برترین مطالب
- 1089
- 849
- 894
- 859
- 960
- 730
- 919
- 981
- 934
- 910
رجعت در آموزههای شیعه
با توجه به جايگاه برجسته رجعت در آموزههاي شيعه، عالمان و محدثان اين مذهب از ديرباز به اين موضوع توجهي ويژه داشته و کتابها و رسالههاي متعددي در اين زمينه تأليف کردهاند که متأسفانه بسياري از آنها در گذر زمان از بين رفته و تنها نامي از آنها در کتابهاي رجال و فهرست باقي مانده است.[1]
شيخ آقا بزرگ تهراني در کتاب خود، سي کتاب را که در ادوار مختلف رجعت نوشته شدهاند، معرفي کرده است.[2]
برخي از مهمترين کتابهاي نوشته شده در زمينه رجعت که منتشر شده و اکنون در اختيار ماست عبارتند از:
الف): الرجعـة، اثر ميرزا محمد مؤمن بن دوست محمد حسيني استرآبادي (شهيد مکه در سال 1088 ق.) تحقيق: فارس حسّون کريم، چاپ دوم: قم، انوارالهدي، 1417 ق. در اين کتاب، پس از مقدمهاي کوتاه در زمينة لزوم رجوع به امامان در همه امور و تسليم شدن در برابر آنها، بيش از صد روايت در زمينه موضوع رجعت آمده است.
ب): الإيقاظ من الهجعـة بالبرهان علي الرجعـة [3]، شيخ محمد بن حسن حرّ عاملي (م 1104 ق.)، در اين کتاب که در سال 1075 ق. تأليف شده است، بيش از 170 روايت، دهها آيه و دلايل و قرائن ديگر براي اثبات رجعت اقامه شده است.
ج): رجعت، محمد باقر مجلسي (م 1111 ق.) در اين کتاب که به زبان فارسي نگاشته شده است، چهارده روايت در زمينه ظهور امام مهدي و موضوع رجعت، ارائه شده است. گفتني است، علامه مجلسي (رحمة الله علیه) در کتاب بحارالأنوار نيز به تفصيل به موضوع رجعت پرداخته و حدود دويست روايت در اين زمينه نقل کرده است. [4]
د) الشيعـة و الرجعـة، اثر محمدرضا طبسي نجفي (م 1405 ق.) چاپ اول، نجف اشرف، المطبعـة الحيدريـة، 1375 ق. در اين کتاب که در سال 1375 ق، تأليف شده است، پس از بيان مباحث مقدماتي، در ضمن چند فصل، جايگاه رجعت در قرآن، ادعيه، زيارات، اجماع فقها و کلمات بزرگان بررسي شده است. در نخستين فصل اين کتاب، 174 آيه قرآن که در روايات به موضوع رجعت تأويل يا تفسير شدهاند، به همراه روايات مربوط ارائه شده است.
در سالهاي اخير نيز کتابهايي در اين زمينه تأليف شده است که از آن جمله ميتوان به آثار زير اشاره کرد:
1- رجعت يا دولت کريمه خاندان وحي، محمد خادمي شيرازي، چاپ دوم، قم، مؤلف، 1411 ق.
2- رجعت از ديدگاه عقل، قرآن، حديث، حسن طارمي، چاپ نهم، قم، دفتر انتشارات اسلامي، 1383.
3- رجعت يا بازگشت به جهان، محمدرضا ضميري، چاپ اول: تهران، موعود، 1378.
4- بازگشت به دنيا در پايان تاريخ، خدا مراد سليميان، چاپ اوّل، قم، بوستان کتاب، 1384.
5- الرجعـة أو العودة إلي الحياة الدنيا بعد الموت، چاپ اوّل: قم، مرکز الرسالـة، 1418 ق.
ماهنامه موعود شماره 91
معنای رجعت در لغت و اصطلاح
رجعت در لغت به معناي بازگشت است و در اصطلاح يعني بازگشت به دنيا پس از مرگ پيش از روز رستاخيز. خداوند در قرآن ميفرمايد: «و يوم نحشر من کل أمة فوجا ممن يکذب بآياتنا فهم يوزعون» [1]
روزي که بر گردانيم به دنيا از هر امتي گروهي را که آيات ما را تکذيب ميکردند، پس آنها باز داشته ميشوند (به جهت مجازات شدن زير نظر قرار ميگيرند).
با دقت در اين آيه که ميفرمايد: «گروهي را زنده ميکنيم»، معلوم ميشود که منظور بازگرداندن گروهي در «رجعت» است و الا در قيامت همه انسانها زنده ميشوند. بنابراين «رجعت» يعني بازگشت به دنيا پس از مرگ و پيش از روز رستاخيز که يکي از عقايد شيعه است.
شيخ صدوق (رحمه الله علیه) گويد: «رجعت اختصاص به کساني دارد که کافر محض يا مؤمن محض باشند و بين اين دو دسته کسي رجعت نميکند.» [2]
لازم به تذکر است که تعدادي از مؤمنين و کافرين به دنيا رجعت ميکنند؛ آن هم با همان بدن و روح قبلي و اين که چه کساني از کفار بر نميگردند، علامه مجلسي (رحمه الله علیه) در جلد 13 بحارالانوار صفحه 198 حديثي در اين باره آورده و آيه ذيل را درباره رجعت تفسير کرده است:
«حرام علي قرية أهلکناها أنهم لا يرجعون» [3]
حرام است شهري را که ويران کردهايم که ديگر برگردند
يعني افرادي که با عذاب نابود شدند، در رجعت کسي از آنها بر نميگردد. در مورد علت بازگشت برخي مؤمنان و کافران بايد گفت، بازگشت مؤمنان جهت تکامل بيشتر و رسيدن به بعضي از وعدههاي الهي در دنيا و... است و بازگشت کافران نيز جهت دنيوي و چشيدن ذلت و خواري و در حقيقت جهت شاد شدن دل مؤمنان ميباشد.
پينوشتها:
[1]. سوره نمل، آیه 83
[2]. ر.ک به کتاب «مسائل مروية»
[3]. سوره انبياء، آیه 95.
منبع: کتاب موعود امم
چه کسانی در عصر ظهور رجعت میکنند؟
مفضل بن عمر از امام صادق (علیه السلام) نقل ميفرمايد که مرداني هم از گذشتگان در عصر ظهور امام زمان (علیه السلام) رجعت ميکنند و جزء ياران امام زمان (علیه السلام) قرار ميگيرند .
اسامي اين عده از شخصيتها را مفضل بن عمر از قول امام صادق (علیه السلام) اين گونه نقل ميکند: هنگامي که امام زمان (علیه السلام) ظهور کند از پشت کعبه 27 نفر از قوم موساي پيغمبر (علیه السلام) محشور و زنده شده و به ايشان ميپيوندند . هفت نفر از اصحاب کهف که در قرآن کريم ماجرايشان در سوره کهف آمده، هم به سپاهيان آن حضرت، ملحق ميشوند .
يوشع، وصي حضرت موسي هم جزء بازگشت کنندگان عصر ظهور است.
مومن آل فرعون نيز جزء همين شخصيتهاست و دو نفر از مهمترين شخصيتها در عصر پيامبراکرم (صلی الله علیه و آله) و عصر اميرالمومنين (علیه السلام) يعني يکي از مهمترين صحابه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ابودجانه انصاري و سلمان فارسي و از مهمترين اصحاب اميرالمومنين (علیه السلام) مالک اشتر جزء ياران امام زمان (علیه السلام) و جزء سربازان ايشان خواهند بود. [1]
بر حسب اين روايات در عصر ظهور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) عدهاي از شخصيتهاي برجسته الهي و کساني که در عصر حيات خودشان به عنوان نخبگان از ميان زنان و مردان مومن بودند، رجعت خواهند کرد. در نتيجه و بر اساس اين باور به همديگر توصيه ميکنيم تا در صدد اصلاح اعمال و رفتار و عقايد و نيات خود برآييم، خودمان را اصلاح کنيم، به عنوان کسي که منتظر ظهور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است، خودسازي را در رأس همه امور خود قرار دهيم؛ بر دعاهايي که رابطه قلبي بين ما و امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را زياد ميکند، مداومت داشته باشيم.
به هر حال بيش از هر چيز به ياد امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) باشيم، براي آن حضرت دعا کنيم، به نام او صدقه بدهيم، به ذکر نام او مشغول باشيم، ان شاءالله همين حالات، ما را از ارتکاب معاصي و محرمات و جدا نشدن از معنويات کمک ميکند و ان شاءالله جزء کساني باشيم که در عصر ظهور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خداوند ما را جزء سربازان آن حضرت قرار بدهد .
پینوشت:
[1]. روضة الواعظين، 266/2.
منبع: کتاب ذکر نور در حضور مشتاقان ظهور
رجعت برخی از افراد
آنچه در بحث رجعت، از روايات اهل بيت (عليهم السلام) استفاده ميشود اين است که:
اولا، رجعت همانند معاد عمومي و همگاني نيست، بلکه مخصوص کساني است که ايمان محض و خالص يا کفر محض و خالص دارند .
امام صادق (عليه السلام) در این باره فرمودهاند: «ان الرجعه ليست و بعامه و هي خاصه لايرجع إلا من محض الايمان محضا أو محض الشرک محضاً» [1]
«رجعت عمومي نيست بلکه جنبه خصوصي دارد. تنها گروهي بازگشت ميکنند که ايمان خالص يا شرک خالص دارند».
ثانیا، رواياتي که اشاره به بازگشت افراد به طور خصوص دارد .
از امام صادق (عليه السلام) نقل شده که فرمود: «نخستين کسي که زمين براي او شکافته ميشود و به زمين باز ميگردد، حسين بن علي (عليهما السلام) است».[2]
همچنین از آن حضرت نقل شده که فرمود «نخستين کسي که به دينا رجعت ميکند، حسين بن علي (عليهما السلام) است، او به قدري حکومت ميکند که از کثرت سن، ابروهايش روي ديدگانش ميريزد.» [3]
رجعت بانوان
در عصر ظهور، يک گروه از ياوران حضرت مهدي (عليه السلام)، زناني هستند که خداوند به برکت ظهور امام زمان (عليه السلام) آنها را زنده خواهد کرد تا بار ديگر به دنيا رجعت نموده و در رکاب حضرت مهدي (عليه السلام) قرار گیرند. برخي با نام و نشان از زنده شدنشان خبر داده شده و برخي ديگر فقط از آمدنشان سخن به ميان آمده است .
در منابع معتبر اسلامي نام سيزده زن ذکر شده که به هنگام ظهور قائم آل محمد (عجل الله تعالی فرجه الشریف) زنده خواهند شد و در لشکر امام زمان (عليه السلام) به مداواي مجروحان جنگي و سرپرستي بيماران خواهند پرداخت. [4]
پينوشت :
[1]. مجلسی، بحار الانوار، ج 53، ص 39.
[2]. الزام الناصب، ج 2، ص 360.
[3]. مجلسی، بحارالأنوار، ج 53، ص 46.
[4]. دلائل الامامة، طبري، ص 314.
منبع: کتاب غيبت کبري
رجعت از دیدگاه قرآن
رجعت به معناي رجوع افراد به دنيا در موارد متعددي در قرآن آمده است، که در این مقاله به برخي از آنها اشاره ميکنيم:
1- خداوند متعال ميفرمايد: «ألم تر الي الذين خرجوا من ديارهم و هم ألوف حذر الموت فقال لهم الله موتوا ثم أحياهم»؛[1]
«آيا نديديد کساني را که از ترس مرگ از ديار خود بيرون رفتند که هزاران تن بودند، خدا فرمود: بميريد؛ همه مردند، سپس آنان را زنده کرد»
در تفاسير آمده است: آنان هفتاد هزار خانواد بودند. هر سال در ميان آنان مرض طاعون ميآمد، اغنيا به جهت ثروتشان از آن شهر بيرون ميرفتند و فقيران به دليل ضعف و ناتواني بيرون نميرفتند. از همين رو اغنيا را طاعون نميگرفت و تنها فقيران بودند که به اين مرض مبتلا ميشدند. ضعيفان ميگفتند: اگر ما نيز با اغنيا خارج ميشديم به اين مرض مبتلا نميگشتيم. هم چنين اغنيا ميگفتند: اگر ما نيز در شهر ميمانديم به اين مرض مبتلا ميشديم. لذا قرار گذاشتند که قبل از آمدن طاعون همگي از آن ديار خارج شوند. قبل از وارد شدن طاعون همه از ديار خارج شده و در کنار شط دريايي فرود آمدند. آنان به محض آن که اثاث خود را بر زمين نهادند، خداوند متعال جانشان را گرفت و مدتي به اين حالت بودند تا اين که يکي از انبياي بناسرائيل به نام «حزقيل» بر آنان گذر نمود و با مشاهده اين حال عرض کرد: خدايا! اگر ممکن است آنان را زنده گردان تا شهرهايت را آباد و فرزنداني متولد سازند که با عابدان، تو را عبادت کنند. خداوند به او وحي فرستاد: آيا دوست داري که آنان را زنده کنم؟ عرض کرد: آري. خداوند آنان را زنده کرد و بعد از مدتي نيز به مرگهاي طبيعي از دنيا رفتند. [2]
2- خداوند متعال ميفرمايد: «فقلنا اضربوه ببعضها و کذلک يحي الله الموتي و يريکم آيانه لعلکم تعقلون » [3]
«پس دستور داديم که پارهاي از اعضاي آن گاو را بر بدن کشته زنيد تا ببينيد که اين گونه خداوند مردگان را زنده خواهد فرمود و قدرت کامل خويش را آشکار خواهد ساخت شايد شما به خرد درآييد».
مفسران نقل ميکنند: مردي از بنياسرائيل يکي از نزديکانش را کشت تا ارث تا او را صاحب شود. يهود ميل داشتند که قاتلش را بيابند؛ خداوند متعال به آنان امر نمود که گاوي ذبح کنند و قسمتي از بدنش را به بدن مقتول زنند تا زنده گردد و از قاتل خبر دهد. بعد از جدال و نزاع فراوان، گاو مورد نظر را پيدا کرده و آن را ذبح نمودند و برخي از اعضاي گاو را به بدن مقتول زدند، او را زنده يافتند و با سؤال از او به قاتل، پي بردند. [4]
3- خداوند متعال ميفرمايد: «و إذ قلتم يا موسي لن نؤمن لک حتي نري الله جهره فأخذتکم الصاعقة و أنتم تنظرون - ثم بعثناکم من بعد موتکم لعلکم تشکرون» [5]
«به ياد آريد وقتي که گفتيد: اي موسي ما به تو نمي آوريم، مگر آن که خدا را آشکار ببينيم، پس صاعقه سوزان بر شما فرود آمد و آن را به چشم خود مشاهده کرديد. سپس شما را بعد از مرگ برانگيختيم، باشد که خدا را شکر گزاريد »
آيه، مربوط به گروهي از تابعين حضرت موسي (عليه السلام) است که از او درخواست ديدن خداوند را نمودند، که اين خواسته سبب نزول عذاب و مرگ آنان شد، ولي باز خداوند آنان را زنده نمود. [6]
4- خداوند متعال ميفرمايد: «أو کالذي مر علي قرية و هي خاوية علي عروشها قال أني يحيي هذه الله بعد موتها فأماته الله مائة عام ثم بعثه» [7]
«يا به مانند آن که به دهکدهاي گذر کرد که خراب و ويران شده بود، گفت: به حيرتم که خداوند چگونه اين مردگان را دوباره زنده خواهد کرد، پس خداوند او را صد سال ميراند و سپس زندهاش کرد»
اکثر مفسران چنين نقل ميکنند که يکي از انبياي الهي در سفري بر دهکدهاي گذر کرد که مرگ بر تمام اهالي آن سايه افکنده بود؛ با ايماني که به قدرت مطلق خداوند داشت، در دلش سؤال نمود، کيست که اين مردگان را بعد از توقف طولاني مبعوث گرداند؟ در آن هنگام خداوند جانش را گرفت و بعد از صد سال که اجزاي جسدش پراکنده شده بود، برانگيزانيد و نيز کيفيت حشر دابهاش را به او نشان داد تا اين که در عمل، حشر و نشر را ببيند و به معاد اطمينان قلب حاصل کند.[8]
5- خداوند از حضرت عيسي (عليه السلام) حکايت مي کند که فرمود: «و أحي الموتي بإذن الله» [9]
«من مرده را زنده ميکنم به اذن خداوند»
سيوطي نقل ميکند: عيسي (عليه السلام) دوستش عارز را زنده نمود و نيز حيات را به فرزند پيرزني بازگرداند و دختري را زنده کرد. هر سه بعد از زنده شدن در قيد حيات بودند و فرزنداني نيز از خود به يادگار گذاشتند [10]
طبري ميگويد: «حضرت عيسي (عليه السلام) مردگان را با دعايش زنده ميکرد و خداوند نيز استجابت مينمود». [11]
6- خداوند متعال ميفرمايد: «و يوم نحشر من کل أمة فوجا ممن يکذب بآياتنا فهم يوزعون» [12] «و اي رسول! يادآور روزي را که از هر قومي يک دسته را که آیات ما را تکذيب ميکنند، برانگيزانيم ...»
در آيه شريفه قرائني هست که ميتواند شاهد حمل آيه بر رجعت باشد نه قيامت.
الف): کلمه (من کل امة)؛ از هر امتي، با توجه به اینکه ميدانيم معاد مربوط به همه بشر و امتها است.
ب): کلمه ( فوجا)؛ دستهاي. زيرا استغراق با نکره بودن کلمه سازگاري ندارد.
7- خداوند متعال ميفرمايد: «قالوا ربنا أمتنا اثنتين و أحييتنا اثنتين فاعترفنا بذنوبنا فهل الي خروج من سبيل» [13]
«در آن حال کافران گويند: پروردگارا تو ما را دوبار ميراندي و باز زنده کردي تا به گناهان خود اعتراف کرديم. آيا اينک ما را راهي است که از اين عذاب دوزخ باز آييم؟»
در کيفيت استدلال به اين آيه درباره رجعت گفته شده که اماته، عبارت است از سلب حيات از موجود داراي حيات و اين به تنهايي با رجعت سازگاري دارد.
وقوع حوادث امتهاي پيشين در اين امت:
در رواياتي که شيعه و اهل سنت آن را نقل کردهاند، مشاهده ميکنيم که پيامبر اکرم (صلي الله و عليه و آله) خبر از وقوع حوادثي ميدهد که در امتهاي پيشيين نيز رخ داده است.
در صحيح بخاري از ابوسعيد خدري از پيامبراکرم (صلي الله و عليه و آله) روايت شده که آن حضرت فرمود: «لتتبعن سنن من کان قبلکم شبرا و بشبر و ذراعا بذارع» [14]؛
«به طور حتم شما از سنتهاي کساني که پيش از شما بودهاند، پيروي خواهيد کرد. وجب به وجب و ذراع به ذراع.
هم چنين شيخ صدوق (رحمه الله علیه) از پيامبراکرم (صلي الله و عليه و آله) روايت کرده که فرمود: « کل ما کان في الأمم السالفه فانه يکون في هذه الأمه مثله، حذوا النعل بالنعل، و القذه بالقذه». [15]
«هر آنچه در امتهاي پيشين بوده، همانند آن در اين امت نيز خواهد بود بدون کم و زياد»
بديهي است، رجعت از حوداث مهمي است که در تاريخ امتهاي پيشين رخ داده است؛ چنان که قرآن کريم درباره قوم يهود و بنياسرائيل مواردي را ذکر نموده است، لذا به مقتضاي حديث نبوي مزبور، رجعت در امت اسلامي نيز واقع خواهد شد. امام رضا (عليه السلام) در پاسخ سؤال مأمون عباسي درباره رجعت، به حديث نبوي مزبور استدلال کرده است. [16]
پينوشتها:
[1]. سوره بقره، آيه 243.
[2]. سیوطی، درالمنثور، ج 1، ص 311؛ جامع البيان، ج 2، 797 ؛ کشاف، ج1، ص 286.
[3]. سوره بقره، آيه 73.
[4]. ثعلبي، قصص الانبياء، ص 204 و 207؛ سیوطی، درالمنثور، ج 1، ص 79؛ جامع البيان، ج 1، ص 509.
[5]. سوره بقره، آيات 55 و 56.
[6]. کشاف، ج 1، ص 27؛ جامع البيان، ج 1، ص 415؛ سیوطی، درالمنثور ، ج 1، ص 70 و ...
[7]. سوره بقره، آيه 259 .
[8]. کشاف، ج1، ص 295؛ در المنثور، سیوطی، ج 1، ص 331؛ جامع البيان، ج 3، ص 40 .
[9]. سوره آل عمران، آيه 49.
[10]. تفسير الجلالين، ج 1، ص 73 .
[11]. جامع البيان، ج 3، ص 375 .
[12]. سوره نمل، آيه 83 .
[13]. سوره غافر، آيه 11 .
[14]. صحيح بخاري، محمد بن اسماعیل بخاری، ج 9، ص 112؛ کتاب الاعتصام بقول النبي
[15]. کمال الدين و تمام النعمة، شیخ صدوق، ص 576 .
[16]. بحار الانوار، مجلسی، ج 53، ص 59، ح 45.
منبع: کتاب غيبت کبري
رجعت از اصول دین است یا اصول مذهب
يكى از آرزوهاى ديرينه بشر، گسترش عدالت به معناى واقعى در سرتاسر گيتى است و اين اميد و آرزو به شكل نوعى اعتقاد در اديان الهى تجلى نموده است. در طول تاريخ كسانى كه مدعى تحقق اين ايده شدند، طرحها ريختند و چارهها انديشيدند، ولى، نتوانستند بشر خستهدل را اميدى بخشند. آرى انديشه ظهور حضرت مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف) تنها چراغ فروزانى است كه مىتواند تاريكيها و غبار خستگى را از انسان دور كند. روزى كه او مىآيد و حكومت واحد جهانى تشكيل مىدهد، انحراف و بىعدالتيها را محو مىسازد و ابرهاى خودخواهى و نفاق را كنار مىزند تا بشر لذت و زيبايى زندگى واقعى را در سايه حكومت اهل بيت (علیهم السلام) و پياده شدن همه احكام الهى با تمام وجود احساس كند. در آستانه اين ظهور نورانى، حوادث شگفتانگيزى اتفاق مىافتد كه يكى از آنها بازگشت گروهى از مؤمنان واقعى براى درک و تماشاى عظمت و شوكت جهانى اسلام خواهد بود. البته عدهاى از كافران بدطينت نيز در اين ميان پيش از آخرت به دنيا بر مىگردند تا به سزاى پارهاى از اعمال ننگين خويش برسند. بازگشت گروهى از مؤمنان خالص و كافران ستمگر به اين جهان پيش از قيامت رجعت ناميده مىشود. اعتقاد به رجعت يكى از اعتقادات مسلم «شيعه» است و ساير مذاهب اسلامى به چنين امرى اعتقاد ندارند. از اين روى پيوسته رجعت يكى از موضوعات كلامى مورد اختلاف شيعه و سنى بوده است.
انديشمندان اسلامى كتب و مقالاتى گرانمايهای در اين موضوع نگاشتهاند، كه هر يک از سبكى ويژه برخوردار است. برخى به سبک روايى محض، برخى ديگر در پاسخ به شبهات و دلائل مخالفان و ...
جايگاه رجعت در اعتقادات شيعه
اعتقاد به رجعت و بازگشت نخبگان امت، پيش از قيامت، به دنيا، از ويژگى خاصى برخوردار است و در منابع اسلامى اهميت آن با بيانات گوناگونى مطرح شده است. در برخى روايات روز رجعت را يكى از روزهاى الهى كه عظمت و قدرت الهى در آن متجلى خواهد شد، برشمردهاند.
امام صادق (علیه السلام) در این باره میفرمایند: «روزهاى الهى سه تاست، روزى كه قائم آل محمد (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قيام خواهد كرد و روز رجعت و روز قيامت».
منظور از «روزهاى خدا» چيست؟
مرحوم علامه طباطبائى در اين زمينه مىفرمايد:
«اينكه ايام خاصى به خدا نسبت داده مىشود با اينكه همه روزها متعلق به خداست، نكتهاش اين است كه در آن روزهاى خاص، امر خدا چنان ظهورى مىيابد كه براى هيچ كس ديگرى اين ظهور پيدا نمىشود. مثل مرگ در آن موقعى كه تمام اسباب دنيوى از تاثير گذارى مىافتد و قدرت و عظمت الهى ظهور و بروز مىكند. ايشان در ادامه احتمال ديگرى را در تفسير «ايامالله» بيان مىكند كه ممكن است مقصود اين باشد كه نعمتهاى الهى در آن روز ظهور خاصى مىيابند، كه آن ظهور براى غير او نخواهد بود، مثل روز نجات حضرت ابراهيم (علیه السلام) از آتش.
پس منظور از «ايامالله»، روزهايى است كه امر الهى اعم از نعمت يا نقمت، عزت و ذلت ظهور تام مىيابد. [1]
آرى رجعت و بازگشت انسانهايى كه سالها پيش از دنيا رفتهاند، حكايت از قدرت و عظمت الهى دارد و در آن روز اين عظمت و شوكت الهى براى همگان آشكار مىشود و يا در آن روز نعمتهاى خداوند شامل مؤمنان برجسته و نخبه شده و آنان را براى مشاهده ظهور امام عصر (عجلالله تعالى فرجه الشريف) و غلبه مظلومان بر زور مداران به اين دنيا بر مىگرداند و از طرفى هم با بازگشت كافران سيه دل، آنان را بر سر خاك ذلت و خوارى خواهد نشاند.
امام صادق(علیه السلام) يكى از ويژگيهاى شيعه بودن را اعتقاد به رجعتشمرده و مىفرمايد: «از ما نيست كسى كه ايمان به رجعت ما نداشته باشد و نيز متعه ما را حلال نشمرد.» [2]
چرا كه در آن روزگار، رجعت يكى از معتقدات ويژه شيعه محسوب مىشد، بطورى كه ساير مذاهب آن را يكى از نقاط امتياز شيعه از ساير مكاتب قلمداد مىكردند.
آن حضرت در حديث ديگرى، يكى از شرايط ايمان را اعتقاد به رجعت برشمرده و مىفرمايند:
«هر كس به هفت چيز اعتقاد داشته باشد، مؤمن است و در ميان آن هفت چيز ايمان به رجعت را ذكر فرمودند». [3]
لازمه چنين سخنى آن است كه ايمان كامل زمانى حاصل ميشود كه علاوه بر اعتقاد به توحيد و ...، اعتقاد به رجعت نيز وجود داشته باشد. بر اين اساس بر هر شيعهاى اين اعتقاد ضرورى است، از سوى ديگر اين اميد را در دل خويش زنده نگه مىدارد كه اگر پيش از ظهور منجى عالم بشريت از دنيا برود، خداوند وى را براى نصرت دين خويش و درک لقاى آن حضرت، به دنيا بر مىگرداند.
حال سؤال اين است كه اعتقاد به رجعت از اصول دين است يا اصول مذهب؟
قبل از پاسخ دادن به اين سؤال مىبايست نخست مفهوم و تصوير روشنى از آن دو واژه به دست آوريم تا بتوانيم به پاسخ سؤال فوق برسيم.
همانطور كه مىدانيم دين در يک تقسيمبندى به اصول دين و فروع دين تقسيم مىشود و منظور از اصول دين، در اين تقسيم، هر گونه اعتقاد معتبر دينى است كه مربوط به بينش و شناخت خدا و جهان و انسان مىشود و فروع دين منظور احكام عملى است كه وظايف فردى و اجتماعى پيروان آن دين را بيان مىكند. به عبارت ديگر منظور از اصول دين، اساسىترين و زيربنايىترين امور اعتقادى است، در مقابل ساير امور اعتقادى كه نسبت به آنها جنبه تبعى و فرعى دارند، آن اصول عبارتند از: توحيد، نبوت و معاد - كه اديان الهى در سه اصل فوق مشتركند - اين اصول در حقيقت پاسخى به روشنترين سؤالات فكرى انسانند و طبيعى است كه انكار هر يک از اين سه اصل موجب خروج از دين و اثبات كفر است.
اما اصول مذهب عبارت از اين است كه گاهى پيروان يک مكتب كه در اصول بنيادى دين با يكديگر مشتركند، برداشتها و تلقيات مختلفى از دستورات و پيامهاى دينى دارند، كه موجب پيدايش روشهاى مختلفى در دين مىشود. اين برداشتها و طرز تفكر خاص از مكتب - با حفظ اصول و وجوه اشتراک - را اصول مذهب مىگويند. عدم اعتقاد به اين اصول موجب خروج از دين نمىشود، بلكه موجب خروج از آن طرز تفكر و برداشتخاص مىشود.
اعتقاد به رجعت از اصول دين نيست و معتقد نبودن به آن هم موجب كفر و خروج از دين نيست، بلكه از اصول مذهب اماميه است. بطورى كه اعتقاد به اصل رجعت گروهى از مؤمنان و كافران، به دنيا پيش از قيامت، ضرورى است هر چند كه باور داشتن جزئيات مسائلى كه در رجعت اتفاق مىافتد، لازم و ضرورى نيست.
به هر حال اعتقاد به رجعت همسنگ اعتقاد به صراط و ميزان است.
مرحوم «شبر» در اين باره مىگويد:
اصل رجعتحق است و شبههاى در آن نيست و عدم اعتقاد به آن موجب خروج از جرگه مؤمنان و شيعيان مىشود. چرا كه رجعت از امور ضرورى مذهب شيعه بوده و رواياتى كه در مورد صراط و ميزان و غير آن دو به دست ما رسيده است، از جهت تعداد و نيز صحت مدارک و وضوح دلالت، افزونتر از روايات رجعت نيست .
با آنكه اعتقاد به صراط و ميزان و جز آنها ضرورى است، اما، بايد توجه داشت كه اختلاف و بينشهاى متفاوت در جزئيات مساله رجعت، ضررى به اصل آن نمىزند، همانطور كه برداشتهاى متفاوت در ويژگيهاى صراط و ميزان در اصل آن خدشه وارد نمىسازد»[4]
آنگاه ايشان ادامه مىدهند كه ايمان به رجعتبطور كلى واجب و لازم است.
نتيجه آنكه مساله رجعت از ضروريات مذهب و مكتب تشيع است، كه اعتقاد به آن (بدون در نظر گرفتن جزئيات) ضرورى است، هر چند اعتقاد به جزييات مانند اينكه چه كسانى رجعت مىكنند و يازمان آن چه موقعى است و ... لازم نيست. ولى بايد توجه داشت كه اعتقاد به آن، در درجه اعتقاد به توحيد و نبوت و معاد، نيست.
پىنوشتها:
[1]. تفسير الميزان ج 12، ص18-19، مؤسسه الاعلمى للمطبوعات، بيروت، علامه سيد محمد حسين طباطبايى
[2]. مجلسی ،بحارالانوار، ج53 ، ص 92 و 121
[3]. همان منبع
[4]. حقاليقين، ج 2، ص 35، چاپ منشورات اعلمى، عبدالله شبر
محمد رضا ضمیری، ماهنامه موعود