پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم): براى شهادت حسین (علیه السلام)، حرارت و گرمایى در دلهاى مؤمنان است که هرگز سرد و خاموش نمى‌شود.

مراسم ختم قرآن کریم در قم

به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین علیه‌السلام.به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین عل

همایش جهانی مهدویت و انتظار

اولی الی بیست دوم بهمن ماه 1393 - سالن همایش های بن المللی صداوسیما.اولی الی بیست دوم بهمن ماه 1393

ایام سوگواری سرور و سالار شهیدان امام حسین علیه‌السلام بر تمام مسلمین جهان تسلیت باد

ایام سوگواری سرور و سالار شهیدان امام حسین علیه‌السلام بر تمام مسلمین جهان تسلیت باد.ایام سوگواری سر

  • مراسم ختم قرآن کریم در قم

  • همایش جهانی مهدویت و انتظار

  • ایام سوگواری سرور و سالار شهیدان امام حسین علیه‌السلام بر تمام مسلمین جهان تسلیت باد

اخبار مرکز

  • مراسم ختم قرآن کریم در قم
    مراسم ختم قرآن کریم در قم نوشته شده در %ق ظ, %24 %393 %1394 %08:%تیر
    به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین علیه‌السلام.به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین علیه‌السلام.به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین علیه‌السلام.به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین علیه‌السلام.به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین علیه‌السلام.به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین علیه‌السلام.به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین علیه‌السلام.به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین علیه‌السلام.به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین علیه‌السلام.به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین…
  • رونوشت از همایش جهانی مهدویت و انتظار
    رونوشت از همایش جهانی مهدویت و انتظار نوشته شده در %ق ظ, %12 %265 %1394 %05:%خرداد
    اولی الی بیست دوم بهمن ماه 1393 - سالن همایش های بن المللی صداوسیما.اولی الی بیست دوم بهمن ماه 1393 - سالن همایش های بن المللی صداوسیما.اولی الی بیست دوم بهمن ماه 1393 - سالن همایش های بن المللی صداوسیما.اولی الی بیست دوم بهمن ماه 1393 - سالن همایش های بن المللی صداوسیما.اولی الی بیست دوم بهمن ماه 1393 - سالن همایش های بن المللی صداوسیما.اولی الی بیست دوم بهمن ماه 1393 - سالن همایش های بن المللی صداوسیما.اولی الی…

برترین مطالب

رسانه منجی - صفحه اصلی

حکومت موعود و رجعت سید الشهدا (علیه السلام)

رجعت در لغت به معنی بازگشت و در اصطلاح، بازگشت گروهی از مومنان ‏خالص و عده‌ای از  منافقان فاجر پیش از قیامت به این جهان است. اعتقاد به رجعت از باورهای مسلم و ‏تردیدناپذیر شیعه است که بر آیات قرآن و احادیث معصومین (علیهم السلام) استوار می ‌باشد. [1]

رجعت در دوران حکومت موعود آخرالزمان اتفاق خواهد افتاد و خداوند عده‌ای از مردگان را ‏با همان اندام و صورتی که بودند، زنده کرده و به دنیا بر می‌گرداند. به گروهی از آنان عزت ‏می‌دهد و گروهی را ذلیل خواهد کرد و حق مظلومان را از ستم گران می‌گیرد.

وقتی قائم ‏قیام کرد، خداوند همه اذیت کنندگان به مومنین را زنده می‌کند تا به مجازات دنیوی برسند ‏و دادگری مومنان به ظهور می‌رسد.[2]

دلایل عقلی اعتقاد به رجعت:

علامه سید محمدحسین طباطبایی، در تفسیر شریف المیزان، ‏به مساله رجعت و اعتقاد شیعه بدان و نظر عقلی مخالفان آن اشاره کرده و با دلایل عقلی ‏به رد نظریه مخالفان می‌پردازد. از جمله می‌گوید:

«چیزی که از قوه به فعلیت ‏درآمده، دیگر محال است بالقوه شود، مطلبی است صحیح ولیکن قبول نداریم که مساله ‏مورد بحث ما از این باب باشد. برای این که مورد فرض او با مورد فرض ما مختلف است، مورد ‏فرض او کسی است که عمر طبیعی خود را کرده و به مرگ طبیعی از دنیا رفته باشد که ‏برگشتن او به دنیا مستلزم آن امر محال است و اما مرگ اخترامی که عاملی غیر طبیی از ‏قبیل قتل و یا مرض باعث آن شود، برگشتن انسان بعد از چنین مرگی به دنیا مستلزم ‏هیچ محذور و اشکالی نیست چون ممکن است بعد از آن که به مرگ غیر طبیعی از دنیا ‏رفته و در زمانی دیگر مستعد کمالی شود که در زمانی غیر از زمان زندگی موجود و ‏فراهم باشد و بعد از مردن دوباره زنده شود تا آن کمال را به دست آورد. و یا ممکن است اصل استعدادش مشروط باشد به این که مقداری در برزخ زندگی کرده ‏باشد. چنین کسی بعد از مردن و دیدن برزخ، دارای آن استعداد می‌شود و دوباره بدنیا ‏بر می‌گردد که آن کمال را به دست آورد که در هر یک از این دو فرض، مساله رجعت و ‏برگشتن به دنیا جایز است و مستلزم محذور محال نیست.»[3]

‏آیات رجعت در قرآن و روایات ائمه (علیهم السلام):

‏از جمله آیاتی که در قرآن به مساله رجعت دلالت دارد، عبارت است از «و یوم نحشر من کل امة ‏فوجا ممن یکذب بایانتا» (نمل 831) و آن روز که از هر امتی گروهی از کسانی را که آیات ‏ما را تکذیب کرده محشور می‌گردانیم پس آنان نگاه داشته می‌شوند تا همه به هم ‏بپیودند. همچنین آیه «ام حسبتم ان تدخلوا الجنة و لما یاتکم مثل الذین خلوا من قبلکم» ‏‏(بقره 214)، آیا پنداشتید که داخل بهشت می‌شوید و حال آن که دچار سختی و زیان ‏شدند و به (هول و) تکان درآمدند تا جایی که پیامبر (خدا) و کسانی که با وی ایمان آورده ‏بودند، گفتند: یاری خدا کی خواهد بود؟ هشدار که یاری خدا نزدیک است.‏

این آیه می‌فهماند آنچه در امتهای گذشته رخ داده در این امت نیز رخ خواهد داد و یکی ‏از آن وقایع، مساله رجعت و زنده شدن مردگانی است که در زمان ابراهیم و موسی و ‏عیسی و عزیز و ارمیا و غیر ایشان اتفاق افتاده، باید در این امت نیز اتفاق بیفتد. [4]

همچنان که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) هم کلامی دارند که به طور اجمالی این مفهوم را می ‌فهماند: به آن خدایی که جانم به دست اوست که شما مسلمانان با هر سنتی که در ‏امتهای گذشته جریان داشته، رو به رو خواهند شد و آن چه در آن امتها جریان یافته مو به مو ‏در این امت نیز جریان خواهد یافت به طوری که نه شما از آن سنتها منحرف می‌شوید و نه ‏آن سنتها که در بنی‌اسرائیل بود، شما را نادیده می‌گیرد. [5]

آیاتی چون آیه 10 سوره ‏مومن و آیه 260 سوره بقره و آیه 6 اسرا از دیگر آیات مبین مساله رجعت هستند.

و اما از جمله روایاتی که بر مساله رجعت دلالت دارند، روایتی است از حضرت امام صادق (علیه السلام) که می‌فرماید: ‏

هنگام رجعت کسانی که مومن خالص و کافر خالص هستند، زنده می‌شوند و به دنیا ‏بر می‌گردند. [6]در مورد حضرت ولیعصرذ(عجل الله تعالی فرجه الشریف) نیز آمده است: در روز ظهور عده‌ای از ظالمان به ‏اذن خدا از قبورشان زنده و مجازات می‌شوند از این رو، حضرت را یگانه منتقم ‏خون سالار شهیدان امام حسین (علیه السلام) خوانده‌اند و در دعای ندبه آمده است: «این الطالب ‏بدم المقتول بکربلا، این المنصور علی من اعتدی علیه و افتری...» کجاست طالب خون ‏حسین (علیه السلام) که در کربلا کشته شد؟ کجاست آن یاری شده تا یاری کند کسانی را که ‏حقشان پایمال شده است؟

‏رجعت کنندگان:

در مورد کسانی که در دوران حکومت جهانی موعود آخرالزمان رجعت خواهند کرد، دو ‏دسته روایت نقل شد.

دسته اول به طور کلی از کسانی یاد می‌کند که یا کافر خالصند و ‏یا مومن خالص. از این رو می‌توان نام بسیاری را در آن میان جای داد.

اما در مورد دسته سوم ‏روایات که شخصاً نام افراد ذکر شده است، می‌توان از پیامبران، حضرت اسماعیل و ‏حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله)، امیرالمومنین (علیه السلام) امام حسین (علیه السلام)، سایر امامان معصوم (علیهم السلام) و ‏جمعی از اصحاب با وفای پیامبر اسلام چون سلمان، مقداد، جابربن عبدالله انصاری، مالک ‏اشتر، مفضل بن عمر و نیز اصحاب کهف و برخی دیگر نام برد. نخستین رجعت کننده در روزگار ظهور حضرت ولیعصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، حضرت امام حسین (علیه السلام) ‏است.

امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: نخستین کسی که زمین برای او شکافته می‌شود و ‏به روی زمین رجعت می‌کند، حسین بن علی است و به قدری حکومت می‌کند که از کثرت ‏سن، ابروهایش روی دیدگانش می‌ریزد. [8]

 

 

پی‌نوشتها:

‏‏[1]. یکصد پرسش و پاسخ پیرامون امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) علیرضا رجالی تهرانی، ص257.

‏‏[2]. حضرت مهدی فروغ تابان ولایت، محمد محمدی اشتهاردی، ص 119 و 117.

‏‏[3]. تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، ج2، ص61-160.

‏‏[4]. همان، ص 161.

‏‏[5]. مجلسی ،بحارالانوار، ج53، ص127.

‏‏[6]. اثباه الهداه، ج7، ص157.

‏‏[7]. الزام الغاصب، شیخ علی یزدی حائری، ج2، ص360.‏‏

[8]. مجلسی، بحارالانوار،  ج53، ص46

%ب ظ، %21 %803 %1394 ساعت %18:%اسفند

اعتقاد به رجعت در ادعیه و زیارات

در اين مقاله بنا داريم، به بيان عقيده‌ رجعت در ادعيه و زيارات ماثوره از معصومین، بپردازيم که به اختصار به چند نمونه از آن‌ها اشاره مي‌کنيم:

1- زيارت جامعه‌ کبيره

«مُعتَرفٌ بِکم مُؤمِن بإيابکم، مُصَدِّقٌ بِرَجعَتِکم، منتظرٌ لأمرِکُم» [1]

به شما ايمان دارم، بازگشت شما را باور دارم، رجعت شما را تصديق مي‌کنم، امر شما را انتظار مي‌کشم.

2- زيارت آل يس

«و أنَّ رَجعتَکم حقٌّ لا رَيبَ فيها» [2]

همانا رجعت شما حق است و ترديدي در آن نيست.

3- زيارت حضرت رسول اکرم (صلي الله عليه و آله)

«إنّي لَمِن القائِلينَ بِفَضلِکُم، مُقِرٌّ بِرَجعَتِکُم، لا اُنکِرُ للهِ قدرةً و لا أزعَمُ إلّا ما شاء اللهُ» [3]

من به مقام والاي شما معتقدم، به رجعت شما باور دارم و قدرت خدا را انکار نمي‌کنم و جز مشيّت حضرت پروردگار چيزي را اراده نمي‌کنم.

4- زيارت امام حسين (عليه السلام)

«فَمَعَکُم مَعَکُم لا مَعَ عَدُوِّکُم، إنّي مِن المؤمنينَ بِرَجعَتِکُم» [4]

آن روز من با شمايم، حتماً با شما هستم، نه با دشمن شما، من به رجعت شما باور دارم.

5- زيارت وارث

«أَنّي بکم مؤمنٌ و بإيابکم مُوقن» [5]

من به شما ايمان دارم و بازگشت شما را يقين دارم.

6- زيارت حضرت بقيّه الله (عليه السلام) در روز نيمه‌ شعبان

«و أَن يَجعَل لي کَرَّةً في ظهورِک و رَجعةً في ايّامک» [6]

به خداي تبارک و تعالي متوسل مي‌شوم و از او مي‌خواهم که براي من بازگشتي در ظهور شما و رجعتي در روزگار شما قرار دهد.

7-  دعاي عهد

«أللّهمَّ إن حالَ بَيني و بَينه الموت ... فَأَخرِجني مِن قبري مؤتَزِراً کَفَني، شاهراً...» [7]

خداوندا اگر مانع شد ميان من و ايشان، آن مرگي که قرار داده‌اي ... پس مرا از قبرم بيرون بياور در حالي‌که کفنم را به خود پيچيده‌ام ... .

 

 

پي‌نوشت‌ها:

[1]. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 102، ص 131 .

[2]. همان، ج 102، صص 82 و 94؛ طبرسي، الاحتجاج، ج 2، ص 494 .

[3]. همان، ج 100، ص 189 .

[4]. ابن قولويه، کامل الزيارات، ص 218 .

[5]. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 101، ص 200 .

[6]. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 102، ص 118 .

[7]. محمد تقی اصفهانی، مکيال المکارم، ج 2، ص 235 .

%ب ظ، %21 %793 %1394 ساعت %18:%اسفند

اهل سنت و اعتقاد به رجعت

با مراجعه به منابع اهل سنت به این نتیجه می‌رسیم که اعتقاد به رجعت در میان برخی خلفا و بزرگان اهل سنت وجود داشته است که در این مقاله به شواهدی در این زمینه اشاره می‌نماییم.

1- عمر بن خطاب و اعتقاد به رجعت

خليفه دوم، اولين کسي بود که رجعت رسول خدا (صلي الله عليه و آله) را ادعا نمود و بر آن اصرار ورزيد. او بعد از رحلت پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) مي‌گفت: حضرت به ملاقات خداوند رفته و به زودي بر مي‌گردد و دست پاي منافقيني را که معتقد به مرگ آن حضرت شده باشند، قطع ميکند.

ابن هشام از ابوهريره چنین نقل مي‌کند: هنگامي که پيامبر اکرم (صلي الله و عليه و آله) رحلت فرمود، عمر بن خطاب برخاست و فرياد زد: عده‌اي از منافقين خيال مي‌کنند که پيامبراکرم (صلي الله و عليه و آله) از دنيا رفته است. به خدا قسم او از دنيا نرفته است بلکه به سوي پروردگارش رفته است. همانند موسي بن عمران مي‌باشد که چهل شبانه روز از ميان قومش غايب شده، سپس به سوي آنان برگشت در حالي که گفته مي‌شد از دنيا رفته است. به خدا قسم! پيامبر اکرم (صلي الله و عليه و آله) بر مي‌گردد همانگونه که موسي برگشت و دست و پاي مرداني که خيال مي‌کنند پيامبراکرم از دنيا رفته و بر نمي‌گردد را قطع خواهد نمود. [1]

2- قرطبي و اعتقاد به رجعت

قرطبی در رد ابن دحيه مي‌گويد:

«آنچه که ابن دحيه گفته (حديث را موضوع دانسته) اشکال دارد؛ زيرا فضايل و ويژگي‌هاي رسول خدا (صلي الله و عليه و آله) متتابع و پپايي تا هنگام مرگش ادامه دارد[2] . پس زنده شدن والدين آن حضرت از فضايل و کرامت آن حضرت به شمار مي‌رود که خداوند برايش عنايت فرموده است و زنده شدن و ايمان آوردن آنها هيچ امتناع عقلي و شرعي ندارد؛ زيرا در قرآن زنده شدن مقتول بني‌اسرائيل و خبر دادن از قاتلش وارد شده است و حضرت عيسي (عليه السلام) مردگان را زنده مي‌کرد. همانگونه که خداوند با دستهاي پيامبر ما (صلي الله و عليه و آله) جمعيتي از مردگان را زنده مي کرد، همان گونه که خداوند با دست هاي پيامبر ما صلي الله و عليه و آله جمعيتي از مردگان را زنده مي‌کرد. وقتي که اين مطالب ثابت شد، پس هيچ امتناعي از ايمان آنها بعد از زنده شدنشان به جهت کرامت و فضيلت پيامبر (صلي الله و عليه و آله) وجود ندارد. به تحقيق به استدلال واضح‌تر از آن برخوردم. روايت شده است که اصحاب کهف در آخر الزمان، برانگيخته مي‌شوند. از ابن عباس (رضي الله عنه) مرفوعاً [3] روايت شده که اصحاب کهف، از ياران حضرت مهدي (عليه السلام) خواهند بود. پديده بي‌سابقه‌اي نيست که خداوند، براي والدين آن حضرت عمري را مقرر کرده باشد که پيش از اتمام آن، آنها را قبض روح نموده و سپس برگردانده تا اين که مقدار باقي مانده از عمرشان را استفاده کنند و ايمان بياورند و دوباره از دنيا بروند».

3- ابن کثير و اعتقاد به رجعت

ابن کثير، در مقام داوري بين ابن دحيه و قرطبي مي‌گويد: «هذا کله متوقف علي صحه الحديث، فاذا صح فلا مانع منه»؛ [4] «اين زنده شدن، متوقف بر صحت حديث است، اگر حديث صحيح باشد مانعي از زنده شدن نيست».

بنابراين، رجعت متوقف بر صحت ادله است که اگر ادله‌اي صحيح بر آن دلالت کند، هيچ مانع عقلي و شرعي وجود ندارد و ده‌ها دليل از آيات و روايات بر آن دلالت مي‌کند.

4- استاد  دانشگاه الازهر مصر و اعتقاد و به رجعت

شيخ حجازي استاد دانشگاه الازهر در ذيل آيه مبارکه «و اذا وقع القول عليهم أخرجنا لهم دابة من الارض» [5] مي‌نويسد: به نظر مي‌رسد اين «جنبنده» که زنده مي‌شود، يک انسان عادي و عالم و به کتاب الله، سنت رسول خدا (صلي الله و عليه و آله) و احکام شريعت مي‌باشد که با مردم سخن مي‌گويد. در هنگامي خارج مي‌شود که علما و علم از ميان مسلمانان رخت بربسته و احکام قرآن از بين رفته باشد و عالم را فساد گرفته باشد.

دليل اين که اين «جنبده» انسان عادي است، حديث نبوي مي‌باشدکه می‌فرماید: «او از محترم‌ترين مساجد- مسجد الحرام- خارج مي‌شود در دستش عصاي موسي و انگشتر سليمان است که مؤمن و کافر را با آن علامت‌گذاري مي‌کند [6] و هر کدام را با اسم خطاب مي‌کند که اي فلاني! تو اهل بهشتي و اي فلاني! تو اهل جهنم هستي. [7]

 

 

پي‌نوشت :

[1]. سيره ابن هشام، ج 3، ص 305 - الملل النحل، ج 6، ص 364 - رساله عقائديه، ص 211 - الهجوم علي بيت فاطمة  (عليها السلام)، ص 63.

[2]. سبل الهدي في سيرة خير العباد، ج 2، ص 124.

[3]. حديث مرفوع در اصطلاح اهل سنت عبارت است از حديثي که از رسول خدا نقل شود و قول خود صحابه نباشد .

[4]. تفسير القرآن العظيم ، ج 2، ص 394.

[5]. سوره نمل، آيه 82.

[6].  روح المعاني، آلوسی، جزوه 20، ص 19؛ کنز العمال،  متقی هندی، ج 14، ص 623.

[7]. غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج 5، ص 321 - الوسيط، ج 3، ص 385.

منبع: کتاب غيبت کبري

%ب ظ، %21 %779 %1394 ساعت %17:%اسفند

ادله وقوع رجعت در قرآن کریم

مرحوم شيخ حرّ عاملي بيش از 60 آيه [1] و مرحوم طبرسي بيش از 70 آيه [2] را بر رجعت منطبق و تفسير نموده‌اند. اين آيات در ابتدا به دو دسته تقسيم مي‌شوند:

الف) آياتي که بر وقوع رجعت در امتهاي گذشته دلالت مي‌کنند.

ب) آياتي که از تحقق رجعت در آينده قبل از قيامت خبر مي‌دهند.

الف) رجعت در امّتهاي پيشين

ده‌ها حديث از رسول اکرم از طريق شيعه و سني نقل شده که ايشان فرموده‌اند: «آن‌چه در امتهاي پيشين واقع شده همان‌گونه در امت من نيز واقع خواهد شد.»[3]

در زير به بيان آياتي که به رجعت در امّتهاي پيشين اشاره دارد، مي‌پردازيم:

آيه‌ي اول؛ «ثُمَّ بَعَثنا مِن بعد مَوتکم لعلّکم تشکرون» [4] آن‌گاه شما را پس از مرگتان برانگيختيم تا شايد سپاسگزار باشيد.  

اين آيه در مورد هفتاد نفر از برگزيدگان قوم حضرت موسي (عليه السلام) است که حضرت موسي (عليه السلام) آنها را با خود به طور سينا برد تا بر جريان مکالمه‌اش با خدا و گرفتن الواح از جانب خدا شاهد باشند و در نتيجه بني‌اسرائيل صدور الـواح را از جانب خدا تکذيب نکنند. چون به طور رسيدند و مکالمه‌ي حضرت موسي (عليه السلام) را با خدا مشاهده کردند، گفتند: «اي موسي، ما به تو ایمان نمي‌آوريم مگر اين‌که خداوند را آشکارا به ما بنماياني» [5]، هر چه حضرت موسي (عليه السلام) آنها را از اين خواسته‌ي جاهلانه منع کرد، آنها بر خواهش خود اصرار ورزيدند تا سرانجام صاعقه آمد و همه‌ي آنها را نابود کرد. حضرت موسي (عليه السلام) عرضه داشت: «بار پروردگارا! اگر اين هفتاد نفر زنده نشوند، من چگونه به سوي قومم بروم؟ آنها مرا به قتل متّهم خواهند کرد.» خداوند بر او منت نهاد و آنها را زنده کرد و همراه حضرت موسي (عليه السلام) به سوي خانه و کاشانه‌ي خود بازگشتند.

در مورد سرگذشت اين هفتاد نفر هيچ اختلافي نيست و تصريح قرآن است که آنها در اثر صاعقه جان سپردند و به درخواست حضرت موسي (عليه السلام) از نو زنده شدند که معناي «رجعت» چيزي جز زنده شدن پس از مرگ نيست. در اين آيه، قرآن کريم تعبير «مرگ» را به کار برده تا تصور نشود که آنها مثلاً به خواب رفته و يا از هوش رفته بودند، بلکه صريحاً مي‌فرمايد: «شما را پس از مرگتان برانگيختيم».

حضرت علي (عليه السلام) در مناظره با عبدالله بن ابي بکر يشکري - اولين انکار کننده‌ي رجعت- براي اثبات رجعت فرمودند: اين هفتاد نفر ـ برگزيدگان حضرت موسي ـ پس ازمرگ، زنده شدند و به خانه‌هاي خود بازگشتند، آن‌گاه مدتي زندگي کردند، غذا خوردند، ازدواج کردند، صاحب اولاد شدند و پس از فرا رسيدن اجلشان از دنيا رفتند. [6]

آيه‌ي دوم: «ألَم تَرَ إلی الذين خَرَجوا مِن ديارهم و هم أُلُوفٌ حَذَرَ الموتِ، فقال لهم اللهُ موتوا، ثُمَّ أحياهم، إنَّ اللهَ لذو فضلٍ علی النّاسِ» [7] آيا نديدي آنان را که از بيم مرگ از خانه‌هاي خود بيرون رفتند و آنها هزاران تن بودند پس خداوند به آنها گفت بميريد. سپس آن‌ها را زنده کرد، بي‌گمان خدا بر مردم صاحب فضل است ولي بسياري از مردم سپاسگزاري نمي‌کنند.

اين آيه در مورد قومي است که از ترس بيماري از وطن خود گريختند و خداوند آنها را مدتي طولاني بميراند و به سبب دعاي يکي از پيامبران به نام «حزقيل» همه‌ي آنها را زنده کرد و روزگاري زندگي کردند و به اجل طبيعي از دنيا رفتند.[8]

آيه‌ي سوم: «وَکَذلِکَ بَعَثنا هُم لِيَتَسائَلُوا بَينهم، قال قائِلٌ مِنهُم کَم لَبِثتم قَالُوا يَوماً أو بعضَ يَومٍ قَالُوا ربُّکُم أعلَمُ بما لَبِثتُم» [9] اين‌چنين آنان را برانگيختيم تا از يکديگر بپرسند. يکي از آ‌ها گفت چقدر درنگ کرده‌ايد؟ گفتند: يک روز يا قسمتي از يک روز گفتند:  پروردگارتان داناتر است که چه قدر درنگ کرده‌ايد.

اين آيه در مورد اصحاب کهف است که مدت 309 سال در غاري به سر بردند. داستان اصحاب کهف از شگفتي‌هاي تاريخ است و خود گواه روشني از قدرت بي‌نهايت حضرت احديت و سند زنده‌اي بر امکان بازگشت انسان به اين جهان است.

ب) وقوع رجعت در آينده (قبل از قيامت):

آيه‌ي اول: «و يوم نحشُرُ مِن کلِّ أُمّةٍ فَوجاً مِمَّن يُکَذِّبِ بِآياتنا فَهم ما يوزَعون» [10] به ياد آور روزي را که از هر امت يک گروه از کساني که آيات را تکذيب مي‌کردند، محشور مي‌کنيم پس آنها نگه داشته مي‌شوند.

اين آيه يکي از روشن‌ترين آيات قرآن است که بر رجعت دلالت مي‌کند، زيرا مراد از حشر در آيه، حشر عمومي و قيامت کبري نيست. در حديثي از امام صادق (عليه السلام) آمده است آن حضرت با اشاره به اين آيه فرمودند: اي حماد! مردم از اين آيه چه دريافت مي‌كنند؟ عرض كرد: حشر قيامت را. حضرت فرمودند: اين‌گونه نيست. اين آيه مربوط به رجعت است. آيا خداوند در قيامت گروهي را محشور و بقيه‌ي مردم را رها مي‌کند؟ [11] حشر قيامت در آيه‌ي 47 سوره‌ي كهف بيان شده است «و حَشَرناهُم فَلَم نُغادِر منهم أحداً» همه را محشور مي‌كنيم، حتي يک نفر را رها نمي‌کنيم.

همچنين کلمه‌ي «فوجاً» در آيه دلالت بر حشر گروهي از مردم مي‌کند نه همه‌ي مردم. [12]

آيه‌ي دوم: «إنّ الّذي فَرَضَ عَليکَ القُرآنَ لَرَآدُّک إلی معاد» خداوندي که قرآن را بر تو فرض گردانيد، تو را به جايگاهت بازگرداند . [13]

از امام باقر (عليه السلام) روايت شده که «منظور از اين آيه عالم رجعت است».[14]

ابوخالد کابلي از امام سجاد (عليه السلام) روايت مي‌کند که در تفسير اين آيه فرمودند: رسول اکرم، اميرمؤمنان (عليه السلام) و امامان ‌(عليهم السلام) به سوي شما بازمي‌گردند.»  [15]

آيه‌ي سوم: «إنّا لننصُرُ رُسُلَنا وَ الّذينَ امَنوا في الْحَيوةِ الدُّنيا يَوْمَ يَقُومُ الْاَشْهادُ» وَ همانا ما فرستادگان خويش و مؤمنان را در دنيا، آن روزي كه شاهدان اقامه شوند، ياري خواهيم کرد.  [16]

اين آيه يادآوري مي‌کند، وعده‌ي الهي بر آن تعلق گرفته است كه همه‌ي انبيا و مؤمنان را در همين دنيا ياري خواهد كرد. اين ياري و نصرت تاکنون به طور کامل تحقّق نيافته است و از طرفي خداوند هرگز خلف وعده نمي‌کند. پس در آينده زماني فرا مي‌رسد که نصرت خداوند به طور تام و کامل شامل حال انبيا و ائمه‌ي اطهار‌ (عليهم السلام) خواهد شد. امام باقر (عليه السلام) در تفسير اين آيه مي‌فرمايند: حسين بن علي (عليه السلام) از آنهاست. او هنوز ياري نشده است. آري قاتلان او کشته شدند ولي هنوز انتقام او گرفته نشده است.» [17]

از طرفي، لفظ نصرت در جايي به کار مي‌رود كه دو گروه مشغول مخاصمه باشند و بعد شخصي يا گروهي يكي از طرف‌هاي مخاصمه را كمک كند تا بر طرف مقابل چيره شود و طبيعي است كه چنين معنايي با رجعت سازگاري دارد.

آيه‌ي چهارم: «و إذا وقع القَولُ عَليهم أخرَجنا لهم دابّةً مِن الارض تُکَلِّمُهُم أنَّ النّاسَ کانوا بِآياتنا لايَوقِنون» چون سخن بر آ‌ها فرود آيد، از زمين جنبنده‌اي برايشان بيرون مي‌آوريم که با آ‌نها سخن گويد به درستي که مردم به آيه‌هاي ما يقين ندارند.  [18]

امام رضا (عليه السلام) در تفسير آيه‌ي فوق فرمودند: دابة الأرض علي بن ابي‌طالب (عليه السلام) است. [19]

 

 

 

پي‌نوشتها:

[1]. حر عاملي، الايقاظ، ص 97 و 72 .

[2]. طبسي، الشيعه و الرجعة، ج 2 .

[3].حر عاملي، الايقاظ ص 41 و 99 / علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 53، ص 59 .

[4]. بقره (2)، 56 .

[5]. بقره (2)، 55 .

[6]. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 53، صص73 و 129 .

[7]. بقره (2)، 243 .

[8]. طباطبايی، الميزان، ج 2، ص283 / تفسير برهان، ج 1، ص234 .

[9]. کهف (18)، 19 .

[10]. نمل/ 83

[11]. بحارالانوار، ج 52، ص 326/ تفسير برهان، سيد هاشم بحراني، ج 3، ص 210

[12]. فوج به معنای دسته و گروهی است که از جايی به جايی ديگر به سرعت حرکت و عبور می‌کنند. (مفردات راغب، ماده‌ی فوج)

[13]. قصص (28)، 85 .

[14]. مستدرک سفينه، ج 4، ص 120 .

[15]. تفسير برهان، ج 3، ص 239ريال نورالثقلين، ج 4، ص144 .

[16]. غافر (40)، 52

[17]. حائری يزدی، الزام الناصب، ج 2، ص 338 .

[18]. نمل (8)، 82 .

[19]. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابي‌طالب، ج1، ص 579 / علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 39، ص 242 .

%ب ظ، %17 %838 %1394 ساعت %19:%اسفند

یمانی، درفش هدایت

مقدمه

نشانه‌هاي ظهور از جذاب‌ترين و پر طرفدارترين بخشهاي معارف مهدوي است. اختصاص بخش عمده‌اي از روايات مهدويت به اين موضوع، بهترين گواه بر اين مسئله است. اين جذابيت از سويي باعث افزايش اقبال عمومي به اين مسئله و در نتيجه اصل انديشه مهدويت مي‌شود، اما از سوي ديگر، افزون بر ايجاد زمينه مناسب براي ورود خرافات، طمع شيادان را براي جعل و تحريف روايات دو چندان مي‌کند. از اين رو، نظر به فقدان پژوهش‌هاي مستند در اين زمينه، شايسته است با انجام تحقيقات مبتني بر اصول و قواعد فهم حديث و با جداسازي احاديث صحيح از ضعيف و مطالب مستند از غير مستند، علاوه بر پالايش معارف مهدويت از خرافات، زمينه‌هاي سوء استفاده از اين موضوع از ميان برداشته شود. بر اين اساس، در اين نوشتار کوشيده خواهد شد تا ابعاد مختلف حادثه قيام يماني که از نشانه‌هاي مهم ظهور امام مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است، به صورت مستند بررسي شود.

پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و تکريم اهل يمن از ديرباز:

از پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در اين خصوص چنين روايت شده است:

«مَن أحَبّ أهل اليَمَن فَقَد أحَبَّني وَ مَن أبغَضَ أهلَ اليَمَن فَقَد أبغَضَني» [1]

کسي که اهل يمن را دوست بدارد، مرا دوست داشته و کسي که با اهل يمن دشمني ورزد، با من دشمني ورزيده است.

و نيز فرموده‌اند:

«رجالُ أهلَ اليَمَن ألايمانُ يمانيُّ وَ الحِکمَة يَمانيّة» [2]

مردمان يمن با فضيلتترند. ايمان و حکمت يمني است.

آنان يمن را از آن روي تکريم و تعظيم مي‌نمودند که مهد پرورش انسانهاي وارسته و پارسايي چون اويس قرني بوده است، هم چنان که در آخرالزمان اهل يمن عليه پلشتي‌ها و تباهي‌ها بپا خواهند خاست و در راه اقامه دين الهي و گسترش معنويت، مجاهدت خواهند کرد. رسول گرامي اسلام، به هنگام اعزام معاذ بن جبل به يمن به وي فرمودند:

«بعَثتُک إلي قَومٍ رَقيقَةٌ قلوبُهم يُقتِلونَ عَلي الحقّ مَرّتين» [3]

تو را به سوي مردمي فرستادم که قلبهايشان رقيق است و بر سر حق دو بار جنگ مي‌کنند.

جابر بن عبدالله انصاري، در روايت ديگري از پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) چنين روايت مي‌کند: گروهي از سرزمين يمن بر پيامبر (صلی الله علیه و آله) وارد شدند، آن حضرت فرمود: «قومٌ رقيقَة قلوبُهم راسخٌ ايمانُهم و منهُم المَنصُور يخرُجُ في سَبعين الفاً ينصُرُ خلَفي و خَلفَ وَصيّي» [4]

مردم سرزمين يمن قلبهايي رقيق و ايمانهايي استوار دارند. منصور که با هفتاد نفر قيام مي‌کند و جانشين من و جانشين وصي مرا ياري مي‌دهد، از آنهاست.

از آنجا که چنين حادثه‌اي براي پيشوايان گذشته رخ نداده، منظور پيامبر گرامي اسلام (صلی الله علیه و آله) از جانشين وصي ايشان، کسي جز امام مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نخواهد بود. بر اين اساس اهل يمن در آخرالزمان، زمينه سازان ظهور و ياري کنندگان آخرين وصي پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) خواهند بود. رهبري نهضتِ زمينه سازان يمن، بر عهدۀ شخصي است که روايات از او با نام «يماني» يا «قحطاني» ياد کرده‌اند.

يماني در آينه روايات و تاريخ :

اصل ظهور مردي از سرزمين يمن در آخرالزمان، مسلّم است و روايات متعددي نيز برآن دلالت مي‌کنند که برخي از آنها معتبرند. اين روايات،از پيامبراکرم (صلی الله علیه و آله)، امام علي (علیه السلام)، امام باقر (علیه السلام)، امام صادق (علیه السلام) و امام رضا (علیه السلام) و نيز تعدادي از صحابه همچون عمار ياسر نقل شده است؛ مثلاً امام صادق (علیه السلام) در روايت صحيحه‌اي در پاسخ به اين سؤال که فرج شيعيان شما چه زماني خواهد بود، فرمودند:

«... و ظهر الشّامي وَ أقبَل اليمانيُّ و تَحَرّک الحَسَنيّ خرَج صاحِبُ هذا الامر مِنَ المدينَةِ الي مَکّة» [5]

... هنگامي که شامي ظاهر شود و يماني آشکار گردد و حسني جنبش خود را آغاز کند، صاحب اين امر از مدينه به سمت مکه برود.

از نخستين کتابهاي روايي که اين روايات را ذکر کرده‌اند، مي‌توان به «مختصر اثبات الرجعة» از فضل بن شاذان، «کافي»، «الغيبة» نعماني، «کمال الدين و تمام النعمة»، «الغيبة» و «امالي» شيخ طوسي و در منابع اهل سنت به «صحيح بخاري»، «صحيح مسلم» و «الفتن» نعيم بن حماد اشاره کرد. بي‌گمان تعدد اين روايات و قديمي بودن منابع آن و نيز وجود احاديث معتبر در ميان مجموعه اين روايات، جاي هيچ گونه ترديدي در اصل اين مسئله باقي نخواهد گذاشت. اين مسئله آن قدر مسلم بوده که در طول تاريخ، افراد مختلفي با عنوان قحطاني (يماني) دست به قيام زده‌اند.

دلايل متعددي به موضوع يماني و کندوکاو درباره ابعاد مختلف اين شخصيت و زواياي زندگي و جنبش او اهميت بخشيده است، از جمله:

1. تعداد زيادي از روايات در ميان مجموعه احاديث علائم الظهور، فقط حدود پنج پديده را به شکل مستقل، نشانه‌هاي ظهور بر شمرده‌اند. بعضي از اين پنج نشانه، در اندکي از روايات جاي خود را به نشانه‌هاي ديگري مي‌دهند، اما معمولاً در اصل پنج شماري آن نشانه‌ها، تغييري ايجاد نمي‌شود. تأکيد پيشوايان معصوم (عليهم السلام) بر اين علائم که در برخي روايات از آنها با عنوان علائم حتمي تعبير شده و جداسازي آنها از ساير نشانه‌هاي ظهور، دليل بر اهميت اين نشانه‌هاست که توجه ويژه‌اي را مي‌طلبد. يماني يکي از اين نشانه‌هاست که معمولاً در زمرۀ پنج علامت ياد شده، به شمار مي‌رود. امام صادق (علیه السلام) در اين باره فرموده‌اند:

«خَمسُ قبلَ قيام القائم اليَمانيّ وَ السُّفيانيّ وَ المُنادي مِن السَّماء و خَسفٌ بِالبيداء وَ قتلُ النّفس الزّکيّة» [6]

پيش از قيام قائم پنج نشانه رخ خواهد داد: يماني، سفياني، نداي آسماني، فرو رفتن [سپاه سفياني] در سرزمين بيداء و کشته شدن نفس زکيه.

2. قيام يماني، فضيلت محور و اصلاحگر است و روايات، بر کمک به او تأکيد کرده‌اند. بي‌گمان جانبداري از اين حرکت ارزشي و تقويت آن، زماني امکان پذير خواهد بود که اين شخصيت و جزئيات مربوط به جنبش او تا حد ممکن شناسايي شود.

3. وجود ويژگيهاي مثبت در شخصيت يماني و تکريم و تجليلي که در کلمات پيشوايان دين از او شده، مي‌تواند انگيزه‌اي براي وسوسه شيادان و فرصت طلباني باشد که براي جلب عواطف و احساسات مذهبي مردم، از آن استفاده کنند. لذا، اين احتمال همواره وجود داشته است که افرادي خود را يماني معرفي کنند و از اين رهگذر، عواطف، احساسات و امکانات مردم را به سوي خود جلب کنند و چه بسا با اين عنوان تا تشکيل حکومت نيز پيش بروند. از اين رو، بجاست تا در حد ممکن جزئيات اين حادثه بر اساس اصول علمي شناسايي شود تا بتوان در مقام تعيين مصداق، مدعيان دروغين را از يماني واقعي شناسايي کرد، دست کم اين معيار براي تشخيص مدعيان دروغين کفايت مي‌کند و همين مقدار، اهميت کندوکاو پيرامون اين موضوع را به خوبي مي‌نمايد.

4. از ديگر ثمرات اين بحث اثبات آن است که امامان معصوم قيامهاي اصلاح طلبانه‌اي را در عصر غيبت تأييد کرده‌اند. پيشوايان معصوم از يماني و جنبش او جانبداري کرده‌اند. بنابراين، مي‌توان گفت که از نظر معصومان در عصر غيبت، جنبشهاي نظامي تأييد شده نيز وجود دارند. بنابراين، ديدگاه معروفي که حرکتهاي اصلاحي را در عصر غيبت محکوم به شکست و بر خلاف ميل و ارادۀ پيشوايان ديني مي‌داند، پذيرفتني نيست، و در صورت وجود رواياتي که اين انديشه را تأييد مي‌کنند، بايد آنها را به صورتي که با روايات يماني جمع پذير باشد، تأويل کرد.

حتمي يا غير حتمي بودن جنبش يماني

يکي از تقسيمات معروف نشانه هاي ظهور که ريشه در روايات دارد، تقسيم علائم به حتمي و غير حتمي است. نشانه‌هاي حتمي، حتماً پيش از ظهور تحقق مي‌يابند،اما در نشانه‌هاي غير حتمي احتمال عدم تحقق نيز وجود دارد. آيا جنبش يماني نيز از نشانه‌هاي حتمي ظهور است، يا غير حتمي؟ در ميان مجموعه احاديثي که نشانه‌هاي ظهور را به حتمي و غير حتمي تقسيم کرده‌اند،در دو روايت به حتمي بودن قيام يماني تصريح شده است. شيخ نعماني روايت اول را به سند خود و در کتاب الغيبة، از امام صادق (علیه السلام) چنين نقل کرده است:

«النّداءُ منَ المَحتوم و السّفيانيّ منَ المَحتوم و اليَمانيّ منَ المَحتوم وَ قتلُ النَّفس الزَّکيَّة مِنَ المَحتوم وَ کفّ يَطلَعُ مِنَ السَّماء منَ المَحتوم» [7]

نداي آسماني از نشانه‌هاي حتمي است و سفياني و يماني و کشته شدن نفس زکيه و کف دستي که از افق آسمان نمايان مي‌شود نيز از نشانه‌هاي حتمي هستند.

 

 

پي‌نوشتها:

[1]. شيخ صدوق، کمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص541، باب50، ح2.

[2]. شيخ کليني، روضة الکافي، ص63، ح27.

[3]. احمد بن حنبل، المسند، ج5، ص235.

[5]. نعماني، الغيبة، ص58، باب2، ح1.

[6]. روضة الکافي، ص183، ح285، (سند اين روايت به صورت زير است: محمد بن يحيي، عن احمد بن محمد، عن بن محبوب، عن يعقوب السراج. درباره وثاقت محمد بن يحيي نک: نجاشي، رجال،ص353. درباره وثاقت احمد بن محمد نک: همان، ص82. درباره وثاقت ابن محبوب نک: شيخ طوسي، رجال، ص334. درباره وثاقت يعقوب السراج نک: نجاشي، رجال، ص451).

 [7]. نعماني، الغيبة، ص357، باب14، ح11، (اين حديث ضعيف است به دليل وجود عبيدالله بن موسي و...) نک: علي نمازي، مستدرکات علم رجال الحديث، ج5، ص196.

%ب ظ، %17 %821 %1394 ساعت %18:%اسفند

خروج سفیانی در روایات

بر اساس روايات، علائم ظهور حضرت حجت بن الحسن (عليه السلام) به دو دسته تقسيم مى‌شوند.

يكى علائم حتميّه و ديگرى علائم غير حتميّه. علائم حتميه، يعنى نشانه‌هايى كه به طور حتمى و قطعى ظهور امام زمان (عجل الله تعالى فرجه الشريف) پس از تحقق آنها به وقوع خواهد پيوست و نشانه‌هاى غير حتمى، حوادثى هستند كه در صورت بروز و آشكار شدن، از علائم ظهور حضرت بقيه الله (ارواحنا فداه)، خواهد بود و خروج سفيانى يكى ازچند نشانه‌اى است كه از ظهور حضرت ولى عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) حکايت خواهد کرد.

در بین دانشمندان اسلامى اتفاق نظر است كه دليل شهرت او به سفيانى به خاطر نسبت داشتن با ابوسفيان است چرا كه وى از تبار ابوسفيان است همانگونه كه فرزند هند جگر خوار نيز مى‌باشد.[1] از اميرالمومنين (علیه السلام) نقل شده است كه فرمودند:

«يخرج ابن آكلة الاكباد من الوادى اليابس و هو رجل ربعه و و حش الوجه، صنخم الهامة بوجه أثر الجدرى اذا رأيته حسبته أعور اسمه عثمان و ابوه عنبسه و هو من ولدا ابى سفيان حتى يأتى أرض (قرار و معين ) فيستوى على منبرها» [2]

فرزند هند جگرخوار از وادى يابس (دره خشک) خروج مى‌كند. او مردى است چهارشانه و بدقيافه، داراى سرى بزرگ که بر صورت او اثر آبله پيدا است. وقتى او را مى‌بينى، پندارى كه يک چشم دارد. نام او عثمان و پدرش عنبسه است.

او از فرزندان ابوسفيان است. وارد سرزمين قرار و معين (با آرامش و آبى‌ گوارا) مى‌شود و بر بالاى منبر آنجا قرار مى‌گيرد. [3]

البته درباره نام او و پدرش روايات ديگرى نيز وجود دارد. درباره خصائص اخلاقى او رواياتى نقل شده است كه نشانگر خباثت اوست به عنوان نمونه به روايتى از اميرالمومنين (عليه السلام) اشاره مى‌كنيم که می‌فرمایند: «انه ملعون فى السماء ملعون فى الارض، اشدّ خلق الله و اكثر خلق الله ظلما» [3]

او (سفيانى) در آسمان و زمين مورد لعنت است. از جهت ظلم و ستم شديدترين و بيشترين ظلمها را مرتكب مى‌شود.

در روايتى از رسول خدا (صلّى الله عليه و آله) نقل شده است كه فرمودند: «يخرج رجل يقال له: السفيانى فى عمق دمشق و عامّه من يتبعه من كلب فيقتل حتى يبقر بطون النساء و يقتل الصبيّان» [4]

مردى از ميان دمشق خروج خواهد كرد كه به او سفيانى مى‌گويند. بيشترين كساني‌كه از او تبعيت مى‌كنند از قبيله بنى‌كلاب هستند (نژاد سفيانى از ناحيه مادرش نيز به آنها منتهى مى‌شود) پس كشتارى مى‌كند تا جايى كه شكم زنان را مى‌درد و كودكان را به قتل مى‌رساند. در رواياتى نيز نقل شده است كه سفيانى از سرزمينهاى غربى خواهد آمد و شايد بيانگر اين مطلب باشد كه در غرب آموزش مى‌بيند.

«يقبل سفيانى من بلاد روم متنصرا فى عنقه صليب و هو صاحب القوم» [5]

سفيانى درحاليكه رهبرى گروهى را به عهده دارد؛ مانند شخصى نصرانى صليب بر گردن دارد و از سرزمين روميان رو مى‌آورد.  

بحت مربوط به خروج سفيانى بسيار كامل و مفصّل است و در كتابهاى مربوط نقل شده است كه به بعضى از آنها اشاره مى‌شود. كتاب مهدى منتظر تأليف حضرت آيت الله حاج شيخ محمد جواد خراسانى (رحمه الله) و همچنين عصر ظهور تأليف حجت الاسلام والمسلمین على كورانى.

 

پی‌نوشتها:

[1]. عصر ظهور (على كورانى) صفحه 16

[2]. بحارالانوار (علامه مجلسى) جلد52، ص 20

[3]. حياة الامام المهدى (عليه السلام) صفحه  272(باقر شريف القرشى)

[4]. يوم الخلاص، صفحه 670 (كامل سليمان)

[5]. الغيبة صفحه 462 (شيخ طوسى )

%ب ظ، %15 %644 %1394 ساعت %14:%اسفند