز پيرو اويند با دوست او عاشقانه دوستند و موافق و با دشمن او خصمانه دشمنند و مخالف. [5]
4. بُعد امر به معروف و نهي از منكر
يكي از تكاليف عمده ديني امر به معروف و نهي از منكر است با اين دو عمل است كه احكام و فرائض الهي برقرار ميماند. انسان منتظر نميتواند در اين باره بيتفاوت باشد. در حديثي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرموده است: «طوبي لمن ادرک قائم اهل بيتي و هو مقتدٍ به قبل قيامه» شاخص مهم اين اقتداء انجام فريضه امر به معروف و نهي از منكر است.
5. بُعد اخلاق اسلامي
انسان منتظر بايد داراي اخلاق اسلامي باشد و جامعه اسلامي بايد مظهر اخلاق اسلامي باشد امام صادق (عليه السلام) فرموده است: هر كس خوش دارد در شمار اصحاب قائم باشد بايد در عصر انتظار مظهر اخلاق نيک اسلامي باشد چنين كسي اگر پيش از قيام قائم (عليه السلام) از دنیا رود، پاداش او مانند كساني باشد كه قائم را درک كنند و به حضور او برسند؛ پس در دينداري و تخلق به اخلاق اسلامي بكوشيد و در حال انتظار ظهور حق به سر بريد اين (كردار پاک و افكار تابناک) گوارا باد بر شما اي گروهي كه رحمت خدا شامل حال شماست. [6]
6. بُعد آمادگي نظامي
مسلمان بايد هميشه آمادگي نظامي و نيروي سلحشوري داشته باشد تا به هنگام طلايع حق به صف پيكار گران مهدي (عليه السلام) بپيوندد.
امام صادق (عليه السلام) فرموده است: هر كه از شما براي خروج قائم، اسلحه تهيه كنيد اگر چه يک نيزه چون وقتي كه خداوند متعال ببيند كسي به نيّت ياري مهدي (عليه السلام) اسلحه تهيه كرده است، اميد است عمر او را دراز كند تا ظهور را درک نمايد و از ياوران مهدي (عليه السلام) باشد. [6]
7. نگهبان ايمان
در روزگار غيبت امام (عليه السلام) و طولاني شدن عصر انتظار، ممكن است شبهههائي در ذهن برخي بيايد با شياطين پنهان و آشكار به سست كردن پايههاي اعتقادي كساني به ويژه جوانان برخيزند انسان منتظر بايد در رفع شبهات و روشن كردن پوچي آنها بكوشد. در احاديث و تعاليم از اهميّت ايمان در عصر غيبت به گونههايي عجيب ياد شده است و منتظران مؤمن داراي مقام و منزلت شمشير زنان در ركاب پيامبراکرم (صلي الله عليه و آله) دانسته شدهاند از اين بالاتر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) آنان را برادران خود خوانده است.
8. انتظار، تمرين و رياضت
منتظران با اخلاص در مرحله تربيت نفس و خودسازي به امر ديگر پرداخته و آن دور بودن از رفاه و تن پروري است امام صادق (عليه السلام) ميفرمايد: درباره خروج قائم خيلي عجله داريد هان! به خدا سوگند او جامه مويين ميپوشد و نان جوين ميخورد و روزگار قيام او روزگار به كار بردن شمشير است و (جنگ با فاسدان و مفسدان و جباران) و نيز مرگ در سايه شمشير. او شبانگاهان به دردمندان و نيازمندان سرميزند و روزها به نبرد در راه دين ميپردازد. [8]
9. انتظار عدل و احسان
انسان منتظر بايد در گسترش عدل و احسان بكوشد و در معاملات و حقوق و قوانين خود عدالت را عملي سازد اگر چنين نباشد صدق اينگونه مردم در انتظار از كجا نمودار خواهد گشت؟
10. انتظار شناخت و موضع
هر عقيدهاي كه انسان در هر بارهاي دارد بايد از روي شناخت و بصيرت باشد اين مسئله در عصر غيبت بيشتر از وقتهاي ديگر اهميّت پيدا ميكند.
دختر رُشيد هَجَري شيعه معروف ميگويد: به پدرم گفتم: اي پدر، چه بسيار در عبادت خدا رنج ميبري و كوشش ميكني؟ در پاسخ گفت: دخترم، بعد از ما مردمي ميآيند كه بصيرت و شناختي كه در دين دارند از اين كوششها و رنجها افضل است. [9]
11. تحمّل و پايداري
انسانی که به درستي حق و راه حق را بشناسد، در راه آن پايداري ميكند. امام جعفر صادق (عليه السلام) از پيامبراكرم (صلي الله عليه و آله) روايت كرده: پس از شما مردمي خواهند آمد كه به يک تن از آنان اجر پنجاه تن از شما را خواهند داد، اصحاب گفتند: اي پيامبر! ما در جنگهاي بدر و اُحُد و حُنيَن با تو بودهايم و درباره ما آياتي نازل شده است؛ اين چگونه خواهد بود؟ پيامبراکرم (صلي الله عليه و آله) فرمود: شما اگر در شرايطي كه آنان قرار ميگيرند، قرار بگيريد آن تحمّل و شكيبائي را كه آنان دارند نخواهيد داشت. [10]
انسان در عصر غيبت بايد داراي شناختي درست و بصيرتي درخشان باشد تا بتواند اعتقاد حق را حفظ كند.
12. پيروي از خط رهبر
هنگام غيبت امام، بايد از آداب و احكام امامان پيشين پيروي كرد و راه را چنانكه آنان فرمودهاند پیمود.
امام صادق (عليه السلام) ميفرمايد: هرگاه زمان غيبت فرا رسيد به دستور امامان پيشين چنگ زنيد تا امام آخرين ظهور كند هرگاه روزي رسيد كه امامي از آل محمّد (صلي الله عليه و آله) در ميان خود نداشتيد، همان اماماني را كه دوست ميداشتيد، دوست بداريد و همان كسان را كه دشمن ميداشتيد، دشن بداريد و همواره در خط رهبري و ولايت حقه، جاي داشته باشيد و صبح و شام در حالت انتظار به سر ببريد تا خداوند ستاره هدايت شما را طالع سازد؛ تا خداوند صاحب دين را برساند. [11]
13. انتظار، بسيج عمومي
انتظار، يک بسيج عمومي است. مكتب تشيع علوي در عصر انتظار، پيرواني ميخواهد که از نظر قدرتهاي ايماني و روحي و نيروهاي بدني و سلاحي و تمرينهاي عملي و نظامي و پرورشهاي اخلاقي و اجتماعي و سازماندهيهاي سياسي همواره هميشه آماده باشند.
14. انتظار و ضد انتظار
نميتوان پذيرفت كه دين اسلام و ائمه طاهرين (عليهم السلام)، صبر بر ظلم و ترک امر به معروف و نهي از منكر را براي مسلمين تجويز كرده باشند. ديني كه ميگويد همه كارهاي خير و جنگ در راه خدا در مقايسه با امر به معروف و نهي از منكر مانند آب دهاني است در برابر دريايي موج خيز. امر به معروف و نهي از منكر كردن نه اجل كسي را نزديک ميكند و نه روزي كسي را ميكاهد و از همه اينها افضل و برتر گفتن سخن درباره عدل است در نزد حاكم جابر و ستمگر.
15. نقش نيروهاي مردمي
حضور نيروهاي مردمي در تشكيل حكومت امام مهدي (عليه السلام) از احاديث و تعاليم دين گرفته شده است و اين امر قابل توجّه است و منتظران در تلاشند تا نيروهاي مردمي را براي حاكميّت حكومت حضرت مهدي (عليه السلام)، آماده كرده و خود در صف مقدّم مبارزه باشند.
امام مهدي (عليه السلام) از مردم ياري ميطلبد. يكي از ياران خود را ميخواهد و به او ميفرمايد: به نزد مردم مكّه برو و بگو: اي مكيان؛ من فرستاده مهدي هستم. مهدي ميگويد: ما خاندان رحمت هستيم. ما ذريه محمّد (صلي الله عليه و آله) و از سلاله پيامبرانيم. ظالمان به ما ستم كردند و بر ما جفا روا داشتند و از هنگام درگذشت پيامبر تا امروز حق ما را از ما ستاندند؛ اكنون من از شما ياري ميطلبم. به ياري من بشتابيد. [12]
16. حضور شيعه در صحنه
شيعه بايد همواره حضور اعتقادي و اجتماعي خويش را تشكيلات سياسي و نظامي يعني در واقع حضور شيعي خويش را در صحنه تاريخ نگاه دارد تا سرانجام به هنگام ظهور در محل جريان اصلي خود قرار گيرد.
هنگامي كه قائم قيام كند، خداوند شيعيان را از همه شهرها نزد او گرد ميآورد. [13]
هنگامي كه قائم قيام كند، خداوند هر عيبي و نقصي را از شيعيان برطرف ميكند و دلهاي آنان را همچون پارههاي فولاد ميگرداند و قدرت هر مرد از آنان را به اندازه قدرت چهل مرد قرار ميدهد و آنگاه آنان حاكمان و فرمانروايان زمين و سران بزرگوار جهان خواهند بود. [14]
17. پرهيز از يأس و مبارزه با آن
لازم است كه منتظران حكومت توحيد و عدل از هيچ امري و عاملي به ويژه از طول كشيدن عصر غيبت و فزون شدن قدرت كاذب قدرتمندان جهان يأس به دل راه ندهند. «انتظروا الفرج و لاتياسوا من روح اللَّه فان احب الاعمال الي اللَّه انتظار الفرج؛ [15] چشم به راهِ رسيدن فرج باشيد و از كاركشايي و آسايش رساني الهي نوميد مباشيد زيرا كه بهترين اعمال انتظار رسيدن فرج و گشايش است از سوي خدا».
18. استقامت و شكيبائي
توصيه به صبر براي انسان منتظر به معناي لزوم شكيبائي است در مورد غيبت امام و براي رفع دغدغه خاطر و نفي تزلزل است. [16] «انتظار الفرج بالصبر عبادة؛ [17] چشم به راه فرج داشتن با صبر و بردباري عبادت است».
منابع
[1]. مجلسی، بحارالانوار، ج52، ص128.
[2]. مجلسی، بحارالانوار، ج52، ص126.
[3]. مجلسی، بحارالانوار، ج52، ص135.
[4]. مجلسی، بحارالانوار، ج52، ص140.
[5]. مجلسی، بحارالانوار، ج52، ص130.
[6]. مجلسی، بحارالانوار، ج52، ص140.
[7]. مجلسی، بحارالانوار، ج52، ص366.
[8]. مجلسی، بحارالانوار، ج52، ص354.
[9]. مجلسی، بحارالانوار، ج52، ص130.
[10]. مجلسی، بحارالانوار، ج52، ص131.
[11]. مجلسی، بحارالانوار، ج52، ص133.
[12]. مجلسی، بحارالانوار، ج52، ص307.
[13]. مجلسی، بحارالانوار، ج52، ص291.
[14]. مجلسی، بحارالانوار، ج52، ص37.
[15]. مجلسی، بحارالانوار، ج52، ص122.
[16]. خلاصهاي از كتاب «خورشيد مغرب» اثر محمد رضا حکیمی، از ص 338 تا 398.
[17]. مجلسی، بحارالانوار، ج52، ص145.